مفهوم وطن؛ مسئله‌ای حیاتی و روزمره است

عنوان رمان، «سووشون»، خود ارجاعی اسطوره‌ای به بی‌گناهی، قربانی شدن و مظلومیت دارد. پیوند دادن مرگ یوسف با اسطوره سیاوش، اشغال ایران را از یک رویداد تاریخی به تراژدی ملی ارتقا می‌دهد. این انتخاب، تأکیدی است بر تداوم تاریخی رنج و مقاومت در فرهنگ ایرانی؛ گویی تاریخ بار دیگر خود را تکرار می‌کند؛ اما این‌بار در قالبی مدرن.

  • ۱۴۰۴-۱۰-۲۳ - ۱۲:۴۵
  • 12
مفهوم وطن؛ مسئله‌ای حیاتی و روزمره است

این روز‌ها همه یوسف باشیم

این روز‌ها همه یوسف باشیم
عاطفه جعفریعاطفه جعفریدبیر گروه فرهنگ

وطن در نگاه نخست، محدوده‌ای جغرافیایی با مرز‌های مشخص و نامی ثبت‌شده در نقشه‌هاست؛ اما در تجربه تاریخی ملت‌ها، وطن چیزی بسیار فراتر از خاک و خط‌کشی‌های سیاسی است. وطن حافظه جمعی یک ملت است؛ مجموعه‌ای از رنج‌ها، مقاومت‌ها، شکست‌ها و امید‌هایی که نسل به نسل منتقل شده و هویت مشترک را شکل داده است. در کشوری مانند ایران که تاریخ معاصر آن پیوسته با بحران، جنگ، تحریم، اعتراض و بازسازی همراه بوده، مفهوم وطن نه یک امر انتزاعی، بلکه مسئله‌ای حیاتی و روزمره است؛ مسئله‌ای که در بزنگاه‌های تاریخی، خود را با تمام سنگینی‌اش بر زندگی مردم تحمیل می‌کند.

این الگو، متأسفانه محدود به گذشته نیست. در سال‌های اخیر نیز شاهد بوده‌ایم که چگونه اعتراضات به‌حق مردم، که ریشه در مطالبات واقعی و انباشته‌شده دارد، توسط گروه‌هایی مصادره می‌شود که نه دغدغه اصلاح دارند و نه دلسوز جامعه‌اند. اینجاست که اعتراض از مسیر خود خارج می‌شود و به اغتشاش بدل می‌گردد. مرز میان این دو، مرزی باریک اما حیاتی است؛ اعتراض می‌خواهد وضع موجود را بهتر کند، اغتشاش می‌خواهد آن را فروبپاشد. اعتراض به دنبال معناست، اغتشاش در خلأ معنا رشد می‌کند.

