تاریخ : ۱۰:۰۶ - ۱۴۰۴/۱۱/۰۲
کد خبر : 222696
سرویس خبری : سیاست و بین‌الملل

چرا ایران فرونریخت؟

کالبدشکافی عملیات تروریستی پنهان آمریکا و رژیم

چرا ایران فرونریخت؟

مرکز پژوهش و توسعه «الاتحاد»، آمریکا خطای بنیادین در فهم جامعه و نظام ایران داشت. در عمل خشونت تروریستی به‌جای شکاف اجتماعی، همبستگی امنیتی ایجاد کرد. در ادامه ایران سریع تصمیم گرفت؛ ابتکار عمل را در دست گرفت و زنجیره فرماندهی دشمن را مختل کرد.

فرهیختگان: مرکز پژوهش و توسعه «الاتحاد» در یادداشتی تحلیلی به بررسی سیزدهمین روز جنگ 12 روزه آمریکا و رژیم صهیونیستی با ایران پرداخته است. نویسنده این یادداشت معتقد است آمریکا خطای بنیادین در فهم جامعه و نظام ایران داشت و تصور می‌کرد ایران مانند دولت‌های شکننده رفتار می‌کند، همچنین آمریکا بر این فرض تکیه داشت که افزایش خشونت، فروپاشی سیاسی را تسریع می‌کند؛ اما در عمل «خشونت تروریستی به‌جای شکاف اجتماعی، همبستگی امنیتی ایجاد کرد؛ شهروند عادی از خیابان کنار رفت و میدان به عناصر مسلح واگذار شد و مشروعیت اعمال قدرت دولت در افکار عمومی افزایش یافت.» در نهایت او می‌گوید ایران سریع تصمیم گرفت؛ ابتکار عمل را در دست گرفت و زنجیره فرماندهی دشمن را مختل کرد. در ادامه گزیده‌ای از این متن را که با رویکردی قابل‌توجه به چرایی شکست پروژه واشنگتن - تل‌آویو پرداخته است، ازنظر می‌گذرانید.

پژوهش از بررسی نیاز به مواجهه داخلی و تحرک میدانی آغاز می‌شود؛ با این فرض که این رویکرد از کارایی و اثربخشی لازم برای تغییر معادلات موجود یا تقویت دستاورد‌های کنونی یا بالقوه در آینده برخوردار است. این رویکرد در پی ایجاد فشار‌های بیشتر بر جمهوری اسلامی و تلاش برای واداشتن آن به مذاکره درباره برنامه موشکی و هسته‌ای خود است و در صورت امکان، به سرنگونی نظام منجر می‌شود. این تصمیم تأییدی بر قدرت بازیگر ارائه می‌دهد؛ به‌گونه‌ای که عزم انجام مأموریت در شدت خشونت به‌کاررفته، شمار بالای عناصر تروریستی و کارآمدی عملیاتی آنان نمایان می‌شود. درحالی‌که بازیگر دارای چشم‌انداز نظامی و امنیتی روشنی برای اجراست و بر اساس طرحی از پیش آماده شده و در انتظار لحظه صفر است، دارای چشم‌اندازی روشن است؛ اما از فقدان چشم‌انداز سیاسی روشن نسبت به پیامد‌های اقدام تروریستی و نبود جایگزین سیاسی آماده برای ارائه یا رهبری سیاسی نیز رنج می‌برد. این امر احتمال آن را تقویت می‌کند که هدف از عملیات تروریستی، نه تغییر بنیادین، بلکه ایجاد تزلزل داخلی و انباشت ناکامی‌های نظام در مدیریت و حل بحران‌ها بوده است. 
این اقدام، گام ضروری برای به پایان رساندن ابزار‌های فشار و تلفیق قدرت نرم و سخت پیش از ناگزیر شدن به ورود به‌دور جدیدی از جنگ علیه برنامه موشکی ایران یا حتی برنامه هسته‌ای آن، به شمار می‌آید. این گزینه، تجلی بخشی از راهبرد بلندمدت و انباشتی ایالات متحده است که به‌سوی ایجاد تحولات گسترده‌تر در رفتار نظام و توازن‌های داخلی و خارجی آن حرکت می‌کند. این سیاست در پی بی‌ثبات‌سازی جمهوری اسلامی، فرسایش و فروپاشی محیط داخلی و واردآوردن فشار مستمر بر آن است تا از طریق تضعیف نظام و کاهش توان مانور آن، زمینه فروپاشی تدریجی‌اش را فراهم آورد؛ آن هم در چهارچوب مسیری تدریجی که از فرصت‌ها بهره می‌گیرد و دستاورد‌ها را به سود ایالات متحده و رژیم صهیونیستی انباشته می‌کند. هرچند این اهداف به طور کامل واقع‌بینانه به نظر نمی‌رسند، از دیدگاه آمریکا می‌توانند قابل‌قبول تلقی شوند، به‌ویژه با توجه به راهبرد فرسایش بلندمدت و نیاز به یک چرخش تند که دستاورد‌های قابل‌توجهی به همراه داشته باشد؛ به‌ویژه اگر عملیات تروریستی به موفقیت می‌رسید. براین‌اساس، محتمل است پیشنهاد این گزینه برای تحقق هدف کلی بازیگر، به‌صورت جزئی و در چهارچوب یک کارزار تشدید تدریجی سریع و خشونت‌آمیز صورت گرفته باشد. 

