تاریخ : ۱۰:۰۴ - ۱۴۰۴/۱۱/۱۳
کد خبر : 223567
سرویس خبری : سیاست و بین‌الملل

در صورت شرارت آمریکا نبرد منطقه‌ای چه مختصاتی دارد؟

گزارش تحلیلی فرهیختگان

در صورت شرارت آمریکا نبرد منطقه‌ای چه مختصاتی دارد؟

سناریوی جنگ منطقه‌ای فرا‌تر از جنگ گسترده است و در آن گروه‌های مقاومت نیز در سطوح مختلف پا به عرصه می‌گذارند.

درپی تهدیدات نظامی آمریکا، مقامات ایران در روز‌های اخیر هشدار داده‌اند تهران زیربار هرشکلی از حمله چه محدود و چه تروریستی نرفته و با تحرک دشمن در این زمینه، جنگ فراگیر رخ می‌دهد. معنای این تهدید، عدم تحمل ضربه محدود و حرکت ایران به سمت درگیری گسترده بود. 
آیت الله سیدعلی خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب روز گذشته (۱۲ بهمن ۱۴۰۴، اول فوریه ۲۰۲۶) در پاسخ به تهدیدات و تحرکات نظامی آمریکا با بیان اینکه «ملت ایران به کسی که طمع داشته باشد و بخواهد حمله و اذیت کند، مشت محکمی خواهد زد» تأکید کردند «البته این را هم آمریکایی‌ها بدانند که اگر این دفعه جنگی راه بیندازند، این جنگ، جنگ منطقه‌ای خواهد بود.»
مطرح کردن سناریوی وقوع جنگ منطقه‌ای، موضوعی فراتر از جنگ گسترده است. در سناریوی جنگ گسترده، ایران در واکنش به حمله آمریکا هرچند محدود باشد، اهداف حداکثری را آماج حمله قرار می‌دهد و گروه‌های مقاومت منطقه ضرورتاً نقشی در آن ندارند. در این سناریو احتمال دارد برخی از گروه‌های مقاومت و نه همه آن‌ها، در سطحی مشخص وارد درگیری شوند. با این حال در سناریوی جنگ منطقه‌ای، علاوه بر ایران همه گروه‌های مقاومت به شکل حداکثری دست به تهاجم همه‌جانبه می‌زنند. 


نکات

 

