
محمدامیر شیخ نوری؛ استاد بازنشسته دانشگاه الزهرا نویسنده کتاب «فراز و فرود اصلاحات در عصر امیرکبیر» با بازخوانی دورهای ویژه از سیاستورزی میرزا تقیخان فراهانی می نویسد:
از میان سفرهای خارجی میرزاتقیخان فراهانی قبل از صدارت، سفر به روسیه و ایروان از جهت آشنایی او با ترقیات و توسعه روسیه حائز اهمیت است؛ زیرا در ذهن امیرکبیر تاثیر بهسزایی گذاشت و او را با دنیای خارج از ایران آشنا ساخت. سفر سوم که برای مذاکره بر سر حل مشکلات ارضی و مرزی بین ایران و عثمانی انجام شد، با توجه به اینکه نمایندگان انگلیس و روسیه هم در این مذاکرات شرکت داشتند، میدانی دیپلماتیک بود که او را درگیر سیاست دولتهای قدرتمند روزگار نمود. مذاکرات ارزنهًْالروم، نخستین حادثهای بود که طی آن دیپلماسی ایران محک میخورد و میرزا تقی خان ـ که در آن زمان وزیرنظام خوانده میشد ـ توانست در آنجا حافظ منافع ایران باشد و نگذارد که حقوق ایران پایمال شود. به گفته ربرت کرزن، منشی مخصوص سفیر انگلیس میرزاتقیخان ورای هرگونه قیاسی، معروفترین و مهمترین فرد در میان نمایندگان چهار دولت حاضر در کنفرانس ارزنهًْالروم بود؛[۱] مذاکراتی که بیش از چهار سال طول کشید. با اینهمه گزارش درستی از آنچه در این مجمع سیاسی گذشته، انتشار نیافته و سهمی که میرزاتقیخان در گفتوگوهای آن داشته، درک نشده است.[۲] آنچه میخوانید، شرحی مستند از سیاستورزی عقلانی امیر نظام در خلال این مذاکرات است که منافع ملی ایران را تأمین کرده است.
اوجگیری تنشها میان ایران و عثمانی
از ابتدای سلطنت محمدشاه، یک سلسله حوادث ناگوار در مرزهای ایران و عثمانی اتفاق افتاده بود که در کنار اختلافات دیگر نمیگذاشت بین دو دولت صلح و صفا برقرار شود، بلکه روز به روز شکایتها و اعتراضها، منازعات را شدت میبخشید. مهمترین این وقایع، «ماجرای خرمشهر» بود که در سال ۱۲۵۳.ق اتفاق افتاد. زمانی که محمدشاه قاجار سرگرم جنگ افغانستان و مشغول محاصره هرات بود، عثمانیان وقت را مغتنم شمردند و فرماندار بغداد، علیرضاپاشا، با لشگری انبوه به خرمشهر حمله کرد. فرماندار خرمشهر به مقابله پرداخت، اما چون تعداد مهاجمان چندین برابر ایرانیان بود، ناگزیر شهر را تسلیم کرد. عثمانیها نیز به قتل و غارت پرداختند. آنها جمع کثیری را به قتل رسانیدند و اموال بازرگانان را به غارت بردند و با عدهای اسیر روانه بغداد شدند.
محمدشاه از این پیشامد بسیار خشمگین شد و تصمیم گرفت با آن دولت جنگ کند. بنابراین لشکری تهیه کرد که به جبران خرمشهر بغداد را تصرف نماید. ولی سفرای روس و انگلیس که در باطن طرفدار دولت عثمانی بودند ـ و میدانستند عثمانی بر اثر جنگ با محمدعلیپاشا در مصر نمیتواند آنطور که باید با دولت ایران بجنگد و قطعاً شکست خواهد خورد ـ بهعنوان میانجی وارد موضوع شدند و کار را به مصالحه کشاندند. بههمین منظور روس، انگلیس، ایران و عثمانی، هریک میبایست نمایندهای با اختیارات تامه تعیین میکردند تا با شرکت در جلسهای که در ارزنهًْالروم برگزار میشد، اختلافات را رسیدگی و موضوع را از راههای مسالمتآمیز حل کنند.[۳] هدف از این مذاکرات که با گردهمایی نمایندگان ایران، عثمانی، انگلیس و روسیه صورت میپذیرفت، تثبیت خط مرزی میان ایران و عثمانی بود.