گزینه ضرورت

بین گزینه حمله نظامی علیه ایران یا انجام حمله تروریستی، مورد دوم به عنوان گزینه ضرورت و مقدمه‌ای برای گزینه نظامی مطرح شد. این امر به دلیل سرعت فزاینده بازسازی نظامی ایران و نیاز به درگیر کردن نیرو‌های امنیتی و محاصره پایگاه‌های نظامی از طریق موجی از تروریسم بود که در صورت موفقیت، می‌توانست باعث ایجاد اختلاف سیاسی شود و درنتیجه تصمیم‌گیری نظامی ایران را مختل کند. این گزینه ترامپ و نتانیاهو را در رویارویی اجتناب‌ناپذیر بین ایران و رژیم صهیونیستی راضی می‌کند، به ویژه از آنجا که عوامل اسرائیلی در میدان فرصتی برای سرمایه‌گذاری در جنگ نرم پیش از جنگ سخت فراهم می‌کنند. با توجه به اینکه این گزینه در حداقل خود دارای احتمال موفقیت قابل قبول، با هزینه‌های کم و خطرات نسبتاً ناچیز برای بازیگر آمریکایی است، این تصمیم اتخاذ و اجرا شد و در عین حال واکنش غیرقابل پیش‌بینی ایران در صورت موفقیت تروریسم در اشغال کشور و تضعیف تصویر داخلی آن را کم‌اهمیت جلوه داد. 

