محمدحسین سلطانی ، خبرنگار گروه فرهنگ : نما از روبهرو. تصویر خنثی. خیابان به سمت پایین شیب دارد. سرما نوک دماغها را قرمز کرده. دو برنامه دقیقاً کنار هم در حال اجرا هستند. یک سمت برنامهای برای نمایش خانگی و سمت دیگر برای تلویزیون. درست دو سوله کنار یکدیگر. نمیدانی در سوله راستی را بزنی یا چپ. اشتباهی میروی پشتصحنه برنامه نمایش خانگی و دوباره برمیگردی بر در مسابقه کاپیتان. در همین اوضاع دربهدری، در را باز میکنند و داخل میشوی. بسکتبالیستهایی که زیر سرمای 3 و 4 درجه دارند جامپ میزنند خیالت را راحت میکنند که مسابقه ورزشیست. هر قدم که نزدیکتر میشوی سروصداها بالاتر میرود. چشمت میچرخد دنبال هادی چوپان. از خودت میپرسی؛ یعنی هادی چوپان قدش بلندتر از توست؟ دور بازوهایش چه؟ به اندازه بطری نوشابه کوکاکولاست یا نه؟ اگر چوپان دستم را فشار دهد، احتمالاً دستم میشکند؟ درستکار چطور؟
در همین فکرهایی که یکییکی گروههای مختلف شرکتکنندهها از کنارت عبور میکنند. تا میآیی تشخیص بدهی که لهجهشان به کجا میخورد، گوشه دیگری شخصی از کنار عبور میکند و لهجهها جایگزین میشود. پیام میدهد که بیا بالا و گلویی تازه کن (البته این ضبط پیش از ماه مبارک انجام شده) پلهها را یکییکی بالا میروی و زمین زیر پایت میلرزد. سازه طبقه بالا درست پیچ شده به دکور برنامه و هرکسی روی سن حرکتی اجرا میکند، لرزش را در طبقه بالا احساس میکنی. با خودت میگویی لابد اگر چوپان بخواهد بیاید بالا که همه چیز میریزد روی سر همین بچههایی که طبقه پایین نشستهاند.
پله آخر که میرسی میبینی که محاسباتت درست نیست. چوپان ایستاده و دارد به مادر یکی از شرکتکنندهها مشاوره میدهد. مادر میپرسد: «الان پسر که 14 سالش است مکمل مصرف کند؟» چوپان هم ایستاده و یکی یکی نکتهها را با شمردن انگشتان دست به مادر توضیح میدهد که فلان کنار را بکن و فلان کار را نه. از حرفهایشان سر در نمیآوری. نزدیک میشوی، سلامی میکنی. دست میاندازی در دست چوپان. دستت را فشار نمیدهد. به شانهاش و شانهات نگاه میکنی. تنه چوپان را قیاس میکنی با در اتاق پشت سرش. احتمالاً اگر بخواهد وارد اتاق شود باید کمی تنهاش را مایل کند. به دستان خودت و دستان او نگاه میکنی. انگار پتک را گذاشتهاند کنار در بازکن. سر را بالا میآوری و در چهرهاش نگاه میاندازی. همچنان دارد با همان لهجه شیرازی برای مادر توضیح میدهد که چه کار کند تا بازوهای بچه قوت بگیرد. از اتاق رژی چوپان را صدا میزنند که برود و پشت میز داوری بنشیند. میروم در اتاق رژی تا ضبط آغاز شود.
حالا وقت ضبط است
مینشینم در اتاق رژی، علی داودی (تهیهکننده)، امیرحسین تهرانی (کارگردان) و علی واسعی (کارگردان) هم آنجا هستند و دائم پشت میکروفون به سینا مهراد میگویند چطور کار را آغاز کند. گویا این آخرین اجرای نیمهنهایی است. زیر چشمهای همه خون افتاده. دست و دلت نمیآید که به کسی بگویی بیا برای مصاحبه اما در لابهلای جابهجاییها هر سه را گوشهای گیر میاندازی و به حرفشان میگیری، اول نوبت صحبت به امیرحسین تهرانی میرسد. تنها کسی که از این جمع پیشازاین سابقه حضور در عصر جدید را داشته. بااینحال تهرانی تجربه عصر جدید و کاپیتان را متفاوت میداند: «به نظرم مقایسه این دو برنامه اصلاً درست نیست. درست است که فرمت «استعدادیابی» یک استاندارد جهانی است و ما هم از آن ایده گرفتهایم، اما رویکرد ما کاملاً مختص به خودمان و سیاستهای داخلیمان است. در «عصر جدید» قالب نمایشی و هنری بسیار غالب بود، اما اینجا همهچیز باید به «تخصص ورزشی» ختم شود. هدف ما این است که نشان دهیم فردی که از یک روستای دورافتاده آمده، با وجود امکانات کم، در رشته خودش یکی از بهترینهاست. مخاطب در طول قسمتهای مختلف، شاهد رشد و پرورش این استعدادها روی صحنه خواهد بود.»
