مهران زارعیان،خبرنگار:محمدحسین مهدویان به طور کلی دو دسته آثار را تاکنون تجربه کرده است. مورد اول که اصلاً او با همان جنس آثار مشهور شد، آثار برگرفته از واقعیتهای تاریخ معاصر با زبانی شبهمستند و مبتنی بر ارزشهای دفاع مقدس بود. دسته دوم از آثار او اما مواردی بود که چه بنا به دغدغه شخصی و شاید ملاحظات مالی و علائق هنری به سراغ آنها رفت و تلاش کرد از این طریق، سایه سنگین حمایتهای حاکمیتی از خود را بردارد و به نوعی ریبرندینگ کند. اگر بخواهیم مستندها و سریالها و آثار متفرقه او را در این یادداشت کنار بگذاریم، مهدویان تاکنون هشت فیلم سینمایی بلند ساخته که در ادامه مروری بر آنها خواهم داشت.
مهدویان از سنت مستندسازی روایت فتح کارش را در سینمای ایران آغاز کرد و پس از مستند تلویزیونی «آخرین روزهای زمستان»، فیلم سینمایی «ایستاده در غبار» را در همان سبک و با رویکرد تلفیقی قصهگویی با اسلوب بیانی مستند ارائه داد که بسیار مورد ستایش واقع شد. آثاری که به نوعی پرتره واقعگرایانه از سیمای شهیدان نامآور دوران دفاع مقدس محسوب میشدند و خود مهدویان در این آثار کمتر فرصت عرضاندام به لحاظ فکری و مضمونی پیدا میکرد و تحسینهایی که به دست آورد عموماً به دلایل تکنیکی و فرم سینمایی بود.
اما شاید مهمترین تجربهای که مهدویان از این دو اثر آموخت و در آثار بعدی خود نیز تکرار کرد، نوعی تقدسزدایی از تصویر غبار گرفته قاب عکس آدمهای جبهه و جنگ بود. سنت سینمای دفاع مقدسی ایران به طور عمده، تصویری عرفانی و قدیسگونه از رزمندگان ارائه میداد که در امتداد گفتمان بزرگانی مثل دکتر شریعتی و تبیین فلسفه ایثار و شهادت بود. مهدویان این سنت را کنار گذاشت و سعی کرد رویکرد رئالیستی و مستند از بزرگان دفاع مقدس ارائه دهد که به خوبی با فرم سینمایی خاص خود انطباق داشت و از لانگشات به قهرمانان خود مینگریست.
«ماجرای نیمروز» قدم بزرگ مهدویان در سینمای ایران بود که قصهگویی و تخیل خالص خود او در آن فیلم برجستهتر از آثار قبلی او ارتقا یافت و سنتز مهارت درامپردازی او با تجربهای که از مستندهای تاریخی به دست آورده بود، یکی از مهمترین فیلمهای دهه نود شمسی را رقم زد که سطح پختگی بالایی داشت. در «ماجرای نیمروز» نگاه خود مهدویان نیز بروز عیانتر داشت و به صورت عریان، «وضعیت طبیعی» توماس هابز مطرح را در قساوت، زیادهخواهی، خشونتطلبی و خوی اهریمنی دیوانهوار منافقین کوردل در شرایط خلاء قدرت ابتدای انقلاب، منعکس کرد. مهمترین زیرمتن سیاسی «ماجرای نیمروز» در آنجا بود که کاراکتر مسعود با بازی مهدی زمینپرداز، به عنوان مأمور نرمخو و صلحطلب، مصمم شد با نهایت قدرت به منافقین ضرب شست نشان داده شود؛ چراکه برادرش توسط آنها به فجیعترین شکل، شکنجه و شهید شده بود. جایی که مهدویان رجحان قاطعیت و خشونت مشروع بر ملاحظهکاری و سازشکاری را نشان داد.
«لاتاری» که با گوشه چشمی به «آژانس شیشهای» حاتمیکیا خلق شد، یکی دیگر از فیلمهای مهم مهدویان در ارائه زیستجهانش بود. «لاتاری» نیز فیلم رجحان انتقام بر مصلحت بود و مهدویان حتی پروایی نداشت که در توجیه خشونت مشروعی که از آن دفاع میکرد در مصاحبهای، فاشیسم را نیز تطهیر کند و حتی شاهنامه فردوسی را در ایده خود شریک بداند. جالب است که در گفتمان راست افراطی، تشبیه وطن به بدن زن امری رایج است که در «لاتاری» نیز با انگاره «ناموس» به صورت مفهوم همجوار و نزدیک به وطن مطرح شده است.
«رد خون» به عنوان ادامه «ماجرای نیمروز»، در امتداد همان نگاه سیاسی فیلم سابق بود. مهدویان کمکم سعی کرد از اینجا به بعد، از هویت خود به عنوان فیلمساز فیلمهای استراتژیک فاصله بگیرد و شاید تلطیف نگاهش در «رد خون» را نیز باید در همین راستا تلقی کنیم. «درخت گردو» نیز که آن تلخی «ماجرای نیمروز» را با غلظت بیشتر بروز میداد، به دلیل نپرداختن به حریف ظالم، صرفاً رویکرد مرثیهسرایانه داشت ولی همچنان در پارادایم «وضعیت طبیعی» هابز قرار میگرفت.
«شیشلیک» و «مرد بازنده» گرچه در فضا و حال و هوا بسیار با آثار قبلی مهدویان متفاوت بودند، اما همچنان آن عصیان و خشونت همیشگی را در دل خود داشتند و درحالیکه رگههایی از سنت سینمای اعتراضی چپ و یا «فرد در برابر سیستم» در آنها دیده میشد، اما همچنان رویکرد مهدویان درباره فرهنگ انتقام و ضرورت قاطعیت و عبور از قانونمندی متظاهرانه را بازتاب میدادند.
سری سریالهای «زخم کاری» نیز در همین حال و هوای جنگل بیقانون بود و اکنون مهدویان با «نیمشب» به جشنواره آمده که فیلمی درباره جنگ دوازده روزه است، مناسبات امنیتی «ماجرای نیمروز» را تکرار کرده و با ادای دینی به «وصل نیکان» حاتمیکیا، همچنان نشان میدهد که جهان در نگاه مهدویان، عرصه تنازع نیروهای اهریمنی با مدافعان ثبات و آسایش است.
شماره ۴۶۴۶ |
صفحه ۵ |
فرهنگ و هنر
دانلود این صفحه
دربارۀ روند کارنامۀ محمدحسین مهدویان
یک سینمای هابزی











