
وقتی تقویم تغییر میکند معلم کجای معادله ایستاده است؟
یکی از ابعاد کمتر دیدهشده بحث اصلاح تقویم آموزشی، نسبت آن با ساعت کار و حضور معلمان است؛ مسئلهای که در گزارش مرکز پژوهشهای مجلس نیز بهصراحت به آن پرداخته شده، اما در اغلب پیشنهادهای سیاستی مغفول مانده است.
بر اساس مصوبه موجود، ساعت کار موظف یک معلم دوره ابتدایی ۲۴ ساعت تدریس در هفته تعیین شده، اما در عمل و بر مبنای تقویم آموزشی، معلم باید حداقل ۲۵ ساعت در هفته در کلاس حضور داشته باشد. این بدان معناست که فعالیت معلمان ابتدایی عملاً بهصورت تماموقت تعریف میشود؛ مشابه مدیر و معاون مدرسه، بدون آنکه سازوکار جبران متناسبی برای این حضور اضافه در نظر گرفته شود.
طبق گزارش مرکز پژوهشها، حتی بابت همین یک ساعت تدریس اضافه نیز در حال حاضر حقالتدریسی پرداخت نمیشود. این در حالی است که برای تحقق ساعات مصوب آموزشی، مدارس ابتدایی باید سالانه ۱۰۲۵ ساعت کلاس برگزار کنند؛ رقمی که مستلزم بیش از ۲۷ ساعت معلم در هفته است، اما فقط ۲۴ ساعت نیروی انسانی بهصورت رسمی در اختیار مدارس قرار میگیرد. نتیجه روشن است؛ یا ساعات مصوب روی کاغذ باقی میماند، یا مدارس ناچار به تأمین منابع مالی برای پرداخت حداقل ۳ ساعت حقالتدریس در هفته میشوند؛ اعتباری که نه در بودجه پیشبینی شده و نه سازوکار منسجمی برای آن وجود دارد.
زمان آموزش، بدون جبران در حال کاهش است
دکتر مجتبی همتیفر، عضو هیئتعلمی دانشگاه فردوسی مشهد، با اشاره به سابقه تاریخی تعطیلات زمستانه میگوید: «این تعبیری که الان بهعنوان تعطیلات زمستانه مطرح شده، در دهه هفتاد هم یکبار به شکل آزمایشی اجرا شد؛ در دولت آقای خاتمی و با این هدف که تقویم سالیانه آموزش تغییر کند.»
او تأکید میکند که حتی در آن تجربه هم مسئله اصلی، خود تعطیلات نبود، بلکه بازنگری در کل تقویم آموزشی مطرح بود.
به گفته همتیفر، تمرکز بحث نباید صرفاً روی زمستان یا یک مقطع خاص باشد: «به نظر من بهجای اینکه فقط درباره تعطیلات زمستانه صحبت کنیم، باید به مقوله زمان آموزش بپردازیم. زمان آموزش ظرفی است که یاددهی و یادگیری قرار است در آن اتفاق بیفتد؛ محتوای کتابهای درسی، فعالیتهای کلاسی و حتی فعالیتهای خارج از کلاس، همگی بر اساس همین ظرف زمانی طراحی میشوند.»
وی توضیح میدهد که این ظرف در سالهای اخیر به دلایل مختلف کوچکتر شده است: «تصمیمهایی مثل تعطیلی پنجشنبهها، کوچکشدن بخشی از تعطیلات قابلپیشبینی رسمی و مذهبی و از طرف دیگر تعطیلات پیشبینینشده ناشی از شرایط اقلیمی، آلودگی هوا، بارندگیها و حتی مدیریت مصرف انرژی، همه باعث شدهاند زمان آموزش مدام کاهش پیدا کند، بدون اینکه جبرانی برای آن در نظر گرفته شود.»
آموزش مجازی، خوبِ ناکافی
این استاد علوم تربیتی با اشاره به تجربه سالهای اخیر میگوید: «در بعضی از این تعطیلیها گفته میشود که مدارس تعطیل نیستند و آموزش در فضای مجازی ادامه دارد. اما واقعیت این است که آموزش مجازی، نه کیفیت آموزش حضوری را جبران میکند، نه زمان آموزش را، نه حتی محتوا را.»
به اعتقاد او، آموزش مجازی تنها میتواند یک گام کوچک و محدود باشد و نمیتواند جایگزین آموزش واقعی شود؛ بهویژه در پایههای پایینتر.