هیئت ایرانی و دستورکارش
امیرکبیر سرپرستی هیأت ایرانی در مذاکرات ارزنهًْالروم را به عهده داشت که شامل افراد زیر بود:
۱ــ میرزااحمدخان وقایعنگار شیرازی. او بیشتر پیامهای خود را به نمایندگان سیاسی، به وسیله او میفرستاد. میرزااحمدخان وقایعنگار، نویسنده «تاریخ قاجاریه» همهجا از میرزاتقیخان به بزرگی یاد کرده است.
۲ــ میرزامحمدحسین فراهانی. وی عموزاده میرزاابوالقاسم قائممقام و منشی مخصوص میرزاتقیخان بود. بیشتر گزارشهای رسمی وزیرنظام به انشای اوست. کتاب بسیار ارزنده «جغرافیای جهاننمای جدید» که به دستور وزیرنظام از تالیف چند کتاب به فارسی ترجمه شده، به خط و انشای اوست. وی بعدها «دبیرالملک» لقب یافت و وزیر داخله شد.
۳ــ چراغعلی زنگنه. او در خدمت حکومت آذربایجان و از معتمدان وزیرنظام بود. میرزاتقیخان در زمان صدارتش او را به ماموریتهای محرمانه میفرستاد.
۴ــ ژان داود مسیحی. وی سمت ترجمانی داشت و بعدها مامور استخدام معلم برای مدرسه دارالفنون گردید؛ در ارزنهًْالروم هم که بود، به دستور وزیرنظام برخی کتابهای فرهنگی را گردآورد و ترجمه کرد.[۴]
محمدشاه قاجار خطاب به میرزاتقیخان درخصوص شرکت در کنفرانس ارزنهًْالروم فرمانی نوشت و ضمن انتصاب او، دستورکار مذاکرات را مشخص کرد: «… مقرّبالخاقان، میرزاتقی وزیر نظام [که] به توجهات خاطر عطوفت مظاهر اقدس همایون شاهنشاهی مفتخر و مباهی بوده بداند که: [نظر] به مزید شایستگی و استعداد و کفایتی چند که در خدمات دولت قوی بنیاد از او به ظهور رسیده، محل وثوق و اعتماد خاطر آفتاب مظاهر اقدس شهریاری از حسن درایت و کفایت و کاردانی آمده، در این وقت که وکلای دولتین فخیمتین روس و انگلیس در سرحد حاضر و مجتمع گشتهاند، آن عالیجاه را نیز از جانب سَنیالجوانب همایون، وکیل و مامور فرمودیم که به محض زیارت این مبارکمنشورِ قضادستور، روانه ارزنهًْالروم گشته، با وکلای دوَل ثلاثه ملاقات حاصل و از قراری که اولیای دولت قاهره به آن عالیجاه، دستورالعمل دادهاند، مطالب دولت علیّه را صورت انجام داده، معاودت نماید و در عهده شناسد.»[۵]
صحنهگردانی یک مأموریت تاریخی
حاجی میرزا آقاسی که در آن زمان صدراعظم بود، در ارسال میرزاتقیخان به این مأموریت نقش کلیدی داشت… عدهای معتقدند که حاجمیرزا آقاسی با انتخاب به این سمت میخواست وی را از صحنه سیاست ایران دور کند، زیرا حاجی نسبت به میرزاتقیخان نظر خوبی نداشت، برای اینکه وی تربیتشده میرزاابوالقاسم قائممقام و محمدخان زنگنه امیرنظام (دشمنان سابق حاجی) بود.[۶]
برخی دیگر نوشتهاند که نفوذ و قدرت وزیرنظام در آذربایجان رشک حاجیمیرزاآقاسی را نسبت به او برانگیخته بود، بنابراین حاجیمیرزا آقاسی در نظر داشت با روانه کردن وزیرنظام به ارزنهًْالروم، مدتی او را از ایران رانده باشد. از جمله نادرمیرزا مینویسد: «همه لشکر آذرآبادگان جز او کس ندانستی و فرمان او بردی. این شهامت، وزیر ایران حاجیمیرزا آقاسی را گران بود. فرصت همی جست که وزیر نظام را مالش دهد و براندازد… حاجی را وقت آمد این مرد را نامزد کرد که آنجا رود و چون کاری نه خرد است، آنجا ضایع شود. او را از قبول چارهای نبود…» ربرت کرزن، یکی از نمایندگان انگلیس در ارزنهًْالروم، نیز در کتاب «یکسال در ارزنهًْالروم» چنین میآورد: حاجیمیرزاآقاسی آن صدراعظم حیلهگر که تنها در اندیشه استوار کردن کار خود بود، به میرزاتقیخان رشک میبرد و خیلی خرسند بود او را از سر راهش بردارد.[۷]
حسادت حاجیمیرزا آقاسی نسبت به میرزاتقیخان ممکن است درست باشد و نمیتوان آن را غیرطبیعی دانست. این مسئله از عوارض نظام سیاسی غلط است؛ زمانی که افراد بیخِرد به مقامی بزرگ برسند، نمیتوانند وجود شخصیتهای کاردانتر از خود را تحمل کنند. اما در هرحال مساله روابط ایران و عثمانی و گفتوگو با نمایندگان روس و انگلیس هم کاری آسان نبود. به تعبیر نادرمیرزا «فرستادهای بزرگ» میبایست گسیل شود.
