محمد عطریانفر، عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی در تحلیلی جامع از فضای سیاسی و اجتماعی امروز ایران، معتقد است که حوادث اخیر پدیدهای منحصربهفرد و بیسابقه بوده که ریشههای آن را باید در لایههای عمیقتری جستوجو کرد. او تصویری از وضعیت فعلی ارائه میدهد که در آن مطالبات اقتصادی، خلأهای تشکیلاتی و نبردهای رسانهای به هم گره خوردهاند.
تقارن اعتراض و اغتشاش
او معتقد است تفاوت اساسی حوادث اخیر با گذشته در این است که ما با دو جریان «همعرض» مواجه شدیم که به صورت همزمان پیش رفتند. از یک سو، یک بدنه اعتراضی گسترده وجود دارد که ریشه در مطالبات ۲۰ ساله جامعه، بهویژه در حوزههای کسبوکار و امنیت معیشت دارد. این بدنه به دلیل کاهش مداوم قدرت خرید، خود را در اعتراض محق میبیند. اما به موازات این جریان، «اغتشاش» نیز شکل گرفت؛ جریانی که تحت تأثیر ارادههای خارج از مرزها، به خشونت و تخریب زیرساختها روی آورد. او تأکید میکند که علیرغم رسمیت حق اعتراض در قانون اساسی، نظام سیاسی در مقام عمل هیچگاه فرصت و مکانی را برای ابراز اعتراضات قانونی فراهم نکرده و این یک «ترک فعل» تاریخی محسوب میشود.
ریشههای 02 سالۀ یک گلایۀ معیشتی
این فعال سیاسی ریشه نارضایتیها را فراتر از اتفاقات آنی میبیند و آن را به یک بازه زمانی بیستساله مرتبط میداند. عطریانفر روایت میکند که در این دو دهه، به دلیل فشارهای ناشی از تحریمها و برخی بیکفایتیهای مدیریتی، ذخایر و پساندازهای خانوادهها، بهویژه در طبقات محروم، به کلی تهی شده است. به باور او، آنچه این دغدغهها را مضاعف میکند، «نامشهود بودن چشمانداز آینده» برای نسل جدید است. جوانانی که به واسطه دنیای دیجیتال، اطلاعات روزآمدی از جوامع دیگر دارند و آینده خود را در ابهام میبینند، بدنه اصلی این اعتراضات را تشکیل دادهاند. دشمن نیز با شناسایی همین نقطه ضعف، تلاش کرده تا این بدنه معترض را به سمت اهداف خود هدایت کند.
غفلت از تحزب
عطریانفر یکی از بزرگترین آسیبهای ساختار سیاسی ایران را «غفلت تاریخی از امر تحزب» میداند که از دهه ۷۰ به این سو شدت یافته است. او وجود دهها حزب اسمی در وزارت کشور را به طنز تشبیه میکند و معتقد است در دنیای توسعهیافته، قدرت از طریق دو یا سه حزب شناسنامهدار و دارای برنامه جابهجا میشود. در ایران اما، این اجازه به احزاب داده نشده است که به معنای واقعی وارد گردونه انتقال قدرت شوند. او استدلال میکند که اگر احزاب واقعی وجود داشتند، میتوانستند به عنوان واسط میان مردم و حاکمیت، حق اعتراض را استیفا کنند و از تبدیل شدن اعتراضات به خشونت جلوگیری نمایند. فقدان این ساختار باعث شده اداره کشور به قاعده «همه یا هیچ» گرفتار شود.
رضا پهلوی؛ خردسالِ میانسال
عطریانفر با نگاهی منتقدانه به چهرههای اپوزیسیون خارجنشین، آنها را فاقد صلاحیتهای حرفهای برای مبارزه میداند. او بر این باور است که مبارزه نیازمند تحمل رنج و سختی است، در حالی که این افراد در «نقطه عافیتطلبی» و رفاه خارج از کشور نشستهاند. او به طور خاص از رضا پهلوی به عنوان یک «خردسالِ میانسال» یاد میکند؛ کسی که از نظر فیزیکی میانسال اما از نظر فهم سیاسی خردسال است. او روایت میکند که رضا پهلوی با اموال به یغما رفته از ایران زندگی مرفه داشته و تنها در سالهای اخیر به بازیچه نهادهای غیرمشروعی مانند اسرائیل تبدیل شده است. عطریانفر معتقد است اکثر اپوزیسیون برانداز هم میدانند که دعوت به دخالت خارجی در سرنوشت ایران، امری نامشروع است.
لکنت رسانهای و ضرورت شکستن انحصار
در حوزه رسانه، عطریانفر معتقد است که ما در یک جنگ نیابتی و رقابتی بر سر «روایتها» هستیم. او رسانه را همنشین سیاست میداند و ناتوانی در تولید پلتفرمهای مدرن را ناشی از یک تفکر سنتی و جامانده از کاروان رشد بشری قلمداد میکند. او نقد تندی به انحصار صداوسیما دارد و میگوید نظام حقوقی با منع شبکههای تلویزیونی خصوصی، عملاً دست کشور را در پدافند رسانهای بست. به باور او، اگر در تمام این سالها اجازه داده میشد رسانههای خصوصی ذیل سیاستهای کلان ملی شکل بگیرند، امروز فضای رسانهای در اختیار چهرههایی مانند رضا پهلوی قرار نمیگرفت. او تأکید دارد که حاکمیت باید اجازه دهد رسانههای متنوع برای صیانت از منافع ملی قد علم کنند.
ضرورت شدید بازسازی اعتماد
عطریانفر در پایان، وضعیت فعلی را نتیجه یک «بیاعتمادی فراگیر» میداند. او هشدار میدهد که تکرار شعارهای عملیاتی نشده، حاکمیت را در ذهن بخشی از جامعه به جایگاه «چوپان دروغگو» کشانده است. راهکار او برای شکستن این بنبست، انجام یک اقدام فوری، ملموس و شگفتانگیز از سوی عالیترین نهادهای مسئول است.اقدامی که مردم نتیجهاش را در لحظه حس کنند. او با ذکر مثال نبرد امنیتی با دشمن، میگوید همانطور که حاکمیت توانست در کمتر از ۱۰ ساعت بر دلهره ملی ناشی از تهدیدات خارجی فائق بیاید و حس امنیت را بازگرداند، در حوزههای اجتماعی و اقتصادی نیز نیازمند چنین پاسخهای قاطعی است. او تأکید دارد که مردم «ولینعمتان اصیل» هستند و مشارکت پایین در انتخابات، نشانهای از رویگردانی آنهاست که باید با صدق و خدمت، مجدداً به اقبال تبدیل شود.











