
مصطفی انواری، پژوهشگر سیاسی: یکی از استعارههای قابل بیان در زمینه مدیریت، استعاره ارکستر است. با محوریت شاخص «تغییر» این ارکستر میتواند سهحالت پیدا کند: وضعیتی که اعضای ارکستر در سکون قرار گرفتهاند یا در یک تداوم کسالتبار صرفا نتهای تکراری و بدون تغییر مینوازند. وضعیتی که هر کس ساز خود را میزند و نوعی از آشفتگیهای بیحساب برقرار میشود. اما حالت مطلوبی که جذاب و گوشنواز است، سیر در یک ریتم نوساندار همراه با تنوعبخشی به آواها و حتی بداههنوازی قاعدهمند است. این مصداق، بیانی ساده شده از سهگانه معروف آشوب در سیستمهای سازمانی است که در ادامه یادداشت، ابتدا این سهگان را معرفی کرده و سپس به تحلیل سیره حکمرانی رهبر انقلاب در زمینه تغییرات اجتماعی می پردازیم. در نظریههای پیچیدگی و مدیریت سیستمهای پویا، مفهوم «آشوب» نه لزوماً به معنای هرجومرج مطلق، بلکه به عنوان طیفی از حالات بینظمی و پویایی درک میشود که هر کدام پیامدهای متفاوتی برای بقا و شکوفایی سیستم دارند. سه حالت اصلی در این طیف عبارتند از:
1- تعادل ایستا: حالتی که سیستم در برابر تغییر مقاوم است، واکنشپذیری حداقلی دارد و به تدریج توانایی انطباق با محیط متغیر را از دست میدهد. تعادل ایستا میتواند برای سازمان تهدیدکننده باشد؛ چرا که سازمان توانایی واکنش مناسب را از دست خواهد داد و امکان نوآوری و انطباقپذیری جهت نیل به موفقیت وجود نخواهد داشت.
2-ناپایداری محدودشده (لبه آشوب): حالتی بهینه که در آن سیستم بین نظم و بینظمی در نوسان است، خلاقیت و نوآوری ممکن میشود، اما سیستم از فروپاشی در امان میماند. لبه آشوب برای سازمانها جایی است که سازمان دارای یک سیستم قانونی پیشبینیپذیر است و تلاش میکند تا ساختارهای خود را دست نخورده نگه دارد اما در عین حال میکوشد وضع موجود را تغییر داده و نوآوری ایجاد کند. این رقابت سالم در لبه آشوب، شرایط را برای تغییر فراهم میسازد.
3-ناپایداری انفجاری: بدترین حالت آشوب زمانی است که از شدت آشوب، موجب بینظمی و پیشبینیناپذیر شدن رویدادها و از دست رفتن کنترل سازمان شود. در این حالت خطر فروپاشی و خروج از مدار کنترل وجود دارد.
اگر بخواهیم متناظر با سهگان فوق، حکمرانی آیتالله خامنهای را جایگاهیابی کنیم، نوع مواجه ایشان با طرحهای تغییر سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در ایران طی سه دهه اخیر گویای این است که حالت دوم یعنی آشوب قابل کنترل نزدیکترین مورد به سیره رهبری ایشان است. برای نمونه، این رویکرد در مواجهه با دولتهای مختلف با گرایشهای سیاسی متنوع قابل ردیابی است. چراکه در طی 35 سال رهبری ایشان، دولتهایی که برسرکار آمدهاند، نهتنها گفتمانهای متضاد داشته و دست به تغییرات عمیق در حوزههای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی زدهاند بلکه بعضا در نسبت با ارزشهای اصیل انقلاب اسلامی، جایگاههای متفاوتی را اتخاذ کردهاند. این درحالی است که در تمام این دورهها، آیت الله خامنهای جابهجایی دولتها و ایدههای مستقر را به رسمیت شمرده و حداکثر حمایت خود را از این دولتها در جهت پاسداشت رای مردم و افزایش رفاه و پیشرفت ابراز داشتهاند. هرچند که بیان انتقادات سازنده و حفظ اصول را نیز در دستورکار دائمی خود قرار دادهاند.
