تاریخ : ۱۰:۱۶ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۸
کد خبر : 221748
سرویس خبری : سیاست و بین‌الملل

در صورت حماقت ترامپ چه اتفاقاتی ممکن است بیفتد؟

منافع حیاتی آمریکا‌ زیر ذره‌بین

در صورت حماقت ترامپ چه اتفاقاتی ممکن است بیفتد؟

آمریکا رویکرد تهاجمی نسبت به ایران دارد. عملیات‌های نظامی ایران مانند «وعده صادق» و «بشارت فتح» اگرچه ضرباتی وارد کرده‌اند، اما برای ایجاد بازدارندگی کافی نبوده‌اند. مقاومت باید از ابزارهای جدید و ضربات مؤثرتر استفاده کند تا آمریکا را از ادامه مسیر بازدارد.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا به طور عریان از قدرت برای پیشبرد سیاست‌های خود استفاده می‌کند و تمایلی جدی برای جنگ‌افروزی دارد. 
او رقبا و دشمنانش را تهدید می‌کند و از هرگونه ضربه نظا‌می احتراز ندارد. ترامپ طی روز‌های اخیر، در دو نوبت از تمایل خود برای حملات نظا‌می به خاک ایران خبر داده است. بهانه وی برای چنین مداخله‌ای، ادعای سرکوب اغتشاشات است. 
به نظر می‌رسد همان‌طور که دو عملیات وعده صادق ۱ و ۲ باوجود ضربه به رژیم صهیونیستی از مبادرت آن به جنگ ۱۲ روزه جلوگیری نکردند، عملیات بشارت فتح نیز علی‌رغم انهدام قسمتی از تأسیسات حساس پایگاه العدید و وادارکردن واشنگتن به عقب‌نشینی مقطعی، برای ایجاد بازدارندگی کافی نبوده است. 
اهداف دو عملیات وعده صادق ۱ و ۲ و همچنین بشارت فتح به‌دقت انتخاب شدند؛ اما برای کسب نتایج کافی و بزرگ، اقدامات مهم‌تری لازم است. 
کارشناسان نظا‌می می‌گویند حملات ایران به شهر‌های رژیم صهیونیستی باوجود ازکارافتادن بخش مهمی از قوای موشکی بر اثر حمله به پایگاه‌های پیشرو، احتمالاً توانسته محاسبات صهیونیست‌ها را درباره عدم حمله مجدد به ایران تحت‌تأثیر قرار دهد. این برتری وعده صادق ۳ بر دو نمونه اول ناشی از هدف‌گیری شهر‌ها و تعداد بالاتر موشک‌ها بود. 
برای مهار آمریکا نیاز است این کشور بداند حملاتش در این نوبت تحمل نخواهند شد و کار به تشدید و فروپاشی اوضاع نزدیک می‌شود. 