دلایل شکست تصمیم آمریکایی

این مقاله در درک تفکر آمریکایی تلاش می‌کند تا دلایل شکست تصمیمات آمریکایی، فروپاشی زنجیره علّی و درنتیجه شکست کل فرایند را شناسایی کند. بر اساس تحلیل فوق، مشخص می‌شود که شوک در تفکر آمریکایی زمانی رخ می‌دهد که کمبود اطلاعات، واقعیت پیچیده و تضاد منطقی بین سیاست‌های بازیگر و دشمن وجود داشته باشد. این امر با مجموعه‌ای از مکانیسم‌های پنهان (سوگیری‌ها) که ادراک را تغییر می‌دهند، تشدید می‌شود. توجه به این نکته مهم است که این سوگیری‌ها نه تنها در مرحله نهایی ظاهر می‌شوند، بلکه می‌توانند در فرایند تصمیم‌گیری اولیه، از تشخیص مشکل گرفته تا تفسیر رفتار دشمن، انتخاب ابزار مناسب و درنهایت ارزیابی نتایج، نفوذ کنند. سپس این مقاله، تحلیلی از تصمیم بر اساس مکانیسم‌های مختل شدن تفکر آمریکایی ارائه می‌دهد. 
1- تأثیر هژمونی آمریکا بر ادغام سوگیری فرافکنی و سوگیری عقلانیت متقارن: آمریکا خود را در موقعیت کنترل و تسلط می‌بیند، طبق قوانین و مقررات خود عمل می‌کند و سیاست‌ها را در چهارچوب شناختی و مفهومی خود شکل می‌دهد. رویکرد آمریکایی، منطق عقلانی، یعنی تحلیل هزینه، فایده از تهدید‌ها و انگیزه‌ها را با منطق سوگیری فرافکنی بر جامعه ایران ترکیب می‌کند. این رویکرد، تصمیمات را بر اساس این عقلانیت افراطی تحلیل کرده و آن را بر دولت ایران اعمال می‌کند و بدین ترتیب توانایی خود را برای مطیع کردن ایران و حتی تکرار این فرایند، با تغییر محاسبات هزینه-فایده، تضمین می‌کند. آن‌ها منافع و مزایای خود را مثلاً بر اساس منفعت اقتصادی یا سیاسی، بر هویت، ایدئولوژی یا حافظه تاریخی طرف ایرانی ترجیح می‌دهند و طبیعت دولت ایدئولوژیک، تجربه ایران در بحران‌ها، واکنش مردم ایران نسبت به مداخله خارجی و آمادگی طرف ایرانی برای تحمل هزینه بالا در مواجهه با ابزار‌های آمریکایی را نادیده می‌گیرند. اگرچه انتخاب ابزار‌ها از نظر نظری درست باشد، اما واقعیت جامعه و نظام ایران را در نظر نمی‌گیرد که این امر باعث می‌شود ابزار‌های آمریکایی در زمینه‌هایی نامناسب به‌کار گرفته شوند یا پاسخ مناسب دریافت نکنند. 
2 -قرار گرفتن تصمیم آمریکا تحت تأثیر فشار  سیاسی داخلی: ترامپ پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای به دنبال دستاورد‌های انتخاباتی و جلب حمایت گروه‌های لابی صهیونیستی است. حمله تروریستی به‌عنوان راه‌حلی میانی بین جنگ‌طلبی نتانیاهو و سیاست ترامپ مبنی بر تکیه بر نیروی نظامی کمتر، در خدمت این هدف است. به دلیل فشار زمان، آمریکا بین راه‌حل‌های سریع، اما کم‌هزینه‌تر گزینه موجود را ترجیح می‌دهد؛ از این رو حمله تروریستی صورت گرفت. 
3 - ناهم‌سویی میان اقدامات و نتایج ناشی از ضعف پایبندی بلندمدت و سیاست‌های کوتاه‌مدت آمریکایی: آمریکا در حال حاضر سرعت در دستیابی به پیشرفت از طریق عمل صرف را در اولویت قرار داده‌است، درحالی‌که تأثیر واقعی با تغییر واقعی در رفتار طرف مقابل سنجیده می‌شود. این شتاب‌زدگی در زمان‌بندی عملیات که با شرایط لازم مطابقت نداشت، مشهود بود. به عنوان مثال، عملیات تروریستی قبل از استقرار قابلیت‌های نظامی آمریکا در منطقه، در میان پیام‌های بازدارنده شدید از سوی خود رئیس‌جمهور آمریکا، از روز چهارم آغاز شد. این امر اعتبار او را به خطر انداخت، زیرا پس از آنکه ایران امنیت و حاکمیت را دوباره برقرار کرد و به نظر می‌رسید که آمریکایی‌ها تعهدات خود را ر‌ها کرده و خود را در موقعیتی یافتند که به