ایمان عظیمی،خبرنگار گروه فرهنگ : مهمترین معضل جشنواره چهلوچهارم فجر را باید در فقدان حس زندگی در فیلمها جستوجو کرد. آثار راهیافته به بخش سودای سیمرغ یا به پروژههای ارگانی و نهادی اختصاص یافتهاند یا کمافیالسابق مربوط به سینمای موهوم اجتماعی با ادویه دادوبیداد و بدبختی قشر ضعیفند. در این دوره تعداد کمدیهایی که بتوان بر اساس فهم موجود در جشنوارهها و فستیوالها آنها را لایق حضور در بزرگترین رویداد فرهنگی کشور دانست نیز به صفر رسیده و شماتیک این دوره با ادوار پیشین از این منظر متفاوت است. سینمای ایران با وجود دغدغههایی که در موردش وجود دارد روزبهروز در حال محفلی و گعدهای شدن است و مسئلهاش دیگر جذب نگاه مخاطب و سروسامان دادن به اقتصاد کوچکش نیست. بهعبارتدیگر فیلمها بهجای آنکه درصدد جذب تماشاگر بالقوه گیشه باشند، تمام فکر و ذکرشان سادهسازی فرایند تولید با جذب حمایتهای دولتی، خصولتی و حتی «دیگری» یعنی همان دولتهای غربی است. در این حلقه تنگ جایی برای ظهور و بروز مصرفکننده وجود ندارد و او باید برای ارضای تمایلات و خواستههای سینماییاش به تولیدات غیر پناه ببرد. در این میان «قایقسواری در تهران» با وجود برخورداری از حمایتهای تاموتمام شهرداری تهران تا میزان قابلتوجهی از این قاعده مستثنی است. رسول صدرعاملی سوای ارزشگذاری آثارش یکی از نمادهای جریان ملودرامسازی در سینمای ایران بهحساب میآید. مخاطبان قدیمیتر این مدیوم او را بیشتر با «گلهای داوودی» و «پاییزان»، نسل دهههای 60 و 70 با «من ترانه ۱۵ سال دارم» و نسل جدیدتر با «سال دوم دانشکده من» و «زیبا صدایم کن» به یاد میآورند. او همچون پوران درخشنده علاقه وافری به ترسیم روابط اجتماعی و بازنمایی مشکلات خانوادگی در میان طبقات مختلف دارد و در تمام این سالها بدون هیچوقفه و فاصلهای همین نگاه مؤکد اجتماعی و خانوادگی را در آثارش بروز داده است. اما در این میان «قایقسواری در تهران» فاقد نگاههای پررنگ به خانواده و بهخصوص اجتماع پیرامون است و فیلمی کوچک و گرم برای گذراندن وقت در یک صبح دلانگیز بهحساب میآید. فیلمساز در این اثر تعلقات قبلی خود در بهتصویرکشیدن سوژههای جدی اجتماعی را کنار گذاشته و تلاش کرده با طنازی حالوهوای کمدیرمانتیکهای نیمه دهه 70 و ابتدای دهه 80 را زنده کند. فیلم روی ساخت رابطه پیمان قاسمخانی با دختر خردسال همکلاسی سابق دانشگاهش- که به او علاقهمند بوده- تأکید میکند تا زندگیای که قرار بوده سالها پیش شکل بگیرد دوباره از نو زنده شود. شیمی رابطه قاسمخانی با دختر خردسال مهمترین نکته مثبت قایقسواری در تهران است و شوخیهای کلامی این دو بهاصطلاح اهلفن «درآمده» و خوش نشسته است. قاسمخانی اگرچه از روزهای اوج خود در فیلمنامهنویسی و بازیگری فاصله گرفته؛ اما با این اثر نشان میدهد همچنان میتواند برای بازگشت به گذشته امید داشته باشد و به یکی از امیدهای اکران در سال آینده بدل شود.
«قایقسواری در تهران» گرچه اثری است که با گذشت زمان از ارزش و اهمیتش کاسته میشود و بهاصطلاح فیلم این دوره و زمانه نیست؛ اما میتواند در نمایش عمومی شانس خوبی را برای دیده شدن به خود اختصاص دهد، چون برخلاف جو موجود در جشنواره امسال، فیلم لحن جدی و عبوسی ندارد و شخصی چون پیمان قاسمخانی را در مقام بازیگر نقش اول و نویسنده فیلمنامه در اختیار دارد. آری، نامها در سینمای ایران معجزه نمیکنند و تأثیر دهههای پیش را هم ندارند، ولی قاسمخانی یکی از معدود اسامیای است که میتواند همچنان بخشی از مخاطبان قهرکرده را به سینماها بکشاند و کاری کند آنها پس از اتمام فیلم راضی به سمت خانهشان برگردند.
از اینها گذشته، «قایقسواری در تهران» بهخاطر اعمال حداکثری خواستههای شهرداری بهعنوان سرمایهگذار و مقاطعهدهنده اصلی در متن درام و همینطور ساختار بصری بهشدت آسیبدیده است، بهگونهای که اگر این نهاد پشت اثر جدید رسول صدرعاملی قرار نمیگرفت بهاحتمال زیاد ما با فیلمی گرمتر و مفرحتر طرف میشدیم؛ اما با این اوصاف «قایقسواری در تهران» لایق احترام است.
شماره ۴۶۴۹ |
صفحه ۵ |
فرهنگ و هنر
دانلود این صفحه
جشن دلتنگی












