علیرضا نادری، پژوهشگر حوزه بینالملل: شاید بتوان یکی از اهداف عملیات ترور بامداد چهارشنبه ۱۰ مرداد ماه در تهران را باز کردن پای ایران به جنگ مستقیم عنوان کرد. چنین رخدادی دارای سه پیامد مهم است که نتانیاهو از آنها استقبال میکند اما ابتکار عملی که ایران در اختیار دارد، ضمن خنثیسازی این سه مزیت، او را در موضع برتر نسبت به آمریکا و رژیمصهیونیستی قرار خواهد داد.
اما نتانیاهو به دنبال چیست؟
اولین نکته این است که با توجه به شرایط سیاسی اجتماعی رژیمصهیونیستی، ادامه حیات سیاسی نتانیاهو در نسبت مستقیم با ادامه جنگ قرار دارد. دوم آنکه پس از نبرد چندماهه ارتش اسرائیل در چند جبهه همزمان و فرسایشی شدن جنگ، رژیمصهیونیستی خواستار حضور مستقیم آمریکا بهعنوان یار کمکی در نبرد پسا 7 اکتبر است؛ مسالهای که در صورت ورود مستقیم ایران به درگیری دور از ذهن نیست اما آمریکا میکوشد تا از آن اجتناب کند. علت هشدارهای مکرر اخیر بایدن به نتانیاهو نیز همین است. مساله سوم نیز به شرایط حکمرانی نسبتا ویژه ایران بازمیگردد؛ جمهوری اسلامی پس ازگذار از انتخابات پیش از موعد، اکنون در حال شکلدهی به ساختار دولت جدید است و یک جنگ فراگیر منطقهای قابلیت این را دارد که در شکلگیری این روند اخلال ایجاد کند. ایران اگرچه نشان داده که ابایی از ورود مستقیم به درگیری ندارد، اما شاید بتوان گفت در شرایط فعلی میکوشد با مدیریت صحیح صحنه، ضمن تنبیه اسرائیل، از رخداد چنین جنگی جلوگیری کند.
آمریکا نیز به چند علت مایل به مشارکت در این جنگ و رویارویی مستقیم با ایران نیست. در آستانه انتخابات نوامبر ۲۰۲۴ و تلاش دموکراتها برای حفظ قدرت، باز شدن پای آمریکا به جنگ در غرب آسیا، بیش از هرکس به نفع ترامپ تمام خواهد شد و دولت مستقر در کاخ سفید چنین تمایلی ندارد. از آن سو نیز آمار نشاندهنده آن است که جنگ در جبهه اوکراین، کاخ سفید را با چالش جدی سیاسیاقتصادی مواجه کرده و از همین رو آمریکا هیچگونه تمایلی برای ورود مستقیم به جنگ جدید نداشته و از پس مدیریت آن بر نخواهد آمد. اما شاید مهمترین دلیل آمریکا برای پیشگیری از چنین رخدادی، موقعیت استراتژیک منطقه غرب آسیا و منافع اقتصادی، نظامی و سیاسی غرب و در راس آن آمریکا در این منطقه باشد. شکلگیری جنگی در گستره جغرافیایی فراگیر به معنای اخلال در شاهراههای مهم اقتصادی جهان از مدیترانه تا بابالمندب و تنگه هرمز است و این به معنای امکان فلج شدن اقتصاد جهانی و راکد شدن تحرک غولهای تجارت جهانی است.
در چنین شرایطی موضع ایران باید چگونه باشد تا ضمن بازتعریف بازدارندگی و ایجاد موازنه تازه، بتواند از ورود به جنگ مستقیم نیز خودداری کند؟ بدیهی است که این بار پاسخی در مختصات عملیات وعده صادق چندان کارساز نخواهد بود. این را از مواضع برخی مسئولان در این ایام نیز میتوان برداشت کرد. اما مهمترین عنصر عملیات ایران چه چیزی میتواند باشد؟ ایران باید توانایی متفاوتتری از سلاح نظامی رو کند. در وعده صادق، هدف نمایش قدرت بود اما امروز ایران باید نشان دهد قادر است حیات رژیم را به چالش بکشاند. تاسیسات حیاتی رژیمصهیونیستی در شمال که در سخنرانی اخیر دبیرکل حزبالله لبنان صریحا و با ذکر اعداد و ارقام به آن اشاره شد یکی از گزینههای قابل دسترس برای جبهه مقاومت است؛ شرکتهای شیمیایی به ارزش ۳۱ میلیارد دلار، صنعت فناوری به ارزش ۷۶ میلیارد دلار، صنعت برق به ارزش 9.7 میلیارد دلار و کارخانههای مواد غذایی به ارزش ۱۲ میلیارد دلار، همگی اهداف قابل دسترسی برای محور مقاومت و حزبالله لبنان محسوب میشوند. از سوی دیگر اقدام همزمان مقاومت از ایران تا لبنان و یمن به معنای توان عملیات در گستره جغرافیایی وسیع است و این به معنای توانایی فلج کردن اقتصاد جهان و در راس آن آمریکاست. این موقعیت ژئوپلیتیک مهمترین توان بازدارندهای است که به صورت بالقوه در اختیار ایران است و دست گذاشتن روی آن در عملیات پیش رو ضمن انتقال پیام صریح به تلآویو و واشنگتن، خطر جنگ فراگیر و ورود مستقیم ایران به درگیری را برطرف خواهد کرد. تهدید حیات اسرائیل و منافع اقتصادی آمریکا در منطقه به واسطه موقعیت سرزمینی ویژه محور مقاومت، یکی از سناریوهای قابل اتکاست که ممکن است ایران در این مرحله به سراغ آن برود.