چالشهای امیر در چند جبهه
صورتمجلسها و گزارشهای نماینده انگلیس در مذاکرات ارزنهًْالروم و سفیر آن دولت در اسلامبول نشان میدهد که وزیرنظام موقعشناس بود، بسیار سنجیده سخن میگفت و در مذاکرات شیوهای بسیار ماهرانه داشت. میدانست کجا باید دست بالا را بگیرد و کجا کوتاه بیاید، کجا استوار باشد و تندی نماید یا کجا باید گذشت کند و نرمی به خرج دهد. پی برده بود در چه اموری روس و انگلیس با هم سازش نمودهاند و در چه موارد سیاستشان همسان نیست.
میرزاتقیخان در محیط مذاکرات و نیز در شهر، بسیار سنگین و متین رفتار میکرد، بهحدی که دوست و دشمن را به خود جلب کرده بود. نمایندگان انگلیس در گزارشهای خود کاردانی، دانایی، نیکرفتاری و بزرگمنشی او را ستودهاند، اگرچه از سیاست وی همیشه دلخوش نبودند.[۸]
البته در مدت اقامت چهارساله میرزاتقیخان در ارزنهًْالروم، تحریکاتی علیه وی و همراهانش صورت گرفت و بلوای عظیمی برپا شد؛ تا جایی که عدهای به خانه سفیر ایران هجوم بردند و قصد داشتند میرزاتقیخان و همراهانش را به قتل برسانند اما این غائله که به تحریک مفسدان و آشوبطلبان ایجاد شده بود، با درایت میرزاتقیخان پایان یافت. اگر او به جای عقلانیت و متانت، عصبانیت و خشونتی از خود بروز میداد، ممکن بود خود و جمعی از همراهانش در این حادثه تلف شوند و خسارتی ترمیمناپذیر به ایران وارد آید. اما او در این راه حتی از بهخطر انداختن جانش وحشت نکرد و آنقدر پافشاری نشان داد تا اعتبار دولت متبوع خودش را حفظ کند.
در این مذاکرات طرف عثمانی، انور افندی زیرک و حیلهگر ـ با همه تمایلی که سیاست بریتانیا و روسیه به عثمانی داشت ـ بهگونهای رفتار میکرد که روسای هیاتهای نمایندگی را به خشم میآورد، اما در مقابل، متانت باورنکردنی وزیر ایرانی، دشمنان را هم به تحسین وامیداشت. امیرنظام میبایست مقابل این نمایندگان ایستادگی میکرد و در همان حال هر روز به تهران گزارش میداد؛ تهرانی که در آن میرزاآقاسی نه جواب رد میفرستاد، نه قبول!
مهمترین ایستادگی امیرنظام در ماجرای شطالعرب و محمره (اروندرود و خرمشهر) بود. اگرچه سفیر انگلستان در اسلامبول خود را بیطرف نشان میداد ولی انگلیس در خفا از خواستهای عثمانی حمایت میکرد. انگلیسیها برای دستاندازی به خلیجفارس و ممانعت از نفوذ روسیه به آن سرزمین، پایگاهی میخواستند و آن خرمشهر بود.
