
محمد سرشتهداری؛ فرهیختگان: امروز در قرارداد سهراب بختیاریزاده بند قهرمانی گنجاندهاند؛ اگر جام بیاورد، تمدید میشود. ظاهراً قاعده ساده است: جام بیاور، بمان. اما این قاعده یک سؤال آزاردهنده دارد؛ اگر چنین منطقی معتبر است، چرا همان زمان که مجتبی جباری استقلال را قهرمان جام حذفی کرد، قرارداد بلندمدتی روی میز او نیامد؟
جباری جام آورد؛ بیهیاهو، بیتبصره، بیشرط. اما بهجای تثبیت نیمکت، باشگاه وارد چرخهای شد که نامهایش هنوز هم زخمش را تازه میکند؛ کاریله، ساپینتو و مجموعهای از تصمیمهای شتابزده که هرکدام استقلال را یک قدم از ثبات دورتر کردند. اگر معیار، نتیجه بود، جباری باید نقطه شروع یک مسیر میشد، نه پایان یک فصل موقت.
آنچه رخ داد، بیشتر شبیه فرار از تصمیمگیری بود تا انتخاب فنی. باشگاه بهجای سرمایهگذاری روی مربی قهرمان، مسیر آزمون و خطا را برگزید؛ مسیری که هزینهاش فقط مالی نبود، بلکه هویتی شد. امروز همان مدیران یا همان تفکر مدیریتی، قهرمانی را شرط تمدید میگذارند؛ انگار تاریخ از نو نوشته شده است.
اینجاست که پارادوکس شکل میگیرد. وقتی جام آوردن جباری قرارداد نساخت، اما حالا قهرمانی احتمالی سهراب، مبنای تمدید تعریف میشود، سؤال سادهای مطرح است: قانون تغییر کرده یا آدمها؟ اگر قهرمانی ملاک است، باید برای همه یکسان باشد. اگر نیست، پس بند قهرمانی بیشتر شبیه توجیه است تا استراتژی.
این تناقض یک پیام پنهان هم دارد؛ استقلال به انتخابهای خودش اعتماد ندارد. نه آنقدر که مربی قهرمان را حفظ کند، نه آنقدر که مربی فعلی را بدون شرط و تبصره حمایت کند. نتیجه، همان بیثباتی مزمنی است که امروز به عدد ۹ سرمربی در یک سال رسیده است.
پس باید پرسید: اگر قرار بود جام، قرارداد بسازد، چرا آن روز ساخته نشد؟ و اگر آن روز ساخته نشد، چرا امروز دوباره به جام چنگ زدهاند؟ این نه فقط یک تناقض، که اعترافی ناخواسته به سردرگمی مدیریتی است؛ سردرگمیای که استقلال را از قهرمانی پایدار، دور نگه داشته است.