علی ملکی ، خبرنگار گروه سیاست : نه جرد کوشنر، داماد رئیسجمهور آمریکا و نه حتی استیو ویتکاف، نماینده ویژه ترامپ در خاورمیانه هنوز در قواره حل پرونده هستهای ایران نیستند. تناقضگویی ویتکاف در مصاحبه روز گذشته (یکشنبه، 3 اسفند 1404) نشان داد که مثل مذاکرات اردیبهشت و خرداد، هنوز نتوانسته خود را فردی ارادهمند در مذاکرات نشان دهد. کوشنر و ویتکاف، این دو چهره یهودیتبار البته خود را بیزینسمنهای موفقی نشان دادند؛ اما پروندههای اینچنینی دیپلمات میخواهد نه تاجر.
حضور این دو در مذاکرات و در کنار آن، زیر بغل داشتن پرونده مهم دیگری همچون جنگ روسیه و اوکراین نشان میدهد، برای طرف مقابل مذاکره آنطور که باید جدی نیست. آنچه بیشتر این ترکیب را بیاثر نشان میدهد، شکافها در آمریکا در خصوص حمله احتمالی مجدد علیه ایران است. براساس گزارشهای منابع خبری، اختلافات در این باره عمیقتر از دوره جنگ دوازدهروزه شده و در سطوح بالای قدرت ایالات متحده تشتت آرای شدیدی در خصوص تحرکات خارجی دولت ترامپ وجود دارد.
تضاد استراتژیک میان جناحها
یکی از چالشهای آمریکا در تعامل با دولت ترامپ، تشتت آرا و فقدان یک استراتژی واحد در واشنگتن است. ایران در مذاکرات جاری با یک هیئت حاکمه منسجم روبهرو نیست، بلکه با مجموعهای از جناحهای متخاصم مواجه است که هر کدام از بحران ایران برای پیشبرد اهداف خاص استفاده میکنند.
1- دونالد ترامپ و معاونش جیدی ونس، تحت فشار جریانی موسوم به «شورای صلح» به دنبال نتایج سریع هستند. ضربالاجل ۱۰ تا ۱۵ روزهای که ترامپ تعیین کرده، شاهدی بر این نوع از بازی سیاسی است. آنها میخواهند بدون درگیر شدن در یک جنگ پرهزینه، امتیازات راهبردی بگیرند.
2- مایک هاکبی، سفیر آمریکا در اسرائیل، صراحتاً جنگ را تنها زبان فهم مشترک با تهران میداند. در مقابل، سناتور لیندسی گراهام به ترامپ هشدار داده است که هرگونه بمباران ایران میتواند به یک فاجعه منطقهای تبدیل شود که تمام دستاوردهای اقتصادی دولت او را ببلعد.
3- لایههای ارشد نظامی آمریکا و بدنه دیپ استیت (دولت عمیق) که تجربه پاسخ موشکی ایران به عینالاسد و نتایج جنگ دوازدهروزه را به خاطر دارند، نسبت به عواقب حمله به ایران هشدار میدهند. آنها به خوبی میدانند که پایگاههای آمریکا در منطقه در برابر توان پهپادی و موشکی ایران آسیبپذیر هستند.
4- طیفی از اعضای مجلس نمایندگان و سنا نیز مدام بر مشکلات داخلی ایالات متحده تمرکز دارند و حمله به ایران را تلاشی از سوی ترامپ و دولتش برای سرپوش گذاشتن بر ناکارآمدیهای داخلی میدانند، از جمله سناتور لیزابت وارن، الکساندر اوکازیو کورتز، توماس مسی و نیدیا ولازکز.
این تشتت باعث میشود که هیچکدام از سیگنالهای دریافتی از واشنگتن معتبر به نظر نرسد. وقتی ترامپ ضربالاجل تعیین میکند و در عین حال پنتاگون نسبت به عواقب جنگ هشدار میدهد و جامعه اطلاعاتی با اقدام نظامی در ایران مخالف میکند، هرگونه گزاره عملیاتی را با ابهام روبهرو میکند.
نشانهشناسی عدم جدیت
ایالات متحده به دلیل همان تشتت آرا و بنبستهای راهبردی در منطقه، به مجموعهای از رفتارهای نمایشی متوسل شده است تا تصویر یک قدرت مسلط را بازسازی کند.
