
وینیسیوس در ورزشگاه دالوژ یکی از همان گلهایی را زد که فقط خودش بلد است؛ سرعت، تکنیک، جسارت و تمامکنندگی در یک حرکت جمع شد و توپ را طوری به تور چسباند که حتی هواداران بنفیکا هم برای یک لحظه نتوانستند زیباییاش را انکار کنند.
اما درست همانقدر که گلش زیبا بود، شادی بعد از گلش بحثبرانگیز شد. مورینیو بعد از بازی گفت: «به آربلوا گفتم اگر وینیسیوس چنین گل فوقالعادهای زده، چرا در گوشه زمین مثل احمقها رفتار میکند و مسخرهبازی درمیآورد؟» جملهای که شاید تند باشد، اما ریشهاش در یک واقعیت ساده است: وینیسیوس بازیکنی با استعداد خارقالعاده است، اما هنوز گاهی خودش را درگیر واکنشهایی میکند که بیش از آنکه به او کمک کنند، علیهاش عمل میکنند.
این بازیکن هر بار که توپ را لمس میکند، میتواند یک صحنهٔ جدید بسازد؛ از آن مدل فوتبالیستهایی که دفاعها را مجبور میکنند دو برابر انرژی بگذارند و مربیها را وادار میکنند برای مهارشان جلسهٔ ویژه بگذارند. اما همین بازیکن، وقتی شادی گلش تبدیل به تحریک هواداران یا بازیکنان حریف میشود، ناخواسته خودش را در مرکز تنش قرار میدهد. وینیسیوس باید بداند که هر حرکتش زیر ذرهبین است؛ نه فقط بهخاطر استعدادش، بلکه بهخاطر حساسیتهایی که اطراف او شکل گرفته.
او اگر پختهتر رفتار کند، اگر اجازه ندهد احساسات لحظهای تصمیمهایش را هدایت کنند، میتواند همان ستارهای باشد که فوتبال اسپانیا سالها دربارهاش حرف خواهد زد. گل زدن هنر است، وینیسیوس این هنر را دارد. اما کنترل احساسات هم بخشی از همان هنر است.
بازیکنی با این سطح از توانایی، بهتر است اجازه ندهد شادی گلش سوختی شود برای تحریک رقیب و تبدیل شدن به هدف حملههای روانی.
فوتبال به بازیکنی مثل او نیاز دارد؛ بازیکنی که هم زیبا بازی کند و هم بالغ رفتار کند. وینیسیوس اگر این دو را کنار هم بگذارد، نه فقط گلهایش، که شخصیتش هم تبدیل به الگویی خواهد شد که هیچ مربیای—حتی مورینیو—نتواند از آن ایراد بگیرد.