 نکات

 1 -  درباره تحولات جاری در منطقه نکات ذیل اهمیت دارند. 
غرب آسیا قلب جهان اسلام، محل تماس آسیا با اروپا و منطقه‌ای برای اتصالش به آفریقاست. سلطه بر آن به معنای کنترل مسلمانان، قطع مسیر دسترسی شرق و جنوب آسیا به اروپا و بریدن ریشه‌های تعامل بین غرب آسیا با آفریقاست. 
آزادی جهان اسلام به معنای همگرایی نسبی از اندونزی تا مراکش و از بالکان تا یمن و سومالی خواهد بود. آزادی ارتباطات و اتصال آسیا با دو قاره اروپا و آفریقا نیز به معنای هماهنگی میان این سه بوده که در نتیجه خشکی‌های قدیم یا سه قاره قدیمی، قوی‌تر شده و نیاز به ارتباطات کمتری با خشکی‌های جدید شامل دو قاره آمریکا خواهند داشت؛ امری که به تضعیف جدی ارتباطات قاره آمریکا با خشکی‌های قدیم انجامیده و به‌تبع آن تضعیف نقش واشنگتن را در پی دارد. 
آمریکا نقطه حیاتی برای جلوگیری از این اتفاق را غرب آسیا تشخیص داده بود و کماکان این هدف را مدنظر دارد، اما بروز تحولاتی این کشور را به بازنگری واداشته است. 
در زمانی که آمریکا با ورود مستقیم به غرب آسیا، یگان‌های نظا‌می خود را در خلیج‌فارس مستقر کرد و سپس دست به اشغال افغانستان و عراق زد، درست در همان زمان چین در حال اوج‌گیری بود؛ این سؤال پیش آمد که چگونه چین و شرق آسیا موفق به گسترش خود شده و فراتر از اروپا و آمریکا، در جهان نفوذ یافته‌اند. 
درس آمریکا از روند رخ‌داده آن بود که تمرکز منحصر بر غرب آسیا دیگر برای ممانعت‌های پیشین کافی نیست و باید بر شرق آسیا نیز تمرکز کرد. واشنگتن به مدت یک دهه کوشید بر هر دو نقطه تمرکز کند؛ اما این اقدام به نتیجه نرسید؛ زیرا تمرکز بر دو نقطه امکانات و توان را تقسیم می‌کرد. 
آمریکا که نه می‌تواند یکی از این دو منطقه را ر‌ها کند و نه به طور هم‌زمان بر آن‌ها متمرکز شود؛ پس احتمالاً واشنگتن تصمیم گرفته به سمت حل مرحله‌ای ماجرا برود. طبق این راه‌حل، منطقه آسان‌تر انتخاب شده و این منطقه در بازه‌ای کوتاه مورد تمرکز و فشار شدید قرار می‌گیرد تا با حل‌وفصل آن، آمریکا بتواند بر اولویت بعدی متمرکز شود. 
بین شرق آسیا با محوریت چین و غرب آسیا با محوریت ایران، فعلاً آمریکا غرب آسیا را برگزیده و می‌خواهد با اعمال فشار علیه تهران، اوضاع را در این منطقه به وضعیت نهایی رسانده و با تعیین تکلیف، بتواند با فراغ‌بال غرب آسیا را از اولویت خارج کرده و بر شرق آسیا متمرکز شود. 
2 -  آمریکا درباره غرب آسیا تصمیم نهایی خود را گرفته است و می‌خواهد تحت شرایطی فشار‌ها را به اوج برساند. 
کشتار‌های وسیع و حملات به تعداد زیادی از کشور‌های منطقه نمودی از این تصمیم هستند. حال باید دید آمریکا چه حد و حدودی برای اعمال فشار خود قائل است. در اینجا دو احتمال وجود دارد؛ اول مبادرت آمریکا به فشار‌های شدید؛ اما غیر وجودی برای تسلیم کردن منطقه و دوم، آمادگی این کشور برای وجودی کردن فشار با به اوج رساندن تنش‌های اقتصادی و نظامی. امروز فرض می‌شود که گرچه آمریکا سیاست اول را مدنظر دارد؛ اما با ناکا‌می در آن، ابایی از حرکت به سمت سیاست دوم و وجودی کردن تنش‌ها ندارد. 
دلیل مبادرت آمریکا به چنین سمتی، محدودیت در جبهه مقاومت برای پاسخ کافی به تحرکات زیان‌بار جبهه مقابل بوده است؛ ترور فرماندهان مقاومت و تهاجمات نظامی، پاسخ‌هایی بازدارنده در پی نداشته‌اند که بخشی از آن، به دلیل اشتباه محاسباتی و کاستی در آمادگی‌ها بوده است. مقاومت آنچه دریافته و آنچه داشته را به کار گرفته است؛ اما مهار دشمن نیاز به محاسبات جدید و به‌کارگیری روش‌های جدید علیه اهدافی است که تاکنون مورد ضربه قرار نگرفته‌اند. 