از تهرانی میپرسم: «خود شما را چه کسی کشف کرد و اصلاً خودتان را کشف چه کسی میدانید؟» تهرانی لبخندی میزند و میگوید: «من هنوز کشف نشدم.» ادامه میدهد: «قبل از دیپلم، کارم را در دفتر آقای علیخانی شروع کردم و این بزرگترین شانس زندگیام بود. خیلیها میگویند باید بیست سال خاک بخوری تا به جایی برسی، اما من خاکم را پیش کسی خوردم که همیشه در اوج بود. وقتی کارم را شروع کردم، بهخاطر تجربه و نگاه او، انگار در پله دهم از صد بودم، نه پله صفر. از همان دوران (قبل از ماهعسل) یاد گرفتم که همیشه باید کاری بزرگتر از توانم انجام دهم.»
صحبتها به سمت اجرای سینا مهراد میرود، کسی که شاید پس از حضور هادی چوپان دومین غافلگیری کاپیتان باشد؛ «سینا ذاتاً آدم بسیار آرامی است؛ مأخوذبهحیا، سنگین و باوقار. چالش ما این بود که چطور این کاراکتر را در فضای پرهیجان برنامه قرار دهیم. صادقانه بگویم، در نیمهنهایی و فینال که هیجان به اوج میرسد، من نگران بودم که آیا او میتواند آن انرژی لازم را منتقل کند یا خیر. اما سینا ثابت کرد که بسیار باهوش و توانمند است. او فراتر از یک بازیگر عمل کرد و توانست کاراکتر «مجری» را برای خودش بازتعریف کند. نکته طلایی اجرای او این است که مقلد نیست. ما مجریهای زیادی داریم که ادای چهرههای باتجربه را درمیآورند و از دایره لغات آنها استفاده میکنند، اما سینا «فرم خودش» را دارد. او روی شرکتکنندهها مطالعه میکند، داستان زندگیشان را میداند و با اطلاعات کامل روی صحنه میرود. او توانست مفهوم واقعی «میزبان» (Host) را در برنامه زنده کند.»
در ماراتن سرعت به دنبال آقای تهیهکننده
کلید هر پروژهای در دستان تهیهکننده آن است. داودی را بهزور میشود نگه داشت. ازآندست آدمهایی که سریع راه میرود و احتمالاً بالای روزی 2 کیلومتر، فضای چند هزار متری سوله را طی میکند. داودی پیش از اینها در فرایند تولید برنامههایی همچون محفل بوده و از این حیث سابقه ساخت و تولید یک برنامه ورزشی را ندارد. گوشهای مینشینیم و داودی شروع میکند به صحبت کردن، او قصه کاپیتان را از ابتدا تعریف میکند: «ما این کار را از یکم اسفند 1403 آغاز کردیم؛ یعنی در آن زمان طرح اولیه را ارائه دادیم. اکنون که دهم دی 1404 است، نزدیک به یک سال است که درگیر این پروژه هستیم. البته در آن زمان صرفاً در حد طرح و صحبت بود، کار هنوز جدی نشده بود و فقط میخواستیم کار را شروع کنیم. در ابتدا به شخص دیگری پیشنهاد شده بود. یک قالب دیگر تحت عنوان «استعدادیابی ورزشی» نیز جزء دستورالعملهای شبکه ورزش و سیمرغ قرار داشت. در همین حین، شخصی به ما پیشنهاد داد و گفت این گزینه بدی نیست. آن موقع سطح چیزی که در نظر داشتند کاملاً متفاوت بود؛ چیزی شبیه به برنامههایی مثل «همهفنحریف». در این فضا که داورها روبهرو بنشینند و آدمها بیایند چیزی ارائه دهند. بودجه و رقم پیشنهادی آن بسیار نامربوط و کم بود. اگر آن عدد را بگویم، خودتان هم خندهتان میگیرد، اما بااینوجود، من آن کار را دوست داشتم، ازآنجاکه فضا ورزشی بود.»