وطن، در چنین بزنگاه‌هایی، بیش از هر زمان دیگر آسیب‌پذیر می‌شود. نه فقط از سوی دشمنان خارجی، بلکه از درون. کسانی که از خشم، ناامیدی و شکاف‌های اجتماعی سوءاستفاده می‌کنند، در عمل همان کاری را می‌کنند که دشمن بیرونی آرزویش را دارد: فرسایش اعتماد عمومی، تضعیف همبستگی ملی و شکستن پیوند‌های اجتماعی. آن‌ها ممکن است خود را نماینده مردم معرفی کنند؛ اما نتیجه عملشان چیزی جز ناامن‌سازی و بی‌ثباتی نیست.
تجربه جنگ، یکی از نقاطی است که مفهوم وطن را به شکلی عریان و بی‌واسطه نشان می‌دهد. وقتی کشوری از یک جنگ پرتنش عبور می‌کند، حتی اگر کوتاه‌مدت باشد، جامعه به‌طور ناخودآگاه به‌سمت همبستگی حرکت می‌کند. مردم با همه تفاوت‌های فکری، سیاسی و فرهنگی، بر سر برخی اصول به توافق می‌رسند؛ امنیت، تمامیت ارضی و بقای کشور. این «یک‌دستی» نه حاصل تبلیغات، بلکه نتیجه درک مشترک از خط قرمزهاست.
در چنین شرایطی، کسانی که آگاهانه یا ناآگاهانه به شعله‌ور کردن خشونت و تفرقه دامن می‌زنند، عملاً در برابر مفهوم وطن می‌ایستند. وطن‌دوستی به معنای انکار مشکلات یا نادیده گرفتن خطا‌ها نیست؛ بلکه به معنای انتخاب شیوه‌ای از کنش است که آینده را نسوزاند. نقد، اگر از سر دلسوزی باشد، می‌تواند وطن را اصلاح کند؛ اما نفرت، اگر مهار نشود، وطن را می‌بلعد.
ادبیات، همواره یکی از بهترین آینه‌ها برای فهم عمیق وطن بوده است. «سووشون» سیمین دانشور نمونه‌ای درخشان از این فهم است. در این رمان، وطن نه در قالب شعار، بلکه در زندگی روزمره انسان‌ها معنا پیدا می‌کند. وطن خانه‌ای است که اشغال می‌شود، امنیتی است که سلب می‌گردد و کرامتی است که زیر پا گذاشته می‌شود. شخصیت‌های «سووشون» وطن را نه با سخنرانی، بلکه با انتخاب‌های سخت می‌شناسند؛ انتخاب میان سکوت و مقاومت، میان سازش و ایستادگی.
دانشور به‌خوبی نشان می‌دهد که وطن‌دوستی الزاماً پر سر و صدا نیست. گاهی در حفظ اخلاق، در نپذیرفتن ظلم معنا پیدا می‌کند. وطن در «سووشون» یک موجود زنده است؛ زخمی می‌شود، رنج می‌کشد و نیاز به مراقبت دارد. این نگاه، ما را از وطن‌پرستی سطحی و احساسی دور می‌کند و به وطن‌دوستی مسئولانه نزدیک می‌سازد.

رمان «سووشون» سیمین دانشور، بیش از آن‌که یک روایت تاریخی صرف از اشغال ایران در دوران جنگ جهانی دوم باشد، واکاوی عمیقی از مفهوم هویت ملی در شرایط بحران است. اشغال ایران توسط متفقین در این رمان، تنها یک واقعه سیاسی یا نظامی نیست؛ بلکه زمینه‌ای است برای نشان دادن فروپاشی نظم اجتماعی، تحقیر ملی و آزموده شدن مرز‌های اخلاقی انسان‌ها. دانشور با هوشمندی، سیاست کلان را به زندگی روزمره مردم پیوند می‌زند و نشان می‌دهد که اشغال، پیش از آنکه خاک را تصرف کند، ذهن و کرامت انسان‌ها را هدف می‌گیرد.

در «سووشون»، اشغال ایران حضوری همه‌جاگیر اما اغلب خاموش دارد. سربازان بیگانه، قحطی، مصادره آذوقه و دخالت قدرت‌های خارجی در کوچک‌ترین شئون زندگی مردم، فضایی می‌سازد که در آن احساس بی‌پناهی و تحقیر ملی به‌تدریج انباشته می‌شود. این فضا، بستر شکل‌گیری نوعی ملی‌گرایی اخلاقی است؛ ملی‌گرایی‌ای که نه در قالب شعار‌های تند، بلکه در کنش‌های فردی و انتخاب‌های دشوار خود را نشان می‌دهد.
یوسف، شخصیت محوری رمان، تجسم همین نوع ملی‌گرایی است. او نه سیاستمدار است و نه انقلابی به معنای کلاسیک؛ اما حاضر نیست برای حفظ موقعیت، امنیت یا منفعت شخصی، با اشغالگران یا عوامل داخلی آن‌ها همکاری کند. امتناع یوسف از فروش آذوقه به نیرو‌های بیگانه، در ظاهر تصمیمی اقتصادی یا فردی به نظر می‌رسد، اما در لایه عمیق‌تر، کنشی سیاسی و هویتی است. او با این تصمیم، مرز روشنی میان «سازش برای بقا» و «مقاومت برای حفظ کرامت» ترسیم می‌کند.

