
فاطمه کتابی،خبرنگار گروه دانشگاه: 40 روز از روزهای سخت 18 و 19 دیماه گذشت. خیابانها صحنه اتفاقاتی شد که هزینه آن را آدمهایی پرداختند که هرکدام زندگی، خانواده و آیندهای داشتند. شهدای زیادی از نیروهای خدمتگزار انتظامی گرفته تا شهروندان عادی را در آشوبهای اخیر از دست دادیم. خبر یکی از این شهدا هم در راهروهای یک دانشکده پیچید؛ جایی که کلاسها برقرار است، پایاننامهها در حال پیگیری هستند و نام استادی به گوش میرسد که به باز بودن درب اتاقش شهره است. اگر تاریخ آشوب دیماه ایران را ثبت کند حالا نام یک استاد دانشگاه نیز در میان این فهرست دیده خواهد شد؛ دکتر سیدهادی حسینی، فارغالتحصیل دانشگاه تهران و عضو هیئتعلمی دانشگاه علوم پزشکی البرز و معاون تحصیلات تکمیلی گروه دانشکده بهداشت این دانشگاه به دست آشوبگران به شهادت رسید.
او برای بسیاری از دانشجویان، صرفاً استادی نبود که واحد درسی ارائه کند. او استادی بود که در دسترس بود؛ کسی که اگر دانشجویی مسئلهای داشت - چه آموزشی، چه پژوهشی و گاه حتی شخصی - به او مراجعه میکرد. همین ویژگی است که در روایتهای دانشجویان و همکارانش مدام تکرار میشود.
خبر شهادت دکتر حسینی، فضای دانشگاه علوم پزشکی البرز را بهیکباره تغییر داد. یکی از همکارانش میگوید: «وقتی آمدیم حیاط اداره، دیدیم همکاران گریه میکنند. همانجا فهمیدیم اتفاق بدی افتاده. وقتی گفتند دکتر حسینی شهید شده، انگار یکی از نزدیکترین عزیزانم را از دست دادم. نمیدانستم چه بگویم.»
روایتها شبیه هم هستند و عبارت پرتکرار در بین توصیفات، خوشرو بودن استادی است که در کارش جدی بود. همه موقع تعریف خاطرات بغض میکنند. اتاقی که درش همیشه باز بود، حالا بسته مانده. کارمندان دانشگاه میگویند تا مدتی حتی نمیتوانستند از کنار آن در عبور کنند. یکی از آنها میگوید: «درِ اتاقش همیشه باز بود. هر روز میرفتم سلامی میدادم. بعد از شهادتش، چند روز حتی نمیتوانستم سمت آن راهرو بروم.»
وقتی از همکاران دکتر حسینی میخواهی دربارهاش حرف بزنند، اغلب توصیفها ساده و بیپیرایه هستند و برخی ویژگیهای این استاد شهید در بین توصیفات همه افرادی که از او حرف میزنند، تکرارشونده است. خیلی آدم خوبی بود، متشخص بود، برخورد محترمانه با دانشجویان و همکارانش، منظم و جدی بودن از صفاتی است که بیش از یکبار حین گفتوگو با همکاران شهید حسینی به گوش میرسید. یکی از کارکنان حوزه خدماتی دانشگاه خاطرهای تعریف میکند که شاید در ظاهر کوچک باشد، اما برای شناخت شخصیت او کلیدی است: «یک ماه پیش در بیمارستان بستری بودم. سه بار در آن مدت دکتر حسینی زنگ زد و احوالم را پرسید. هر بار که میآمدم و میخواستم میزش را دستمال بکشم، میگفت خجالت میکشم، شما جای مادر من هستید. اجازه نمیداد میزش را تمیز کنم؛ میگفت خودم انجام میدهم. واقعاً حیف شد.» بغضش نگذاشت تا خاطرهاش را تکمیل کند.
شهید سیدهادی حسینی از سال ۱۳۹۹ بهعنوان عضو هیئتعلمی در دانشگاه علوم پزشکی البرز فعالیت خود را آغاز کرد و خیلی زود نقش او فراتر از تدریس تعریف شد. دکتر حسینی از سال 1401 بهعنوان معاون تحصیلات تکمیلی دانشکده بهداشت منصوب شد. دانشجویان کارشناسیارشد، بهویژه در حوزه پژوهش و پایاننامه او را نقطه اتکای خود میدانستند.
دکتر هاتفنیا، عضو هیئتعلمی گروه آموزش و ارتقای سلامت دانشکده بهداشت، درباره او میگوید: «یکی از ویژگیهایی که از ایشان زبانزد همه همکاران است، تعهد کاری آقای دکتر حسینی بود. اگر به کسی قولی میدادند، پای آن میایستادند. در جلسات چه بهعنوان معاون پژوهشی و چه عضو هیئتعلمی، دنبال احقاق حق دانشجو و همکار بودند.»