اگر آمریکا خویشتن‌داری مقاومت برای جلوگیری از تشدید تنش ببیند، پس از هر بار توقف، بار دیگر بازگشته و فشار شدیدتری اعمال می‌کند. راه مهار تجاوزات آمریکا ایجاد کارت‌های جدیدی است که بهانه‌جویی را بگیرند، هم ضربه مؤثر و متناسب بزنند و هم واشنگتن در هراس از اعمال مجددشان، ریسک ادامه‌دادن به ماجرا و پاسخ شدید را نکند. 
3 - آمریکا و رژیم صهیونیستی در طول تنش‌های سه سال اخیر مرزی در اعمال جنایت نداشته‌اند، اما آنچه باعث رعایت در اندازه واکنش توسط مقاومت شد، جلوگیری از بهانه‌جویی دشمن برای تشدید حملاتش بود. به‌عنوان نمونه مقاومت لبنان برای‌آنکه آمریکا به طور مستقیم وارد جنگ منطقه نشود، پس از ۷ اکتبر به‌جای ورود به جنگ، زدوخورد محدود مرزی را در پیش گرفت. در جریان تحولاتی بعدی، مقاومت با فرسایش، ظرفیت انسانی و بخشی از امکانات خود را از دست داد. 
نوع پاسخ‌ها در مدیریت خشونت و ورود‌های طرف مقابل مؤثر بود؛ اما در ایجاد بازدارندگی توفیق کمتری داشت؛ با پاسخ‌های مقاومت دشمن عقب می‌نشست؛ اما دوباره با برنامه‌ریزی و تجدید قوا باز‌می‌گشت. 
برای مهار دشمن، اتکای کامل به ابزار‌ها و شیوه‌های پیشین کافی نیستند؛ باید مجموعه‌ای از توانمندی‌ها در هماهنگی با یکدیگر عمل کنند تا خروجی سیستم ابعاد بزرگ‌تری بیابد. 
4 - آمریکا در خلیج‌فارس و غرب آسیا منافع بسیاری دارد که باوجود ضربه خوردن مقاومت و ایران، تاکنون ضربه چندانی ندیده‌اند. تهدیدات علیه این منافع باید قطعی فرض شوند. برخی بر این عقیده‌اند که آمادگی برای آسیب به این منافع خود عاملی برای تحریک آمریکاست؛ این دیدگاه درست است؛ اما زمانی که تهران بخواهد برای حمله پیش‌دستانه در شرایط عدم وجود تهدید فوری، آماده شود. 
ایران باید خطوط کاملی ترسیم کند که وارد فرسایش تدریجی نخواهد شد؛ زیرا نتیجه آن می‌تواند با تهاجم یکسان باشد. ازاین‌رو در برابر هر دور تغییر آرایش قوای آمریکا در منطقه که بوی حمله می‌دهد، ایران باید وارد آمادگی برای حملات پیش‌دستانه شود و درصورتی‌که واشنگتن روند آرایش تهاجمی خود برای حمله را متوقف نکرد و احتمال حمله قطعی تلقی شد، از حمله پیش‌دستانه خودداری نکند. 
در جریان تهدیدات ترامپ برای تهاجم نظا‌می به بهانه و ادعای سرکوب اعتراضات، مقامات رسمی از وجود طرح حملات پیش‌دستانه صحبت کردند که گا‌می روبه‌جلوست، اما دشمن باید آن را در عرصه عملی حس کرده و جدی بگیرد. 
5 - پایگاه‌های نظامی آمریکا باید همانند گروگان در دستان محور مقاومت باشند نه آنکه ضربه به آن‌ها در صورت تهاجم نظا‌می دشمن هم خطرناک تلقی شود. بدون ضربات هم‌تراز دشمن مهار نخواهد شد. این به معنای اقدام بی‌محابا نیست؛ بلکه باید معادله‌ای ساخت؛ تهاجم نظا‌می به ایران معادل آتش انداختن بر منافع آمریکا در منطقه خواهد بود. 
آمریکا پایگاه‌های نظامی، تأسیسات اقتصادی، سیاسی و ارتباطی مهمی در منطقه دارد که نباید باوجود تهدید و یا مبادرت این کشور به تهاجم، مصون بمانند. 
آمریکا باید بداند برای تمرکز بر شرق آسیا قادر به حل‌وفصل مسائل غرب آسیا با تسلیم ایران نیست و اگر به سمت وجودی کردن مسائل برود، تمام قدرتش در غرب آسیا مصرف خواهد شد. 
در صورت عملکرد صحیح مقاومت، واشنگتن در نهایت سیاست خود را تغییر داده و به سمت عبور از غرب آسیا حرکت می‌کند.