کیانا تصدیقمقدم،خبرنگار گروه فرهنگ:کتاب داستان باز میشود و کاغذها یکی پس از دیگری ورق میخورند. نویسنده شروع به قصهگویی میکند؛ قصه دختری زیبا، ثروتمند و باسواد که دل در گروی شعر و ادبیات دارد. نامش محبوبه است و عاشق پسری خوشچهره؛ اما با فرهنگ و طبقه اجتماعی بسیار متفاوت؛ پسری که دنیایش با چوب و نجاری گرهخورده است. نویسنده طوری قصه میگوید و فضاسازی میکند که خواننده میتواند ریزترین خصوصیات ظاهری و حتی باطنی شخصیتها را در ذهنش تجسم کند؛ محبوبه، دختری با چشمان آهویی و نگاه پررمز و راز و رحیم نجاری که بازوان نیرومندش هوش از سر میبرد. شاید همینقدرت نویسنده در ساختن دنیایی ملموس و شخصیتهایی زنده، نرگس آبیار را مجاب کرد سراغ اقتباس از رمان «بامداد خمار» برود. اثری که با توجه به ویژگیهای نوشتاری که دارد، اگر با کارگردانی حسابشده و دقیق همراه شود، میتواند مخاطب عام را جذب کند و کار آبیار را در جذب تماشاگر سادهتر سازد. تا به امروز ۱۳ قسمت از سریال پخش شده و فصل اول به پایان رسیده است. در طول این قسمتها فراز و نشیبهای فراوانی به چشم میخورد؛ بعضی از این قسمتها آنقدر جذاب و پرکششاند که بیننده بیصبرانه در انتظار ادامه داستان میماند و گاه بیش از اندازه کش میآیند و ریتم کندشان حوصله مخاطب را سر میبرد و رمقی را برای ادامه داد باقی نمیگذارد. در سه قسمت ابتدایی، آبیار بیش از حد به متن اصلی وفادار بود؛ اقتباسی تمامعیار و خطبهخط از کتاب، بدون ردپای سبک و امضای کارگردان. همین وفاداری مطلق، در بعضی از سکانسها باعث میشد، ریتم تصویری داستان از تعادل خارج شود و بیننده در انتظار تماشای لحظهای پرهیجان باقی بماند؛ اما در قسمتهای بعدی، این رویه تغییر کرد. آبیار کمکم از روایت صرف کتاب فاصله گرفت و با بهرهگیری از میزانسنهای دقیق، ترکیببندیهای بصری و تمرکز بر لحظات احساسی، روحی تازه در اثر دمید. او تلاش کرد قصه خودش را هم به روایت اصلی اضافه کند و نتیجه تصویری بود که هرچند خالی از نقصهای فنی و محتوایی نبود؛ اما توانست بیننده عام را با خود همراه کند، مخاطبی که به دنبال شنیدن و دیدن قصهای عاشقانه است؛ قصهای که بتواند بعد از تماشا، با آن همذاتپنداری کند و خودش را جای شخصیت اصلی داستان بگذارد. نیمه دوم سریال را میتوان نقطه عطف این اثر دانست؛ چراکه نسبت به قسمتهای ابتدایی بهمراتب پختهتر و روانتر شده است؛ بازیگران بهتر در قالب نقشهای خود جا افتادهاند و ارتباط میان تصویر و روایت هماهنگتر شده است. نرگس آبیار هم جای خود را در پشت دوربین بهدرستی پیدا کرده و با کمکگرفتن از رمان و چینش مناسب میزانسنها، توانسته مدیوم تصویری قابلقبولی را به تصویر بکشد که مخاطب را راضی نگه دارد. در نهایت میتوان گفت آبیار با اقتباس از رمان «بامداد خمار»، سراغ ساخت یک سریال عاشقانه کمریسک رفته است؛ اثری که به دلیل پیشینه و محبوبیت بالای رمان اصلی، از پیش گروه بزرگی از مخاطبان را مشتاق تماشای نسخه تصویری آن کرده است. حالا باید دید او در فصل دوم تا چه اندازه از تجربه فصل اول استفاده میکند و خودش هم به سمت داستانگویی میرود یا همچنان مسیر اقتباس صرف را دنبال خواهد کرد؛ مسیری که ممکن است با خطر کاهش مخاطبان همراه باشد.
شماره ۴۶۱۹ |
صفحه ۵ |
فرهنگ و هنر
دانلود این صفحه
یک عاشقانۀ کمریسک











