
اپوزیسیون ایرانی بعد از شکست پروژه آشوب اکنون تمام تمرکز خود را بر جلب حمایت خارجی گذاشته و از ترامپ میخواهند که به ایران حمله نظامی کند. آمریکا که پیش از این در جنگ 12 روزه ادعای براندازی ایران را داشت در انتها پس از پاسخ ایران و هدف قرار دادن العدید از ایران خواست تا حملات نظامی به اسرائیل را متوقف کند. حالا ترامپ بهتر میتواند عواقب هرگونه تهاجم مجدد به ایران را ارزیابی کند، به همین دلیل تاکنون از پاسخ به مطالبهگران حمله به ایران طفره رفته و در ادعایی جعلی مدعی است چون ایران از برخورد با آشوبگران و اعدام 800 نفر از آنها صرف نظر کرده، چنین تصمیمی گرفته است. این ادعا را دادستان کل کشور تکذیب کرده و گفته است: «رئیسجمهور مستکبر آمریکا مدعی شده که از اعدام ۸۰۰ نفر در ایران جلوگیری کرده است. این ادعا کاملاً کذب است؛ نه چنین عددی وجود دارد و نه قوه قضائیه چنین تصمیمی داشته است.» همچنین بعد از آنکه ترامپ برای راضی نگه داشتن اپوزیسیون و حفظ فضای آشوب در ایران بارها به صورت زبانی ایران را تهدید به حمله نظامی کرده و اخیراً نیز با ادعای حرکت ناوها به منطقه همین رویکرد را تکرار کرده است، معاون او موضع او را اینگونه تلطیف کرده و اعتراف کرده است که «ما فقط میخواهیم مطمئن شویم که گزینههای لازم را در اختیار داریم. ما نیروهای زیادی در منطقه داریم و افرادی هستند که ممکن است در معرض خطر قرار بگیرند.» او همچنین علت طرح چنین موضوعاتی از زبان ترامپ را نیز اینگونه تشریح کرده است که «هدف ترامپ این بود که مطمئن شود اگر ایرانیها کاری بسیار خطرناک انجام دهند، ما منابع و توان لازم برای واکنش مناسب را داشته باشیم!» فارغ از اینکه این ادبیات مذبذب تا چه حدی به معنی تهدید واقعی یا اهرم ایجاد ترس کاذب باشد، این موضوع مهم است که ورود نظامی آمریکا با ادعاهای مختلف حقوق بشری به مسائل کشورها تاکنون برای هیچ کشوری آرامش نیاورده است.
بحث «ناجی بودن ترامپ برای مردم ایران» سالهاست در میان بخشی از اپوزیسیون خارجنشین و برخی جریانهای رسانهای غربگرا تکرار میشود. تصویری جعلی ساخته میشود که در آن رئیسجمهور آمریکا در قامت یک منجی ظاهر شده و قرار است ایران را از «وضعیت موجود» نجات دهد. البته آنها در ایامی، سراغ شخصیتهایی حقیرتر از ترامپ هم رفتهاند. تیرماه 1400 گروهی موسوم به «فرشگرد» که هدفشان پادشاهی رضا پهلوی است، دست به قلم بردند و از نفتالی بنت نخستوزیر رژیمصهیونیستی خواستند تا منجیشان شود. در آن زمان خود بنت جایگاه سیاسی بسیار متزلزلی داشت و به جای 4 سال، قرار بود تنها 2 سال نخستوزیر بماند و سپس قدرت را به فرد دیگری واگذار کند.