دنبال جبران خسارات باشند. دومین شاخص این شتاب‌زدگی، شکاف بین انتظارات آمریکا و ارزیابی نتایج است. این را می‌توان در این فرض مشاهده کرد که جنگ ۱۲ روزه پایه‌های نظام را لرزانده است و فقط به یک ضربه کوچک یا تضعیف حمایت مردمی نیاز دارد. سومین شاخص، ضعف سناریو‌های پس از عملیات، همراه با فقدان یک جایگزین سیاسی در صورت موفقیت عملیات است. به این معنا، در طول مرحله برنامه‌ریزی، حمله تروریستی به معیار نتیجه تبدیل می‌شود و بدون در نظر گرفتن نقاط درگیری بالقوه و احتمال شکست، به عنوان یک تصمیم آنی و عجولانه اتخاذ می‌شود. 
4- تمرکز بر نتیجه مستقیم اقدام بدون توجه به پیامد‌های ثانویه در نظریه کنش و نتیجه: به‌طور معمول، ارزیابی نادرست پیامد‌ها زمانی رخ می‌دهد که هدف دستیابی به نتیجه‌ای سریع و مستقیم باشد، همان‌طور که در نادیده گرفتن تأثیر استفاده از خشونت بر فرایند سیاسی، حمایت مردم از نظام و بی‌تأثیری نیرو‌های بسیج داوطلب مشاهده شد.
5-  سوگیری اعتماد به نفس بیش از حد و تمرکز بر ابزار در بحبوحه تکبر آمریکایی و این باور که می‌توان بدون تغییر قواعد بازی، تشدید تنش را کنترل کرد: آمریکا معتقد بود که ابزار‌های لازم برای دستیابی به کنترل و موفقیت را صرفاً با فشار بر ایران در اختیار دارد. این ابزار‌ها شامل عوامل، رخنه‌های امنیتی، فشار سیاسی خارجی، کمپین رسانه‌ای و یک استراتژی بازدارنده به رهبری ترامپ، علاوه بر سرخوشی از دستاورد‌های گذشته، به‌ویژه در ونزوئلا، می‌شد. آن‌ها با تکیه بر این ابزار‌ها و تسلط فرضی خود، این احتمال را نادیده گرفتند که ایران ممکن است خارج از پارامتر‌های مورد انتظار تلافی کند و قوانین تشدید تنش آمریکایی را زیر پا بگذارد. همان‌طور که ایران موفق شد سرویس استارلینک را مختل کرده و ارتباط بین خارج و داخل و میان عوامل را قطع کند که این امر ضربه بزرگی به طراحان پروژه وارد ساخت. 
 6 - همپوشانی بین سوگیری آرزومندی سیاسی و سوگیری بزرگ‌نمایی انتخابی: با بازگشت به سخنرانی ترامپ خطاب به مردم ایران و مقالات مطبوعات خارجی در طول عملیات تروریستی، واژگان، تمایل آمریکا برای پایان دادن به مشکلات ناشی از تهدید ایران برای پروژه آمریکا در منطقه و بحران‌هایی که برای نفوذ آمریکا و اسرائیل، به‌ویژه در مورد تقسیم منطقه ایجاد می‌کند را آشکار می‌کند. عباراتی مانند «نظام در حال تزلزل است»، «مشروعیت فروپاشیده است» و «شکاف‌ها در راهند»، در میان سایر توصیفات، نشانه‌های ضعف را تقویت کرده و شاخص‌های استواری را کم‌اهمیت جلوه می‌دهند. این موضوع توضیح می‌دهد که چرا روایت‌هایی درباره شکاف‌ها در نهاد نظامی ایران شکل گرفت؛ روایاتی که ریشه در خواست، امید و آرزوی آمریکایی‌ها و بزرگ‌نمایی انتخابی تأثیر کاهش حقوق نیرو‌های امنیتی بر وفاداری آن‌ها دارد و به‌گونه‌ای تشویق به ایجاد شکاف و افزایش فشار روانی و ایجاد یأس در میان حامیان نظام می‌کند. این بزرگ‌نمایی انتخابی ممکن است ناشی از اطلاعات خاصی باشد که تحریف‌شده، اغراق‌آمیز یا حتی واقعی و معتبر اما محدود به شاخص‌های بسیار خاصی باشد درباره نارضایتی از پیامد‌های فشار‌های معیشتی که به تصمیم‌گیرنده منتقل شده است. درنتیجه مشخص می‌شود که این دو سوگیری نقش محوری در تصمیم‌گیری‌های آمریکا دارند، تصویر واقعی از توازن قوای واقعی را تحریف می‌کنند و به سمت تصمیماتی مانند عملیات تروریستی سوق می‌دهند.
