
نما از روبهرو. تصویر خنثی. خیابان به سمت پایین شیب دارد. سرما نوک دماغها را قرمز کرده. دو برنامه دقیقاً کنار هم در حال اجرا هستند. یک سمت برنامهای برای نمایش خانگی و سمت دیگر برای تلویزیون. درست دو سوله کنار یکدیگر. نمیدانی در سوله راستی را بزنی یا چپ. اشتباهی میروی پشتصحنه برنامه نمایش خانگی و دوباره برمیگردی بر در مسابقه کاپیتان. در همین اوضاع دربهدری، در را باز میکنند و داخل میشوی. بسکتبالیستهایی که زیر سرمای 3 و 4 درجه دارند جامپ میزنند خیالت را راحت میکنند که مسابقه ورزشیست. هر قدم که نزدیکتر میشوی سروصداها بالاتر میرود. چشمت میچرخد دنبال هادی چوپان. از خودت میپرسی؛ یعنی هادی چوپان قدش بلندتر از توست؟ دور بازوهایش چه؟ به اندازه بطری نوشابه کوکاکولاست یا نه؟ اگر چوپان دستم را فشار دهد، احتمالاً دستم میشکند؟ درستکار چطور؟
در همین فکرهایی که یکییکی گروههای مختلف شرکتکنندهها از کنارت عبور میکنند. تا میآیی تشخیص بدهی که لهجهشان به کجا میخورد، گوشه دیگری شخصی از کنار عبور میکند و لهجهها جایگزین میشود. پیام میدهد که بیا بالا و گلویی تازه کن (البته این ضبط پیش از ماه مبارک انجام شده) پلهها را یکییکی بالا میروی و زمین زیر پایت میلرزد. سازه طبقه بالا درست پیچ شده به دکور برنامه و هرکسی روی سن حرکتی اجرا میکند، لرزش را در طبقه بالا احساس میکنی. با خودت میگویی لابد اگر چوپان بخواهد بیاید بالا که همه چیز میریزد روی سر همین بچههایی که طبقه پایین نشستهاند.
پله آخر که میرسی میبینی که محاسباتت درست نیست. چوپان ایستاده و دارد به مادر یکی از شرکتکنندهها مشاوره میدهد. مادر میپرسد: «الان پسر که 14 سالش است مکمل مصرف کند؟» چوپان هم ایستاده و یکی یکی نکتهها را با شمردن انگشتان دست به مادر توضیح میدهد که فلان کنار را بکن و فلان کار را نه. از حرفهایشان سر در نمیآوری. نزدیک میشوی، سلامی میکنی. دست میاندازی در دست چوپان. دستت را فشار نمیدهد. به شانهاش و شانهات نگاه میکنی. تنه چوپان را قیاس میکنی با در اتاق پشت سرش. احتمالاً اگر بخواهد وارد اتاق شود باید کمی تنهاش را مایل کند. به دستان خودت و دستان او نگاه میکنی. انگار پتک را گذاشتهاند کنار در بازکن. سر را بالا میآوری و در چهرهاش نگاه میاندازی. همچنان دارد با همان لهجه شیرازی برای مادر توضیح میدهد که چه کار کند تا بازوهای بچه قوت بگیرد. از اتاق رژی چوپان را صدا میزنند که برود و پشت میز داوری بنشیند. میروم در اتاق رژی تا ضبط آغاز شود.
مینشینم در اتاق رژی، علی داودی (تهیهکننده)، امیرحسین تهرانی (کارگردان) و علی واسعی (کارگردان) هم آنجا هستند و دائم پشت میکروفون به سینا مهراد میگویند چطور کار را آغاز کند. گویا این آخرین اجرای نیمهنهایی است. زیر چشمهای همه خون افتاده. دست و دلت نمیآید که به کسی بگویی بیا برای مصاحبه اما در لابهلای جابهجاییها هر سه را گوشهای گیر میاندازی و به حرفشان میگیری، اول نوبت صحبت به امیرحسین تهرانی میرسد. تنها کسی که از این جمع پیشازاین سابقه حضور در عصر جدید را داشته. بااینحال تهرانی تجربه عصر جدید و کاپیتان را متفاوت میداند: «به نظرم مقایسه این دو برنامه اصلاً درست نیست. درست است که فرمت «استعدادیابی» یک استاندارد جهانی است و ما هم از آن ایده گرفتهایم، اما رویکرد ما کاملاً مختص به خودمان و سیاستهای داخلیمان است. در «عصر جدید» قالب نمایشی و هنری بسیار غالب بود، اما اینجا همهچیز باید به «تخصص ورزشی» ختم شود. هدف ما این است که نشان دهیم فردی که از یک روستای دورافتاده آمده، با وجود امکانات کم، در رشته خودش یکی از بهترینهاست. مخاطب در طول قسمتهای مختلف، شاهد رشد و پرورش این استعدادها روی صحنه خواهد بود.»
از تهرانی میپرسم: «خود شما را چه کسی کشف کرد و اصلاً خودتان را کشف چه کسی میدانید؟» تهرانی لبخندی میزند و میگوید: «من هنوز کشف نشدم.» ادامه میدهد: «قبل از دیپلم، کارم را در دفتر آقای علیخانی شروع کردم و این بزرگترین شانس زندگیام بود. خیلیها میگویند باید بیست سال خاک بخوری تا به جایی برسی، اما من خاکم را پیش کسی خوردم که همیشه در اوج بود. وقتی کارم را شروع کردم، بهخاطر تجربه و نگاه او، انگار در پله دهم از صد بودم، نه پله صفر. از همان دوران (قبل از ماهعسل) یاد گرفتم که همیشه باید کاری بزرگتر از توانم انجام دهم.»
صحبتها به سمت اجرای سینا مهراد میرود، کسی که شاید پس از حضور هادی چوپان دومین غافلگیری کاپیتان باشد؛ «سینا ذاتاً آدم بسیار آرامی است؛ مأخوذبهحیا، سنگین و باوقار. چالش ما این بود که چطور این کاراکتر را در فضای پرهیجان برنامه قرار دهیم. صادقانه بگویم، در نیمهنهایی و فینال که هیجان به اوج میرسد، من نگران بودم که آیا او میتواند آن انرژی لازم را منتقل کند یا خیر. اما سینا ثابت کرد که بسیار باهوش و توانمند است. او فراتر از یک بازیگر عمل کرد و توانست کاراکتر «مجری» را برای خودش بازتعریف کند. نکته طلایی اجرای او این است که مقلد نیست. ما مجریهای زیادی داریم که ادای چهرههای باتجربه را درمیآورند و از دایره لغات آنها استفاده میکنند، اما سینا «فرم خودش» را دارد. او روی شرکتکنندهها مطالعه میکند، داستان زندگیشان را میداند و با اطلاعات کامل روی صحنه میرود. او توانست مفهوم واقعی «میزبان» (Host) را در برنامه زنده کند.»
متن کامل این گزارش را در روزنامه فرهیختگان بخوانید.