ابوالفضل عمویی، کارشناس مسائل بینالملل، به کالبدشکافی رفتارشناسی سیاسی دونالد ترامپ و راهبرد جدید آمریکا در قبال جهان و ایران پرداخته است. او معتقد است که برای درک اقدامات ترامپ، نباید صرفاً به هیجانات شخصی او نگریست، بلکه باید منطقِ پشت پردهای را دید که در پی تبدیل آمریکا به یک «قلعه تسخیرناپذیر» است.
بازگشت به قلعۀ نیمکرۀ غربی
عمویی توضیح میدهد که ترامپ سیاست خارجی خود را بر پایه خوانشی نوین از دکترین قدیمی مونرو بنا کرده که برخی آن را «دکترین دانرو» (ترکیبی از نام دونالد ترامپ و مونرو) مینامند. در این نگاه، اولویت مطلق آمریکا پلیس جهان بودن نیست؛ بلکه تمرکز بر نیمکره غربی است. ترامپ به دنبال ساختن قلعهای است که در آن رفاه طبقه متوسط آمریکا تأمین شود و زنجیره تأمین منابع و امنیت تنها در پیرامون مرزهای خودی تعریف گردد. او روایت میکند که ترامپ آگاهانه از نقش بینالمللی آمریکا فاصله میگیرد تا هزینههای مالیاتدهندگان را صرف جنگهای بیپایان نکند و تنها در جایی وارد عمل شود که منافع حیاتی آمریکا در خطر باشد.
نگاه امنیتی آمریکا به گرینلند
از نگاه عمویی، اصرار ترامپ بر خرید یا تصاحب گرینلند، فراتر از یک زیادهخواهی ساده است. او گرینلند را «دیوار ناتمام» قلعه آمریکا میداند که از دو وجه دارای اهمیت است؛ نخست جنبه ژئوپلیتیک آن که امنیت نیمکره غربی را در برابر رقبا تضمین میکند و دوم منابع عظیم «خاکهای نادر». او توضیح میدهد که این مواد معدنی، ستون فقرات فناوریهای آینده مثل هوش مصنوعی و خودروهای خودران هستند که فعلاً در انحصار چین قرار دارند. ترامپ با نگاهی تجاری و استراتژیک، به دنبال آن است که با در اختیار گرفتن گرینلند، وابستگی فناوری آمریکا به چین را قطع کرده و توازن قدرت را در سالهای آینده به سود خود تغییر دهد.
چرا ترامپ علیه ایران عقبنشینی کرد؟
عمویی به تغییر لحن ناگهانی ترامپ در قبال ایران اشاره میکند؛ جایی که او از تهدیدهای سنگین به یک آرامش نسبی تغییر موضع داد. او معتقد است این نه یک فریب، بلکه ناشی از «ارزیابی قدرت پاسخگویی ایران» بود. تیم ترامپ به این نتیجه رسید که ایران دارای توانمندی «ضربه دوم» است و هیچ تضمینی وجود ندارد که یک عملیات نظامی، کوتاه و قاطع باقی بماند. از آنجا که بزرگترین نقد جریان ترامپ به دموکراتها، وارد کردن آمریکا به جنگهای طولانی است، او از هرگونه درگیری که پتانسیل تبدیل شدن به یک نبرد فرسایشی را داشته باشد، پرهیز میکند. در واقع، آمادگی نظامی ایران، هزینه جنگ را برای ترامپ غیرقابل پرداخت کرد.
ضربات فیزیکی منجر به فروپاشی ارادۀ ملی مردم نشد
او با اشاره به تحلیلهای اندیشکدههای بینالمللی، روایت میکند که جنگ ۱۲ روزه میان ایران و رژیم صهیونیستی، یک نقطه عطف بود. اگرچه رژیم صهیونیستی دستاوردهایی تاکتیکی در ترور فرماندهان داشت، اما در سطح راهبردی شکست خورد؛ چراکه نه تنها نظام سلسلهمراتب فرماندهی ایران آسیب ندید، بلکه با اصلاحات ساختاری، هوشیارتر و کارآمدتر شد. عمویی معتقد است این جنگ ثابت کرد که سیستم سیاسی و نظامی ایران قابلیت بازسازی سریع دارد و برخلاف تصور دشمن، ضربات فیزیکی منجر به فروپاشی اراده ملی یا ساختار قدرت در ایران نمیشود. این واقعیت، محاسبات ترامپ را برای ورود به یک ماجراجویی جدید علیه ایران دچار تردید جدی کرد.
انسجام ملی؛ سرمایهای فراتر از جنگافزار
در نهایت، عمویی بر اهمیت «سرمایه اجتماعی» تأکید میکند. او معتقد است حتی ترامپ که مسائل را از دریچه روانشناختی و فردی میبیند، نمیتواند پایگاه مردمی و انسجام اجتماعی حول مفهوم «وطن» در ایران را نادیده بگیرد. حضور مردم در صحنه و حمایت آنها از تمامیت ارضی، پیامی روشن به اتاقهای فکر واشنگتن فرستاد که ایران کشوری نیست که با یک ضربه از درون متلاشی شود. عمویی راه عبور از مقطع پرچالش فعلی را تقویت همین انسجام ملی میداند و معتقد است که هوشیاری مردم در تفکیک مطالبات اقتصادی از آشوبهای هدایتشده، بزرگترین سد در برابر سناریوهای خطرناک خارجی است.