با خودم فکر میکنم که چرا یک نفر که سابقهاش بیشتر برنامههای مذهبی بوده باید چنین برنامهای را بسازد، او خاطرهای را تعریف میکند که پاسخ به تمام سؤالات است: «آقای جواد حشمتی (که اکنون کارگردان برنامه «محفل» است و از دوستان ماست) میگفت: «اگر کسی اینستاگرام آقا داودی را ببیند، آخرین چیزی که به ذهنش میرسد این است که او تهیهکننده یک برنامه ورزشی مثل کاپیتان باشد؛ نهایتاً میگویند او تهیهکننده برنامههایی مثل «سمت خدا» است.» اما من این کار را دوست داشتم، چون میخواستم خودم را به چالش بکشم. میخواستم ببینم آیا ما میتوانیم برای قشری غیر از مخاطبان همیشگی خودمان نیز برنامه بسازیم یا خیر؟ این یک چالش شخصی بود و واقعاً هم دوستش داشتم. هنوز هم برای من همسنگ برنامههایی مثل «محفل» است.»
کار فرهنگی برای 40 و 50 نفر نمیشود
داودی در ادامه، صحبتهایش را میبرد به سمت مخاطبانی که احتمالاً پای کاپیتان مینشینند: «در برنامههای مذهبی، اگر کار کنم، خانواده و اطرافیان هزاران دعای خیر و صلوات نثارم میکنند و میگویند خدا پدرت را بیامرزد؛ اما این کار جدید، مخاطب و دنیای کاملاً متفاوتی دارد؛ چون مخاطب متفاوتی دارد و این کشور به برنامههای متفاوتی نسبت به آنچه ما دوست داریم هم نیاز دارد. آدمها علاقهمندیهای دیگری هم دارند. کسی که میخواهد کار فرهنگی کند، نمیتواند ادعا کند کار فرهنگی میکند؛ اما فقط برای یک گروه چهل یا پنجاهنفره برنامه بسازد. باید نشان دهید که میتوانید برای عامه مردم کار فرهنگی کنید و حس خوبی به اقشار مختلف منتقل کنید.»
داودی باز میگردد به قصهاش با کاپیتان و میگوید: «با همان بودجههای عجیبوغریب و کم، سراغ پروژه رفتم. اولین نفری که سراغش رفتم هادی چوپان بود، برای همه غیرقابلباور بود. همه میگفتند: «نه او قبول میکند، نه تو میتوانی؛ این پول اصلاً در حد او نیست.» اما قاعده من این بود که همانطور که در برنامه قرآنی بزرگان قرآن را بیاوریم، در برنامه استعدادیابی ورزشی هم باید بزرگترین چهره آن عرصه را بیاوریم. در حال حاضر، نماد ورزش ایران در دنیا هادی چوپان است. انتخاب او بسیار سخت بود. نزدیک به دو ماه و نیم با او و مدیر برنامههایش در رفتوآمد بودیم. او درگیر مسابقات بود، اما ما آنقدر صبر کردیم تا در نهایت در اردیبهشتماه پیشنهاد ما را پذیرفت. وقتی هادی چوپان آمد، حس کردم حتماً باید شخص دیگری را در کنار او قرار دهیم. ظاهر هادی چوپان بهعنوان یک فرد تنومند شاید کمی جدی یا عصبی به نظر برسد؛ بنابراین نیاز به فردی پرانرژی، بانشاط و شوخطبع (Fun) داشتیم که هم او را بهوجد بیاورد و هم خودش فضای برنامه را سرگرمکننده کند. گزینهای که به ذهنم رسید، علی منصوریان بود. علی منصور کاراکتر او، از ظاهرش گرفته تا نوع صحبتکردنش، دقیقاً همان چیزی بود که نیاز داشتیم. او تا چند روز مانده به ضبط با ما بود، اما به ناگهان راهی عراق شد. در لحظه آخر خودم تصمیم گرفتم که با سه نفر ضبط را شروع کنیم.»