از این منظر میتوان با محوریت دو شاخص «شدت میل به تغییر» و «در سطح ظاهری یا بنیادین بودن میل به تغییر»، جریانهای متعلق به دو حالت دیگر آشوب را شناسایی کرد:
در این گروه دو دسته زیر برجستگی دارند:
۱. متحجرین شیعی (نظیر انجمن حجتیه و برخی جریانهای افراطی مذهبی): اینان درکی انتزاعی، خشک و غیرتاریخی از حکومت اسلامی دارند تا جایی که دچار جمود ایدئولوژیک شدهاند. برای آنان، حکومت اسلامی نه یک پدیده زمینی و متأثر از شرایط اجتماعی، بلکه الگویی آرمانی و غیرقابل انعطاف است که باید یکشبه محقق شود. اینها از درک اهمیت انطباق اعتقادات شیعی با زمانه و ضرورت پیادهسازی تدریجی این اعتقادات عاجز هستند. این دسته بهواسطه باور به ناممکنی برپایی حکومت اسلامی نه تنها از هر تلاشی در راستای آن سرباززده بلکه سعی و کوشش دیگران را نیز بیثمر و حتی معصیت معرفی میکنند.
۲. افراطیون عدالتخواه (بخشی از جریان عدالتخواهیِ رادیکال): این گروه اگرچه ممکن است در ظاهر خواستار تغییر باشند، اما تغییر مورد نظر آنان ساده شده و بدون درک پیچیدگیها است. این دسته خواستار اقدامات ضربتی، حذفگرایانه و شبهدیکتاتوری برای «تصفیه و اصلاح» سیستم هستند. آنان نمیفهمند که چنین رویکردی، به واسطه عدم درک واقعیتها و یا سرکوب هرگونه پویاییهای سیستم، خود نوعی دیگر از «تعادل ایستا» است که در بلندمدت آن را شکننده میسازد. این گروهها اغلب به دنبال تحقق بیدرنگ و متعصبانه آرمانها بدون درنظرگرفتن مقتضیات زمانه و برنامههای عملی هستند.
این گروه شامل شبکههای برانداز داخلی و خارجنشین میشود که آشوبهای دورهای (مانند حوادث 78، ۸۸، ۹۶، ۹۸، 401 و 404) را سازماندهی یا حمایت کردهاند. استراتژی آنان ایجاد «ناپایداری انفجاری» است: تشدید تنشها تا حدی که سیستم از کنترل خارج شود و زمینه برای فروپاشی یا تغییر رادیکال فراهم گردد. این گروه هرگونه اصلاح تدریجی یا تغییر درونسیستمی را رد میکنند و به جای «لبه آشوب»، منافع خود را در «آشوب کامل» دنبال میکنند. همسویی با برنامههای تغییر نظام دولتهای غربی و ابتلا به رویکرد خشونتگرایانه، از مشخصات این گروه است.
علیرغم تفاوت و تضاد دو گروه فوق در نظام ارزشی و پیشینه تاریخی جریان خود، هر دو در معارضه با نظام اسلامی و مشخصاً رهبری آیت الله خامنهای اتفاق نظر یافتهاند. از سوی دیگر مطابق اشارات مختلف در بیانات و اندیشه آیت الله خامنهای، مخالفت ایشان با جریانهای تحجرگرا و ضد اسلام سیاسی و همچنین اپوزیسون خشونتطلب و مرتزق از غرب، آشکار است. این نشانگر یک برقراری یک کشاکش میان یک قطب طالب ثبات در عین تحول است و قطب دیگری که با میل به سکون یا آشوب بیضابطه، عملا فروپاشی سیستم را دنبال میکند.