انور افندی یکسره مُنکر حقوق ایران بود و بهتندی میگفت: خرمشهر جزء خاک عثمانی است و ایران بر آن هیچ حقی ندارد. امیرنظام بالاخره در یکی از دفعات یادآور شد که قصد دارد درباره حقوق ایران در مورد قارص، بایزید، وان و سلیمانیه هم مدارکی ارائه دهد، چراکه اینها از توابع خوی یا جزء کردستان ایران یا از توابع کرمانشاهاناند و مدارک هم این را تایید میکند. او خوب میدانست که نخواهد توانست این شهرها را که بارها بین ایران و عثمانی دستبهدست شده بود، از چنگ عثمانی خارج کند ولی در سر نقشهای داشت. وقتی مباحث اوج گرفت و عصبانیتها آشکار شد، به آرامی نامهای از جیب خود درآورد که سلطان محمود ثانی آن را برای علیرضاپاشا، حاکم سابق بغداد، نوشته بود و در آن تصریح کرده بود «خرمشهر مال ایران است. فوراً آن را به این دولت برگردانید و بعد از این سعی کنید چنین اموری که منافی عهدنامه و شروط موجود است، صورت نگیرد.»[۹] سرانجام حقوق ایران بر خرمشهر بازشناخته شد؛ علاوهبرآن کانال حفار و جزیره خضر (آبادان) را متعلق به ایران دانستند و حقوق ایران را بر ساحل چپ اروندرود، با تاکید بر آزادی کشتیرانی در این شط، به رسمیت شناختند.
توجه به این نکته لازم است که: امیرنظام زمانی توانست مقابل هر سه جبهه ایستادگی کند و در پیشبرد این مذاکرات موفق شود که دولت نالایق میرزاآقاسی بر سر کار بود. این دولت یکی از عواملی بود که مانع پیشرفت کار میشد. بهعنوان مثال، اگر بعد از مدتها این دولت و صدراعظم آن جوابی به استفسار امیرنظام میدادند، نامه از طریق سفارت بریتانیا به دست واسطهها (روس و انگلیس) میرسید و آنها پس از اطلاع از مفاد آن، نامه را به امیرنظام میرساندند؛ درحالیکه دست بریتانیا و عثمانی در دست هم بود، امیرنظام هر کاری که میخواست انجام دهد، طرف مقابل میدانست و حتی خبر داشت که شاه و صدراعظم به سفیر اجازه دادهاند آن اقدام را انجام دهد یا نه و تا چه میزان به او اجازه دادهاند.[۱۰]
دولت عثمانی در جریان مذاکرات ارزنهًْالروم کوشش بسیار نمود که علاوه بر تصرف سلیمانیه، ساحل شرقی اروندرود که عشایر شناختهشده ایرانی در آن سکونت داشتند و حتی بندر خرمشهر را جزء خاک عثمانی قلمداد کند و آنها را متصرف شود. اما شخصیت امیرکبیر و قدرت تدبیر و استدلال او مانع آن شد که دولت عثمانی، به مقاصد خود دست یابد؛ مقاصدی که برخلاف واقعیتهای تاریخ و شرایط روز بود. این دولت، در اجرای مقصود خود، به پشتیبانی نمایندگان میانجی روس و انگلیس در کنفرانس و از آن مهمتر، به نفوذ فوقالعاده سفرای روس و انگلیس در دربار ایران اطمینان داشت. نفوذ این سفرا بهگونهای بود که پیوسته حاجیمیرزا آقاسی، صدراعظم ایران را در جهت تمایلات خود ناگزیر میساختند که به میرزاتقیخان برای قبول نظرات نمایندگان میانجی فشار بیاورد.
میرزاتقیخان بهرغم تندیهای نماینده عثمانی و پشتیبانی دو نماینده میانجی (روس و انگلیس) و حتی مکاتبات حاجیمیرزاآقاسی همچنان در عقیده راسخ خود استوار ماند و بالاخره نیز موفق شد. در نتیجه، با وجود آنکه مدت زیادی از وقت طولانی اجلاس صرف گفتوگو درباره سلیمانیه، بندر خرمشهر و اروندرود شد، دولت عثمانی در این راه توفیقی نیافت و قرارداد ارزنهًْالروم بهطور صریح حاکمیت ایران را نهتنها بر شهر و بندر خرمشهر، آبادان و لنگرگاه آن به رسمیت شناخت، بلکه حتی قبول کرد که ساحل شرقی اروندرود همچنان در اختیار ایران بماند.