7-  سوگیری‌های جمعی و نقش رژیم صهیونیستی در سوق دادن ترامپ به پذیرش این گزینه: حضور عوامل موساد در داخل ایران فرصتی را فراهم کرد که مورد بهره‌برداری و استفاده قرار گرفت. علاوه بر این، سفر اخیر نتانیاهو به کاخ سفید و رایزنی‌های او با ترامپ در مورد گزینه حمله نظامی علیه ایران، به همراه زمان‌بندی این سفر و عملیات، ممکن است تأیید کند این عملیات به عنوان جایگزینی برای حمله نظامی بسیار محتمل انتخاب شده است. به دلایل و محاسبات مختلف، ترامپ ترجیح می‌دهد، مگر به‌عنوان «گزینه ضرورت»، به این گزینه متوسل نشود. بنابراین گزینه عملیات تروریستی به عنوان ابزاری انتخابی تقویت می‌شود. 
8- اختلال برنامه‌ریزی اجرایی (COA): با به‌کارگیری مفهوم «عملکرد اجرایی» در مورد عملیات تروریستی، می‌توان نقاط بروز اختلال و عوامل آن را به‌طور دقیق شناسایی کرد. 
هر برنامه‌ریزی اجرایی فرض می‌کند که: ۱) محیط قابل پیش‌بینی است. ۲) طرف مقابل طبق یک منطق خاص عمل خواهد کرد. ۳) رابطه بین اقدام و پیامد منطقی است. ۴) اجرا قابل کنترل است و ۵) پیامد‌های منفی را می‌توان مهار کرد. از لحاظ تئوری، اختلال معمولاً از آنجا آغاز می‌شود که این فرض‌ها، بدون آنکه در عمل راستی‌آزمایی شده باشند، به‌عنوان واقعیت‌های مسلم تلقی می‌شوند. 
1) جامعه ایران و واکنش ایرانیان خارج از محدوده انتظارات آمریکا بود؛ آن‌ها همچنان استوار باقی ماندند، و تصور خلاف آن ناشی از ناشی از سوگیری‌های شناختی، به ویژه سوگیری فرافکنی و عقلانیت متقارن و تفکر آرزومندی سیاسی و بزرگ‌نمایی انتخابی است. 
2) دشمن، آن‌طور که برنامه‌ریزان معتقد بودند، بر اساس اعتماد به نفس بیش از حد و تمرکز بر ابزار طبق منطق خاصی عمل نکرد. 
3) رابطه علّی بین عمل و پیامد به دلیل تمرکز بر اقدامات بدون بررسی کامل منطق نتیجه، بر اساس سوگیری زمان سیاسی ناقص است. عجله و شتاب‌زدگی آمریکا منجر به تصمیم به تمرکز بیشتر بر عمل به جای نتیجه شد و ناهم‌سویی میان اقدامات و نتایج در افزایش تمایلات خشونت‌آمیز و جنایی به جای استدلال سیاسی، نادیده گرفتن پیامد‌های ثانویه و عدم درک تأثیر حملات تروریستی به زیرساخت‌های غیرنظامی بر افکار عمومی ایران آشکار شد. 
4) مرحله اجرا فاقد قابلیت کنترل بود و این تصور که امکان مهار آن وجود دارد، ناشی از سوگیری اعتماد به نفس بیش از حد پیوند بود؛ همان‌گونه که این باور شکل گرفت که تضعیف نسبی توان هسته‌ای ایران می‌تواند محاسبات ایران را در صورت تهدید هسته‌ای آمریکا تغییر دهد. همچنین تمرکز بر ابزار و اعتقاد به امکان کنترل تشدید تنش از طریق فراهم‌سازی خدمات استارلینک و اعمال فشار جهانی بر نظام و این فرض که سوگیری فرافکنی، همان‌گونه که در جا‌های دیگر موفق بوده، در ایران نیز کارآمد خواهد بود، در قالب تهدید ایران به تکرار الگوی ونزوئلا و حتی تهدید به ترور رهبری این کشور، مطرح شد. با این حال صحنه ایران نشان داد که توانسته است ابتکار عمل را در دست بگیرد و روند تشدید تنش را کنترل کند. 
5) امکان مهار پیامد‌های منفی؛ امری که در اظهارات متناقض ترامپ و تغییر لحن گفتمان او آشکار شد، به‌گونه‌ای که تلاش داشت پیامد‌های منفی را در سطوح میدانی و رسانه‌ای ترمیم کند و اعتبار شخصی خود را به‌عنوان رئیس‌جمهور آمریکا بازسازی نماید. به نظر می‌رسد‌ گذار مستقیم به سخن گفتن از آمادگی برای حمله، بررسی گزینه‌ها و تأکید بر «تعویق» اقدام نظامی، نه لغو آن، در راستای ترمیم وضعیت و تلاش برای مهار پیامد‌ها از طریق فریب، تغییر جهت‌دهی و بازچهارچوب‌بندی افکار عمومی صورت گرفته است.