محمدرسول ظهیری ، فعال فرهنگی : سینمای ایران در سالهای گذشته بیش از آنکه با بحرانهای نزدیک خود روبهرو شود، از کنار آنها عبور کرده است. این عبور همیشه از سر بیتفاوتی نبوده است؛ گاهی احتیاط، گاهی مصلحت و گاهی ترس از تبدیل شدن روایت به نزاع سیاسی، باعث شده بسیاری از سوژههای انسانی منطقه، دیر به قاب سینما راه پیدا کنند. اما مسئله اینجاست سینما، وقتی از روایت فاصله میگیرد، ناخواسته میدان را به روایتهای دیگر واگذار میکند. از همین نقطه است که ضرورت ساخت آثاری چون سرزمین فرشتهها معنا پیدا میکند؛ نه صرفاً بهعنوان یک فیلم تازه، بلکه بهعنوان نشانهای از خروج تدریجی سینما از سکوتی طولانی. این یادداشت از همین پرسش آغاز میشود؛ چرا روایت انسانی بحران، آن هم از زاویه امید، باید تا امروز به تعویق میافتاد؟ نهادهای چون حوزه هنری انقلاب اسلامی، بنیاد سینمایی فارابی، سازمان هنری رسانهای اوج و... سالها امکان ورود به چنین میدانهایی را داشته، اما ورود جدی به روایتهای انسانی بحران دیر شکل گرفته است. نقد این تأخیر، به معنای نادیده گرفتن امروز نیست؛ بلکه برای فهم اهمیت تغییری است که اکنون در حال رخدادن است. سینمایی که تنها به بازنمایی امن بسنده کند، در نهایت از واقعیت زمانه خود عقب میماند. غزه در این میان صرفاً یک لوکیشن تلخ نیست؛ یکی از دشوارترین میدانهای آزمون برای صداقت هنری است. روایت رنج آسان است، اما حفظ کرامت انسان در دل رنج دشوار. امید اگر از دل تاریکی بیرون نیاید، مصنوعی است و اگر تلخی واقعیت را انکار کند، باورپذیر نخواهد بود. ارزش «سرزمین فرشتهها» در این است که تلاش میکند میان این دو لبه حرکت کند؛ نه رنج را انکار کند و نه امید را به تزیین تبدیل سازد. همین تلاش است که فیلم را از یک پروژه موضوعی صرف، به تلاشی فرهنگی نزدیک میکند. نگاه بابک خواجهپاشا در این مسیر، به جهان کودکی گرهخورده است؛ جهانی که هنوز امکان دیدن زیبایی را در دل ویرانی از دست نداده است. وقتی او از این ایده سخن میگوید که کودکان «نمیمیرند»، منظور نه واقعیت زیستی، بلکه ماندگاری امید و معصومیتی است که کودک نمایندگی میکند. در این خوانش، کودک در فیلم صرفاً شخصیت نیست؛ حامل معنایی است که خشونت قادر به نابودی کامل آن نیست. این زاویه نگاه، روح مشترکی را در سراسر اثر جاری میکند: اینکه حتی در تاریکترین موقعیتها، انسان هنوز امکان انتخاب دارد. در همین نقطه، پیوند میان بخش نخست این بحث یعنی نقد خلأ روایت و مواضع سازندگان شکل میگیرد. مسئله صرفاً ساخت یک فیلم نیست، بلکه نوع مواجهه با بحران است. تأکید خواجهپاشا از نشست خبری جشنواره تا اختتامیه بر پرهیز از دوقطبیسازی فضای جامعه، در ادامه همین نگاه قابلفهم میشود. او تلاش میکند روایت را از میدان نزاع بیرون بکشد و به سطح انسان بازگرداند. این موضعگیریها زمانی اهمیت پیدا میکنند که به فهم مخاطب از اثر کمک کنند، یعنی بیننده احساس کند آنچه روی پرده میبیند، قرار نیست او را در یک جبهه قرار دهد، بلکه قرار است او را با وضعیت انسانی روبهرو کند.
همسویی سلاف فواخرجی، بازیگر نقش اصلی فیلم، نیز در همین چهارچوب معنا پیدا میکند. اهمیت این همراهی در توافق لفظی نیست، بلکه در تأثیری است که بر لحن اجرا میگذارد. زمانی که بازیگر جهانبینی اثر را درک کرده باشد، اجرا از اغراق فاصله میگیرد و روایت بهجای تحریک احساسات، به تجربهای انسانی تبدیل میشود. همین انسجام میان نگاه کارگردان و اجراست که امکان اثرگذاری را افزایش میدهد. ازسویدیگر، حضور منوچهر محمدی بهعنوان تهیهکننده، این جهان معنایی را کاملتر میکند. دنیای سینمایی او در آثاری چون «بازمانده»، «از کرخه تا راین» و «طلا و مس»، همواره بر محور اخلاق، کرامت انسانی و مواجهه انسان با رنج شکل گرفته است. در این جهان، بحران محل نمایش خشونت نیست، بلکه جایی است که وجوه انسانی شخصیتها آشکار میشود. نزدیکی این جهان با نگاه خواجهپاشا، باعث شده «سرزمین فرشتهها» حاصل همنشینی دو رویکرد باشد؛ رویکردی که انسان را پیش از هر چیز در مرکز روایت قرار میدهد. بااینحال، باید صریح بود؛ نیت اخلاقی یا انتخاب سوژه دشوار، بهتنهایی ارزش سینمایی نمیسازد. چنین آثاری تنها زمانی اهمیت پیدا میکنند که به یک مسیر تبدیل شوند. اگر روایت بحران به تجربهای مقطعی محدود بماند، دوباره به همان چرخه احتیاط بازخواهیم گشت. اهمیت «سرزمین فرشتهها» بیش از هر چیز در این است که میتواند آغاز یکروند باشد. در سالهای اخیر، نشانههایی از این تغییر دیده میشود. سازمان سینمایی سوره با تولید آثاری چون «احمد»، «آسمان غرب»، «ناتور دشت» و اکنون «سرزمین فرشتهها»، سازمان هنری رسانهای اوج با «مجنون»، «خدای جنگ»، «غریب» و «پرویزخان» سراغ روایت بحران رفتهاند؛ رویکردی که پیشتر در سینمای ایران چندان رایج نبود. این تغییر، اگر با تداوم همراه شود، میتواند نشانه بلوغی تازه در مواجهه سینمای رسمی با واقعیتهای دشوار باشد. نقد گذشته، مانع قدردانی از این تغییر نیست. ورود به روایت بحران، آن هم با تمرکز بر انسان و امید، تصمیمی ساده نیست و طبیعتاً با ریسک همراه است. اما سینمایی که این ریسک را نپذیرد، از زمانه خود عقب میماند. از همین رو، باید این چرخش را به فال نیک گرفت و به مجموعهای که پس از سالها احتیاط، مسیر دشوار روایت را انتخاب کرده، تبریک گفت؛ مسیری که اگر ادامه پیدا کند، میتواند سینمای ایران را بار دیگر به جایی بازگرداند که در آن، حتی در تاریکترین جغرافیاها نیز انسان و امید امکان دیده شدن داشته باشند
شماره ۴۶۵۷ |
صفحه ۵ |
فرهنگ و هنر
دانلود این صفحه
سرزمین فرشتهها بهعنوان نشانهای از بازگشت روایت امید و انسانیت به سینمای ایران
وقتی سینما از سکوت خارج میشود












