میراحمدرضا مشرف، پژوهشگر مسائل بین الملل: سرانجام انتخابات سراسری در آلمان برگزار شد، انتخاباتی که شاید بتوان آن را مهمترین انتخابات جهان در سال جاری میلادی تلقی کرد. نتایج انتخابات نیز با نظرسنجیهای انجام گرفته پیش از برگزاری آن، اختلاف چندانی نداشت و به جز یکی دو نتیجه نسبتاً غافلگیرکننده (مانند نتایج دور از انتظار حزب چپها)، شاهد اتفاق غیرمترقبه دیگری نبودیم. اما همانطور که پیشبینی میشد، شاهد تغییر تعادل قدرت در مجلس ملی (بوندستاگ) بودیم، آن هم در شرایطی که هیچیک از احزاب سیاسی موفق به کسب اکثریت آرا نشدند. بنابراین دولت آینده نیز مانند دولت کنونی ائتلافی خواهد بود، با این ویژگی مهم که احتمالاً با روند افراطگرایی بیشتری از دو جناح چپ و راست مواجه خواهد شد. با این حال نکاتی در فرایند برگزاری انتخابات و نتایج آن وجود دارد. همچنین در کنار اینها، بحث چگونگی تشکیل دولت ائتلافی و تحولات آینده در سیاستهای داخلی و خارجی آلمان هم مطرح است که سعی میکنیم در اینجا به برخی ابعاد این مسائل اشاره کنیم.
شرایط برگزاری انتخابات سراسری آلمان
انتخابات سراسری آلمان در روز 23 فوریه (5 اسفندماه) در شرایطی برگزار شد که بیش از 59 میلیون نفر در این کشور واجد شرایط محسوب میشدند که حدود 1.2 میلیون نفر بیش از دوره قبل بود. 2.3 میلیون نفر از این تعداد (حدود 4 درصد) نیز رأیاولی بودند. اما یکی از ویژگیهای این انتخابات نسبت به دوره قبل کاهش تعداد کرسیهای نمایندگی مجلس از 733 به 630 کرسی بود. به نظر میرسد این موضوع بر میزان مشارکت احزاب و نامزدها هم اثرگذاری داشته است چنانکه تعداد احزاب به 29 حزب (در برابر 47 حزب دوره قبل) و تعداد نامزدها نیز به 4500 نفر (در مقایسه با 6211 نفر دور پیشین) کاهش داشته است. با این وجود، انتخابات در فضایی بسیار رقابتی و پرشورتر از دوره قبل برگزار شد و دقیقاً بر همین اساس نیز بالاترین نرخ مشارکت در انتخابات (82.5 درصد)، از زمان اتحاد دو آلمان تاکنون رقم خورد.
بررسی نتایج انتخابات سراسری آلمان
همانطور که اشاره شد، نتایج انتخابات اخیر موازنه پیشین قدرت در مجلس ملی آلمان را کاملاً دگرگون کرد. در این راستا اتحادیه دموکراتمسیحی متشکل از دو حزب دموکراتمسیحی و سوسیالمسیحی (سیدییو، سیاسیو)، حدود 28.5 درصد آرا را به خود اختصاص دادند که افزایش حدود 4 درصدی را نسبت به دور قبل نشان میدهد. پس از آن حزب آلترناتیوی برای آلمان (ایافدی) با 20.8 درصد آرا در رده دوم قرار گرفت که با توجه به رأی نزدیک به 10 درصدی دوره قبل، پیروزی بزرگی برایش محسوب میشود. حزب حاکم سوسیالدموکرات نیز با افت شدید 9 درصدی مواجه شده و آرا آن به کمی بیش از 16 درصد تنزل کرد. حزب سبزها نیز از افت آرا بینصیب نماند و با کسب بیش از 11 درصد (افت 3 درصدی)، در رده چهارم قرار گرفت. اما نتیجه غافلگیرکننده به حزب چپهای آلمان (دایلینک) تعلق داشت که با کسب نزدیک به 9 درصد آرا، راه خود را به سوی پارلمان بازکردند. در این بین حزب دموکراتیک آزاد که در دولت ائتلافی فعلی مشارکت داشت، متحمل شکست سنگینی شد و با سقوط بیش از 7 درصدی و کسب کمتر از 5 درصد آرا، عملاً از راهیابی به مجلس جدید باز ماند. دیگر حزب معروف چپ با نام «زارا واگن کنشت» هم به رغم مدت زمان کمی که از فعالیت سیاسیاش میگذشت، عملکرد بسیار خوبی از خود نشان داد و با اختلاف اندکی از کسب 5 درصد لازم برای راهیابی به مجلس باز ماند. همانطور که بعداً خواهیم گفت، عدم راهیابی این حزب به مجلس تأثیر زیادی بر معادلات آینده تشکیل دولت بر جای گذاشت.
