فرهیختگان:در روزهای اخیر، تحولات دیپلماتیک ایران و ایالات متحده بار دیگر به کانون توجه رسانهها تبدیل شده است. عبدالعاطی العبیدی، وزیر امور خارجه مصر، در اظهاراتی اعلام کرد که طی دو تماس تلفنی با مقامات آمریکایی و ایرانی، بر ضرورت پایبندی به مسیر دیپلماسی و فراهمسازی زمینه برای از سرگیری گفتوگوهای مستقیم یا غیرمستقیم میان واشنگتن و تهران تأکید کرده است. این موضعگیری مصر به عنوان یک کشور واسطه، نشاندهنده تلاش برخی بازیگران منطقهای برای کاهش تنشها و بازگشت به میز مذاکره است.
وزیر امور خارجه ایران نیز این تماسها را تأیید و اشاره کرد که تعدادی از کشورها در نقش میانجی فعالانه در حال رایزنی هستند و تهران با آنها در ارتباط است. با این حال، سیدعباس عراقچی هرگونه تماس مستقیم با استیو ویتکاف نماینده ویژه دونالد ترامپ در امور منطقه را تکذیب و تأکید کرد که ایران هیچگاه درخواست مذاکره مستقیم نداشته است. این اظهارات در حالی مطرح میشود که آمریکا با شروطی غیر قابل پذیرش از ایران میخواهد تا به میز فرمانپذیری ترامپ تن دهد. در همین راستا کاظم غریبآبادی در واکنش به اظهارات روز گذشته ترامپ که از ایران خواسته بود یا «سریعاً» به خواستههای آمریکا تن دهد و یا منتظر حمله نظامی باشد اینگونه واکنش نشان داد: «اگر تهران و واشنگتن، پشت میز مذاکرات هم بنشینند، به این معنا نیست که تهران آمادگی خود را برای هرگونه جنگ احتمالی کاهش خواهد داد. اولویت تهران در حال حاضر مذاکره با آمریکا نیست بلکه آمادگی ۲۰۰ درصدی برای دفاع از کشورمان است.» معاون وزیر امور خارجه تأکید کرد: «اولویت ما دفاع از ایران است نه مذاکره با آمریکا.»
تکرار مطالبات زیادهخواهانه در داووس
استیو ویتکاف، نماینده ویژه ترامپ، در حاشیه اجلاس اقتصادی داووس و در گفتوگو با شبکه عرب نیوز، اظهار داشت که ایران باید هرچه سریعتر به میز دیپلماسی بازگردد. این سخنان در شرایطی بیان شد که ایران بارها اعلام کرده همواره به راهحلهای دیپلماتیک پایبند بوده و این ایالات متحده بود که در میانه مذاکرات، با خروج یکجانبه از برجام و حمایت از تجاوز رژیم صهیونیستی، به مسیر دیپلماسی خیانت کرد و زمینهساز جنگ ۱۲ روزه علیه ایران شد.
ویتکاف همچنین در مصاحبهای با شبکه سیانبیسی تأکید کرد که در حال حاضر هیچ مذاکرهای میان واشنگتن و تهران در جریان نیست، اما برخی تماسها میان طرفین برقرار بوده است.
نماینده آمریکا در منطقه در ادامه مجدداً شروط زیادهخواهانه آمریکا برای میز دستور دادن آمریکا به ایران را که نام «مذاکره» بر آن نهاده شده است اینگونه مطرح کرد: «بدیهی است که توافق باید موشکها، غنیسازی اورانیوم و مواد مربوطه را پوشش دهد.»
دولت ترامپ برای احیای هرگونه توافق با ایران، شروطی فراتر از مفاد برجام و حتی توافقهای پیشین مطرح کرده است. این شروط شامل توقف کامل غنیسازی اورانیوم در خاک ایران، خارجسازی تمام ذخایر اورانیوم غنیشده از کشور، محدودیت شدید برنامه موشکی به برد زیر ۳۰۰ کیلومتر و قطع کامل حمایت ایران از گروههای مقاومت در منطقه است. این شروط در مجموع به معنای خلع سلاح کامل ایران در ابعاد هستهای، موشکی و منطقهای است. آمریکا با طرح این مطالبات عملاً به دنبال محدود کردن توان دفاعی و بازدارندگی ایران در برابر تهدیدات خارجی بهویژه رژیم صهیونیستی است. درحالیکه آمریکا تلاش دارد عدم تن دادن ایران به شروط ترامپ را دلیل حمله نظامی عنوان کند مطالبات مطرح شده نشان میدهد که تن دادن ایران به خلع سلاح شرایط را اتفاقاً برای حمله نظامی مهیاتر میکند اگر تاکنون ابزارهای بازدارنده ایران جلو قطعیت حملات نظامی را گرفته بعد از پذیرش شروط آمریکا دیگر هیچ دلیلی برای عدم حمله وجود نخواهد داشت و اتفاقاً همراهی با موضع آمریکا به معنی پذیرش حمله نظامی است نه عدم همراهی با آن.
تهدیدهای پر تناقض ترامپ
همزمان با اظهارات ویتکاف، دونالد ترامپ نیز ادبیات تهدیدآمیز خود علیه ایران را تشدید کرده است. او بارها ادعا کرده که تأسیسات هستهای ایران را نابود کرده و ایران را از دستیابی به سلاح هستهای باز داشته است، از جمله در پست اخیر خود در تروث سوشال که نوشت است: «ایران تنها یک ماه با سلاح هستهای فاصله داشت و عملیات «چکش نیمهشب» این تهدید را خنثی کرد.»
