سپیده شریعترضوی،خبرنگار: با تماشای فیلم سینمایی «قایقسواری در تهران» ایکاشِ بزرگی در ذهنم نقشبست؛ اینکه چرا زودتر در سینمای رسانه اکران نشد تا تماشای دیگر آثار جشنواره آسانتر شود؟ با خودم فکر میکردم اگر جدیدترین ساخته رسول صدرعاملی شبیه اثر قبلیاش یعنی «زیبا صدایم کن» باشد، در این روزهای عجیب و پر دلهره حداقل بهاندازه 90 دقیقه علاوه بر آنکه کمی از دنیای ملالآور این روزها دور میشویم، جهانی را تجربه میکنیم که شایسته توجه و دقت است؛ جهانی که در آن خانواده معنا دارد، بچهها در دنیای خود زندگی میکنند، رفاقتها از دوران دانشگاه تا امروز که هرکدام از دوستان در گوشهای از دنیا روزگار میگذرانند، ادامه دارد و...
«قایقسواری در تهران» از آن اسمهای کنجکاویبرانگیز و عجیب است که میتوان برای اثری سینمایی انتخاب کرد. اسمی که شاید تنها به ذهن نگارنده فیلمنامه اثر یعنی پیمان قاسمخانی با خلاقیت مثالزدنیاش برسد، چون نه تهران، ونیز است که بتوان با قایق در آن جابهجا شد و نه آبی دارد که حتی بتوان در دریاچههای اطراف آن با قایق تفریح کرد. از اسم اثر - که هیچ دوست ندارم از آن ساده بگذرم؛ اما مجالی برای پرداخت بیشتر به آن ندارم - بگذریم، چیزی که توجهم را در وهله اول جلب کرد داستان یک خطی ساده اثر بود که همهچیز حولمحور آن پیش میرود؛ «مردی میانسال در شرف ازدواج با دختری جوان و بسیار کوچکتر از خود است که درگیر ماجراهایی تازه میشود.»
فیلم از همان ابتدا با شروع متفاوت خود به لحاظ تصویری که شاید بهمذاق بعضیها خوش نیاید، (راستش را بگویم من هم زیاد دوست نداشتم) به دل مینشیند، زیرا از دوستیهای عمیقی میگوید که با گذشت بیش از 30 سال با همه فاصلهها همچنان ادامه دارد؛ چیزی که امروزه با گسترش دنیای دیجیتال به کمرنگترین شکل ممکن درآمده است. در ادامه قصه با دخترک شیرینی روبهرو میشویم که بهنوعی امضای کار صدرعاملی در همه آثارش است؛ حضور پررنگ زنان و دختران. همانگونه که در خلق موقعیتهای کمدی، میتوان به امضای کار پیمان قاسمخانی رسید. نام رسول صدرعاملی در قامت کارگردان کمدی نمیگنجد؛ اما در «قایقسواری در تهران» شاهد درام کمدی هستیم که این فیلمساز با جسارتی تحسینبرانگیز پس از سالها تجربه در سینمای ایران سراغ آن رفته و اتفاقاً موفق هم عمل کرده، چون دغدغه خاصی ندارد و به دنبال حلکردن معضلات اجتماعی نیست؛ بلکه هدف اصلیاش سرگرمی و در موقعیتهایی نشاندن خنده بر لب مخاطب خودش است.
ترکیب بنیتا افشاری (بازیگر خردسال فیلم) و پیمان قاسمخانی (بازیگر نقش مازیار) که گویی این نقش را فقط و فقط برای خودش نوشته و بهخوبی از عهده آن برآمده، به معنای حقیقی کلمه شیرین و خوشمزه است. بازی گرفتن از کودکان، کار هر کارگردانی نیست؛ اما صدرعاملی در این اثر توانسته شخصیتی را پیش چشم مخاطب به نمایش بگذارد که نهتنها لوس نیست؛ بلکه مخاطب وسط فیلم قربان شیرینزبانیاش هم میرود و بعضاً بار کمدی کار را بر دوش میکشد. شاید بازی دیگر بازیگران که اتفاقاً نقشهای پررنگتری داشتند، آنچنان که باید موردتوجه قرار نگیرد؛ اما امین حیایی با ایفای نقشی کوتاه در این اثر نشان داد هنوز هم میتواند متفاوت ظاهر شود و نگاهها را به خود جلب کند تا جایی که اگر کاملاً جدی هم صحبت کند، به لهجه شیرین و گریم متفاوت او میتوان لبخند زد. با وجود انتقادهایی که میتوان به این اثر داشت از جمله اینکه تهران فقط برخی مناطق خاص نیست، سرمایهگذار پروژه حضوری بسیار پررنگ و بعضاً ذوقزده در فیلم دارد که تا مرز کلافگی مخاطب پیش میرود و همچنین پایانبندی سادهانگارانه، اما چیزی که در فیلم پررنگ است و در یاد مخاطب میماند، بازگشت به اصالت خانواده، بهتصویرکشیدن روزمرگیهای زنان و دخترانی که در عین استقلال عاطفی و مالی به یک حامی در زندگی خود نیاز دارند، نمایش تفاوت نسلها و... است. بهجد میتوانم بگویم با حال خوبی که از تماشای این فیلم قسمتم شد، میتوانم پرونده جشنواره فجر 44 را در همین نقطه ببندم!
شماره ۴۶۴۹ |
صفحه ۵ |
فرهنگ و هنر
دانلود این صفحه
100 دقیقه سرگرمی












