حمیدرضا رنجبرزاده ،خبرنگار: نمای آغازین «قایقسواری در تهران» بیش از هر چیز، به فیلترهای پرزرقوبرق اینستاگرامی شباهت دارد؛ تصویری که نه در منطق درونی روایت جای میگیرد و نه توجیه زیباییشناسانهای پیدا میکند. اغراق و اعوجاج تصویر آنقدر زیاد است که بیشتر شبیه به راهی برای سادهسازی بازنمایی گذشته به نظر میرسد. فیلم در ادامه هم از این فضا فاصله نمیگیرد و تمهای هدررفته و تکرارشونده داستان، حالوهوای ریلزهای عاشقانه همین شبکه اجتماعی را تداعی میکند.
یک تصادف، مازیارِ تازه از فرنگ برگشته را به هدیه پیوند میزند؛ دو نفری که پیشتر رابطهای داشتهاند. پس از آن، زوج سابق مدام در تهران دور خودشان میچرخند. مازیار که اتفاقی با آیدا، دختر دستشکسته هدیه همراه شده، هر بار از رساندن او به مادرش بازمیماند و این موقعیت بارهاوبارها در ورطه تکرار میافتد و عملاً تکراری میشود. عمق رابطه هدیه و مازیار نیز در حد نوستالژیهای معمول و کلیشهزدهای مثل سینما رفتن یا دورهمیهای دانشجویی باقی میماند و چیز دیگری در چنته ندارد. تا پایان، شیمی مشخصی میان آنها شکل نمیگیرد و بنابراین اتصال دوبارهشان در انتها، خالی از پشتوانه دراماتیک لازم است. وقتی قرار نیست این مسیر به استحکام رابطه منجر شود، این همه دویدن و نرسیدن و پرسه در نقشه شهر چه کارکردی دارد جز نمایش خیابانها، ساختمانها و ویترینکردن شهر تهران؟ نتیجه، ادای دین فیلمساز به سرمایهگذار فیلم خود و تقلیلدادن اثرش در حد یک تبلیغ «تهرانِ دوستداشتنی» مطول است!
روابط شخصیتها مهمترین ضعف فیلم هستند. رابطه مازیار با نامزد جوانش از پیش پذیرفته شده و ساخته نمیشود؛ درنتیجه نه بودنش اهمیتی دارد و نه از بین رفتنش. امین حیایی صرفاً حضوری افتخاری و البته قابلحذف دارد که احتمالاً کارکرد اصلیاش را باید در پوستر و تیزر فیلم جستوجو کرد. ورود سرباز عاشقپیشه به ماجرا هم بیشتر ابزاری است برای قطع پیوند قبلی و وصلکردن مازیار به هدیه، آن هم با منطقی مخدوش که نشان میدهد فقدان یک ایده درست برای به پایان رساندن مسیرهای داستانی، تا چه حد میتواند آسیبزننده باشد. از نظر لحن، فیلم بیش از آنکه امضای رسول صدرعاملی را داشته باشد، به جهان پیمان قاسمخانی نزدیک است. فیلمنامه و بازی نقش اصلی -که عملاً خود قاسمخانی است و چیز بیشتری در بازی ارائه نمیکند- چنان بر کار مسلط شدهاند که کارگردانی را به حاشیه راندهاند. شوخیها نیز فرازوفرود دارند؛ گاهی، بهواسطه همان شیمی محدود میان آیدا و مازیار، جواب میدهند و گاهی بهشدت بیاثر و یخ هستند. مرور صحنه صبحانه ابتدایی یا طنازیهای لهجهمحور امین حیایی، بهخوبی نشان میدهد که در بسیاری لحظات، ایده کارآمدی برای شوخی وجود ندارد.
در جمعبندی، «قایقسواری در تهران» نه در پرداخت شخصیتها موفق است، نه در طراحی ساختار روابط آنها و نه در تزریق روحی تازه در ایدههایی که پیرنگ را پیش میبرند. نسبت مارکتینگیاش با تهران، پررنگتر از نسبت دراماتیکش است و معدود شوخیهای نسبتاً موفق هم توان جبران این حجم از ضعف را ندارند.
شماره ۴۶۴۹ |
صفحه ۵ |
فرهنگ و هنر
دانلود این صفحه
«تهران دوستداشتنی»!