پذیرش تغییر و نوآوریِ کنترلشده: اصول و خطوط اصلی انقلاب قابل تغییر نیست. البته دولتها و مسئولان در دورههای مختلف برای اجرای این اصول میتوانند تاکتیکها و روشهای گوناگونی را انتخاب کنند. اساس انقلاب، مثل خود اسلام بر احکام ثابت و احکام متغیّر استوار است. 14/03/1381
تنوعبخشی به روشها و اصالت اهداف: باید جای «هدف» را با «روش» اشتباه نکنیم. استقامت در روشها لازم نیست، استقامت در اهداف لازم است. 31/06/1383
نفی آشوب، براندازی و خشونتطلبی: مراکز استکباری عالم دوست ندارند کشور ما با ثبات باشد؛ میخواهند تلاطم در کشور ایجاد کنند. بدانید، و میدانید، که همهی تلاش خود را میکنند برای بحرانآفرینی؛ ایجاد تلاطم و ایجاد آشوب؛ همچنانکه کردند. 02/01/1383
عملگرایی ضابطهمند و مصلحتاندیشی حقیقی: حفظ اصول منافاتی با مصلحت به معنای یاد شده ندارد. البته چند سال قبل که مفهوم «نرمش قهرمانانه» مطرح شد، در خارج و برخی در داخل برداشت غلط کردند؛ چرا که مصلحت یعنی یافتن راهی برای گذشتن از کنار موانع دشوار وادامه دادن راه برای رسیدن به هدف. 30/02/1402
رد رکورد و تایید ثبات: بهترین شکل ادامهی یک نظام اجتماعی این است که در عین ثبات، تحول داشته باشد. رکود بد است و ثبات خوب است. بنابراین همهی تحولات باید در چهارچوب باشد. این چهارچوب، قابل تغییر نیست. 06/12/1388
تأیید دولتهای مختلف و برنامههای تغییرمحور: من این را صریحاً به ملّت عزیزمان عرض میکنم ... من از همهی دولتها در دوران مسئولیّت خودم حمایت کردم؛ از این دولت [یازدهم] هم حمایت میکنم. هرجا هم لازم باشد تذکّر میدهم؛ البتّه چک سفید امضا هم به کسی نمیدهم. نگاه میکنم به عملکردها و برحسب عملکردها قضاوت میکنم و به توفیق الهی و به کمک الهی، برحسب عملکردها هم عمل خواهم کرد. 01/01/1394
تفکیک اصولگرایی از تحجّر: متأسّفانه یک عدّه اصولگرایی را با تحجّر اشتباه گرفته و خیال کردهاند که اصولگرایی یعنی تحجّر! در حالی که اصولگرایی به معنای تحجّر نیست. اصولگرایی یعنی اصول مستدلِّ منطقی را قبول داشتن و به آنها پایبند ماندن و رفتارهای خود را با آن اصول تطبیق کردن؛ مثل شاخصهایی که انسان را در یک جاده هدایت میکند. 08/11/1381
نهایتاً، درس اصلی نظریه سیستمهای پیچیده برای علوم انسانی این است: زندهترین سیستمها آنهایی نیستند که در آرامش مطلق به سر میبرند، بلکه آنهایی هستند که میآموزند چگونه در آستانه تغییر و تحول، تعادل خود را حفظ کنند و از آشوب کنترلشده، انرژی لازم برای رشد و تکامل را تأمین نمایند. در این راستا سیره حکمرانی حضرت آیتالله خامنهای را میتوان کوششی آگاهانه برای نگهداشتن سیستم سیاسی ایران در «لبه آشوب» تعبیر کرد. ایشان با درکی عمیق از پویاییهای اجتماعی و ضرورتهای زمانه، از یک سو از تعادل ایستای مخرب که با جمود و ناتوانی در انطباق همراه است، اجتناب میورزد و از سوی دیگر، از سقوط به ورطۀ ناپایداری انفجاری که حاصل تحریک جریانهای برانداز است، خودداری میکند. هرچند که پیامد تلاشهای ایشان در راستای حفظ حداکثر ثبات در عین حداکثر نوآوری، صفکشی جریانهای ضدایرانی در مقابل ایشان است. از جمله جریانهای خواهان «تعادل ایستا» (در قالب بنیادگرایی خشک و سادهانگارانه) که سیستم را به سمت رکود و ناتوانی در تطبیق سوق میدهند. همچنین جریانهای خواهان «ناپایداری انفجاری» (براندازان خشونتطلب) که با میل به رادیکالیسم، موجودیت کل سیستم را تهدید میکنند.
رهبر انقلاب، با ایجاد فضایی برای رقابت گفتمانهای مختلف در درون سیستم، پذیرش تغییرات تدریجی، و اصرار بر حفظ چارچوبهای کلان، عملاً هنر مدیریت «ناپایداری محدود شده» را به نمایش گذاشتهاند. این الگو، اگرچه تلاشی برای برقراری یک پارادوکس است اما در عمل موجب تابآوری نظام در برابر بحرانهای داخلی و خارجی شده است. به بیان نظری، رهبری «مرزهای سیستم» را به اندازهای منعطف نگه داشته که سیستم بتواند تنش را جذب و آن را به نیرویی برای یادگیری و انطباق تبدیل کند، اما نه آنقدر منعطف که سیستم هویت خود را از دست بدهد.