تنها یک روز پس از این ادعا، ترامپ دوباره ایران را تهدید کرد که اگر سریعاً به میز مذاکره بازنگردد و به توافقی بدون سلاح هستهای تن ندهد، زمان برایش به پایان میرسد. این تهدید با ادعای نابودی توان هستهای ایران در تناقض است و موفقیت عملیات نظامی ادعایی را زیر سؤال میبرد.
ترامپ همچنین دو بار به اعزام ناوگان دریایی آمریکا به سمت ایران اشاره کرد و از آن به عنوان ابزار تهدید استفاده نمود. در پستی دیگر این ناوگان را با ناوگان اعزامی به ونزوئلا مقایسه کرد تا تصویر تهدید بزرگی را ترسیم کند. این بزرگنمایی درحالی صورت میگیرد که در مورد ونزوئلا نیز آمریکاییها وارد یک تهاجم گسترده نشده و ربودن رئیسجمهور این کشور نیز با همکاری سایر مقامات صورت گرفت که مورد تهدید و ارعاب آمریکا قرار گرفته بودند.
پیش از این «دلسی رودریگز»، رئیسجمهور موقت ونزوئلا هفت روز پس از حملات آمریکا به این کشور با انتشار ویدئویی گفت: «این تهدیدات از اولین دقایق ربایش رئیسجمهور ونزوئلا آغاز شد. آمریکا تهدید کرد که ۱۵ دقیقه فرصت میدهد و اگر معاون رئیسجمهور، وزیر امور خارجه و وزیر کشور ونزوئلا همکاری نکنند، کشته خواهند شد.» چنین مواجههای به این معنی است که رئیسجمهور آمریکا حتی در مورد ونزوئلا بیشتر از آنکه بر اقدام نظامی متمرکز بوده باشد بر اهرم ایجاد ترس تکیه کرده بود. اکنون نیز ترامپ در مشابهتسازی با ونزوئلا تلاش دارد با استفاده از به کارگیری ابزار ترس، ایران را وادار به امتیازدهی بهویژه در مورد کاهش برد موشکها کند تا به این طریق هرگونه ابزار دفاعی را از دست تهران خارج کرده باشد.
معنای شروط آمریکا
اولین و مهمترین شرط مطرحشده توسط ترامپ، ممنوعیت هرگونه غنیسازی اورانیوم در داخل ایران است. این مطالبه در حالی مطرح میشود که ایران به عنوان عضو معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) طبق ماده چهارم این معاهده حق دارد برای اهداف صلحآمیز به چرخه کامل سوخت هستهای از جمله غنیسازی دسترسی داشته باشد.
مطالبه غنیسازی صفر یک اعتراف مهم در خود دارد. ترامپ مدعی است که با عملیات بمبافکنهای B2 تأسیسات هستهای ایران نابود شده است؛ اما اصرار بر غنیسازی صفر نشان میدهد که کاخ سفید به موفقیت کامل این عملیات اطمینان ندارد. به همین دلیل آژانس بینالمللی انرژی اتمی مأمور شده تا از تأسیسات بازدید کند و درباره ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای بالا که غرب مدعی وجود آن در ایران است اطلاعات کسب نماید.
دومین شرط کلیدی کاهش برد موشکهای ایران به کمتر از ۳۰۰ کیلومتر است. این محدودیت عملاً به معنای خلع سلاح ایران در برابر رژیم صهیونیستی خواهد بود. آمریکا امیدوار است که با تحمیل این شرط در مراحل بعدی حتی زیرساختهای موشکی ایران را نیز برچیند، همانگونه که در مورد زیرساختهای غنیسازی چنین مطالبهای دارد.
آمریکا با طرح محدودیت موشکی تلاش دارد تا تصویر ایران را به عنوان تهدید اصلی برای کشورهای منطقه احیا کند و اجماع شکستهشده علیه تهران را بازسازی نماید تا مشتریان تسلیحاتی خود در منطقه را حفظ کند.
سومین شرط توقف کامل حمایت ایران از گروههای مقاومت در منطقه است. این مطالبه به معنای قطع عمق استراتژیک ایران و محصور کردن آن در مرزهای جغرافیایی است. گروههای مقاومت در مهار گروههای تروریستی ساخته آمریکا نقش مؤثری داشته و مانع گسترش تهدیدات به مرزهای ایران شده است. اگر این حمایت قطع شود ایران در برابر تهدیدات مستقیم و نیابتی اسرائیل بیدفاع خواهد ماند. با کنار هم قرار دادن این سه شرط، تصویر روشنی به دست میآید مبنی بر اینکه آمریکا به دنبال توافق دوجانبه نیست، بلکه به دنبال تسلیم کامل ایران است. پذیرش این شروط هیچ تضمینی برای عدم حمله مجدد رژیم صهیونیستی به زیرساختهای ایران ایجاد نمیکند. اگر هدف واقعی توافق بود، شروط باید در چهارچوبی قابل گفتوگو تنظیم میشد، نه اینکه یک طرف کاملاً خلع سلاح شود و طرف دیگر در موقعیت برتر باقی بماند.












