
فرهیختگان آنلاین: در رسانههای امروز، شاهد استفاده هدفمند و سازمانیافته از تکنیکهای روانشناختی برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی هستیم. این پدیده در فضای رسانهای مقابل شبکههایی مانند ایران اینترنشنال نیز مطرح میشود، اما بحثی که در رابطه با این موضوع مطرح است آن است که صرف تکرار برخی اصطلاحات مثل جنگ شناختی، بدون درک دقیق آنها، کمکی به مخاطب نمیکند.
جنگ شناختی در واقع یک تلاش برنامهریزی شده برای شکلدادن به ادراکات، باورها و رفتارهای یک جامعه از طریق رسانه و اطلاعات است. در این نبرد نامرئی، احساسات به ویژه خشم، به ابزاری کلیدی تبدیل میشوند تا انسجام اجتماعی تضعیف و تفکر منطقی جمعی مختل گردد.
تأثیر رسانه بر احساسات تصادفی نیست. تحقیقات علوم اعصاب و روانشناسی رسانه نشان میدهند محتوایی که احساسات شدیدی مانند ترس یا خشم را برمیانگیزد، مسیر پردازش اطلاعات در مغز را تغییر میدهد. بر اساس نظریهای به نام «بار آلواستاتیک جامعه»، قرار گرفتن طولانیمدت در معرض اخبار خشونتبار و روایتهای هیجانی از بحرانها میتواند رفتارهای جامعه را در مقیاس بزرگ دگرگون کند. این وضعیت، تعاملات اجتماعی را به سمت واکنشهای دفاعی و کوتاهمدت میکشاند. در سطح مغزی، استرس مزمن باعث میشود ارتباط بین بخش منطقی (قشر پیشانی) و بخش هیجانی (سامانه لیمبیک) ضعیف شود. نتیجه این است که کنترل بر هیجانات کاهش و تأثیرپذیری از خشم و ترس افزایش مییابد. در چنین شرایطی، فرد تمایل بیشتری به پذیرش روایتهای سادهشده پیدا میکند و توانایی تحلیل انتقادی او کم میشود.
رسانههای درگیر در جنگ شناختی، با چارچوبسازی خاص، از این فرآیندهای طبیعی مغز سوءاستفاده میکنند. وقتی یک رسانه به صورت مداوم یک گروه را «خیر محض» و گروه مقابل را «شر محض» نشان دهد، یا یک رویداد پیچیده را تنها در قالب یک تراژدی بزرگ، بدون اشاره به پیشزمینه و زمینههای آن ارائه دهد، در حال اجرای یک عملیات روانی-رسانهای است. هدف این عملیات، تحریک احساسات شدید و مختل کردن توانایی قضاوت منطقی مخاطب است.
برای رسیدن به این اهداف، مجموعهای از تاکتیکها به صورت هماهنگ به کار گرفته میشوند. نخست گزینش و بزرگنمایی است که در آن بر خشونتبارترین صحنهها تمرکز میشود، بدون آنکه دامنه واقعی رویداد یا دلایل شکلگیری آن توضیح داده شود. این کار برای ایجاد حس اضطراب و ناامنی فراگیر انجام میگیرد. با برجستهسازی این تصاویر هولناک، مرحله بعدی استفاده از زبان حاد و دوگانهساز است. در این تاکتیک از واژهها و استعارههای مرتبط با جنگ، نابودی و توطئه استفاده میشود تا واقعیت به یک نبرد سیاه و سفیدِ «ما در مقابل آنها» تقلیل یابد و امکان هرگونه گفتوگوی معقول از بین برود. مرحه بعدی شامل تکرار مکررات و بمباران اطلاعاتی است. پخش مداوم و بیوقفه تصاویر و اخبار تکراری از یک زاویه دید خاص، باعث عادیسازی آن روایت و به حاشیه رانده شدن صداهای متفاوت در ذهن مخاطب میشود. در آخرین مرحله تحریک حس بیعدالتی و تحقیر جمعی اتفاق میافتد. در این تاکتیک، قاببندی اخبار به گونهای است که مخاطب خود را در موقعیت یک قربانی مطلق و طرف مقابل را یک ستمگر مطلق ببیند. این احساس، سوخت هیجانی قدرتمندی برای خشم جمعی فراهم میکند.