1- مدل کنونی آمریکا برای مذاکره با ایران یک جلسه دیدار کوتاه هفتگی چندین جلسه بازنمایی رسانهای تا زمان برگزاری گفتوگوی بعدی است. در حقیقت اینطور نشان داده میشود که مذاکره، دیپلماسی و گفتوگو برای ترامپ فقط در حد یک ژست است و نقابی است تا او را بهعنوان یک رئیسجمهور صلحطلب نشان دهد.
2- سروشکل دادن به تجمعات بخشی از دیاسپورای ایرانی همزمان با آغاز مذاکرات نیز یکی دیگر از نشانههای عدم جدیت طرف آمریکایی در مذاکرات است. ویتکاف در گفتوگوی روز گذشته با فاکسنیوز در عین اشاره به دیدار خود با رضا پهلوی به دستور مستقیم ترامپ، تأکید کرد که پرونده ایران ربطی به پهلوی ندارد. با این حال بهنظر میرسد گوشهچشم ایالات متحده به پهلوی، یک «نمایش ترمیمی» برای جبران شکستهای میدانی است. واشنگتن با این اقدام به دنبال ایجاد یک «اهرم فشار روانی» است تا تهران را در محاسبات خود دچار تردید کند؛ اما واقعیت این است که همانطور که نشریههای آمریکایی از جمله فارن پالیسی اذعان کردهاند، این مهرهها فاقد هرگونه قدرت اجرایی یا پایگاه اجتماعی جدی در داخل ایران هستند.
3- در حالی که واشنگتن در فوریه ۲۰۲۶ تحریم ۱۵ نهاد و ۱۴ نفتکش «ناوگان سایه» را اعلام کرد، آمارهای مؤسسات آمریکایی ادعا دارد که صادرات نفت ایران همچنان در سطح 1.5 میلیون بشکه در روز باقی مانده است. موضوعی که ذیل فرسایش ابزار تحریم نفتی تحلیل میشود. با این حال، نباید از یاد برد که هدف اصلی این فشارها اثرگذاری بر معیشت مردم است تا مهمترین مؤلفه قدرت در ایران- یعنی مردم- آسیب ببیند. اذعان اخیر اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا در همین حوزه بود: «ما در این کشور [ایران] کمبود دلار ایجاد کردیم و این روند خیلی سریع به نتیجه رسید. میتوانم بگویم اوج آن در ماه دسامبر بود؛ زمانی که یکی از بزرگترین بانکهای ایران پس از هجوم سپردهگذاران سقوط کرد و بانک مرکزی مجبور شد پول چاپ کند. ارزش پول ایران به شدت سقوط کرد، تورم انفجاری شد و در نتیجه شاهد حضور مردم ایران در خیابانها بودهایم.»
4- استقرار ناو «آبراهام لینکلن» در دریای عمان و اضافه شدن ناو «جرالد فورد» در اقیانوس اطلس، پررنگترین نشانه از عدم ثبات تصمیمگیری در واشنگتن است. متحدان منطقهای ترامپ طی یک ماه گذشته هشدارهای زیادی دادهاند که یک حرکت از سوی آمریکا میتواند تمام کشورهای منطقه را به ورطه خطرناکی بکشد. ایران نیز در پیامهای مختلف و جداگانه بارها هشدار داده که در صورت کنش ماجراجویانه از سوی ایالات متحده علیه ایران، تمام پایگاههای آمریکا در منطقه هدف مشروع تهران خواهد بود. فارغ از نمایش قدرت، یکی دیگر از اهداف ترامپ از گسیل ادوات به خاورمیانه آرام کردن متحدان منطقهای ارزیابی میشود.
فقدان تخصص دیپلماتیک در تیم مذاکراتی ترامپ
در روابط بین کشورها، هویت مذاکرهکنندگان معتبرترین سیگنال درباره اراده توافق است. حضور مهرههایی که فاقد پیشینه دیپلماتیک حرفهای هستند و نگاهی صرفاً بیزینسی به پرونده پیچیدهای مثل توافق ایران و آمریکا که یکی از چالشبرانگیزترین پروندههای بینالمللی است، حکایت از این دارد که واشنگتن به دنبال توافقی نیست که ضمانت حقوقی و اجرایی متناسبی داشته باشد.
