
فرهیختگان: گلودین کی، رئیس دانشگاه هاروارد فقط شش ماه بعد از ریاست در دانشگاه، مجبور به استعفا شد آن هم تنها به این خاطر که علیه نسلکشی در غزه واکنش نشان داد. او به اتهام یهودستیزی و تحت فشار لابیهای اسرائیلی مجبور به کنارهگیری شد. از شروع 7 اکتبر تاکنون فشار به جامعه دانشگاهی امر چندان پنهانی نبوده است.
از قضا کارگزاران پهلویچی اسرائیل هم در حال تکرار همین الگو علیه ایرانیانی هستند که در خارج از کشور تحصیل میکنند. اگرچه رسانههایشان تلاش کردند اعمال فشار علیه برخی خانوادههای مسئولان که در خارج از کشور تحصیل میکنند را برجسته کنند؛ اما این اعمال فشارها بعد از 18 و 19 دی علیه تمام جامعه دانشگاهی ایرانی که یا مواضعی علیه جمهوری اسلامی نداشتند یا با نظام سیاسی همسو بودند، اعمال شد. این اعمال فشارها از پروندهسازی برای اخراج و دادگاهی شدن شروع شد تا تهدید به مرگ. مجموع این موارد نشان میداد که طرحریزی مشخصی برای اعمال فشار برجامعه نخبگی که در خارج از کشور تحصیل میکنند، صورت گرفته است. نکته جالبتر آنکه دیکتاتورهای اپوزیسیون، دارند همان کاری را میکنند که به دروغ مدعی بودند جمهوری اسلامی با آنان کرده است.
یکی دو هفته بعد از شروع پروژه آشوب در ایران، جماعت پهلویچی هم، پروژه فشار را در خارج از ایران کلید زدند. برای مثال روز پنجشنبه 10 یا 15 نفر از دسته پهلویها، مقابل محل سخنرانی «تریتا پارسی» در دانشگاه ییل تجمع کردند و با فحاشی و حمایت از ربع پهلوی شعارهایی دادند. پارسی عموماً مواضعی ضدجنگ نسبت به ایران و وضعیت ژئوپلیتیکی آن داشت. این مواضع لزوماً به معنای جانبداری او از نظام سیاسی ایران نبود؛ اما بلک لیست پهلویها هرکس را که به ایران فحاشی نکرده باشد و مخالف حمله نظامی به ایران باشد، مجاز به حمله و تهدید میدانند. این کمپین فشار تنها مخصوص یک فرد یا جریان نبود، هر ایرانی که سابقه مخالفت با سلطنتطلبان و اظهارنظر علیه آنها را داشته باشد یا ارتباطی با مقامات و مسئولان ایرانی داشته باشد در این لیست سیاه قرار میگیرد.
بعد از پارسی، تجمع مقابل محل تحصیل فاطمه لاریجانی، بخشی از این کمپین آشوب بود. رسانههای فارسی زبان مدعی شدند بعد از تجمع آنها مقابل دانشگاه امری در آتلانتا محل تحصیل او و نامه یکی از اعضای نمایندگان آمریکا، بادی کاتر که پیشتر پیشنهاد نامزدی ترامپ برای جایزه نوبل را داده بود، خواستار لغو مجوز پزشکی لاریجانی شده بود. به گفته آنها این فشارها تنها به این خاطر که او فرزند علی لاریجانی است، اعمال شده است. البته این فشارها در شرایطی در حال وقوع بود که برخلاف فضاسازیها، فاطمه لاریجانی بدون کمکهای دولتی مشغول به تدریس و تحصیل بود و به همراه همسرش در آمریکا ساکن شده بود. او البته پیش از شروع غائله اخیر، به ایران بازگشته بود و قصد داشت در ایران تدریسش را ادامه بدهد.
پروندهسازیها برای اخراج ایرانیانی که در دانشگاههای غرب در حال تحصیل یا تدریس بودند در بالاترین سطح خود در حال اجرا بود. برای این افراد هم تلاشهایی برای پروندهسازی و اخراج از دانشگاه در حال وقوع بود. البته در اکثر موارد تیر پهلویچیهای صهیونیست به سنگ خورد و پروندهسازیها جواب نداد.
البته بخشی از این جماعت، وظیفه شناسایی و معرفی ایرانیان خارج از کشور را به عهده داشتند که به طریقی امنیت و آرامش آنها را هدف بگیرند. اکانت «شاستی» در شبکه ایکس از جمله اکانتهایی بود که مشخصات ایرانیان ساکن هلند را منتشر میکرد و به نوعی نگرانی و ترس برای آنها ایجاد میکرد. البته اقدام اکانت شاستی با شکایت ایرانیان مواجه شد و او مورد پیگیری پلیس هلند قرار گرفت و بازداشت شد.
