
درست در شرایطی که عمده فعالیتهای رستورانها، دانشگاهها، سینماها و سایر مراکز فرهنگی در حال بازگشت به حالت عادی است، فشارهای عدهای همچنان متمرکز شده بر اینکه سازها و موسیقیها همچنان به چرخه باز نگردند، سازهایی که راه ارتزاق عدهای و راه آرامش روان جامعه به حساب میآید.
سال 1404 برای موسیقی ایران از سالهای سخت، محسوب میشود. جنگ، گرانی کنسرت و البته فشارهای مجازی، حرکت چرخه هنر را دستخوش تغییر کرد. حال سؤال اینجاست در ادامه این مسیر چه باید کرد؟ رضا مهدوی، پژوهشگر و کارشناس حوزه موسیقی در گفتوگو با «فرهیختگان» تصویری از حال و آینده موسیقی ایران شرح میدهد، آیندهای که از نگاه او دچار چالشهایی جدی است؛ اما میتوان به آینده آن امیدوار بود.
امسال موسیقی در ایران، به دلیل اتفاقات و رویدادهای مختلف، شرایط و وضعیت چندان مساعدی نداشت؛ از جنگ و جنگ رسانهای و فشارهای روانی گرفته تا التهابات اجتماعی پس از آن که فضای جامعه را تحتالشعاع قرار داد. اکنون بحثی که مطرح میشود این است که در سال آینده قرار است چه اتفاقی بیفتد؟ موسیقی باید چه آرایشی به خود بگیرد، چه مدلی از کار باید ارائه شود و مخاطب چه چیزی را میپسندد و میپذیرد؟
من هنوز نمیدانم که آیا دستهایی از خارج یا داخل کشور در کار است که منحصراً مانع فعالیت موسیقی و موسیقیدانان میشود یا خیر. موسیقیدانان پیرامون ما تمایل دارند مانند بسیاری از مشاغل دیگر فعالیت کنند و کنسرت برگزار کنند. همانطور که در زندگی عادی، وقتی خانوادهای عزیزی را از دست میدهد، پس از برگزاری مراسم سوم، هفتم و چهلم، بهتدریج به روال عادی زندگی بازمیگردد و فعالیتهای روزمره خود را از سر میگیرد.
در یک سال گذشته، ما شاهد سختیهای بسیاری بودیم، اما این تنها سالی بود که فعالیتهای موسیقایی تا این حد متوقف شد. این در حالی است که سینما، تئاتر، جشنوارههای مختلف و سایر صنوف فعالیت خود را ادامه میدهند. ما قطعاً احترام میگذاریم، سوگواری میکنیم و از شرایط موجود متألم و دردمندیم؛ بالاخره انسان هستیم، اما زندگی در جریان است. بسیاری از هنرمندان با مشکلات معیشتی، پرداخت اجارهبها و چکهای برگشتی مواجهند. شرکتهای کنسرتگذار، تولیدکنندگان، خوانندگان، نوازندگان و آموزشگاهها همگی درگیر این بحران شده و شرایط بسیار دشواری را تجربه میکنند.
برای درک بهتر، بیایید به دهه شصت و دوران هشت سال دفاع مقدس نگاهی بیندازیم. در آن سالها، کشور درگیر جنگ تحمیلی و موشکباران بود. شهرها هر روز میزبان پیکر شهدا بودند و شرایط بسیار طاقتفرسایی حاکم بود. حملات شیمیایی و موج انفجار آسیبهای فراوانی بهجای گذاشته بود، بهطوری که جمعیت جانبازان ما حتی از شهدا نیز بیشتر شد؛ جانبازانی که هنوز هم در آسایشگاهها رنج میکشند. همه این ایثارگریها در جای خود محترم و ارزشمند است، اما زندگی روزمره در آن دوران نیز جریان داشت.
در حالی که آن دوران یکی از بازههای زمانی درخشان موسیقی است.
سؤال اینجاست که چرا در آن سالهای سخت، موسیقی همچنان فعالیت داشت؟ کنسرتها برگزار میشد و آثار تولید میشدند. اتفاقاً درخشانترین آثار موسیقی دستگاهی ایران و سرودهای ناب در همان دهه شصت با حضور چهرههای نامداری چون استاد شجریان، شهرام ناظری، علیرضا افتخاری و آهنگسازان بزرگی مانند حسین علیزاده، محمدرضا لطفی، پرویز مشکاتیان، برادران عندلیبی و جلال ذوالفنون تولید و اجرا شد و کسی هم به این روند خرده نمیگرفت.