این ذهنیت اگرچه در شبکههای اجتماعی با هدایت رباتها پررنگ است، اما زمانی که به عرصه واقعیتهای سیاسی و نظامی جهان وارد میشویم چهره واقعی سیاستورزی آمریکا کاملاً آشکار میشود. بخش مهمی از این تصویرسازی بر پایه پروژههای شکستخورده اپوزیسیون و ناکامی آنها است. اپوزیسیون ایرانی در خارج از کشور پس از شکست پروژههای آشوب و ناتوانی در جلب حمایت مردمی اکنون فشار سیاسی و تبلیغاتی بر ایالات متحده برای حمله نظامی به ایران را در دستور کار قرار داده است. این نگاه که از دههها پیش و از زمان حملات آمریکا به عراق و افغانستان در برخی گروهها دیده میشد امروز با قدرت رسانهای شبکههای اجتماعی و کمپینهای سازمانیافته تقویت شده است. این گروهها با وجود آگاهی نسبی از پیامدهای فاجعهبار جنگ در منطقه باز هم مداخله نظامی خارجی را مطلوبترین راهحل برای تحقق اهداف سیاسی خود معرفی میکنند. آنان تلاش میکنند ترامپ را مانند یک فرمانده آزادیبخش یا رهبر عملیات رهایی ایران معرفی کنند؛ تصویری که با نتایج دخالتهای نظامی آن کشور در جهان سازگار نیست.
ترامپ برخلاف تصور این گروهها اکنون تجربههای امنیتی دوره پیشین و پیامدهای سنگین درگیری مستقیم یا غیرمستقیم با ایران را در اختیار دارد. در ماجرای جنگ دوازدهروزه آمریکا که در ابتدا موضع تهاجمی و قاطع در مورد براندازی گرفت، پس از پاسخ ایران و هدف قرار گرفتن پایگاه العدید در قطر و همچنین مراکز مهم نظامی، اطلاعاتی و امنیتی اسرائیل، ترامپ عملاً از پیگیری ادعای براندازی فاصله گرفت و تهاجم به مراکز هستهای را هدف تهاجم نظامی عنوان کرد تا نشان دهد از موضع حداکثری خود در ابتدای جنگ عقب نشسته است. این تجربه برای ترامپ و تیم امنیتیاش درس مهمی بود. ایران کشوری نیست که بتوان با آن مانند بسیاری از کشورهای منطقه برخورد کرد. توان دفاعی و ظرفیت پاسخگویی ایران هر نوع حمله احتمالی را با هزینههایی غیرقابل پیشبینی همراه میکند. به همین دلیل ترامپ در برابر فشار گروههای خواهان حمله نظامی به ایران با احتیاط عمل کرده و تلاش میکند از مواضع صریح نظامی فاصله بگیرد. او برای توجیه عقبنشینی خود روایتی ادعایی ساخت مبنی بر اینکه ایران به دلیل تهدیدهای او از اعدام 800 نفر از آشوبگران صرف نظر کرده است. ادعایی که بهطور رسمی تکذیب شد. ادعای ترامپ بیش از آنکه بر واقعیت استوار باشد، یک ابزار تبلیغاتی بوده تا هم برای پاسخ به اپوزیسیون ایران توجیهی بسازد و هم موضع غیرنظامی خود را از حالت «عقبنشینی» خارج کند. ترامپ هم زمان با آشوبهای ایران با تصور اینکه این پروژه مدت زیادی طول خواهد کشید خطاب به تروریستهای میدانی گفته بود اقداماتشان را انجام دهند و «کمک در راه است». حالا او باید چرایی محقق نشدن این کمک ادعایی را برای اپوزیسیون خارجنشین و رسانههای جریان سیاسی مقابل خود توجیه کند.
