
به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، آنچه که در ادامه آمده، متن سخنرانی محمدرضا عابدینی در شبهای محرم مسجد دانشگاه شریف است که در اختیار «فرهیختگان» قرار گرفته است: «گفته شد که این ایام بهترین زمان برای ملحق شدن به کاروان اباعبدالله(ع) است در تقابل با جبهه باطل. هرکسی باید رابطه خود را با این کاروان در حال حرکت مشخص کند. در روایات آمده که این تقابل تاریخی بین حق و باطل، الیالابد است. اولین شرط، آمادگی برای مرگ بیان شده. امام کاظم(ع) به نقل از پدرش امام صادق(ع) میفرمایند: «الدنیا سجن المومن...». انسان با عالم بالا انس داشته است، این دنیا پستترین نازله هستی است و کشش آن را ندارد که انسان به آنچه که استحقاقش را دارد، برسد. در دعوت عمومی سیدالشهدا که فرمودند: «من کان فینا باذلا مهجته و موطنا علی لقاء الله نفسه فلیرحل معنا»، مهجه به معنی خون قلب است؛ آنخونی که باعث حیات انسان بوده و آن خونی که هنوز با جای دیگری تماس نگرفته است.
طبق شرط دوم، معلوم شد که انسان باید کوچ کند و از تعلقات خویش دل بکند. بعد از مشتاق مسیر شدن و کنار گذاشتن تعلقات باید همراه با امام معصوم شود. طبق روایت صراط از امام صادق(ع) دیدیم که منظور از صراط در دنیا همان امام معصوم است که اگر کسی او را شناخت، قدمش در آخرت نخواهد لغزید.
پس نتیجهگیری میشود که معرفت امام چه اندازه ضرورت است. گفته شد که برای معیت با امام معصوم باید حضور محبتانه در محضر آن وجود مقدس داشت. اگر بهواسطه قدری خدمت، کسی را عجب فراگیرد یا خیال کند در حقیقت کاری کرده، در واقع خود را از رشد محروم ساخته است. امام صادق(ع) در ذیل آیه: «خذ من اموالهم صدقه تطهرهم و تزکیهم بها» میفرمایند: «مَنْ زَعَمَ أن اَلْإِمَامَ یحْتَاجُ إِلَى مَا فِی أَیدِی اَلنَّاسِ فَهوَ کافِرٌ إنَّمَا اَلنَّاسُ یحْتَاجُونَ أن یقْبَلَ مِنْهمُ اَلْإِمَامُ.» کسى که معتقد باشد امام به آنچه در دست مردم است احتیاج دارد، کافر است، بلکه مردم نیازمندند که امام از آنها بپذیرد.
تمام مُلک و ملکوت بدهکار امام معصومهستند، جز در مواردی که خود بپذیرد، در هر صورت اگر به کسی اجازه دهد، نظر لطف خودش است. حتی گاهی بیادبیها و گلایههای بعضیها را لابهلای این نوکریها خریدهاند.
سیره اصحاب اباعبدالله(ع) یکی از بارزترین نکتههای معیت امام معصوم است. درباره سخن سعید بن عبدالله حنفی خطاب به امام در شب عاشورا گفته شد، همین سعید بن عبدالله فردای آن شب بعد از اینکه غرق در خون به زمین افتاد و خود حضرت بالای سرش آمد، به امام فرمود: «اَوَفَیتُ یابن رسولالله؟» بعد از اینکه خود را فدا کرد، همچنان نگران است، این امر یکی از مصداقهای آیه «وَالَّذِینَ یوتُونَ مَا آتَوْا وَ قُلُوبُهمْ وَجِلَةٌ...»(مومنون/60) به شمار میرود. ترجمه: و آنان که آنچه وظیفه بندگی و ایمان است به جای آورده و باز دلهاشان ترسان است...، این در حالی است که در زمان جان دادن انسان، آنچه آدمی در زندگیاش با آن گره خورده، در نظرش نمایان و دغدغهاش میشود (عدیله عندالموت. رجوع شود به کتاب منازلالآخره شیخعباس قمی) اینها نکاتی هستند برای کسی که هوای اتصال به کاروان حضرت را دارد، تا توجه کند. شخصی که قصد همراهی با امام را دارد، باید تمام تلاشش را به میدان بیاورد، باید اهل جهاد و جد و جهد باشد.
مگر میشود کسی از میدان مجاهده با نفس، سربلند بیرون نیاید، اما در جهاد اصغر به پیروزی برسد؟
کسانی مانند طلحهالخیر یا سیفالاسلام زبیر. امیرالمومنین(ع) درباره زبیر میفرمایند: «مَا زَالَ الزُّبَیْرُ رَجُلًا مِنَّا أَهلَ الْبَیْتِ حَتَّى نَشَأَ ابْنُه الْمَشْئُومُ عَبْدُاللَّه.» (حکمت 453 نهجالبلاغه) زبیر همواره با ما بود تا آنکه فرزند نامبارکش عبداللَّه، پا به جوانى گذاشت.
باید بتوانیم بدون تعلقات نزد امام برسیم یا اگر تعلقات داریم، در تلاش رهایی باشیم. نباید عادت کنیم و این تعلقات داشتن را عادی ببینیم و خوفی نداشته باشیم. در قرآن تعداد آیات انذار از تبشیر بیشتر است، چراکه نفس انسان به این انذار و تخویف نیاز دارد. مگر میشود کسی از سیم خاردارهای نفسش عبور نکرده باشد و بتواند جانش را کف دست بگیرد؟ در ماجرای جنگ احد علت کارشکنی آن عده از محافظان را قرآن این گونه بیان میدارد: «... إِنَّمَا اسْتَزَلَّهمُ الشَّیطَانُ بِبَعْضِ مَا کسَبُوا...»(آلعمران/155) اینها به لحن شیطان عادت کرده بودند و برق غنایم چشمهایشان را ربود. به تعبیر زیبای رهبری؛ به یک نگاهی ما همیشه در جریان احد هستیم. یعنی همیشه زینتهایی وجود دارد که چشمان ما را بربایند.»