
سفر همزمان علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونی به عمان و آمریکا در روز سهشنبه (21 بهمن 1404)، حکایت از نبردی موازی میان دو اراده پارادوکسیکال در خاورمیانه دارد. درحالیکه لاریجانی با نقشهای برای توافق متوازن، راهی مسقط و دوحه شد تا مسیر گفتوگوهای غیرمستقیم را هموار کند، نتانیاهو فوراً به واشنگتن شتافت تا پیش از آنکه دیپلماسی به ثمر بنشیند، پادزهر زیادهخواهی را در کام مذاکرات بریزد.
لاریجانی در عمان و قطر، نهتنها با مقامات بلندپایه سیاسی، بلکه با رهبران جریان مقاومت دیدار کرد تا نشان دهد تهران در عین آمادگی برای توافق هستهای، برنامهای برای به حراجگذاشتن عمق راهبردی و توان دفاعی خود ندارد. در مقابل، نتانیاهو با همراهی چهرههای راست افراطی تلاش دارد تا ترامپ را به میرزابنویس مطالبات تلآویو تبدیل کرده و مذاکرات را به بنبست بکشاند. البته کنشهای جنگطلبانه دولت ترامپ در ماههای اخیر جای هیچ تردیدی را در فهم استراتژی واشنگتن باقی نگذاشته، اما نکته مهم این است که ترامپ زمانی زه کمان را رها میکند که از نشستن مستقیم تیر به قلب هدف مطمئن باشد. در خصوص پرونده ایران، آمریکا هنوز به این جمعبندی نرسیده و جامعه اطلاعاتی آمریکا مؤثر بر سیاست خارجی آمریکا نیز هشدار دادهاند ایران گزینههای بیشتری از آنچه ترامپ و نتانیاهو تصور میکنند در آستین دارد. بااینحال نتانیاهو تلاش دارد تا بر اتمسفر کاخ سفید مسلط شود و بر ذهن و ضمیر ترامپ اثر بگذارد.
سفر علی لاریجانی به منطقه در شرایطی انجام شد که مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا وارد مرحلهای حساس و تعیینکننده شده است. وی در اولین ایستگاه خود در مسقط، با مقامات عالیرتبه عمان از جمله پادشاه این کشور، سلطان هیثم بن طارق و وزیر امور خارجه دیدار کرد. دیدار سهساعته و کمسابقه او با سلطان عمان نشاندهنده عمق و جدیت رایزنیها پیرامون رسیدن به یک «توافق متوازن و عادلانه» بود. در همین بازه زمانی، لاریجانی با محمد عبدالسلام، سخنگوی انصارالله یمن نیز در مسقط دیدار کرد که پیامی روشن از پیوستگی دیپلماسی و میدان در نگاه استراتژیک ایران به کل منطقه داشت.
درحالیکه لاریجانی در حال تثبیت کانالهای میانجیگری در عمان بود، بنیامین نتانیاهو با هدفی کاملاً متضاد راهی آمریکا شد. نتانیاهو پیش از سوار شدن به هواپیما، تلویحاً اعلام کرد قصد دارد اصول مذاکره با ایران را به ترامپ دیکته کند. او با همراهی مایک هاکبی، سفیر آمریکا در فلسطین اشغالی، به واشنگتن رفت تا به تعبیر بسیاری از ناظران، ترامپ را به سمت یک «ماجراجویی تازه» و سختگیریهای بیسابقه علیه ایران سوق دهد. گزارشها حاکی از آن است که نتانیاهو به دنبال ترغیب ترامپ به حمله نظامی یا دستکم اعمال محدودیتهای فلجکننده بر توان هستهای و موشکی ایران است.