برآوردی از مجموع این نتایج نشان میدهد که آرا احزاب میانهرویی همچون دو حزب سوسیالدموکرات و حزب دموکراتیک آزاد به سوی احزاب افراطی چون آلترناتیوی برای آلمان و چپ آلمان ریزش پیدا کرده است. در عین حال آمارها نشان میدهد حزب آلترناتیوی برای آلمان در جذب طبقه ساکت و منفعل جامعه بهتر عمل کرده است، کما اینکه موفق به جذب حدود 1.86 میلیون رأیی شده که در انتخابات سال گذشته مشارکت نکرده بودند. بنابر این سهم افزایش مشارکت در انتخابات عمدتاً به این حزب تعلق گرفته است.
پیام انتخابات؛ افزایش گسلهای اجتماعی در آلمان
اگر بخواهیم رأی مردم و چگونگی مشارکت آنها در این انتخابات را در قالب ارسال و یا انعکاس یک پیام نشان دهیم، بدون شک آن پیام این خواهد بود که جامعه آلمان بیش از پیش به سوی افراطگرایی حرکت کرده و گرفتار شکافها و گسلهای اجتماعی شده است. در این مورد میتوان به تنزل چشمگیر آرای احزاب میانهرو و صعود چشمگیر حمایت از احزاب افراطگرای چپ و راست اشاره کرد. علاوه بر این در مورد عمیقتر شدن گسلهای اجتماعی نیز میتوان به شواهد زیر توجه کرد.
1. گسل جغرافیایی
بررسی ترکیب آرای احزاب سیاسی آلمان به لحاظ جغرافیایی نشان میدهد میان گرایشات حزبی نواحی شرق و غرب آلمان تفاوت آشکار و ملموسی وجود دارد. بر این اساس، این موضوع بسیار در خور توجه است که حزب راستگرای افراطی ای.اف.دی در اکثر نواحی شرق آلمان حائز اکثریت آرا شده و در جایگاه اول قرار گرفته است. به همین ترتیب دو جناح اتحاد دموکراتیک و سوسیالدموکراسی نیز در پایگاه سنتی خود در غرب آلمان، صاحب قدرت باقی ماندهاند. پیام این تقسیم جغرافیایی واضح به نظر میرسد؛ مردم شرق آلمان از شرایط خود ناراضیاند و اتحاد دو آلمان آنها را به خواستههای مورد نظرشان نرسانده است. درواقع اگرچه بیش از 35 سال است که دیوار جداکننده شرق و غرب فروریخته، اما در عمل این دیوار به شکلی نامرئی در جای خود باقی مانده است.
2. گسل نسلی در آلمان
پیری میانگین جمعیت آلمان را به خوبی میتوان از شرایط سنی واجدان شرایط رأی در این کشور درک کرد. بر اساس آمارهای منتشرشده از سوی مراکز رسمی در آلمان، حدود 42 درصد واجدان شرایط رأی در این کشور در محدوده سنی بالای 60 سال قرار دارند. نزدیک به 27 درصد نیز با قرار گرفتن در محدوده 18 تا 40 سال در گروه جوان طبقهبندی میشوند و باقی مانده (حدود 31درصد) در شرایط میانسالی قرار دارند. اما نگاه به نحوه رفتار رأیدهی مردم بر مبنای شاخصه سنی نشان میدهد که تعداد قابل ملاحظهای از جوانان به سوی احزاب افراطی راست و چپ تمایل نشان میدهند. در همین راستا حزب آلترناتیوی برای آلمان کمترین میزان آرا را در میانگین سنی 60 سال به بالا کسب کرده است، درحالیکه در میانگین سنی بین 18 تا 40 سال این حزب رتبه اول و یا دوم را در بین احزاب کسب کرده است. با توجه به تغییر نسل در آلمان، این احتمال دور از ذهن نخواهد بود که طی یک یا دو دهه آینده، جایگاه احزاب و حامیان آنها به گونهای جدی دستخوش تغییر شود.