تیزر برنامه کاپیتان حوالی نیمه اول سال گذشته پخش شد؛ اما تا بالا آمدن برنامه چند ماهی طول کشید، دلیل این اتفاق را داودی اینطور شرح میدهد: «ما تیزر را زودتر از موعد پخش کردیم، زیرا هادی چوپان باید برای مسابقات مستر المپیا (پیش از شهریورماه) به دبی و سپس آمریکا میرفت و درگیر مراحل اخذ ویزا بود. شرایط آن موقع هم مثل الان سخت بود، به همین دلیل برای ضبط و پخش تیزر عجله داشتیم. عجله ما برای این بود که ضبط را تا قبل از رفتن او تمام کنیم. درحالیکه داشتیم دکور را پیش میبردیم، با ماجرای جنگ در ۲۲ خرداد مواجه شدیم. قرار بود اول مرداد کار را شروع کنیم. ما مدتی در سکوت خبری رفتیم، بودجه کافی نرسید و پروژه معلق ماند. کمی جلوتر که رفتیم دیدیم واقعاً هزینهها به هم نمیخواند و به سازمان گفتیم که باید در بودجه برنامه تجدیدنظر کند.»
درباره ترکیب داوران از داودی میپرسم و او پاسخ میدهد: «پژمان درستکار آخرین نفری بود که به جمع ما اضافه شد. برای انتخاب داور زن، گزینههایی مثل زهرا نعمتی و خواهران منصوریان را در ذهن داشتیم، اما در نهایت با بررسیهای مختلف و نگاه به نسل جدید، به «زهرا کیانی» رسیدیم. هدف ما این بود که یک نماینده از نسل جوان و دختران داشته باشیم تا فاصله سنی داوران با شرکتکنندگان جوان خیلی زیاد نشود.» شاید یکی از مهمترین سؤالاتی که میشود از تهیهکنندهها پرسید درباره هزینههاست، با توجه به هزینهای 300 میلیاردی برنامه کارناوال از داودی پرسیدم که هزینههای کاپیتان آیا به نصف آن پروژه میرسد؟ او جواب داد: «هزینه ساخت این برنامه در مقایسه با رئالیتیشوهای نمایش خانگی بسیار پایینتر است. اگر مثلاً بودجههای نمایشخانگی را ۱۵۰ میلیارد تومان در نظر بگیرید، ما با رقمی بسیار کمتر کار کردیم، اما معتقدم از جهات مختلف، بهویژه برقراری ارتباط با بدنه جامعه، جلوتر هستیم.»
تلویزیون اگر سریال خوب نداشته باشد برنامههای ما هم نمیگیرد
داودی در یکی از صحبتهایش پیش از ساخت کاپیتان گفته بود: «تا زمانی که تلویزیون سریال خوب نداشته باشد، هیچ برنامهای نمیگیرد»، از او پرسیدم که هنوز هم روی این حرف است؟ داودی اینطور پاسخ داد: «یک واقعیت مهم در رسانه وجود دارد: مردم لزوماً برای دیدن یک «برنامه» تلویزیون را روشن نمیکنند، بلکه برای تماشای «سریال» سراغ تلویزیون میآیند. اگر یک سریال خوب (مثل پایتخت) در حال پخش باشد، برنامههای دیگر مثل «اعجوبهها» یا «کاپیتان» هم دیده میشوند. سریال مثل خون در سازمان (صداوسیما) است. در حال حاضر چون سریالهای گیرایی در برخی شبکهها وجود ندارد، برنامههایی مثل «برمودا» یا برنامههای شبکه سه، هرچقدر هم خوب باشند، آنطور که باید دیده نمیشوند. یکی از دیگر دلایلی که باعث میشود قیاس ما با عصر جدید اشتباه باشد همین موضوع است؛ آن زمان تلویزیون سریال خوب داشته است و یا حداقل تلویزیون مردم روشن بوده. ما در سال ۹۷ (زمان اوج عصر جدید) نیستیم. الان عصر گوشیهای هوشمند و تکثر رسانهای است. بااینحال، معتقدم اگر کاری کیفیت خوبی داشته باشد، دیر یا زود جای خود را میان مخاطبان پیدا خواهد کرد.»
درباره انتخاب سینا مهراد برای اجرای کاپیتان از داودی میپرسم و پاسخ میدهد: «یکی از بزرگترین ریسکهای ما انتخاب سینا مهراد بود. سینا تجربه اجرای برنامهای در این سطح را نداشت، حتی پذیرش این پیشنهاد از سمت خودش هم چالش بزرگی بود. ما به دنبال فردی خارج از فضای همیشگی اجرا بودیم و با وجود تمام تردیدهایی که دیگران داشتند (اینکه او سینمایی است یا شاید نتواند بهخوبی صحبت کند)، سینا مهراد تمام تصورات منفی را برعکس کرد. من بهعنوان کسی که در این انتخاب مؤثر بودم، از نتیجه بسیار راضیام. سینا بسیار سریع و با یک تحلیل منطقی کار را قبول کرد. او چهرهای دارد که دوربین او را دوست دارد (Photogenic) و میمیک صورت و لحن بیانش حس خوبی به مخاطب منتقل میکند. امیدوارم در حق او بیانصافی نشود؛ اگر کسی بدون حب و بغض نگاه کند، میبیند که او بهخوبی از پس جمعکردن برنامه برآمده است.»