به اعتقاد من، توسعه بیضابطه فضای مجازی و شبکههای ماهوارهای باعث شده تا ما این سالها را با دشواری بسیار بیشتری پشت سر بگذاریم. افرادی در داخل و خارج از کشور تلاش میکنند با ایجاد حاشیه، مانعتراشی کنند. آنها در فضای مجازی هجمه وارد کرده و توهین میکنند که «چرا در جشنواره شرکت کردی؟» یا «چرا اثر جدید تولید کردی؟ الان وقتش نیست و باید سوگوار باشی.» دموکراسی دقیقاً به معنای احترام به آزادی عمل و اندیشه افراد است؛ اما این هجمهها در تضاد با روح دموکراسی قرار دارد و نوعی دیکتاتوری و خفقان در فضای مجازی ایجاد کرده است. این افراد اجازه فعالیت به دیگران نمیدهند. باید ریشهیابی کرد آن دسته از افرادی که نه خودشان کار میکنند و نه میگذارند دیگران کار کنند، از چه سطح رفاهی برخوردارند که دغدغه معیشت ندارند.
امسال ما در زمینه موسیقی شرایط خوبی نداشتیم، امیدوارم پس از تعطیلات نوروز دیگر شاهد این رویه نباشیم. البته نشانههای مثبتی هم وجود دارد؛ قرار است اولین کنسرت رسمی در تالار رودکی برگزار شود، یا چند شب پیش اجرای موسیقی کردستان به رهبری آقای هوشنگ جاوید را در یکی از هتلها داشتیم که قرار است هر ماه برگزار شود و مخاطبان خودش را هم داشت. همانطور که تئاتر شهرزاد و سایر اماکن فرهنگی فعال هستند، موسیقی متناسب با این روزها نیز کاملاً قابل اجراست. کسی نگفته کنسرتها حتماً باید ریتمیک و شاد باشند؛ اما موسیقی میتواند در راستای رسالت اصلی خود تولید اثر داشته باشد و مردم نیز تشنه شنیدن و استقبال از آن هستند.
متولیان امر باید این موضوع را آسیبشناسی کنند تا مشخص شود چرا مدیران دولتی دست روی دست گذاشتهاند. آنها باید سریعاً راهگشایی کنند، زیرا این فضای رخوتانگیز بیش از همه به ضرر تمامیت موسیقی ملی ایران است. موسیقی سنتی و نواحی ما بدنهای بسیار نحیف دارد و هر روز در حال کمرنگتر شدن است. شاید موسیقی پاپ بتواند با افزایش تعداد اجراها در داخل و خارج شرایط خود را جبران کند، اما موسیقی نواحی و دستگاهی آسیب جدی میبیند. از سوی دیگر، وقتی هنرمندان در این شرایط انفعال پیشه میکنند، برخی از مسئولان موضوع انتقاد را با اغتشاشات یکی دانسته و این سکوت را بهانهای برای سلب اعتماد در نظر میگیرند که این امر به تصمیمگیریهای غلط حاکمیتی و محدودیتهای بیشتر منجر میشود. طبیعی است که اگر این امکانات گرفته شود، شرایط از این هم سختتر خواهد شد.
همکاران گرانقدر من باید به خودشان بیایند و این فضا را از دست ندهند. همانطور که هنرمندان جهانی مانند کیهان کلهر و نادر مشایخی پیشتر در سالهای ۸۸ و ۹۸ اشاره کردند، دقیقاً در چنین موقعیتهای ملتهبی است که باید روی صحنه رفت و نشان داد که موسیقی و موسیقیدان زنده و پویاست. مضامین اجرا باید متناسب با شرایط، متفاوت باشد؛ اما تعطیل کردن هنر بسیار خطرناک است و باعث میشود همین سفره کوچک هنرمندان نیز بهتدریج جمع شود.
یک مسئله مهم دیگر هم در این میان وجود دارد. همانطور که اشاره کردید، سینما و تئاتر به روال عادی خود بازگشتهاند، اما در حوزه موسیقی همهچیز متوقف شده است. نکته عجیبتر این است که همزمان در خارج از کشور، بلیت کنسرتها بهطور کامل به فروش میرسد! گویا برگزاری کنسرت فقط در داخل کشور با ممنوعیت مواجه است. ما در این زمینه با یک استاندارد دوگانه کاملاً مشهود روبهرو هستیم.
