مردم ایران در طول سالهای مختلف، حول مفهوم واحدی به نام امر قدسی انسجام پیدا کردند. مولفهای که جمهوری اسلامی توانست با اتکا به آن، مردم را با خود همراه کند. این انسجام اجتماعی به بزرگترین مؤلفه قدرت جمهوری اسلامی تبدیل شده که در مواردی با بحرانهایی مواجه شده اما توانسته خود را حفظ کند. در گفتوگو با محمدرضا قائمینیک، جامعهشناس به بررسی مؤلفههای حفظ این قدرت نرم پرداختیم که در ادامه میخوانید.
انسجام اجتماعی، حول امر قدسی شکل گرفته
قائمینیک در مورد اینکه چه مولفهای توانسته جمهوری اسلامی را از دل بحرانهای سخت عبور دهد، گفت: «یکی از ویژگیهای اصلی که به نیروی انسجامبخش اجتماعی برمیگردد این است که چه میشود که در کشورهایی نیروی انسجامبخش اجتماعی شکل میگیرد و افراد حول یک نیرو منسجم میشوند. نظریات جامعهشناسی و اجتماعی را که مرور میکنیم، دیده میشود حتی در جهان معاصر غربی در تحولات انقلاب فرانسه، نیرویی که باعث انسجام اجتماعی میشود، نیرویی است که به انسانها امکان خروج از وضعیت فعلی خودشان و یافتن خیر جمعی در امری ورای خودشان را میدهد. این امر بهعنوان دین یا در برخی تعابیر بهعنوان ایدئولوژی، شناخته میشود. جایی که انسانها امری را تصور میکنند که حاضرند بهخاطر آن خیر جمعی، از لذتها، خوشیها یا فایدهها و منفعتهای شخصیشان بگذرند. اینجا یک امر جمعی، شکل میگیرد.»
وی افزود: «آثار دورکیم و وبر و آدام اسمیت در نظم بازار، اینطور تبیین میکند که انسان چنین ویژگی دارد که وقتی امری، ورای وجود خودش برایش اهمیت پیدا میکند، حاضر است از برخی منفعتهای شخصی بگذرد و در قبال امر جمعی سر تعظیم فرود بیاورد و تن به انسجام اجتماعی بدهد. به همین خاطر برخلاف تصور رایج، اگرچه جامعه غرب سکولار است؛ اما سکولار به معنای ضددین بودن نیست؛ بلکه تعریف متفاوتی از تعریفی که ما در دین داریم ارائه میکنند و همین عامل باعث انسجام اجتماعی در جوامع شده. مادامی که بتواند چنین تصویری را خلق کند برای آنان هم چنین کارکردی خواهد داشت.»
به گفته این جامعهشناس، این تصویر در سنت ما قویتر است به این دلیل که تصویری که انسانها از امر قدسی دارند و تسلیم آن میشوند، واقعیت و تعینی دارد و صرفاً ساخته ذهن انسانها و تجسم در درونش نیست، بلکه واقعیتی وجود دارد که در دین و شریعت و تجلیات مذهبی خودش را نشان میدهد و به لحاظ تاریخی، این نیروی انسجامبخش اجتماعی همواره حتی به لحاظ مکانیابی جغرافیایی هم پیرامون تجلیات امر قدسی در جامعه ایرانی شکل گرفته است. این نیرو همچنان کار میکند و سؤال را باید اینطور پرسید که در دورههای مختلف ایران، تهدید شدن این امر و مورد تهاجم قرارگرفتنش، چرا جامعه ایران در مقابله با این تهدید توانسته ظهور و بروز عینی شدیدی از انسجام اجتماعی را به منصه ظهور برساند. به تعبیر دیگر، امر انسجامبخش اجتماعی وجود دارد؛ اما در مواقعی که مورد تهدید قرار میگیرد یک ظهور و بروز بیشتری پیدا میکند که معمولاً بهعنوان همین تجمعات مثل 22 بهمن و 9 دی مشاهده میشود.
هر زمان که جامعه دچار نقصان شناختی شده تشتت در آن اتفاق افتاده
قائمینیک در مورد اینکه چقدر میتوان بدنه مردمی را مؤلفه اصلی قدرت نرم جمهوری اسلامی دانست، گفت: «تصور من این است که در مواردی که انسجام اجتماعی ملت ایران چه در طول تاریخ و چه در دوره معاصر دچار خدشه شده است، به تعبیر رایج یک نقصان شناختی در آگاهی جمعی ایرانیان اتفاق افتاده و به تعبیر مارکس وبر جنگ خدایانی اتفاق افتاده و بخشهایی از جامعه، نیروی انسجامبخش اجتماعی را در امر دیگری پیدا کردند که غالب جامعه پیدا نمیکردند. به تعبیر دیگر، جایی که انسجام اجتماعی دچار خدشه شده، لحظهای است که بخشها و گروههایی از جامعه پیرامون امر دیگری دست به انسجام میزنند، برای مثال در سنت گذشته به طور مکرر تجربه کردهایم که ایده سلطنت و پادشاهان ایرانی، ذیل ایده ظلاللهی و سایه خدا ترسیم میشدند و همواره تفاوتی بین درک دینی مبتنی بر حکمت و تفقه و علما از امر قدسی بهعنوان عامل انسجام اجتماعی به وجود آمده و یک درکی از سلطنت بهعنوان نماینده خدا داریم. مواردی که پادشاه عادل بوده، به شریعت عمل کرده و حق مردم را داده و با روایت دینی اصیل همراه بوده، انسجام اجتماعی بیشتر بوده و در مواردی که پادشاه بهعنوان نماینده خدا از درک دینی فاصله گرفته جامعه دچار تشتت شده، به این معنا که دچار دوخدایی و چندخدایی شده است. این مسئله در حال حاضر هم وجود دارد و بخشهایی از جامعه پیرامون امر قدسی شکل میگیرد و انسجام اجتماعی پیدا میکند که با امر قدسی دیگری تضاد دارد و باعث انسجامبخش دیگری از جامعه میشود و تضادی در جامعه ایرانی پیدا میشود.»
برقراری عدالت، خود عاملی وحدتبخش در جامعه ایرانی است
قائمینیک در این مورد که چه اقداماتی میتوان برای تقویت انسجام اجتماعی انجام داد، توضیح داد: «مهمترین بحران جمهوری اسلامی، در مواجهه با جهان غرب، بحران الهیات است و اگر جمهوری اسلامی میخواهد به انسجام اجتماعی اصلی بازگردد، باید بتواند صورتبندی از امر قدسی بهعنوان عامل اصلی انسجامبخش اجتماعی داشته باشد که بتواند تنوعات و تکثرهای هویتی که در جامعه ایران وجود دارد را حول امر منسجم و متحد وحدت ببخشد. این وحدتبخشی به معنای حذف تکثرات نیست، بلکه به معنای پیدا کردن نقاط مشترک این هویتهای متکثر است که در جای خودش کارکرد دارد، در جای خود باعث بالندگی کشور میشود و اگر بتواند این نیروهای متکثر را در یک نظم وحدتبخشی متحد کند و به تعبیر وبر جنگ خدایان را از بین ببرد و ذیل یک خدای منسجم به آنها اتحاد ببخشد، مردم انسجام اجتماعی پیدا میکنند. این تحول در طول تاریخ، سابقه دارد، جایی که نیروی وحدتبخش بتواند عدالت را به معنای آنکه هر چیزی در جای خودش قرار بگیرد را برقرار کند، نیروی مردمی پشت نیروی حاکم قرار میگیرد و انسجام اجتماعی باز میگردد.»