دانشور در این‌جا، ملی‌گرایی را از سطح ایدئولوژی به سطح اخلاق می‌آورد. یوسف به‌خوبی می‌داند که مقاومت او ممکن است هزینه داشته باشد؛ اما این هزینه را بخشی از مسئولیت خود در قبال وطن می‌داند. در مقابل، شخصیت‌هایی که برای حفظ منافع خود با اشغالگران همراه می‌شوند، نماینده فروپاشی هویت ملی‌اند؛ کسانی که وطن را نه خانه، بلکه منبعی برای سود می‌بینند.
نقش زنان در این میان، به‌ویژه شخصیت زری، اهمیت ویژه‌ای دارد. زری در آغاز رمان، بیش از هر چیز نگران امنیت خانواده و حفظ زندگی شخصی است. این نگرانی نه از سر ضعف، بلکه حاصل تجربه زیستن در جامعه‌ای ناامن و اشغال‌شده است. با این حال، سیر تحول زری یکی از مهم‌ترین لایه‌های هویتی رمان را شکل می‌دهد. او به‌تدریج درمی‌یابد که بی‌طرفی در شرایط اشغال، خود نوعی انتخاب است؛ انتخابی که ناخواسته به نفع سلطه‌گر تمام می‌شود.
دانشور از طریق زری نشان می‌دهد هویت ملی، امری ایستا و از پیش‌داده‌شده نیست، بلکه در دل بحران شکل می‌گیرد. زری با مواجهه با مرگ یوسف، از سوگ شخصی عبور می‌کند و به آگاهی جمعی می‌رسد. این‌گذار، نمادی است از بیداری ملی؛ بیداری‌ای که نه از راه اسلحه، بلکه از مسیر فهم، پذیرش رنج و مسئولیت شکل می‌گیرد.

اشغال در «سووشون»، تنها حضور نظامی بیگانگان نیست، بلکه شبکه‌ای از روابط قدرت را آشکار می‌کند که در آن، برخی از خودی‌ها به واسطه منافع، به بازوی اشغال تبدیل می‌شوند. اینجاست که رمان، نقدی صریح اما غیرشعاری به نخبگان و طبقات فرصت‌طلب ارائه می‌دهد. دانشور نشان می‌دهد که خطر اشغال، تنها از بیرون نمی‌آید؛ بلکه زمانی عمیق‌تر می‌شود که درون جامعه، وجدان جمعی تضعیف گردد.
عنوان رمان، «سووشون» (سوگ سیاوش)، خود ارجاعی اسطوره‌ای به بی‌گناهی، قربانی شدن و مظلومیت دارد. پیوند دادن مرگ یوسف با اسطوره سیاوش، اشغال ایران را از یک رویداد تاریخی به تراژدی ملی ارتقا می‌دهد. این انتخاب، تأکیدی است بر تداوم تاریخی رنج و مقاومت در فرهنگ ایرانی؛ گویی تاریخ بار دیگر خود را تکرار می‌کند؛ اما این‌بار در قالبی مدرن.

در نهایت، «سووشون» نشان می‌دهد ملی‌گرایی حقیقی، نه در طرد کورکورانه دیگری، بلکه در حفظ استقلال فکری و اخلاقی معنا پیدا می‌کند. مقاومت در این رمان، الزاماً به پیروزی فوری منجر نمی‌شود؛ اما معنا می‌سازد و شاید مهم‌ترین پیام دانشور همین باشد؛ در زمانه اشغال و سلطه، حفظ معنا خود شکلی از پیروزی است.
«سووشون» ما را به این پرسش اساسی می‌رساند که در مواجهه با بیگانه، چه چیزی ما را «ملت» می‌کند؟ پاسخ رمان روشن است؛ نه صرفاً مرز‌ها، بلکه انتخاب‌هایی که در لحظات سخت انجام می‌دهیم و ما را می‌رساند به هویت ملی که در نهایت، محصول همین انتخاب‌هاست.

نظرات کاربران
capcha