کاملاً درست است. ما در فضای مجازی میبینیم که برخی از همان افرادی که در خارج از کشور حضور دارند، در خیابانها مشغول جشن و پایکوبیاند!
برای درک این تناقض، به یک مثال تاریخی اشاره میکنم: در زمان رضاشاه، جلوی فعالیت عارف قزوینی و اجرای تصنیف «از خون جوانان وطن لاله دمیده» گرفته شد؛ او به حصر رفت، دچار بیماری سختی شد و جان باخت. اما امروز میبینیم که همان جریانهای سلطنتطلب، تصنیف «از خون جوانان وطن» را با تنظیمهای مختلف و متناقض اجرا میکنند! این تضادها نشان میدهد که بسیاری از این افراد برای این حرکات، باور و اعتقاد واقعی ندارند. آنها تاریخ نمیدانند، مطالعه ندارند و از جریانهای سیاسی و اجتماعی گذشته و حال بیخبرند. این فریبخوردگیها صرفاً باعث میشود که جلوی فعالیتهای هنری در داخل گرفته شود. در صورتی که تمامی صنوف به قوت مشغول انجام کارشان هستند، متأسفانه فقط این موسیقی است که هم در عزا و هم در عروسی سرش بریده میشود.
در میان صحبتهایتان به موضوع مهمی اشاره کردید که میتوان آن را نوعی «مصادره فرهنگی» نامید. ما بهویژه در حوزه موسیقی با شدت بیشتری شاهد این پدیده هستیم؛ آثاری خلق شدهاند که برای مخاطب ایرانی بار معنایی و هویتی خاصی دارند. برای مثال، اثر ماندگار آقای مجید انتظامی برای «خرمشهر»، امروز دائماً به نفع و توسط گروههایی مصادره میشود که در سالهای گذشته اساساً با تمام این جریانات و تولیدات مخالفت جدی داشتند! هدف از این مصادرهها چیست و چرا با این استاندارد دوگانه برخورد میکنند؟
همین افراد سالها با موسیقیدانان ما مخالفت میکردند و به آنها خرده میگرفتند که: «شما با حکومت همکاری میکنید، به جشنوارهها میروید، داوری میکنید، کنسرت میگذارید و با نهادهای دولتی رفتوآمد دارید.» این در حالی است که ما در کشورمان پدیدهای تحت عنوان «موسیقی دولتی» نداریم؛ تمام موسیقیها مردمی هستند.
البته سازوکار تولید متفاوت است؛ نهادهایی مانند بنیاد سینمایی فارابی، حوزه هنری یا شهرداری برای تولید برخی آثار بودجه تخصیص میدهند و در مقابل، یک مؤسسه یا شرکت خصوصی نیز روی آثار دیگری سرمایهگذاری میکند. اما در نهایت، همه اینها تابع قوانین دولت هستند و با مجوز رسمی وزارت ارشاد کار میکنند. بنابراین، ما در اینجا خطکشی مطلقِ دولتی و غیردولتی نداریم. اگر بخواهیم با این دیدگاهِ منتقدانِ خارجنشین نگاه کنیم، تمام هنرمندانی که در ایران فعالیت میکنند؛ اعم از کسانی که آلبوم منتشر میکنند، کنسرت میگذارند، کتاب چاپ میکنند، آموزشگاه یا مؤسسه موسیقی دارند و حتی برای اجرا به خارج از کشور میروند؛ همگی تحت نظارت و مجوز دولت جمهوری اسلامی فعالیت دارند.
فکر میکنم زمان آن فرا رسیده که با شفافسازی، این حرفهای بیهوده را کنار بگذاریم تا عدهای، بهویژه نسل جوان، فریب نخورند. کسانی که از خارج از کشور فشار میآورند و هنرمندان را قضاوت میکنند، عموماً در حاشیه امن زندگی مرفه خود در کشورهای دیگر نشستهاند و از دور فقط تماشا میکنند. در این میان، این جوانان هنرمند ما هستند که اذیت میشوند، استعدادهایشان هدر میرود و پرپر میشوند؛ آسیبی که نهتنها متوجه تمامیت موسیقی، بلکه متوجه کلانِ فرهنگ کشور میشود و متأسفانه منتقدان متوجه این حجم از خسارت نیستند.
