
خواستشان این بود که هرگلولهای از هرطرفی شلیک شد آن را به نفع قطبیسازی جامعه و به راه انداختن جنگ داخلی، فاکتور کنند. جانباختگان و مجروحان را به حرکت تروریستیشان پیوند بزنند و هزینه آن را هم متوجه نظام سیاسی کنند. قرار بود از دل این قطبیسازی، جامعهای دوپاره شکل گیرد که با وحدت بیگانه است و حمله خارجی را بهمثابه راه نجاتی برای خود ببیند. اما آنچه اتفاق افتاد و مواجههای که نظام سیاسی داشت، درست عکس خواست آنها را رقم زد. رهبرانقلاب هم این اتفاق را فتنهای خواند که دشمن برنامهریزی کرده و به همین خاطر به جز عده قلیل و مقصر، کسانی را که در این اتفاقات گلولهای خوردهاند (از هر طرف) بهخاطر آنکه در فتنه دشمن بودند را شهید و فرزندان ایران خواند. نباید فراموش کرد که این اتفاقات تلخ اگرچه در کشور رقم خورده اما پای نفوذ قدرت خارجی وسط بود و در این میان عدهای نیز فریب طراحی ازپیشساختهشده را خوردند و جانشان را از دست دادند. این فریب سازماندهیشده اما موجب نشد میان ایران و فرزندانش جدایی بیفتد و نقشه دشمن اجرا نشده، خنثی شد. رهبرانقلاب روز گذشته در دیدار با مردم تبریز، روی همین نقطه ایستادند، در عین آنکه پاسداران امنیت کشور را در «اعلا درجه شهادت» معرفی کردند، برخی سادهلوحان را که چند قدمی با دشمن همراهی کردند را هم در زمره شهدا قرار دارند و نهایتا هم اعلام کردند که «ما داغدار و عزادار خونهای ریختهشده در فتنه دیماه هستیم.»
آنچه در 18 و 19 دیماه در کف خیابان گذشت را نمیتوان تکبعدی دید. از این جهت افرادی هم که در کف خیابان حضور داشتند، در یک دستهبندی قرار نمیگیرند. رهبرانقلاب که پیش از این دستهبندی شفافی از خیابان در 18 و 19 دیماه ارائه دادند، روز گذشته در دیدار با مردم تبریز جانباختگان حادثه را در سه دسته قرار دادند؛ یک دسته، نیروهای امنیت و مدافعان نظام بودند که جزء برترین شهدا محسوب میشوند. دسته دیگر رهگذرانیاند که بیگناه و درحالیکه از محل کسبشان به خانه برمیگشتند و بدون گناه به شهادت رسیدند. دسته سوم هم کسانیاند که «فریب خوردند، سادگی به خرج دادند، بیتجربه بودند و با فتنهگرها همراه شدند. آن کسان را هم مسئولان شهید محسوب کردند و خوب کردند.» نکته اساسی که رهبرانقلاب در این دستهبندی به آن تاکید کردند این بود که ما داغدار و عزادار این خونهای ریختهشده هستیم و میان جوانی که از روی سادهلوحی فریب دشمن را خورد با خود دشمن، فاصلهگذاری کردند و نهایتا آنکه هیچ کدام از این جانباختگان را از مردم ایران، جدا ندانستند، این تاکید حاوی چند مؤلفه و نکته اساسی هم برای دشمنان و هم فضای داخلی جامعه ایران است؛
1. طرح ریزی دشمنان آن بود که با ایجاد شبهکودتایی در داخل کشور که شامل حمله به مراکز نظامی مثل کلانتریها و امکان مقدسه مثل مسجد و امامزادهها میشود، جنگی داخلی در کشور ایجاد کنند، کشور را در یک موقعیت قطبیشده قرار دهند، نظام سیاسی را به اعلای درجه خشونت و تقابل برساند، با قوه قهریه با جمعیت در خیابان مقابله کند تا در این شرایط بتواند از آب گلآلود ماهی بگیرد و آن زمان بازوان رسانهایشان در جبهه مقابل نظام سیاسی بایستند و حتی آنهایی که خودشان میکشند را هم به نام کشتارهای نظام سیاسی ایران، فاکتور کنند. حکمرانی ایران در نقطه مقابل با خویشتنداری و فهم درست از واقعیت خیابان با این اتفاق مواجه شد، اجازه جولان و ادامه پروژه دشمن را نداد و بلافاصله جمعیت حاضر در خیابان را با یک چوب نراند و این برآورد دقیق را داشت که جوانانی فریبخورده در میان این جمعیت حضور دارند و همه آنها کارگزاران دشمن نیستند. به همین منظور اجازه نداد، پلن قطبیسازی به هدف برسد و فریبخوردگان را از ایران و مردم جدا نکرد و آنها را به آغوش دشمنان سوق نداد.