نمونه اوکراین از جهاتی دیگر بینتیجه بودن سناریوی تکیه به قدرت خارجی را اثبات میکند. اوکراین سالها تحت تشویق غرب به دنبال پیوستن به ناتو بود. مسیری که روسیه بارها اعلام کرده بود خط قرمز امنیتی آن است. آمریکا به کییف وعده داده بود که از آن کشور در برابر خطرات احتمالی حمایت خواهد کرد. این وعدهها زمینهساز تصمیمهای کلیدی اوکراین در گذشته از جمله کنار گذاشتن تسلیحات هستهای شد که بهعنوان یکی از بزرگترین تضمینهای امنیتی آن کشور عمل میکرد. این رویکرد باعث شد پس از جنگی که در سالهای اخیر آغاز شد، اوکراین به یکی از ویرانشدهترین کشورهای اروپا تبدیل شود. پس از چنین نتیجهای ترامپ اعلام کرد که دیگر اراده ادامه حمایت مالی و نظامی گسترده از اوکراین را ندارد و کییف باید با دادن اختیار معادنش به آمریکا بدهیهای خود را بازپرداخت کند. این موضعگیری نشان داد وعدههای اولیه غرب تا چه اندازه شکننده و تاکتیکی بوده است.
تکیه بر حمایت خارجی هیچ ضمانت واقعی برای ایجاد قدرت بازدارندگی ندارد. حمله اسرائیل به قطر بدون هیچگونه مخالفتی از جانب آمریکا نیز نمونهای از همین جنس است که نشان میدهد حتی صرف هزینههای چند میلیارد دلاری برای حفظ اتحاد نظامی با آمریکا ایجاد امنیت را تضمین نخواهد کرد. دولتها منافع خود را بر هر چیز مقدم میدانند و در زمانی که هزینهها بالا میرود حمایت از متحدان را متوقف میکنند. ادعای ناجی بودن ترامپ برای مردم ایران نیز مشابه نمونههای خارجی آن یک تصویرسازی رسانهای و سیاسی است که صرفاً برای تأمین منافع کاسبکارانه اپوزیسیون از پروژه ویران کردن ایران کاربرد دارد.
وقتی سخن از مداخله نظامی آمریکا به میان میآید، لازم است کارنامه این کشور در دو دهه گذشته مورد توجه قرار گیرد. آمریکا در هیچیک از مداخلات خود در منطقه صلح پایدار، توسعه سیاسی یا رفاه برای مردم نیاورده است. کشورهایی مانند افغانستان، عراق، لیبی و سوریه شاهدی روشن بر این موضوع هستند.
افغانستان پس از حمله آمریکا به مدت بیست سال درگیر ناامنی و بیثباتی شد و درنهایت پس از خروج آمریکا دوباره به دست طالبان بازگشت، بدون آنکه آمریکا دولت پایدار یا امنیت اجتماعی پایدار در آن ایجاد کرده باشد. میلیاردها دلار هزینه نظامی، هزاران کشته و ویرانی گسترده تنها نتیجه این مداخله بود.
عراق نیز پس از حمله سال ۲۰۰۳ وارد چرخهای از خشونت، درگیریهای داخلی، تجزیهطلبی، ظهور داعش و بیثباتی سیاسی شد. آمریکا با ادعای آوردن دموکراسی مدلی از آن را به عراق فروخت که تنها زمینهساز هرج و مرج و تنشهای فرقهای است. در لیبی، مداخله ناتو با حمایت فعال آمریکا منجر به سقوط دولت مرکزی شد، اما سرزمین لیبی از آن روز به بعد همچنان درگیر جنگ داخلی و بیثباتی است و به محل حضور گروههای مسلح و قاچاقچیان انسان تبدیل شده است. در سوریه نیز دخالت آمریکا و متحدانش برای برچیدن دولت مرکزی منجر به گسترش تروریسم و فرسایش منابع ملی سوریه شد. آمریکا البته از این وضعیت سود برده و نفت سوریه را به نفع خود قاچاق میکند.
این تجربهها به روشنی بیان میکنند حضور نظامی آمریکا در هیچ کشوری به معنای آزادی، دموکراسی یا رفاه نبوده است. دخالتهای واشنگتن عموماً ساختارهای حکومتی را تخریب کرده، درگیریهای داخلی را تشدید کرده و کشورهای هدف را به ویرانه تبدیل کرده است.