
چلسی پیش از ورود لیام روزنیور به عنوان سرمربی در وضعیتی قرار داشت که نه هواداران از آن راضی بودند و نه مدیریت باشگاه. تغییرات پیاپی مربیان، نوسان شدید در نتایج، نبود یک سیستم مشخص و فشار روانی روی بازیکنان باعث شده بود تیم هر هفته با چهرهای متفاوت وارد زمین شود. پروژههای نیمهتمام، ایدههای ناپایدار و نبود ثبات تاکتیکی، چلسی را به تیمی تبدیل کرده بود که بیشتر «واکنش» نشان میداد تا اینکه «هویت» داشته باشد. در چنین شرایطی باشگاه تصمیم گرفت بهجای یک نام بزرگ، سراغ مربیای برود که بتواند یک پروژه واقعی بسازد و تیم را از پایه بازسازی کند.
لیام روزنیور پیش از چلسی در استراسبورگ کارنامهای ساخت که توجه مدیران لیگ برتر را جلب کرد. او تیمی متوسط را با فوتبال مالکانه، پرس هوشمند و استفاده از بازیکنان جوان به تیمی رقابتی تبدیل کرد. تیمهای او همیشه ساختار داشتند، نظم داشتند و با یک ایده مشخص بازی میکردند. همین ویژگیها باعث شد چلسی او را با قراردادی بلندمدت جذب کند؛ تصمیمی که نشان میدهد باشگاه بهدنبال ثبات و آیندهسازی است، نه یک شوک کوتاهمدت.
روزنیور از همان هفتههای اول نشان داد که تیمش قرار نیست فقط «بهتر» شود، بلکه «منظم» خواهد شد. چلسی در ۶ بازی نخست زیر نظر او ۴ برد، یک مساوی و تنها یک باخت داشت؛ آماری که برای تیمی بحرانزده یک جهش محسوب میشود. میانگین گلهای زده تیم از ۱.۱ به ۱.۸ افزایش پیدا کرد و میانگین گلهای خورده از ۱.۶ به ۰.۹ کاهش یافت. مالکیت توپ در چند بازی کلیدی به بالای ۶۰ درصد رسید و تعداد شوتهای در چارچوب تقریباً دو برابر شد. اینها فقط اعداد نیستند؛ نشانههاییاند از اینکه تیم دوباره «شکل» گرفته و بازیکنان نقشهای مشخصتری پیدا کردهاند.
اهمیت روزنیور فقط در نتایج اولیه نیست؛ در نوع نگاهش به تیم است. او مربیای است که فوتبال را از پایه میسازد و بهجای تکیه بر ستارهها، ساختار را محور قرار میدهد. بازیکنان جوان را وارد چرخه اصلی میکند، ساختار دفاعی را با صبر و دقت میچیند، در حمله از بازیکنان خلاق آزادی کنترلشده میگیرد و مهمتر از همه، آرامش را به رختکن برگردانده. چلسی سالهاست دنبال چنین مربیای میگردد؛ کسی که هم فلسفه داشته باشد، هم توان مدیریت یک باشگاه بزرگ را، هم صبر و هم برنامه. روزنیور با همین ترکیب، تبدیل شده به نقطه اتکای پروژه جدید باشگاه.
در بازیهای اخیر، چلسی با پرس هماهنگتر، مالکیت هدفمندتر و انتقالهای سریعتر بازی کرده. بازیکنانی مثل انزو فرناندز، کول پالمر و ژائو پدرو نقشهای واضحتری پیدا کردهاند و تیم کمتر دچار آشفتگی میشود. این تغییرات کوچک اما مهم، همان چیزهایی است که یک تیم بحرانزده را آرامآرام به مسیر درست برمیگرداند و نشان میدهد روزنیور فقط یک مربی نیست؛ یک معمار است.
لیام روزنیور هنوز در ابتدای راه است، اما نشانهها مثبتاند. چلسی بعد از سالها بیثباتی، حالا مربیای دارد که میتواند یک پروژه بلندمدت بسازد؛ مربیای که هم شخصیت دارد، هم فلسفه، هم توانایی مدیریت یک باشگاه بزرگ. اگر روند فعلی ادامه پیدا کند، چلسی میتواند دوباره تبدیل به تیمی شود که نه فقط نتیجه میگیرد، بلکه «هویت» دارد.