3. گسل نژادی و فرهنگی
این گسل در امتداد تشدید بحثها بر سر مهاجران و حساسیتها به جایگاه فرهنگ و تمدن آلمانی تعریف میشود. با توجه به اینکه حدود یکچهارم جمعیت آلمان (21 میلیون نفر) را افرادی با پیشینه مهاجرتی تشکیل میدهند، آنها در انتخابات اخیر با انتخابهای دشواری روبهرو بودند. مواضع تند احزابی مانند اتحادیه دموکراتمسیحی و حتی همراهی آنها با احزاب راستگرای افراطی در قضیه مهاجران، بیشتر این افراد را نسبت به تداوم رأی سنتی سرگردان کرده بود. از سوی دیگر آلمانیهای اصیلی هم بودند که با نژادپرستی و اعمال تبعیض علیه مهاجران مخالفت داشتند، اما در عین حال نسبت به تشدید آثار بحرانهای مرتبط با مهاجران در کشور احساس دغدغه جدی میکردند. درنهایت نتیجه این بود که بر مبنای برخی نظرسنجیها، حدود 20 درصد آلمانیها تا ساعاتی قبل از رأیگیری، در انتخاب حزب و رأی خود سرگردان بودند. با این حال نتیجه آرا و به خصوص افزایش قابل توجه آرای چپها و راستگرایان افراطی نشان میدهد که آنها برای دغدغههای خود ارزش قائل شدهاند.
4. گسل تحصیلاتی
موضوع تحصیلات و تأثیر آن بر رأی مردم را هم باید نکته درخور توجه دیگر این انتخابات ارزیابی کرد. بررسی آمارهای بعد از انتخابات نشان میدهد که میان نحوه رأیدهی به احزاب و تحصیلات رأیدهندگان ارتباط مستقیمی برقرار بوده است. بر این اساس افراد با تحصیلات عالی، عموماً به سوی احزاب سنتی و یا سبزها گرایش نشان دادهاند، درحالیکه افراد برخوردار از تحصیلات مقدماتی، گرایش بیشتری به افراطگرایان و به خصوص حزب آلترناتیوی برای آلمان داشتهاند.
بررسی احتمالات تشکیل دولت ائتلافی آینده
همان طور که پیشبینی میشد، نتایج انتخابات این موضوع را روشن کرد که هیچ حزبی به تنهایی قادر به تشکیل دولت نخواهد بود. پیش از این گمانهزنیهای زیادی در مورد چگونگی ائتلاف احزاب سیاسی با یکدیگر مطرح شده بود. «ائتلاف بزرگ» که همان مشارکت دو جناح اتحادیه دموکراتیک و سوسیال دموکراسی در دولت است، در صدر این گمانهزنیها جای داشت. از زمان اتحاد دو آلمان تاکنون، این اتفاق 4 بار دیگر رخ داده بود که آخرین مورد آن را در دوره صدارت مرکل شاهد بودیم. در عین حال بعضی نیز پیشبینی میکردند که با توجه به رقابت نزدیک احزاب سیاسی و احتمال راه یافتن تعداد بیشتری از احزاب به مجلس، یک ائتلاف سه یا حتی 4 حزبی را شاهد باشیم. دولت مشهور به چراغ راهنمایی به رهبری شولتس، نخستین تجربه آلمانیها در این زمینه بود، که البته ناکامی و بیثباتی خود را هم بروز داد.