2. در سمت دیگر این باور وجود داشت که آنچه در 18 و 19 دیماه رخ داده، حرکت عدهای جوان و نوجوان عصبی و اغتشاشگر نبود. تاکید رهبرانقلاب به اینکه آنچه رخ داد «کودتایی برنامهریزیشده» بود، مؤلفهای است که فضای ابهامآلود فتنه را تا حد زیادی شفاف کرد. اگر با همین انگاره جمعیت حاضر در خیابان را مورد بررسی قرار دهیم تفاوت میان افرادی که با آموزش و هدف معین به آسیب به اموال عمومی و دولتی پرداختند و جمعیتی که از روی احساس یا خشم آنی با این جریان همراه شدند، مشخص میشود. تاکید رهبرانقلاب اثبات میکند که این ماجرا را نباید صرفاً رویدادی اعتراضی دید که با انگیزههای اقتصادی شروع شده است، بلکه طراحان آشوب، تعمداً و به سودای به دست آوردن فرصتی برای اجرای پروژه برنامهریزیشدهشان بودند و از این مجال برای تحقق اهدافشان و زمینهسازی برای حمله خارجی سوءاستفاده کردند.
3. از دل این خوانشها این تصویر قابل مشاهده است که نظام حکمرانی ایران، میان فتنهگران و فریبخوردگان مرزگذاری قائل است؛ سربازان خط مقدم دشمن را با فریبخوردگان اشتباه نگرفته است و عکس آن نیز رخ نداده است. همین مواجهه با واقعیت خیابان موجب شد که پروژه دشمنان ایران شکست بخورد، به نتیجه نرسد و در نطفه خفه شود. بخشی از این شکست ناشی از فعال بودن قوه قاعله در سیستم سیاسی ایران، شناخت دقیق خودی از غیرخودی بود و بخش زیادی از آن هم ریشه در فهم مردم از واقعیت دارد. همانطور که نظام سیاسی ایران میان مردم خود با دشمنان ایران تکفیک قائل میشوند، جامعه ایرانی نیز میان انتقادات و اعتراضات به نقصها و کمکاریها تفکیک و تمایز قائل است و زمانی که پای تهدید ایران و نظام سیاسی وسط میآید، مرز اعتراضش را با فروپاشی، شفاف میکند و اجازه سوءاستفاده دشمنان را نمیدهد. همین فهم دوسویه است که این حقیقت را به نمایش میگذارد که برخلاف تصور دشمنان ایران، نظام سیاسی ایران از ملت جدا نیست. نه جمهوری اسلامی خود را از ملت جدا میداند و نه مردم خود را از نظام سیاسی منفک میکنند و این همان لحظهای است که اثبات میکند چرا پروژه دشمنان برای فروپاشی ایران در سالهای اخیر به نتیجه نرسیده است.
4. تاکیداتی که رهبرانقلاب به آن اشاره کردند، اثباتکننده این خوانش است. در واقعیت نظام سیاسی ایران در مقابل پروژه پیچیده و چندلایه دشمن علیه ایران و مردم ایران، مواجههای چندلایه و پیچیده اتخاذ کرد. این مواجهه صرفاً مختص این دوره یا وقایع چند وقت اخیر نیست. رهبرانقلاب، در سالهای پیشین و در هنگامه بروز بحران یا ناآرامی اجتماعی، مرزگذاری روشنی میان فتنه، آشوب و اعتراض داشتند. چه هنگامی که اعتراض مردم نسبت به مشکلات مختلف بلندشده نسبت به آن موضعگیری عقلانی داشتند چه زمانی که آشوبگران و ناآرامسازان به دنبال مختل کردن امنیت ملی و آسیب زدن به ایران بودند نسبت به آن مواجههای روشنگرانه و منطقی داشتند و در واقعیت نه صدای مردم را نادیده و ناشنیده گرفتند و نه اجازه دادند صدای دشمنان ایران بلند شود. چنین نگاهی حکایت از این منطق دارد که نظام سیاسی ایران خودش را از مردم منفک نمیبیند و میان دشمن واقعی و فریبخوردگان تمایز قائل است. همین مواجهه، راه سنگلاخی را برای عبور ایران از تندباد حوادث و پیچهای تاریخی در 47 سال گذشته هموار کرده است.