وی با تأکید بر اینکه دکتر حسینی از نظر تجربه کاری و نحوه استدلال فراتر از سنش بود، گفت: «بسیار کوشا بود و بهعنوان عضو هیئتعلمی، بهروز عمل میکرد. سعی میکرد مطالب کلاس کاملاً بهروز باشد. من شاهد ارتباط ایشان با دانشجویان بودم. با احترام برخورد میکرد، وقت میگذاشت و به حرف دانشجویان گوش میداد.»
در روایتها، نوع برخورد دکتر حسینی با دانشجویان جایگاه ویژهای دارد. او به رابطه استاد - شاگردی، نگاه صرفاً اداری نداشت. یکی از همکارانش میگوید: «برای دکتر حسینی مهم بود که دانشجو احساس کند نظرش شنیده میشود. پیش پای دانشجو بلند میشد، حرفش را گوش میداد. خیالمان راحت بود اگر دانشجویی پیش ایشان بروند، مسئلهشان حتماً حل میشود.» دانشجویان هم همین را میگویند. از نظر آنها دکتر حسینی فقط استاد نبود؛ الگویی از تلفیق دانش و اخلاق بود. کسی که اگر مشکلی داشتند، حتی خارج از چهارچوب درس، میتوانستند از او مشورت بگیرند.
مقیمبیگی، رئیس دانشکده، درباره توانمندیهای مدیریتی او میگوید: «دکتر حسینی در مسائل مدیریتی و علوم مدیریت توانمند بودند. فارغالتحصیل دانشگاه علوم پزشکی تهران بودند و در همین مدت کوتاه، فعالیتهای خوبی انجام دادند.» وی با اشاره به نقش کلیدی این استاد شهید در ایجاد رشتههای جدید در دانشگاه گفت: «در دوره مدیریت ایشان چند رشته جدید کارشناسیارشد در دانشکده راهاندازی شد؛ از جمله مدیریت خدمات بهداشتی و درمانی، آمار زیستی، بهداشت حرفهای و ایمنی. اما مهمتر از تعداد رشتهها، شیوه مدیریت بود.»
مقیمبیگی میگوید: «ایشان مدیر کوشا و توانمندی بودند و ارتباط خوبی با همکاران داشتند. اعتقاد داشتند تشویق باید بر اساس عملکرد باشد. این نگاه در پرداختها اعمال شد و دیدیم که تأثیر زیادی در انگیزه همکاران داشت.» رئیس دانشکده بهداشت با ذکر این نکته که شهید حسینی، پشتوانهای جدی برای مدیریت دانشکده بود، گفت: «جلسات هفتگی منظم برگزار میشد و من خیالم راحت بود که کمکحال من هستند. نبودن ایشان، بهویژه در هفتههای اول، برای ما خیلی سخت گذشت. هنوز هم در محل کار و حتی منزل یاد ایشان میکنم. حتی آنهایی که در ابتدا از شیوه مدیریتی او راضی نبودند، بعدتر نظرشان تغییر کرد. یکی از همکاران که به دلیل جدیت دکتر حسینی معترض بود، پس از مدتی گفت این روش، به نفع کار و نظم مجموعه تمام شده است.»
یکی از مهمترین دستاوردهای دکتر حسینی در حوزه مدیریت آموزشی، پیشنهاد و پیگیری راهاندازی رشته «گردشگری سلامت» بود؛ رشتهای که به گفته رئیس دانشکده، برای نخستینبار در سطح کشور پیشنهاد و در وزارتخانه تصویب شد و قرار است از سال آینده برگزار شود. این رشته، ترکیبی از دانش سلامت، مدیریت و گردشگری است و میتواند نقش مهمی در توسعه علمی و اقتصادی کشور داشته باشد. همکاران دکتر حسینی میگویند پیگیری این رشته، حاصل نگاه آیندهنگر او به آموزش عالی بود؛ نگاهی که فقط به کلاس و امتحان محدود نمیشد. امروز وقتی نام گردشگری سلامت در اسناد آموزشی دانشگاه علوم پزشکی البرز میآید، نام دکتر حسینی هم کنار آن قرار میگیرد؛ بهعنوان یادگاری ماندگار از استادی که فرصت ادامه کار نیافت.