اما در شرایطی که ایجاد یک ائتلاف سه حزبی بهعنوان یک گمانهزنی قوی مطرح بود، ناکامی حزب چپگرای «زارا واگن کنشت» در عبور از مرز 5 درصدی راهیابی به مجلس، تمامی این معادلات را درهم ریخت. با عدم راهیابی این حزب به مجلس از یکسو و تعهد احزاب میانهرو به عدم ائتلاف با حزب افراطی «ایافدی» از سوی دیگر، در حال حاضر با گزینههای زیر برای ائتلاف روبهرو هستیم؛
الف) نخست ائتلاف بزرگ میان اتحادیه دموکراتیک و سوسیال دموکراتها که به تاریخچه آن اشاره شد. این دو حزب در شرایطی که به لحاظ درصدی نتوانستهاند به مجموع 50 درصد برسند، اما با توجه به مجموع کرسیهایشان در مجلس (121+208) و کسب بیش از نیمی از کرسیهای مجلس، قابلیت تشکیل یک دولت ائتلافی اکثریت را دارند. رهبری این دولت با «فردریش مرتس»، جانشین جنجالی مرکل خواهد بود. اما در حال حاضر این ائتلاف با مشکلاتی در حوزههای سیاستگذاری در داخل و خارج مواجه است، مضاف بر اینکه اولاف شولتس، نخستوزیر فعلی و رهبر حزب سوسیال دموکراسی هم اعلام کرده است که در مذاکرات برای ائتلاف شرکت نخواهد کرد.
ب) گزینه دوم ائتلافی سه حزبی میان اتحادیه دموکراتیک، سبزها و چپهای آلمان (دای لینک). این ائتلاف اگرچه محال نیست، اما درجه امکانپذیری آن بسیار کم است؛ چراکه این حزب در مسائل بسیاری با یکدیگر اختلافنظرهای عمیق دارند و بعید است به توافقی برسند.
ج) اگر در نهایت این دو راهکار به نتیجه مطلوب نرسید، گزینه سوم یعنی تشکیل یک دولت اقلیت مطرح میشود. این نوع دولت در دولتهای ایالتی مرسوم است، اما در دولت فدرال چنین موردی تجربه نشده است. بیثباتی شدید و احتمال فروپاشی سریع دولت باعث میشود که تا این گزینه کمتر مورد توجه قرار گیرد. با این حال فردریش مرتس چند سال پیش از این گزینه بهعنوان یکی از گزینههای ممکن صحبت به میان آورده بود؛ هرچند در حال حاضر در این مورد سکوت اختیار کرده است.
رویکردهای سیاسی احتمالی دولت آینده آلمان
دولت آینده آلمان، چه در قالب ائتلافی دو حزبی و یا سه حزبی، بدون شک از سیاستها و رویکردهای حزب برتر یعنی اتحادیه دموکرات مسیحی تبعیت خواهد کرد. بر همین اساس هم تغییر و تحولاتی در سیاست دولت برلین در عرصههای داخلی و سیاست خارجی به وقوع خواهد پیوست؛
الف) تحولات در عرصه داخلی
در حوزه رویکردهای داخلی، میان دیدگاههای دولت ائتلافی حاکم و در رأس آن سوسیال دموکراتها با اتحادیه دموکراتیک تفاوتهای قابل ملاحظهای وجود دارد که در اینجا به برخی از مهمترین آنها اشاره خواهیم کرد.
1- حوزه اقتصاد
اوضاع اقتصادی بزرگترین اقتصاد اروپا در سالهای اخیر به هیچ وجه مناسب نبوده است. «فریدریش مرتس»، رهبر اتحادیه، جناح پیروز در انتخابات وعده داده است که این مشکلات را در 4 سال آینده حل کند. اما بسیاری معتقدند او کار بسیار دشوار و از برخی جهات ناممکنی را در این رابطه پیشرو دارد. از یکسو آلمان با بحران فرسودگی زیرساختها مواجه است و از سوی دیگر جنگ در اوکراین فشار اقتصادی عظیمی بر این کشور وارد کرده است. در این شرایط کار کردن با یک دولت ائتلافی مشکل بزرگ دیگر «مرتس» محسوب میشود. مثلاً در شرایط ائتلاف با حزب سوسیال دموکراتیک، حزب حاکم فعلی، بزرگترین چالش بر سر چگونگی اجرای نظام مالیاتی خواهد بود، در جایی که اتحادیه به دنبال برنامههای کاهش مالیات ثروتمندان است و سوسیال دموکراتها از افزایش مالیات ثروتمندان حمایت میکنند. بحث سقف بدهیهای دولت و اصلاحات آن موضوع چالش برانگیز دیگر خواهد بود. به این موارد باید قدرتیابی مضاعف احزاب راست و چپ افراطی در پارلمان را هم اضافه کرد. آنها که به طور مشترک یکسوم کرسیهای پارلمان را در اختیار دارند، ممکن است سد راه بسیاری از برنامههای دولت جدید به خصوص در حوزههایی همچون کاهش محدودیتهای مقررات مربوط به بدهی دولت شوند.
