
در بیشتر دورهٔ کوتاه عمر صنعت ارزهای دیجیتال، رشد بر یک فرمول ساده استوار بود: رفتار را پاداش بده تا تکرار شود. استخراج نقدینگی، طرحهای ارجاع، عرضهٔ توکن و توزیعهای تشویقی همگی بر همین منطق بنا شده بودند. هر زمان که سرعت پذیرش کاهش مییافت، تیمها میزان مشوقها را افزایش میدادند. وقتی این روشها دیگر اثرگذار نبود، به سراغ تبلیغات پرزرقوبرق، اعلامیههای پر سروصدا و فهرستهای طولانی از همکاریها رفتند. اما آن دوره به پایان رسیده است.رشد این صنعت متوقف شد، نه به این دلیل که فعالان آن بازاریابی را فراموش کردند، بلکه به این دلیل که اعتماد از بین رفت. در بازاری که هر روز یک پروژهٔ مشکوک ظاهر میشود، خروج ناگهانی سرمایه به امری عادی تبدیل شده و آمارها بهراحتی قابل دستکاری است، خریداران دیگر به آنچه میبینند اعتماد نمیکنند.
نتیجه روشن است: توجه دیگر به پذیرش تبدیل نمیشود.بازده هزینههای تبلیغاتی نیز بهشدت کاهش یافته، زیرا هیچیک از این روشها به پرسش اصلی خریداران پاسخ نمیدهد: «به چه کسی میتوانم اعتماد کنم؟» وقتی اعتماد از بین میرود، رشد دیگر از مسیر پول نمیگذرد؛ از مسیر اعتبار میگذرد.به همین دلیل، یک الگوی جدید بهتدریج جایگزین بازاریابی سنتی در حوزهٔ ارزهای دیجیتال شده است: رشدی که بر اعتبار بنیانگذار تکیه دارد. در این الگو، عامل اصلی پذیرش نه پاداشهاست، نه هزینههای تبلیغاتی و نه همکاریها؛ بلکه توانایی بنیانگذار در ایجاد اعتماد از طریق توضیح، آموزش و نمایندگی عمومی محصول است.این موضوع صرفاً «برندسازی شخصی» نیست؛ ساختاری عمیقتر دارد. بازارها دیگر محصولات را از طریق صفحات فرود یا تبلیغات کشف نمیکنند، بلکه از طریق افرادی که بارها و بارها با یک منطق ثابت و یک نگاه منسجم ظاهر میشوند. خریداران بهدنبال ظاهر نیستند؛ آنها بهدنبال توضیحاتی هستند که بتوانند در جلسات داخلی تکرار کنند. بهدنبال مدلهای ذهنی هستند که بتوانند هنگام متقاعد کردن دیگران از آن استفاده کنند.به همین دلیل، کمپینهای تبلیغاتی و همکاریهای نمایشی دیگر کارایی ندارند. زمانی مؤثر بودند، چون بازار سادهلوح بود؛ اما امروز تنها نشانهٔ نمایش و ظاهرسازی هستند. در بازاری که اعتماد کمیاب است، هر چیزی که مصنوعی بهنظر برسد، فوراً بیارزش تلقی میشود.رشد مبتنی بر اعتبار بنیانگذار، مدل قدیمی را کاملاً وارونه میکند. تجربه نشان داده محصولاتی که از نظر فنی قوی بودند اما بنیانگذار آنها حضور پررنگی نداشت، حتی با بودجههای سنگین نیز از مرحلهٔ پذیرش اولیه فراتر نرفتند. در مقابل، محصولاتی سادهتر توانستند توجه گستردهتری جلب کنند، فقط به این دلیل که بنیانگذار بارها و بارها یک مسئله را با یک منطق ثابت توضیح داده تا بازار آن را درک کند.تفاوت در انسجام است. یک کمپین میتواند آگاهی ایجاد کند، اما نمیتواند باور بسازد. رشد مبتنی بر اعتبار بنیانگذار
سه ویژگی دارد که مشوقها هرگز قادر به ایجاد آن نبودند:
نخست، این رشد انباشتی است. کمپینها مقطعیاند و بهسرعت فراموش میشوند، اما روایتهای بنیانگذار روی هم انباشته میشوند و هر توضیح زمینهای برای توضیح بعدی ایجاد میکند. در نهایت، بازار نهتنها محصول را میشناسد، بلکه آن را میفهمد.
دوم، این نوع رشد برای محصول «دفاعپذیری» ایجاد میکند. نهادها چیزی را نمیپذیرند که نتوانند توضیح دهند. بنیانگذارانی که به بازار یاد میدهند چگونه دربارهٔ یک مسئله فکر کند، فقط محصول را تبلیغ نمیکنند؛ بلکه زبان تصمیمگیری را شکل میدهند.
سوم، این الگو «نامتقارنی اعتماد» ایجاد میکند. در بازاری پر از هیاهو، کسی که با وضوح و ثبات ظاهر میشود، به معیار سنجش دیگران تبدیل میگردد.این تغییر برای بسیاری ناخوشایند است، زیرا مالکیت رشد را تغییر میدهد. دیگر نمیتوان مسیر ورود به بازار را کاملاً برونسپاری کرد. میتوان برای تبلیغات هزینه کرد، اما نمیتوان برای باور هزینه کرد. چشمانداز، فلسفه و باور قابل انتقال نیست. بازار سخنگو نمیخواهد؛ کسی را میخواهد که تصمیمهای سخت را خودش گرفته باشد. میتوان کسی را برای نوشتن اطلاعیهها استخدام کرد، اما نمیتوان کسی را استخدام کرد تا جهانبینی شما را نمایندگی کند.به همین دلیل، بنیانگذاران بهتدریج به زیرساخت تبدیل شدهاند. آنها فقط سازنده نیستند؛ بلکه لایهٔ توزیعی هستند که از طریق آن بازار یاد میگیرد چگونه سیستمهای مالی پیچیدهتر را بپذیرد.بازاریابی در حوزهٔ ارزهای دیجیتال از بین نرفته چون تیمها تلاش نمیکنند؛ از بین رفته چون «رابط» تغییر کرده است. در فضایی که مملو از کلاهبرداری، همکاریهای پوچ و مشوقهای بیاثر است، تنها موتور رشدی که همچنان کار میکند، اعتماد واقعی و مبتنی بر اعتبار بنیانگذار است. وقتی اعتماد کمیاب میشود.