چالش روایت مذاکرات
میرزاتقیخان در حین مذاکرات چنان خوب بحث و استدلال کرده بود که اغلب نمایندگان روسیه و انگلستان را تحتتاثیر قرار میداد و نامبردگان حق را به جانب او میدادند. ولی متاسفانه از صورتجلسهها، گزارشهای کمیسیون، متن و مواد اصلی این قرارداد هیچگونه آثار مکتوب رسمی باقی نمانده است. استعمار همه آنها را در اوایل قرن حاضر از بین برده یا پنهان کرده و در مقابل نسخههای متعددی از رساله قلاّبی «تحقیقات سرحدیه» را به جای آنها ساخته و پرداخته است. اما آنچه مسلم است و اسناد و مدارک هم نشان میدهند، دستکم پنج فقره از مواد قرارداد ارزنهًْالروم در این رساله جعلی دیده نمیشود: ۱. حق حاکمیت ایران بر خرمشهر مانند سابق؛ ۲. پرداخت خسارت کربلا از طرف دولت عثمانی به ایران؛ ۳. خودداری از ساختن استحکامات در اطراف مصب اروندرود؛ ۴. مرز مشترک بودن اروندرود بر مبنای خط تالوگ و حق کشتیرانی ایران در آن آبراه مرزی؛ ۵. تحدید حدود و تهیه نقشههای مرزی.[۱۱]
اهمیت و آثار عهدنامه ارزنهًْالروم
اختلافات اساسی ایران و عثمانی مربوط به مبهم بودن خطوط مرزی اعم از زمینی و آبی؛ وضع کردستان و مخصوصاً عشایر مرزنشین که مرتب ییلاق و قشلاق میکردند و تابعیت بعضی از آنها معلوم نبود؛ مساله زوّار که همیشه از رفتار بد ماموران عثمانی و تعدیاتی که به آنان میشد، شکایت داشتند؛ وضع بازرگانان ایرانی که پیوسته مورد اجحاف ماموران گمرکی عثمانی قرار میگرفتند و بالاخره موضوع پناهندگان ایران و عثمانی بود. قرارداد دوم ارزنهًْالروم همه اختلافات بالا را دربرمیگرفت و سعی میکرد برای کلیه آنها راهحلهایی پیشبینی کند و به همین دلیل جامعترین قرارداد بین دو کشور تلقی میشد.[۱۲]
۱.جامعترین قراردادی بود که تا آن زمان بین ایران و عثمانی منعقد شده بود. در این عهدنامه کوشش شده است برای کلیه اختلافهای قرون گذشته راهحلهایی در نظر گرفته شود؛ ۲. در این پیمان، برای اولینبار مرزهای زمینی و آبی ایران با همسایه غربی آن معین و مشخص شده است؛ ۳. برای اولینبار از اروندرود و رژیم حقوقی آن صحبت به میان آمده است؛ ۴. مرزهای فعلی ایران و عراق، با اندک تغییر جزئی، براساس همین عهدنامه تعیین شده است؛ ۵. این پیمان مبنای انعقاد عهدنامههای بعدی قرار گرفته است. بهعنوان مثال، عهدنامه ارزنهًْالروم دوم اساس انعقاد پروتکل تهران ۱۳۲۹.ق/۱۹۱۱.م و پروتکل اسلامبول ۱۳۳۱.ق/۱۹۱۳.م و صورتجلسات تحدید حدود ۱۳۳۲.ق/۱۹۱۴.م قرار گرفته است. مبنای انعقاد آخرین عهدنامه منعقدشده بین ایران و عراق، یعنی عهدنامه مرزی و حسن همجواری ۱۳۵۴.ش/۱۹۷۵.م، نیز پروتکل اسلامبول و صورتجلسات منضم به آن بوده است.[۱۳]