1- استیو ویتکاف؛ مجری کور و معمای استقامت ایران: استیو ویتکاف، فرستاده ویژه در امور خاورمیانه، نمونه بارز یک کارگزار فاقد اراده مستقل سیاسی است. اظهارات اخیر او در مصاحبه با فاکسنیوز، مبنی بر اینکه «ترامپ از عدم تسلیم ایران علیرغم فشارهای بیسابقه و قدرت دریایی آمریکا متعجب است»، نمایشی از عمق فقر محاسبات اطلاعاتی آن طرف میز مذاکره است.
این نشان میدهد که ویتکاف و رئیسش، قدرت ملی را صرفاً در تعداد ناوها و حجم تحریمها خلاصه کردهاند و نهتنها خوانشی از روایتهای تاریخی شکست قدرتها در اوج ندارند، بلکه حتی درکی از مفهوم «بازدارندگی استراتژیک» و «عمق راهبردی» نیز ندارند. ویتکاف اعتراف کرد که ترامپ مرتباً از او میپرسد چرا ایران با وجود دیدن ناوها، پای سند تسلیم را امضا نمیکند!
ویتکاف در این مصاحبه ادعا کرده که خط قرمز آمریکا غنیسازی صفر است؛ این در حالی است که از همان لحظات ابتدایی مذاکره، اعضای دستگاه دیپلماسی ایران به ویژه عباس عراقچی، وزیر امور خارجه تأکید کرده بودند که غنیسازی صفر در مذاکرات جایی ندارد. در طول مذاکرات پیش از جنگ دوازده روزه نیز همین پارادوکس تصمیمگیری تجربه شد. ابتدا تفاهم طرفین بر کاهش میزان غنیسازی بود و سپس این خواسته به غنیسازی صفر رسید.
2- حضور کوشنر، داماد ترامپ در کنار ویتکاف، سیگنالی روشن است که واشنگتن میخواهد حقوق بینالملل را با «منطق بازار» جایگزین کند. این تیم نه با پیچیدگیهای فنی غنیسازی آشناست و نه با ظرافتهای حقوقی معاهدات کنترل تسلیحات. آنها به دنبال یک «عکس یادگاری» و یک «بیانیه نمادین» هستند که در آن ایران از تمامی مؤلفههای قدرت خود دست بکشد و پروژههای اقتصادی آمریکا در خاورمیانه جلو برود.
همانطور که طرف مقابل درگیر خطای محاسباتی در خصوص مؤلفههای قدرت در ایران است، در داخل نیز خطر ابتلا به خطاهای مشابه وجود دارد. «کوشنرهراسی» یا «کوشنرستایی» یکی از همین خطاهاست. برخی جریانات سیاسی با نگاهی سادهانگارانه، از کوشنر تصویری اسطورهای و منتهیالیه معاملهگری ساختهاند. کوشنر و ویتکاف صرفاً ویترین یک سیاست تهاجمی هستند که هیچ اختیاری برای عدول از مطالبات حداکثری ندارند. بزرگنمایی این افراد در رسانههای داخلی، مقصدی جز تضعیف موضع چانهزنی ملی ندارد.
بازی با حاصل جمع صفر
در نهایت آمریکای ترامپ نشان داده که مذاکره با او یک «بازی با حاصل جمع صفر» است. واشنگتن به دنبال حل مسئله نیست، بلکه به دنبال مدیریت بحران از طریق استمرار فشار است تا ایران را به نقطه شکست درونی برساند. هوشیاری راهبردی ایجاب میکند که در مقابل قلهسازی از مهرههای غیردیپلماتیک طرف روبهرو مانند کوشنر مقاومت شود و تفاوت میان «لفاظی رسانهای» و «واقعیتهای روی میز» به دقت درک گردد. آمریکا در حال حاضر در مرحلهای قرار دارد که نه از تبعات یک جنگ تمامعیار مطمئن است و نه اراده توافق جدی و متناسب دارد. تاریخ نشان داده هرگونه عقبنشینی در برابر دیپلماسی فشار دشمن را به پیشروی در خاکریزهای حاکمیت ملی جریتر خواهد کرد.