نمونه بارز این تاکتیکها را میتوان در پوشش برخی شبکههای خبری بینالمللی درباره منازعات داخلی کشورها مشاهده کرد. در این پوشش، هویت جمعی مخاطب طوری بازتعریف میشود که خود را بخشی از یک «جماعت تحت ستم» ببیند و هرگونه اقدام هیجانی را موجه بشمارد. تحقیقات نشان میدهند مواجهه مداوم با این محتوا میتواند به افزایش اضطراب، افسردگی و احساس انزوا در جامعه بینجامد.
شبکه ایران اینترنشنال به عنوان نمونهای قابل بررسی، این مکانیسمها را در فضای سیاسی ایران به کار گرفته است. تحلیل محتوای این شبکه در پی رویدادهای دیماه، یک الگوی نظاممند را نشان میدهد. این شبکه بر تکروایی هیجانی متمرکز شد و به صورت هماهنگ، روایتی حذفشده و حداکثری از خشونت را منتشر کرد. این رویکرد، نوعی عملیات روانی سازمانیافته با هدف ایجاد «هماندیشی هیجانی» در گستردهترین مقیاس و در کوتاهترین زمان بود. چنین روایتی، فضای عمومی را به عرصه تقابل مطلق تبدیل میکند، همچنین شکافهای اجتماعی را تشدید و یک دشمن فرضی میسازد و امکان گفتوگو و راهحلهای میانه را نابود میسازد.
چارچوب اصلی اخبار این شبکه، بر اساس قطبیسازی شدید جامعه ایرانی بنا شده است؛ به طوری که «مردم» به عنوان یک کل معصوم در مقابل «حکومت» به عنوان یک کل سرکوبگر قرار داده میشوند. این سادهسازیِ پیچیدگیهای اجتماعی، تنش درونگروهی را کم و خصومت برونگروهی را به بالاترین حد میرساند. پژوهشهای علوم اعصاب اجتماعی نشان میدهند در این حالت، مدارهای عصبی مرتبط با احساس تهدید فعال و مدارهای مربوط به همدلی و تفکر بلندمدت، غیرفعال میشوند.
علاوه بر این، زمینههای پیچیده رویدادها عمداً نادیده گرفته میشوند. روایت ارائه شده توسط این شبکه، عمدتاً فاقد هرگونه توجه به بسترهای اقتصادی، تاریخی و امنیتی وقایع است. حذف این عوامل، مخاطب را از درک جامع وضعیت محروم و او را برای پذیرش تحلیلهای تکعاملی و پرخاشگرانه آماده میکند. این رویکرد با یافتههای روانشناسی رسانه مطابقت دارد که نشان میدهند محتوای فاقد بافت و پیشینه، بیشترین تأثیر هیجانی و کمترین تأثیر شناختی را دارد. به طور مشابه، این شبکه در راستای افزایش محبوبیت پهلوی، دوران پیش از انقلاب را خارج از بافت تاریخی، به عنوان «شکوهی از دست رفته» نمایش میدهد.
پیامد این گونه پوشش خبری تنها تشدید تنشهای کوتاهمدت نیست. بر اساس نظریه بار آلواستاتیک جامعه، چنین تحریکات مزمنی میتوانند به فرسایش سرمایه اجتماعی، کاهش کارآمدی جمعی و تخریب توانایی جامعه برای حل مسائل پیچیده در بلندمدت منجر شوند. به عبارت دیگر، هدف نهایی میتواند تضعیف پایههای انسجام و تابآوری ملی باشد. جنگ شناختی با محوریت رسانه و استفاده ابزاری از خشم، تهدیدی جدی برای حاکمیت عقلانیت در جوامع است. مورد شبکههایی مانند ایران اینترنشنال نشان میدهد که چگونه تاکتیکهای روانشناختی پیشرفته، در پوشش اخبار به کار گرفته میشوند تا ادراکات را مدیریت کنند. مقابله با این پدیده، نیازمند سواد رسانهای پیشرفته و آگاهی از این مکانیسمهاست. شهروندان امروز باید بیاموزند که هر روایت رسانهای، صرفاً یک بازنمایی خاص از واقعیت است، نه خود واقعیت مطلق. مهارتهایی مانند تشخیص چهارچوب خبر، شناسایی لحن هیجانی، جستوجو در منابع متعدد و تفکیک واقعیت عینی از تفاسیر جهتدار، برای ایمنسازی ذهن در عصر جنگهای شناختی ضروری هستند.