وزرا و مدیران ما در عرصههای مختلف فرهنگ، هنر و سیاست باید هنرمندان بزرگ را دعوت کنند، پای صحبتهایشان بنشینند و آگاهیبخشی کنند. یکی از بزرگترین اشکالات دولتهای گذشته تاکنون این بوده که قاطبه هنرمندان برجسته را برای شنیدن دغدغهها و انتقاداتشان به حضور نپذیرفتهاند. سالهاست که مقام معظم رهبری گفتند در دانشگاهها و مجامع مختلف جلسات پرسشوپاسخ، سخنرانی و تریبون آزاد برگزار کنید و از انتقاد نترسید. مدیری که از انتقاد بترسد، قطعاً در کارش مشکل دارد.
الان شما راهحل را گفتوگو میدانید؟
باید اجازه دهند موسیقیدانان بیایند و صراحتاً بگویند مشکلشان با ممیزیها چیست؟ در روند برگزاری کنسرتها چه چالشهایی دارند؟ چرا در جشنوارهها شرکت نمیکنند؟ [ریشه این قهر و فاصلهگرفتنها کجاست؟] بالاخره این مشکلات قابل حل است و نباید پشت درهای بسته برای هنر تصمیمگیری کرد. به عنوان مثال، در رابطه با «سند موسیقی کشور»، چرا باید دو یا سه نفر پشت درهای بسته تصمیم بگیرند؟ چرا از بدنه کلان موسیقی کشور، استادان برجسته، چهرههای دانشگاهی و افراد باتجربه دعوت نمیشود؟ نتیجه این تبعیضها و نگاههای بسته این میشود که سندی نوشته میشود، در اجرا به مشکل برمیخورد، دوباره بررسی میشود و باز هم به بنبست میرسد و در نهایت تبدیل به دستاویزی بیاثر میشود که کسی به آن توجهی نمیکند.
مدیران، از شخص وزیر گرفته تا معاونان و سایر مسئولان نهادهای حکمرانی که بودجه موسیقی دریافت میکنند، باید دستبهدست هم دهند. صنف «خانه موسیقی» باید به میدان بیاید و پای درددل هنرمندان بنشیند. بیایند درباره لغو کنسرتها، گونههای مختلف موسیقی و روند طولانی صدور مجوزها صحبت کنند. آنجایی که نقد هنرمندان درست است، بپذیرند؛ آنجایی که قابل اصلاح است، اصلاح کنند و آنجایی هم که از نظر قانونی قابل پذیرش نیست، با منطق توضیح دهند و هنرمند را توجیه کنند تا مسائل در فضایی آگاهانه پیش برود.
بسیاری از مسائل با گفتوگو حل میشود. «گفتوگومحوری» (یا بهاصطلاح «گفتاردرمانی») اصلی است که دنیای مدرن امروز آن را پذیرفته و گرهگشای بسیاری از مشکلات است؛ از مسائل درون یک خانواده گرفته تا روابط فرزندان با بزرگترها. چرا مدیران ارشد ما وقت نمیگذارند و تنها به جلساتی محدود با افراد انگشتشمار بسنده میکنند؟ اگر این جلسات هماندیشی برگزار شود، آسیبها کاهش مییابد و دیگر شاهد این نخواهیم بود که موسیقی کشور برای یک سال کامل تحتالشعاع حواشی قرار بگیرد و متوقف شود.
البته همه هنرمندان شرایط روحی و واکنشهای یکسانی ندارند. مثلاً محسن چاوشی عزیز را در نظر بگیرید؛ او در جریان جنگ 12 روزه، در همان هفتهشت روز ابتدایی دچار تألم شد و با استفاده از شعر زیبای آقای کاظم بهمنی، یکتنه بهاندازه صد نفر کارستان کرد. ما نمیتوانیم انتظار داشته باشیم تمام طیفها و گونههای موسیقی به اندازه محسن چاوشی چنین نبوغ، اعتقاد سلیم، تعهد و باوری داشته باشند؛ اما هر هنرمندی در درجات و سطوح مختلف نیازمند این است که آگاهی پیدا کند و برایش شفافسازی شود.