عفت هاتفنیا، عضو هیئتعلمی گروه آموزش و ارتقای سلامت دانشکده بهداشت، درباره نحوه شهادت استاد شهید دانشگاه میگوید: «او پدر یک دختر دوساله بود. برای گرفتن نسخه دارو، به داروخانه میرود. خودرو را کمی پایینتر از محلی که شلوغ شده بود پارک میکند. همسر، فرزند و پدر و مادر همسرش داخل خودرو منتظر میمانند. زمان میگذرد و خبری از بازگشت او نمیشود. پدر همسرش به دنبالش میرود و دکتر حسینی را روی زمین میبیند؛ ظاهراً از پشت سر مورد اصابت قرار گرفته و در همان لحظه به شهادت رسیده است.» یکی از همکارانش میگوید: «وقتی خبر را شنیدم بغضم شکست؛ چراکه ما نهفقط یک همکار، بلکه یک فرد فرهیخته را از دست دادیم. شهادت نصیب هرکسی نمیشود.» دو سال حضور دکتر حسینی در این مسئولیت، کوتاه بود، اما به اعتقاد همکارانش با برکت بود. دفتر کاری که همیشه محل رفتوآمد دانشجویان بود، حالا خاموش است. دانشجویانی که با خیال راحت مشکلشان را با او در میان میگذاشتند، حالا از خاطراتشان میگویند.
یکی از دانشجویان دکتر حسینی که پنج سال، هم در مقطع کارشناسی و هم کارشناسیارشد، شاگرد او بوده روایت متفاوتی از این فقدان دارد؛ روایتی از درون کلاس، اتاق پژوهش و ساعتهایی که دانشگاه برای دیگران تعطیل شده بود. او میگوید: «من پنج سال هم در کارشناسی و هم در کارشناسیارشد دانشجوی دکتر حسینی بودم. چون رشته کارشناسیارشدم با ایشان یکی بود، ارتباط علمی و کاریمان در این دو سال خیلی بیشتر شد. دکتر حسینی مشاور پایاننامه من بودند و در یک سال گذشته، با هم توانستیم ۱۲ طرح پژوهشی ثبت کنیم که همه آنها مصوب معاونت پژوهشی هستند و بیشترشان هم در حال اجراست.»
به گفته این دانشجو، نقش دکتر حسینی فقط به امضا یا هدایت اداری محدود نمیشد. «اگر بخواهم از ویژگیهای رفتاریشان بگویم، دکتر حسینی یک نعمت بزرگ هم برای دانشگاه و هم برای کشور محسوب میشدند، بسیار خلاق و نوآور و دقیق میتوانستند خلأها و مشکلات را پیدا کنند، درباره آنها فکر کنند و راهحل بدهند.» او تأکید میکند رفتار حرفهای دکتر حسینی در کلاس، چیزی نبود که بهسادگی فراموش شود. «در تمام این پنج سال، حتی یکبار هم ندیدم با دانشجویی بدرفتاری کنند یا با لحن تند صحبت کنند. از معدود استادانی بودند که تا ساعت ۹ شب در دانشکده میماندند و از آن طرف، تا ساعت ۳ یا ۴ صبح به کارهای پژوهشی دانشجوها رسیدگی میکردند.»
این دردسترسبودن، فقط محدود به دانشجویان دانشکده بهداشت نبود. دانشجویان از دانشکدههای دیگر هم برای مشورت و همکاری به سراغ دکتر حسینی میآمدند. این دانشجوی دانشگاه در وصف استاد خود گفت: «شهید حسینی همیشه برای دانشجو وقت داشت و ما افتخار میکردیم استادی داریم که در هر زمینهای مشاور ماست و با خیال راحت به ایشان مراجعه میکردیم.»
روایت او از روز شهادت، با ناباوری همراه است. «۱۹ دیماه حدود ساعت ده و نیم صبح بود که خبر کمکم پیچید. اول خیلی شفاف نگفتند. فقط گفتند اتفاقی برای دکتر افتاده است. باورم نمیشد، برای همین سریع با چند نفر از استادها تماس گرفتم و متأسفانه خبر تأیید شد. تا چند روز منتظر بودم خودشان زنگ بزنند و بگویند شایعه بوده، تشابه اسمی بوده. اما این اتفاق نیفتاد.»
او میگوید بعد از شهادت دکتر حسینی، چیزی فراتر از یک استاد از دست رفت. «انگیزه و امید خیلی از ماها از بین رفت. دکتر حسینی فقط استاد نبودند، الگوی کامل اخلاق و انسانیت بودند. برای خیلی از دانشجوها این فقدان شبیه ازدستدادن یک برادر است؛ چون همیشه پابهپای دانشجو میآمدند، حواسشان به پیشرفت ما بود و واقعاً میخواستند دانشجو رشد کند. ما افتخار میکنیم که دانشجوی دکتر حسینی بودیم و خواهیم بود، حتی حالا که دیگر در میان ما نیست.»
دانشگاه علوم پزشکی البرز امروز نهفقط یک عضو هیئتعلمی، بلکه یک شخصیت ارزشمند و مدیری توانمند با چهرهای آرام، خوشرو و قابلاعتماد را از دست داده است. استادی که میان اتفاقات تلخ این روزها، نامش بهعنوان یکی از شهدای اغتشاشات ثبت شد، اما در حافظه دانشگاه بهعنوان معلمی فرهیخته و در ذهن دانشجویان استادی همیشه همراه، باقی خواهد ماند.