درباره سناریوی جنگ منطقه‌ای موارد ذیل اهمیت دارند:
1-  جنگ منطقه‌ای جغرافیایی سیال دارد. ایران در غرب آسیا و یا خاورمیانه واقع شده است و اشاره به جنگ منطقه‌ای شامل این منطقه نیز می‌گردد، اما این مسئله زمانی که آمریکا در افغانستان مستقر بود، نیز تکرار می‌شد. این درحالی بود که این کشور جزئی از غرب آسیا و یا خاورمیانه به شمار نمی‌رفت. پس نه در امروز، بلکه از مدت‌ها قبل موضوع جنگ منطقه‌ای از غرب آسیا فراتر می‌رفته است. از آن رو که مقاومت از یمن و شام بر دیگر مناطق اشراف دارد، محتمل است درگیری‌ها به عمق مدیترانه شرقی، شمال و شاخ آفریقا گسترش یابد. در این مناطق اگر آمریکا دارای پایگاه نباشد، ناوگانش در آب‌های آزاد شناورند و هدف به حساب می‌آیند. اگر جنگی منطقه‌ای درگیرد، وسعت میدان نبرد با توجه به اتصال جبهه‌ها به میلیون‌ها کیلومترمربع می‌رسد. وسعت خشکی غرب آسیا ۶ میلیون کیلومترمربع است و با حتمی بودن کشیده شدن ضربات به آب‌ها و خشکی‌های اطراف، وسعت کلی میدان نبرد به ۱۰ میلیون کیلومترمربع خواهد رسید. وسعت کشور‌های کانادا، آمریکا و چین به این عدد نزدیک است. 
از نظر جمعیتی غرب آسیا بیش از ۳۰۰ میلیون نفر جمعیت دارد که با تحت تأثیر قرار گرفتن محیط اطراف، ۳۰۰ میلیون نفر دیگر در معرض تبعات جنگ قرار می‌گیرند. در حوزه اقتصادی، عددی بین ۳ تا ۶ تریلیون دلار از تولید ناخالص داخلی جهان، زیر آتش قرار می‌گیرد. 10 میلیون کیلومترمربع، بین ۳۰۰ تا ۶۰۰ میلیون جمعیت، بین ۳ تا ۶ تریلیون دلار از تولید ناخالص داخلی جهان و نیمی از بازار نفت دنیا محل نبرد منطقه‌ای است که در صورت مبادرت آمریکا به جنگ، شکل خواهد گرفت. 
2-   در نبرد منطقه‌ای حملات ایران به تهاجم موشکی به پایگاه‌های آمریکا محدود نشده و گروه‌های مقاومت، حملات زمینی به آن‌ها را در دستور کار دارند. 
3-   اگر حملات هوایی و موشکی مدنظر آمریکا برای عملیاتی ضربتی و سریع برنامه‌ریزی می‌شوند، جنگ منطقه‌ای از نظر زمانی بسیار طولانی‌تر از چند روز یا هفته بوده و می‌تواند چندین ماه طول کشیده و یا از یک سال فراتر رود. 
4-   در جنگی طولانی‌مدت، آمریکا به دلیل فاصله زیاد نیازمند سرپل‌هایی قابل اتکا در منطقه است و بدون همکاری کامل و ورود به جنگ چند متحد خود، نمی‌تواند وارد نبرد‌های طولانی‌مدت شود. با ناامنی مسیر‌های دسترسی زمینی، هوایی و دریایی به منطقه، ارسال نیرو و تجهیزات برای خطوط مقدم دشوار بوده و آمریکا مجبور به تغییر آرایش و استقرار در نقاط محدودی خواهد بود. چنین تجمعی ضربه‌پذیری را بالا می‌برد. 
5-  برای دفاع از ایران و مقابله با آمریکا، محور مقاومت اصلی‌ترین طرف منازعه، اما بخشی از قوای مقابل واشنگتن خواهد بود. در شرایطی که آمریکا به سمت تجدید خاطره تحرکاتش در سه دهه قبل بازگردد، مقاومتی عمومی علیه آن شکل می‌گیرد. بر این مبنا عرصه‌ای که مقابل آمریکا شکل می‌گیرد، هرچه زمان به پیش رود، شاید رویش و تزریق نیرو‌های جدید خواهد بود. 

 

