شهید محمد بابایی
او بعد از آمدن به ایران، آرامآرام با فرهنگ ایرانی و اسلامی آشنا میشود؛ زبانفارسی را همراه با فرزندانش میآموزد و کمکم به فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی میپردازد. پس از انقلاب، فرزندانش به عضویت بسیج مسجد محل درمیآیند و به جبهه اعزام میشوند و پسر کوچکش، محمد، در عملیات والفجر در منطقه فکه به شهادت میرسد. این خاطرات برای عدهای از خوانندگان میتواند جذاب و قابلتامل باشد.
من ۲۲ ساله بودم که با همسر ایرانیام که تاجر و واردکننده از ژاپن بود در سال ۱۹۵۹ (۱۳۳۸ هجری شمسی) ازدواج کردم. کارمند وزارت ارشاد بودم که در ۶۵ سالگی بازنشسته شدم. متولد ۱۳۱۷ هستم، در زمان جنگ در وزارت ارشاد برای نشریات کشورهای دیگر مترجم نیاز داشتند و من یکی از آنها بودم که مجله ژاپنی مربوط به ایران را پیدا و ترجمه میکردم.
گزینه ایتالیایی روی میز مدیران استقلال
بِرَد کوپر و قمار بزرگ در خلیج فارس
چه وقتِ این ترکیب عجیب بود آقای ساپینتو؟!
ساپینتو: به اشتباهات خودمان باختیم
خداحافظی با آسیا و شاید خداحافظی با ساپینتو
ما عزاداری کردیم، شما کاسبی!
ساعت کار ادارات در ماه مبارک رمضان اعلام شد
از سلاحهای ناوکُش ایرانی چه میدانیم
جیب بارسا را زدند!
۴ روایت تراژیک از شهادت فرزندان ایران در وقایع دی ماه
خرابکارها مشغول کارند
سپاهان اجازه تکرار اشتباهاتش را ندارد
شاید شروع یک دوستی طولانی در استمفوردبریج
زمان اعلام نتایج انتخاب رشته بدون کنکور سراسری
رفتارشناسی مواجهۀ ایرانیها با کالابرگ
در شرایط بحران چطور خبر بخوانیم؟
کشورهای عربی ۲۴۴سریال برای ماه رمضان ساختهاند
تمرین ناوکُشی
نویدکیا: الاهلی خیلی بهتر از سپاهان بود
تروریسم ایراناینترنشنال چگونه شکل گرفت؟
در مسیر تبدیل شدن به ستون آیندهٔ منچستر
عکس: جشن تکلیف فرشتهها
فرصتسوزی مهاجمان سپاهان در شب اشتباه بزرگ دانشگر؛ خداحافظ آسیا!
یادداشت