ایستگاه دوم سفر لاریجانی، قطر بود؛ جایی که دیپلماسی با پیچیدگیهای بیشتری دنبال شد. همزمان با حضور او در دوحه و دیدارش با شیخ تمیم بن حمد آلثانی، امیر قطر تماسی تلفنی با دونالد ترامپ داشت. این تماس که به گزارش منابع خبری با هدف کاهش تنشها و برقراری ثبات در منطقه انجام شد، نشاندهنده نقش ویژه دوحه در انتقال پیامهای مستقیم و غیرمستقیم میان تهران و واشنگتن بود. لاریجانی در قطر نیز بر این نکته تأکید کرد که اگر طرف مقابل واقعبین باشد و از مطالبات اضافی دست بردارد، دستیابی به توافق امکانپذیر است، اما هرگونه تلاش برای گسترش موضوعات مذاکره به حوزههای دفاعی، به معنای خرابکاری در روند فعلی خواهد بود.
یکی از معنادارترین بخشهای سفر لاریجانی، دیدارهای او با کادر رهبری حماس در قطر و سخنگوی انصارالله در عمان بود. این دیدارها در حالی صورت گرفت که رسانههای غربی و صهیونیستی به شدت بر این موضوع اصرار دارند که یکی از شروط اصلی آمریکا برای پیشرفت در مذاکرات، عقبنشینی ایران از حمایت از محور مقاومت است. حضور لاریجانی در جمع سران حماس و انصارالله درست در میانه مذاکرات، پاسخی به این زیادهخواهیها بود. تحلیل رسانههای غربی تا این لحظه این است که ایران به سختی مجاب خواهد شد تا نسبت به زیادهخواهیهای طرف آمریکایی انعطاف نشان دهد. بسیاری از ناظران باور دارند که ایران بههیچوجه نسبت به مطالبات آمریکا در خصوص برنامه موشکی کوتاه نخواهد آمد؛ هشداری که توسط مقامات کشور نیز به صراحت بیان شده است.
ایران بههیچعنوان قصد ندارد در ازای امتیازات اقتصادی یا هستهای، از نفوذ منطقهای و عمق راهبردی خود دست بکشد. ناظران این دیدارها را پیام صریح به واشنگتن و تلآویو میدانند، به این معنا که محور مقاومت بخشی جداییناپذیر از امنیت ملی ایران است و هرگونه توافق احتمالی تنها بر محور پرونده هستهای خواهد بود. رونمایی از شهرهای موشکی و استقرار موشکهای بالستیک خرمشهر-۴ درست پیش از این سفرها، مکمل همین پیام بود که توان دفاعی و حمایت از متحدان منطقهای، از خطوط قرمز غیرقابل مذاکره تهران هستند. در واقع، لاریجانی با این دیدارها نشان داد که ایران نه از موضع ضعف، بلکه از موضع قدرت و در قامت رهبری یک بلوک منطقهای در حال گفتوگوست و هرگز به بهای توافق، پشت متحدان خود را خالی نخواهد کرد.
ترامپ تاکنون نهتنها در هیچ مذاکرهای سربلند بیرون نیامده، بلکه متحدان سنتی آمریکا را نیز از واشنگتن دور کرده است. با توجه به فضای فعلی در صورت بنبست یا شکست مذاکرات، مسئولیت مستقیم آن متوجه طرف آمریکایی و فشارهای مخرب رژیم صهیونیستی است. این موضوع را میتوان در چند علت صورتبندی کرد.
1- ترامپ در یکی از مصاحبههایش درباره توافق با ایران گفت: «نه سلاح هستهای، نه موشک، نه این، نه آن، همه چیزهای مختلفی که ما میخواهیم!» این ذهنیت اولین مانع برابر هرگونه توافق است. ایران با حسننیت و با پاسخهای مشخص به میز مذاکره در مسقط بازگشته است. لاریجانی به صراحت اعلام کرد که موفقیت مذاکرات منوط به پرهیز از طرح موضوعات خارج از چهارچوب هستهای است. با این حال، تحت تأثیر سفر نتانیاهو، لحن ترامپ تغییر کرده و او بار دیگر بحث توان موشکی ایران را پیش کشیده است. این تغییر ناگهانی در قواعد بازی و جابهجا کردن تیرهای دروازه در میانه مسابقه، عامل اصلی هرگونه شکست احتمالی است؛ چراکه هیچ کشوری امنیت ملی و توان دفاعی خود را به مذاکره نمیگذارد.