در عین حال، این عهدنامه زیربنای اختلافهای بعدی ایران و عراق را بنیان گذارد و منشأ اختلافهایی در آینده شد. درواقع برخی گرفتاریهای ناشی از عهدنامه مذکور از عمر امپراتوری عثمانی نیز گذشته و تا سالها بعد تداوم یافته است. زیرا اگرچه مواد این عهدنامه بهخوبی و دقت تنظیم شده و قسمت مهمی از اختلافات بین دو کشور را حل و فصل کرده بود اما عثمانیها در اجرای آن حُسن نیت نداشتند. سِر آرنولد ویلسون مینویسد: «به موجب عهدنامه دوم ارزنهًْالروم تمام اختلافات و مشکلات مربوط به مرزها، امور قبایل و مقررات کشتیرانی در اروندرود از طریق مسالمتآمیز حلوفصل شد. همچنین تمام سرزمین دو کشور از جمله مرز بین ایران و عراق معین گردید. عهدنامه مذکور نقش مهمی در تاریخ اختلافات مرزی ایران و عثمانی ایفا کرده است. و [البته] موجب تفسیرهای مختلف و چندین شکایت شده است.»[۱۴]
کنفرانس ارزنهًْالروم پس از یک سلسله دورههای بحرانی و فراز و نشیبهای پیدرپی کارش را پایان داد. عهدنامه ایران و عثمانی عهدنامه مابین محمدشاه و سلطان عبدالمجید در شانزدهم جمادیالثانی ۱۲۶۳.ق/ دوم ژوئن ۱۸۴۷.م به مهر میرزاتقیخان و انور افندی رسید.
از زمان انعقاد این معاهدهنامه تا صدوپنجاهسال بعد، حکومتهای ایران در مقابله با قدرتهای بیگانه یا عثمانی (عراق) بارها سند اجلاس ارزنهًْالروم را بهعنوان مدرک قوی روی میز مجامع بینالمللی نهادند و بیآنکه بر زبان آورند بر زیرکی و بزرگی مردی گواهی دادند که تاریخ معاصر ایران بهخود ندیده بود.
بدون شک مسافرت طولانی و پرحادثه ـ مخصوصاً مذاکرات طولانی با نمایندگان دولتهای استعمارگر ـ در پرورش روح حساس امیرکبیر، آشناکردن او به پیچوخم سیاست و آماده کردن وی برای پذیرفتن مسئولیت بزرگ اداره کشور، تاثیر بهسزایی داشته است.[۱۵]
برای تهیه کتاب فراز و فرود اصلاحات در عصر امیرکبیر کلیک کنید.
پینوشتها
[۱] فریدون آدمیت، امیرکبیر و ایران، تهران، خوارزمی، ۱۳۷۸، ص۶۲
[۲] همان.
[۳] حسین مکی، زندگانی میرزاتقیخان امیرکبیر، تهران، ایران، ص۶۷
[۴] فریدون آدمیت، همان، صص۷۲ــ۷۱
[۵] سیدعلی آلداود، اسناد و نامههای امیرکبیر، تهران، سازمان اسناد ملی ایران، ۱۳۷۹، صص۱۹۰ــ۱۸۹
[۶] علیاکبر بینا، تاریخ سیاسی و دیپلماسی ایران، ج دوم، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۸۳، صص۱۵۶ــ۱۵۵
[۷] فریدون آدمیت، همان، ص۷۰
[۸] همان، ص۷۸
[۹] مسعود بهنود، کشتهگان بر سر قدرت، تهران، علم، ۱۳۷۸، صص۷۱ــ۷۰
[۱۰] همان، ص۷۲
[۱۱] فیروز منصوری، استعمار بریتانیا و مسئله اروندرود، تهران، موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، ۱۳۷۶، صص۱۳۷ــ۱۳۶
[۱۲] منوچهر پارسادوست، ریشههای تاریخی اختلافات ایران و عراق، تهران، شرکت سهامی انتشار، ۱۳۶۹، ص۸۴
[۱۳] اصغر جعفری ولدانی، بررسی تاریخی اختلافات مرزی ایران و عراق، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، ۱۳۷۰، ص۲۷
[۱۴] اصغر جعفری ولدانی، همان، ص۳۵
[۱۵] اکبر هاشمی رفسنجانی، امیرکبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار، تهران، موسسه مطبوعاتی فراهانی، ۱۳۴۶، ص۲۸