البته جماعت پهلویچی با کمک لابیهای اسرائیلی تنها به اعمال فشار علیه موافقان ایران بسنده نکردند و تا جای ممکن عقدهگشایی علیه کسانی که با آنها دشمنی داشتند را هم کلید زدند. یکی از این افراد «مسعود مسجودی» عضو شورای ایرانیان کانادا بود که سرنوشت تلخی پیدا کرد. مسجودی که از سال ۲۰۲۴ شکایتهای گستردهای علیه رضا پهلوی و شبکههای مرتبط در دادگاه کانادا مطرح کرده بود، در حال حاضر مفقود است. آنگونه که سخنگوی تیم یکپارچه تحقیقات قتل (IHIT)، گفته ناپدید شدن مسجودی رسماً بهعنوان یک «جنایت هدفمند» در دست بررسی قرار گرفته است. مسجودی چهره موافق نظام نبود، اما چند وقت پیش، از تهدیدات صریح پهلویچیها برای کشتنش خبر داده بود. او عضو شورای ایرانیان کانادا، یکی از لابیهای فارسیزبان اسرائیل در کانادا بود. شورایی که «گلدی قمری» که سابقهای روشن در اسلامستیزی دارد هم عضو آن بود. البته با وجود حمایتی که اسرائیل از این گروه دارد، چندسالی میشود که به خاطر اختلافاتی که با پهلویچیها پیدا کردند، ارتباطشان چندان خوب نیست. همین اختلاف باعث شد تا تهدید و بهتازگی هم کشتار به تقابل دو طرف الحاق شود. پهلویچیها به سودای حمایت از لابی اسرائیل در آمریکا و کانادا و دیگر کشورهای اروپا در حال اجرای پروژه فشاری هستند که وجه دیگری از تروریسم شخصی خارج کشور است. درست مشابه اقدامی که صهیونیستها در دوران جنگ غزه علیه مخالفان نسلکشی انجام میدادند.
این اعمال فشار به جامعه دانشگاهی، یادآور روزهایی است که لابیهای اسرائیلی که به خاطر تجمعهایی که در حمایت از مردم فلسطین در دانشگاهها برگزار میشد، با برچسب مبارزه با یهودستیزی، دست به اعمال فشار و اخراج اساتید و دانشجویان زدند تا آنجا که ترامپ، عملاً فرمان اجرایی برای اخراج دانشجویانی که به تعبیر آنها حامی یهودستیزی هستند، صادر کرده و حتی دانشگاهها را تهدید کرد که اگر با یهودستیزی در دانشگاه مقابله نکند، بودجه آنها کاهش پیدا خواهد کرد. حالا گماشته اسرائیلیها به بدترین شکل ممکن در حال اجرای این تهدیدات علیه ایرانیان خارج از کشور است؛ از برخی عقده دیرینه دارد، برخی را به خاطر حمایت جمهوری اسلامی، برخی را به خاطر اتخاذ مواضع منطقی در مورد ایران، مورد حمله و تهدید قرار داده است. تکرار این الگو اثبات میکند که در این پروژه علیه ایرانیانی که وطن هنوز برای آنها مفهوم مقدسی است، پای اسرائیلیها بیش از همیشه وسط است و البته گماشتههای مجاهدین و پهلویچی هم تنها پروژه را اجرایی میکنند.
نباید این گزاره را فراموش کرد که ایران برای پاسخ به اقدامات تروریسمگونه این ایادی، گزینههای زیادی در اختیار دارد؛ اما فعلاً رویه خویشتنداری را در پیش گرفته است. ایران برای مواجهه با این وجه جدید از تروریسم، ابزارهای زیادی در اختیار دارد، پاسخ دادن به حملات و اعمال فشارهایی که گماشتههای موساد در این چند وقت انجام دادند، اقدام چندان دشواری نیست. ایران میتوانست همان زمان که بازوهای رسانهای موساد که در شبکههای فارسیزبان «اینترنشنال» و «بیبیسی» و «صدای آمریکا» فعالیتشان علیه ایران را شروع کردند، به طرق مختلف و با اتکا به همین روشها آنها را تحت فشار قرار دهد. برای مثال تعداد زیادی از خانوادههای افرادی که در مقابل دوربین اینترنشنال مینشینند در داخل ایران ساکن هستند و به نوعی این ابزار برای ایران فراهم است که پیگرد قانونی و قضایی را متوجه خانوادههای این افراد کند یا در وجه دیگر برای خانوادههای آنها، شرایط را سخت کند. اما برخلاف گماشتههای موساد، ایران مرزی میان اقداماتی که این چهرههای ضدایرانی انجام میدهند با خانوادههای آنها قائل است. هر فرد شخصیت مستقلی دارد و افراد خانواده به خاطر جرم یکی از اعضای خانوادههای تحت پیگرد قرار میگیرند. برای مثال میتوان موارد زیادی را ذکر کرد که اعضای خانواده از اقدام محاربه حمایت کردند؛ اما نظام اسلامی از برخورد با آنها خودداری کرده است. با این حال بازوهای موساد باید به این گزاره هم توجه داشته باشند که ایران اکنون در مرحله خویشتنداری نسبت به این اقدامات تروریسمگونه قرار دارد و اگر بخواهد از ابزارها و امکاناتی که در اختیار دارد استفاده کند، شرایط برای آنها بسیار سخت خواهد شد.