
آرزوی طراحان کودتا علیه ایران بود که همزمان با آنکه خشونت برساختشده و طراحیشده را در خیابان اجرا میکنند، درون نیروهای نظامی و امنیتی هم افتراق و شکاف صورت بگیرد. تنها در این شرایط است که کودتا به هدف تعیینشدهاش میرسد. این طراحی البته ریشه در تجربه تاریخی تلخی دارد که خاندان پهلوی در جریان انقلاب اسلامی در سال 57 با آن مواجه شدند با این تفاوت که پیوستن ارتش در جریان انقلاب به مردم ایران ناشی از تهدید و ترساندن نبود و البته پای تهدید یک قدرت خارجی هم در میان نبود. از زمان جنگ 12 روزه تاکنون اما سربازان موساد با روشهای مختلف تلاش کردند تا نیروهای نظامی و مسلح ایران را تضعیف و تهدید کنند. گاهی این اقدام را خود نیروهای موساد انجام میدادند گاهی نیز نیروهای نیابتیشان مقابل دوربین، دستگاههای نظامی را تهدید میکردند. در آخرین مورد ربع پهلوی در پیامی ویدئویی پا را از تهدید نیروهای نظامی فراتر گذاشت و عملاً «خانوادههای نظامیان» را هم تهدید کرد. این ادعای صریح، بیش از گذشته اثبات میکند که ادعای انقلاب ملی با چاشنی دموکراسی، تنها طرح فریبی است برای تحقق پروژه اتاق فکرهای صهیونیستی و مشروع کردن جنایتهایشان. ادعایی که نشان میدهد هویتها آنها نیز چیزی فراتر از جنایاتی که در غزه انجام میدهند، نیست.
پس از شروع جنگ 12 روزه، سیاستمداران، فرماندهان و کارگزاران نظام حکمرانی روایت کردند که افرادی ناشناس در تماس با آنها و تهدیدشان، خواستند از کشور خارج شوند. همزمان هم رسانههای فارسیزبان، اخباری جعلی را در این رابطه منتشر کردند. اما ماجرا فقط به همینجا محدود نماند. حمله هدفگذاریشده صهونیستها به مکانهای احتمالی فرماندهان نظامی شامل خانههای آنها هم میشد و در مواردی فرمانده نظامی در خانه نبوده اما صهیونیستها، خانه و محل زندگی فرماندهان را هم هدف قرار داده و خانوادههای آنها را به شهادت رساندند. این اتفاق جنایت صریح صهیونیستها و هویت واقعی آنها را نشان میداد. علاوه براین نشان میداد، صهیونیسم، جنگی روانی و رسانهای را علیه نیروهای نظامی در نظر داشته است، به این معنی که در فضای عمومی جامعه اینطور جا میانداختند که خانوادههای نیروهای نظامی و سیاسی حکمرانی هم مورد هدف آنها قرار خواهد گرفت که این نوعی تلاش برای ایجاد نگرانی میان نیروهای نظامی و مسلح بود که اگر به ادعای آنها از نیروهای مسلح جدا نشوند، خانوادههایشان هم هدف حمله قرار خواهند گرفت.
اما واقعیت آن است که این تهدید بدون درک درست و واقعی از نیروهای مسلح و نظامی ایران صورت گرفته بود. نهتنها هیچ یک از نیروهای نظامی با اعمال این تهدیدها از دستگاههای نظامی جدا نشدند، بلکه تا پایان جنگ نظامی و درخواست آتشبس پای کار باقی ماندند. این خطای راهبردی، ناشی از فقدان درک درست اتاق فکرهای دشمن از نیروهای نظامی و مسلح ایران بود؛ ساخت دستگاههای نظامی و امنیتی ایران، مردمنهاد و برآمده از دل مردم بود و علاوهبرآن نیروهای نظامی که وارد ساختار میشدند هم بهخوبی میدانستند که ورودشان به دستگاههای نظامی و امنیتی چه شرایط سختی را برای آنها فراهم میکند.