نخ تسبیح کشور میتواند ورزش باشد
گفتوگو به مزیت رقابتی کاپیتان نسبت به سایر برنامهها میرسد و از او میپرسم آیا نگران انتقادهایی که برخی به اجراهای ورزشی خانمها در تلویزیون کردند نیستید؟ داودی از مزیت رقابتی شروع کرد و پاسخ داد: «کاپیتان عام است. نکته کلیدی «کاپیتان» این است که اگرچه تگ ورزشی دارد، اما برنامهای نیست که فقط اطلاعات تخصصی بخواهد. این یک برنامه سرگرمکننده برای عموم مردم است؛ از همسر من گرفته تا کسانی که اصلاً اهل ورزش نیستند، میتوانند با آن ارتباط بگیرند. رسالت اصلی تلویزیون یعنی سرگرمی در اینجا اولویت دارد.» مکثی کرد و ادامه داد: «اما درباره انتقادها؛ شاید حتی یکی از نگرانیهای اصلیمان هم سر همین واکنشها است، اما نمیشود کاری کرد، کسی که بخواهد گیر بدهد، گیر میدهد. اما ما خودمان هم آدمهای بیاعتقادی نیستیم. سعی میکنیم نمازمان قضا نشود (با خنده). ما داریم تلاش میکنیم چیزی بسازیم که نیاز کشور است. شاید برخی به این رویکرد نقد داشته باشند؛ اما تلاش کردیم برنامه از حالت خشک و همیشگی «دو نفر نشسته در حال حرفزدن» برنامههای تلویزیون خارج شود و پر از رنگ، حرکت و اتفاق باشد. اگر بخواهم یک ویژگی را بهعنوان لایه پنهان و استراتژیک برنامه نام ببرم، آن ایراندوستی و ملیگرایی است. معتقدم در میان تمام اختلافسلیقهها و تفاوتهای سیاسی و اجتماعی، «ورزش» تنها چیزی است که میتواند نخ تسبیح ملت باشد.»
چشمان قرمزی که از ایران میگویند
حوالی ساعت 12 شب است و همه از خستگی نای راه رفتن ندارند؛ اما یک نفر همچنان میدود، او علی واسعی است کاگردان جوانتر کاپیتان که حالا رو به روی من نشسته تا آخرین جملاتش را درباره برنامهای بگوید که بخاطرش چند روزی میشود سه ساعت بیشتر نخوابیده. واسعی میگوید: «من با تکتک افرادی که انتخاب شدند، ساعتها صحبت کردم. شاید برای برنامه فقط ده دقیقه گفتگو کافی بود، اما از یک جایی به بعد احساس کردم این آدمها نیاز به «شنیده شدن» دارند. ما وارد جنبهای از مسئولیت اجتماعی شدیم. من همراه تیم به تمام شهرها سفر کردم تا این ارتباط حسی شکل بگیرد. به همین خاطر است که وقتی یکی از آنها حذف میشود، انگار تکهای از وجود خود ما حذف شده است. قصههای برخی از اینها پتانسیل ساخت چندین مستند و فیلم سینمایی را دارد.» از او میپرسم چرا در تمام بخشهای کاپیتان اینقدر پرچم پر رنگ است و دائم حرف از ایران میشود، به نظرم جملات واسعی میتواند پایانبخش خوبی به این گزارش باشد: «ایران تنها حلقه اتصالی است که همه ما را، با هر سلیقه و اختلافنظری، کنار هم نگه میدارد. این نامی است که دل هر آدمی را قلقلک میدهد. ما خواستیم ادای دینی کنیم به این خاک و هویت. ورزش فراتر از تندرستی، یک انرژی عظیم به جامعه تزریق میکند؛ یکشور و نشاط که منجر به همبستگی ملی میشود. دشمن یا هر کسی که با ما اختلاف دارد، دقیقاً همین همبستگی را هدف قرار میدهد. ما معتقدیم کنار هم بودنِ ماست که «ایران» را میسازد و «کاپیتان» تلاشی است برای نشان دادن این ایرانِ متحد و قدرتمند.»