2- مورد بعد ناظر به نقش تخریبی و مداخلهجویانه رژیم صهیونیستی است. نتانیاهو به واشنگتن نرفته تا به صلح کمک کند، بلکه هدف او صراحتاً «فلج کردن برنامه هستهای» و کشاندن آمریکا به یک ماجراجویی نظامی علیه ایران است. او به دنبال آن است که اراده خود را بر دولت آمریکا تحمیل و ترامپ را به میرزابنویس اهداف اسرائیل تبدیل کند. اگر مذاکرات شکست بخورد، علت آن را باید در لابیهای سنگین صهیونیستها جستوجو کرد که خواهان هیچگونه ثباتی در منطقه نیستند و بقای خود را در استمرار تنش میبینند.
3- بحرانهای داخلی رهبران آمریکا و اسرائیل در این زمینه نقش مؤثری دارند. هم ترامپ و هم نتانیاهو در وضعیت سیاسی متزلزلی قرار دارند. ترامپ با فشار انتخابات میاندورهای و نتانیاهو با اتهامات قضایی و خطر شکست در انتخابات پارلمانی دستوپنجه نرم میکند. این دو نفر به دنبال یک «دستاورد بزرگ» یا یک «دشمنتراشی جدید» برای انحراف افکار عمومی خود هستند. به همین دلیل، آنها به جای نگاه واقعبینانه به مذاکرات، از آن به عنوان ابزاری برای بازیهای سیاسی داخلی خود استفاده میکنند و در این مسیر، صلح منطقهای را قربانی منافع شخصی و حزبی خود میسازند.
4- علت آخر مربوط به «عدم استقلال تصمیمگیری در واشنگتن» است. لاریجانی بهدرستی این پرسش را مطرح کرد که آیا ترامپ میخواهد یک رئیسجمهور مستقل باشد یا صرفاً مجری دستورات نتانیاهو؟ اگر آمریکا نتواند بین منافع ملی خود و خواستههای جنگطلبانه اسرائیل تفکیک قائل شود، هرگونه تلاشی برای دیپلماسی از پیش شکستخورده است. ایران آمادگی خود را برای حل مسائل از راههای مسالمتآمیز نشان داده، اما اگر واشنگتن ترجیح دهد به جای گفتوگوی منطقی، از زبان زور و تهدید استفاده کند، مسئولیت تبعات این انتخاب و برهم خوردن امنیت منطقه تماماً بر عهده کاخ سفید خواهد بود.
در نهایت نکته مهم این است که ایران برخلاف طرف مقابل، با راهبردی شفاف و ثابت به میدان آمده است. راهبردی که در آن دیپلماسی برای «لغو تحریمها» در کنار «حفظ توان بازدارندگی» پیش میرود. شکست در این مسیر تنها زمانی رخ میدهد که طرف آمریکایی تحت تأثیر سمپاشیهای صهیونیستی، واقعبینی را کنار گذاشته و به دنبال تحمیل شروط غیرممکن باشد. افکار عمومی ضمن مرور خاطرات تلخ خرداد و تیرماه، شاهدند که تهران تمام درهای دیپلماسی را باز نگه داشته؛ اما حاضر نیست زیر بار قلدری و باجخواهی برود. فشاری که حتی صدای اروپاییها را درآورده و آنها را به تقویت ارتشهای خود و استحکامات اروپای شرقی سوق داده است. بنابراین، هرگونه توقف در روند مذاکرات، سندی بر ناتوانی آمریکا در رهایی از زنجیرهای لابی صهیونیستی و البته عدم اراده واقعی آنها برای صلح است.