بااینحال این پروژه برای ناامید کردن و ترساندن نیروهای نظامی و امنیتی در دوره فراخوانهای 18 و 19 دی به طریق دیگری ادامه پیدا کرد. در این میان عروسک دستآموز صهیونیستها نیز با انتشار پیامهای ویدئویی که متن آن از پیش برایش نوشته بود، پروژه تضعیف روحیه نیروهای نظامی را برای ضربه زدن به ایران، دنبال کردند. او ماهها قبل ادعا کرده بود که ۵۰ هزار نفر از نیروهای حکومتی و نظامی به کارزار «همکاری ملی»اش پیوستهاند. این ادعای دروغ در وقایع دیماه منجر به رسوایی پهلوی شد و پس از ناکام ماندن شبهکودتای دیماه، بسیاری او را زیر سؤال بردند که آن 50 هزار نیرو 18 و 19 دیماه دقیقاً در کجا بودند؟ در ادامه دروغپردازیهای پهلوی، او در آخرین مورد در پیام ویدئویی، علاوه برآنکه مدعی شد انقلاب ساختگیشان در حال رقم خوردن است، بازهم این ادعا را تکرار کرد که بهترین فرصت است که نیروهای نظامی از نظام حکمرانی جدا شوند؛ اما این ادعایی نبود که آن را همینطور یکسویه و در قالب یک توصیه مطرح کرده باشند. ادعای ربع پهلوی و استفاده از کلماتی که در دایره لغات چنین فردی نمیگنجد، اثبات میکرد که متنی که او آن را خوانده از پیش نوشته شده و او فقط دیکته نوشتهشده را از حفظ خوانده است. نکته حائز توجه در ادعاهای او بیرون زدن دست اسرائیل از این متن بود. هنگامی که در توصیه به جدا شدن نیروهای نظامی مدعی شد که بهتر است برای سلامت خود و خانوادههایش از نظام سیاسی ایران جدا شوند.
این اظهارات بیش از آنکه یک دعوت باشد، قرار است تهدیدی علیه نیروهای نظامی بود باشد که نهفقط جان که امنیت روانیشان را هدف قرار دهد. این لفاظی که در لغزشهای زبانی ربع پهلوی هدف اصلی طراحان را نشان داد، بار دیگر هویت حقیقی دشمنان ایران را برملا کرد. صهیونیستها با همان ادعای غیرواقعی که دشمنی آنها با حکومت ایران است نه با مردم ایران، به محل سکونت مردم عادی حمله کردند؛ دانشمندان، فرماندهان و چهرههای سیاسی و خانوادههایشان را ترور کردند، آنها به اسم مبارزه با نظام سیاسی ایران و ترور یک دانشمند، یک ساختمان مسکونی را به طور کامل تخریب کردند. حقیقت ادعای غیرواقعی دشمنی آنها با مردم ایران، زمانی برملا شد که نامهایی در میان شهدای جنگ 12 روزه ثبت شد که در ظاهر هیچ نسبتی با نظام سیاسی ایران نداشتند و مردمی عادی بودند. حالا و همزمان با آنکه رئیسجمهور آمریکا صراحتاً از حمله نظامی و آسیب دیدن مردم ایران در این جنگ احتمالی صحبت میکند، ادعای تهدیدآمیز ربع پهلوی در مورد تهدید جانی خانوادههای نیروهای نظامی تنها اوج رذالت و حقارت آنها را نشان میدهد و این واقعیت را برای افکار عمومی ایران روشن میکند که هویت واقعی کسانی که کنار دشمنان انسانیت ایستادند از آنها جدا نیست حتی اگر این حقیقت را در نقاب آزادی و دموکراسی و صلح برای مردم به خورد افکار عمومی بدهند. این واقعیت قابل انکار نیست که برای کسانی که چندین هزار کودک را در غزه به شهادت رساندند، به شهادت رساندن خانوادهها به اسم آنکه وابستگی به نیروی نظامی دارند هم چندان دشوار نیست اما پیش از آن باید به این واقعیت توجه کرد که این ادعاها برخلاف تصور ابزار دستآموز رژیم صهیونیستی، در زمین ایران گوش شنوایی پیدا نخواهد کرد و منجر به نتیجه نخواهد شد.