محمدصالح سلطانی ، خبرنگار: تازهترین فیلم رسول صدرعاملی یک فیلم «ساده» است و کل فیلم را میشود در همین یک کلمه خلاصه کرد. «قایقسواری در تهران» داستانی جمعوجور را بدون اطناب و ادا شروع میکند و در قابلپیشبینیترین حالت ممکن به پایان میرساند و در تمام طول فیلم، تماشاگر را به سادهگرفتن زندگی دعوت میکند. سفر یکروزه این فیلم در تهران، درواقع دعوتی است به زیبا دیدن جهان. کاراکتر اصلی فیلم که پس از سالها به ایران بازگشته، در این روزِ دمِ نوروز با قدمگذاشتن در کوچهپسکوچههای شهر، خاطرات خود را فرامیخواند و از پس فراخوانی خاطرات خود، دوباره عشقی قدیمی را پیدا میکند. خلق و بسط چنین مضمونی آن هم در دوره و زمانه ما که ساختن فیلمهای شیرین معمولی سختتر از ساختن فیلم درباره دردها و رنجهاست، هنری است که فقط یک نفر مثل رسول صدرعاملی میتواند آن را محقق کند.
دوباره پیمان
سهم پیمان قاسمخانی در خلق جهان «قایقسواری در تهران» از رسول صدرعاملی کمتر نیست. او پس از دو تجربه نهچندان موفقِ «خوب بد جلف» و «روزی روزگاری مریخ» در شبکه نمایش خانگی، دوباره به سینما بازگشته و مؤلفههای همیشگی فیلمنامههای خود را این بار در حالوهوایی متفاوت نمایان کرده است. امضای همیشگی قاسمخانی یعنی خلق موقعیتهای تصادفی بامزه، اینجا هم عمیقاً پررنگ است و او با همان مهارتی که یادآور روزهای اوجش در تلویزیون است میتواند از تماشاگر فیلم خنده بگیرد. «قایقسواری در تهران» البته کمدی نیست؛ اما فضای سرخوش و جهان لطیف اثر، گاهی به مرزهای یک کمدی موقعیت نزدیک میشود که در پیوند با اتمسفر فانتزی -رمانتیکِ فیلم، ترکیب جذابی را روی پرده میسازد. قاسمخانی در مقام بازیگر هم دستاوردهای ارزشمندی در «قایقسواری در تهران» دارد و با تصاحب نقش خود، توانسته در عین پایبندی به قواعد فانتزی فیلم، کاراکتر نقش اول مرد را به شکلی باورپذیر اجرا کند. سایر بازیگران فیلم هم سرجمع موفق و کمنقص عمل میکنند. سحر دولتشاهی خوب است و امین حیایی در همان یک سکانس، مهارت بالای خود در تیپسازی را دوباره به رخ میکشد. ستاره فیلم اما بازیگر خردسال آن است. بنیتا افشاری در این فیلم فراتر از یک «کودک خردسال بامزه» ظاهر میشود و میتواند به نقش خود، بُعد بدهد و بخشی از قصه را با مهارت، پیشرانی کند. رابطه او با کاراکتر «مازیار» رفتهرفته در طول فیلم، رنگ میگیرد و به یکی از علتهای مؤثر در خلق پایان خوش فیلم تبدیل میشود. ایجاد این رابطه درست که از فیلم بیرون نزند و تصنعی به نظر نرسد، کار دشواری است که بازیگر خردسال فیلم بهخوبی از عهده آن برمیآید.
تهرانزدگی!
«قایقسواری در تهران» از عنوان تا آخرین پلان، فیلم تهران است. شهر، یکی از مهمترین بازیگران فیلم است و مانند بستر یک رودخانه، شخصیتها را در مسیر قصه هدایت میکند. تهران در این فیلم نهفقط بستر زیست کاراکترها بلکه بهانه کنشهای آنهاست. از بلوار کشاورز تا ساختمان مرکزی پست، تهران با همه دیروز و امروزش در فیلم حاضر است و همین هویتمندی جغرافیایی یکی از مزیتهای طراحی روایت فیلم است. بااینوجود اما اغراق و زیادهروی فیلم در نمایش زیباییهای شهر، دقایقی از «قایقسواری در تهران» را به چیزی شبیه تیزرهای تبلیغاتی کمپین «تهران دوستداشتنی» تبدیل کرده است. برخی فصلهای فیلم مثل حضور در ساختمان پست، از بافت قصه بیرون زده و وجه نمایشی پررنگی دارد. شاید تعدیل نماهای لانگ تبلیغاتی از تهران، بتواند به فیلم شخصیت بهتری بدهد.
زیبا زندگی کن
«قایقسواری در تهران» را از جهاتی میتوانیم در امتداد «زیبا صدایم کن» در نظر بگیریم. آنجا هم مثل اینجا، گشتوگذاری یکروزه در شهر، یک زندگی را تغییر میدهد و ثمرهاش بازگشت به «حال خوب» است. صدرعاملی با «قایقسواری در تهران» همان مضمون کلیدی را البته این بار در فضایی سرخوشانه روایت کرده است. سادگی جاری در فیلم اگرچه در برخی فصول مانند فینال قصه، کمی سردستی به نظر میرسد؛ اما غیرقابلپذیرش نیست و در جهان فیلم، مقبول به نظر میرسد. فانتزی بازیگوش و شاد آقای صدرعاملی یکی از معدود فیلمهای «حالخوبکن» فجر44 است که میتواند لبخندی آمیخته به بغضی شیرین را به مخاطب هدیه دهد و این دستاورد، فقط و فقط حاصل «سادگی» خالص فیلم است.












