آراز بارسقیان
جامعه ناسالم، جامعه خشونت سلامت عمومی است. «خشونت سلامت عمومی» یعنی نفی هر نوع بیماری از طرف مادر، پدر، همسر، شریک و بعدتر صاحبکار، رئیس، مدیر و بعدتر تمام طبقات و اقشار جامعه. گام اول نفی است برای ندید گرفتن بیماری‌های پنهان. یعنی پسرم، همسر، شریکم، کارگرم، کارمندم و همسایه‌ام «مریض نیست.»
اگر برای فضای مجازیِ تفکر ایرانی هویتی قائل باشیم، به این هم قائلیم که این فضا به مانند هر فضای دیگر ابتذال‌پذیری خود را دارد و میل جذابِ ابژه ابتذال در فضای مجازی تفکر ایرانی با یک رشد صعودی مواجه است.
خوشبخت آدمی که وقتی می‌‌رود به خودت بگویی با اینکه پنج سالی بود می‌شناختیش ولی تمرکزی روی تمام جنبه‌هایش نداری. وقتی می‌رود یکی را ببینی که شش سال است او را می‌شناسد و جنبه‌ای از او را می‌داند که تو نمی‌دانی، یکی را ببینی که ده سال است می‌شناسد که شما دو نفر نمی‌دانید و یکی را ببینی که بیست سال است می‌شناسد و جبنه‌ای را می‌داند که شما سه نفر نمی‌دانید و نمی‌دانید و نمی‌دانید... 
جریان روشنفکری برخلاف سلف خودش گرایش چپ داشت اما اینکه چپ‌گرایی آنها چقدر از عدالت‌جویی مایه می‌گرفت و چقدر وابسته به موضع‌گیری نظام شوروی بود، بحثی دیگر است. روشنفکران عرفی، برخلاف منورالفکران عرفی، در ایران هیچ‌گاه به موقعیتی نرسیدند که جریان سیاسی موافق با آنها بر کشور حکومت کند و این نکته‌ای مهم برای شناخت کسانی است که چند دهه علیه سانسور و استبداد حرف زده‌اند.
شاید جذاب‌ترین بخش داستان کانون نویسندگان، همین ماجرای تاسیس باشد. نویسنده و پژوهشگر «نمایندگان امر، نمایندگان کلام»، شروع خوبی برای شرح ماجرای مفصل خود انتخاب کرده است و این کمک شایانی به فهم مناسبات اعضای کانون می‌کند.
کانون نویسندگان ایران ظرف چندماه بعد از انقلاب دچار افتراق و جدایی می‌شود. وقتی زیر فشار ساواک بودند، متشکل‌تر بود و اختلافات را در درون خودشان حفظ می‌کردند. اما دعواهای جدیدشان در سال ۱۳۵۸ به روزنامه‌ها کشیده می‌شود و درمورد هم مطالب مختلف منتشر می‌کنند. در عین داشتن این آزادی اجتماعی، تناقض‌ها بیرون می‌زند. این اشکالی ندارد؛ اشکال در عدم توانایی و بلوغ برای حل آن است.
یادداشت