آغاز و پایان سال تحصیلی با شرایط هر استان
همتیفر یادآوری میکند که در سند تحول بنیادین آموزشوپرورش، راهکاری برای این مسئله پیشبینی شده بود: «در سند تحول، بحث منعطفسازی تقویم آموزشی مطرح شده بود؛ به این معنا که آغاز و پایان سال تحصیلی بتواند بومی شود و متناسب با اقلیمهای مختلف کشور تنظیم شود.» وی ادامه میدهد: «ایده این بود که بهجای تعطیلات طولانی تابستان که خودش آسیبهای جدی دارد، ترکیبی از دورههای آموزشی و استراحت در طول سال طراحی شود. یعنی سال تحصیلی نهماهه به واحدهای کوچکتر تقسیم شود؛ مثلاً یک دوره ششماهه و یک دوره سهماهه، با درنظرگرفتن تعطیلات نوروز و یک تعطیلی دیگر در نیمه دوم سال.»
اصل باید حفظ استانداردهای آموزشی باشد
به گفته همتیفر، یکی از آسیبهای جدی طرحهای مطرحشده این است که غالباً با نگاه آموزشی خالص تدوین نمیشوند: «گاهی این بحثها با ادبیات گردشگری مطرح میشوند، گاهی با ادبیات مدیریت انرژی یا مدیریت آلودگی هوا. اینها همه نگاههای تبعی و حاشیهای هستند. اصل ماجرا آموزش است.»
او هشدار میدهد: «اگر این نگاههای حاشیهای بر تصمیمگیریها سایه بیندازند، پاشنه آشیل کار همینجا شکل میگیرد. اصل بر این است که زمان آموزش حفظ شود تا استانداردها و اهداف آموزشی محقق شوند.»
در تصمیمگیریها شرایط دانشآموزان شهرستانی نادیده گرفته میشود
این استاد دانشگاه بر لزوم نگاه عادلانه و غیرمتمرکز تأکید میکند: «باید دید مصلحت همه دانشآموزان کشور چیست؛ نهفقط دانشآموزان تهران و کلانشهرها. در دوره کرونا دیدیم شهرها و روستاهایی که وضعیت سفید داشتند، صرفاً بهخاطر شرایط کلانشهرها از آموزش حضوری محروم شدند.»
به باور او، تقویم آموزشی هم اگر بخواهد اصلاح شود، نباید فقط ناظر به شرایط تهران باشد، بلکه باید تنوع اقلیمی و زیستی کشور را در نظر بگیرد.
آموزش مجازی برای چه کسی و در چه سنی؟
در پاسخ به این پرسش که آیا معلمان باید روش تدریس خود را متناسب با تقویم جدید تغییر دهند یا از آموزش مجازی استفاده شود، همتیفر میگوید: «وقتی از مدرسه صحبت میکنیم، از دانشآموز کلاس اول ابتدایی تا دانشآموز پایه دوازدهم را در نظر داریم. اینها شرایط کاملاً متفاوتی دارند.» او توضیح میدهد: «آموزش مجازی برای یک دانشآموز کلاساولی چه فایدهای دارد؟ عملاً بار آموزش میافتد روی دوش خانواده، بهویژه مادر. اگر مادر شاغل باشد یا توان و فرصت همراهی نداشته باشد، کودک آسیب میبیند.»
مشکلاتی مانند نداشتن تجهیزات، اینترنت ناپایدار، چند فرزندی خانوادهها و نبود حمایت دولتی، به گفته او، آموزش مجازی را به گزینهای نابرابر تبدیل کرده است.
تغییر یک جزء، بدون تغییر کل سیستم جواب نمیدهد
همتیفر در جمعبندی تأکید میکند: «اگر قرار است ذیل یک تحول کلان، مثل تحول برنامه درسی، عنصر زمان تغییر کند، اجزای دیگر هم باید متناسب با آن تغییر کنند. نمیشود یک بخش را تغییر داد و بقیه را دستنخورده رها کرد.» او به تجربههای گذشته اشاره میکند: «در دورههایی مثل نوروز، فعالیتهایی مثل پیک نوروزی یا ویژهنامههای مجلات رشد وجود داشت تا یادگیری کاملاً متوقف نشود. مسئله این بود که تغییرات جزیرهای نباشد.» به گفته همتیفر، هدف نهایی باید «تعلیموتربیت باکیفیتتر، عادلانهتر و متناسب با توانمندیها و علایق دانشآموزان» باشد؛ هدفی که بدون مدیریت دقیق و علمی زمان آموزش، دستیافتنی نخواهد بود.