الگوی عملیات نظامی آمریکا و ارتباط با وضعیت رژیم صهیونیستی 


آمریکا پس از شروع هر مواجهه سنگین و زمان‌بر فلسطینی‌ها با رژیم صهیونیستی، به منطقه لشکرکشی داشته است. انتفاضه اول فلسطینی‌ها در سال ۱۹۸۷ آغاز و تا ۱۹۹۳ طول کشید. در میانه این بحران جنگ اول خلیج‌فارس در سال ۱۹۹۱ رخ داد. واشنگتن در سال پنجم از این بحران هفت ساله، عملیات جنگی علیه عراق انجام داد. دو سال پس از این عملیات غائله پایان یافت. انتفاضه دوم در سال ۲۰۰۰ آغاز شد و تا سال ۲۰۰۵ به طول انجامید و در میانه آن در سال ۲۰۰۱ افغانستان و در سال ۲۰۰۳ عراق طعمه جنگ شد. در سال‌های دوم و چهارم از این بحران شش ساله جنگ رخ داد و دو سال پس از آن، واقعه تمام شد. سومین بحران بزرگ و زمان‌بر، تحولات پس از ۷ اکتبر است که از سال ۲۰۲۳ آغاز شده و تاکنون با افت و خیز جریان داشته است. بنابر الگوی گذشته آمریکا برای مدیریت شرایط و پایه‌گذاری خروج رژیم صهیونیستی از مخمصه باید به سمت اجرای عملیات بزرگ نظامی حرکت کند، اما دو نتیجه پیش روی آن وجود دارد؛ در جنگ ۱۹۹۱، حملات در قالب عملیات سنگین، اما از نظر زمانی محدود صورت گرفتند که طی آن عراق تضعیف شد و آمریکا نیز در یک جنگ فرسایشی گرفتار نشد. در جنگ ۲۰۰۱ و ۲۰۰۳ اما آمریکا در هردو نقطه با جنگ فرسایشی روبه‌رو شد که به مثابه باتلاق ارتش این کشور را از نظر راهبردی دچار ضعف کرد. این الگو برای وقایع پس از ۷ اکتبر به طور کامل قابل اجرا نیست، گرچه آمریکا و رژیم صهیونیستی در رؤیای اجرای مدل به‌روزشده‌ای از اتفاقات اوایل دهه ۱۹۹۰ میلادی هستند. 
در وقایع آن دوره، ارتش عراق در کویت تجمع کرده و آمریکا به دلیل تراکم قوا و تجهیزات این کشور در جغرافیایی کوچک، فرصت خوبی برای سرکوب آن به دست آورد، اما امروز به جای یک کشور، یک محور متحد وجود دارد که در چند جغرافیا حضور داشته و در هر یک از آن‌ها، استقراری پراکنده و محافظت شده از نظر بهره‌گیری از پنهان‌کاری و تأسیسات زیرزمینی دارد؛ از این رو تهاجم به آن به نتایجی مشابه با ضربه به ارتش عراق منجر نمی‌شود. در سوی دیگر، عراق قادر به عملیات پرحجم و دقیق دوربرد و سلاح‌های ضددسترسی نبود، با این حال ضلع‌های مختلف محور مقاومت از این امکانات برخوردارند. به دلیل صراحت ایران و محور مقاومت در رد عملیات محدود و تأکید بر شکل‌گیری نبرد فراگیر منطقه‌ای، امکان تکرار ۱۹۹۱ وجود ندارد؛ چه اینکه واشنگتن فعلاً نیرویی در آن سطح نیز گردآوری نکرده است. بر این اساس آمریکا باید خود را با سناریویی شبیه به وقایع قرن بیست‌ویکم آماده کند، اما مشکل آنجاست که واشنگتن در افغانستان با یک گروه شبه‌نظامی درگیر بود و در عراق با نظامی بسیار تضعیف‌شده و هردو جنگ نیز با فاصله زمانی صورت گرفتند. در مقابل، آمریکا اگر در سال جاری درگیر جنگ شود، با گروه‌های مقاومتی خواهد جنگید که مسلح به تسلیحات پیشرفته هستند و برخلاف طالبان یا دولت صدام، در کشور‌هایشان در قالب ساختار‌های دموکراتیک فعالیت می‌کنند. همچنین امکانی برای ورود مرحله‌ای به جنگ‌ها وجود ندارد و همه جبهه‌ها در قالب یک جنگ فعال می‌شوند. 
نتیجه این جنگ زیانی به مراتب بزرگتر از جنگ‌های ۲۰۰۱ و ۲۰۰۳ به آمریکا تحمیل می‌کند و در آن خبری از موفقیت‌های ظاهری و اولیه در ساقط کردن دولت‌های مرکزی نیست؛ چه اینکه بالعکس احتمال دارد با وقوع جنگ زمینی گسترده و جابه‌جایی جبهه‌ها، تعدادی از دولت‌های متحد آمریکا در منطقه ساقط شوند. از این رو چنین جنگی نمی‌تواند همانند دو مورد قبل، در راستای نجات رژیم صهیونیستی از مخمصه تلقی گردد، زیرا حاصل آن تشدید گرفتاری تل‌آویو خواهد بود. مقامات محور مقاومت و به ویژه مسئولان سیاسی و نظامی ایران هشدار داده‌اند با وقوع هرحمله‌ای، به قلب تل‌آویو شلیک می‌کنند.