2- مسئله مهاجرت
مسئلهای که بنیان بسیاری از تفاوتها و اختلافات احزاب رقیب در انتخابات اخیر را شکل داده بود. فریدریش مرتس با تلاشهای خود در تصویب یک قطعنامه و یک لایحه بسیار سختگیرانه در قبال مهاجران، موضع خود را به قدر کافی شفاف کرده و حتی در این مسیر از اتحاد با راست افراطی نیز ابایی نشان نداده است. در این شرایط اگر یک دولت ائتلافی با حزب سوسیال دموکرات و یا ائتلافی سه حزبی با چپها و سبزها شکل گیرد، مهاجرت به بزرگترین بنبست میان آنها تبدیل خواهد شد. هر گونه همکاری دوباره مرتس با راستگرایان افراطی هم میتواند کار را به فروپاشی کامل دولت بکشاند.
3- چالشها در حوزه فرهنگی و اجتماعی
انتخابات اخیر نشان داد که افراطگرایی در هر دو سوی چپ و راست روند رو به رشدی را تجربه میکند. از سوی دیگر گسلهای اجتماعی نیز رو به رشد و در حال تشدیدند. مأموریت دشوار مرتس و دولت ائتلافی و یا دولت اقلیت او، این خواهد بود که جامعه را به سوی روند تعادل بازگرداند؛ کاری که با حضور و نقش چشمگیر افراطگرایان در مجلس چندان آسان نخواهد بود.
ب) تحولات در عرصه سیاست خارجی
اولاف شولتس و دولت ائتلافی او در زمانی قدرت را در اختیار داشتند، که عرصه سیاست خارجی آلمان با مشکلات و حتی مصائب زیادی مواجه بود. تهاجم نظامی روسیه به اوکراین، اوجگیری ناآرامیها در خاورمیانه و شاخ آفریقا، سرازیر شدن هزاران پناهجوی این مناطق به سوی آلمان و در نهایت بازگشت ترامپ به کاخ سفید؛ همگی بخشی از چالشهای پیشروی دولت اولاف شولتس بودند. اکنون اتحادیه دموکراتیک و دولت آینده به رهبری آن هم میراثدار بسیاری از این مشکلات خواهد بود؛
1- رویکرد آلمان در برابر اتحادیه اروپا
فریدریش مرتس در اولین کنفرانس خبری خود بعد از پیروزی در انتخابات، بر این امر تأکید کرد که تقویت هر چه سریعتر اروپا، نخستین و مهمترین اولویت او خواهد بود. ظاهراً او در این حوزه بر دو نکته توجه دارد؛ نخست، وحدت و یکپارچگی اروپا، بهویژه در حوزه تقویت همکاریها و هماهنگیهای امنیتی و دوم، بازیابی نقش و جایگاه آلمان در اتحادیه اروپایی: «در حال حاضر بسیاری از تصمیمات سیاست اروپایی بدون مشارکت آلمان گرفته میشود. البته این موضوع به فضای انتخاباتی و دوران گذار نیز مرتبط است. اما من با بسیاری از نخستوزیران، رؤسای دولت و رهبران اتحادیه اروپایی تماس نزدیک دارم.»
2- جنگ اوکراین
از زمان تهاجم روسیه به اوکراین، آلمان پس از آمریکا، یکی از بزرگترین تأمینکنندگان کمک مالی و تسلیحاتی به این کشور بوده است. این موضوع علاوه بر اینکه فشار سنگینی بر آلمان و اقتصاد آن وارد کرده است، باعث بروز اختلافنظرهایی نیز میان مردم و سیاستمداران این کشور شده است. بر این اساس احزاب راستگرای افراطی همچون آلترناتیوی برای آلمان و یا حتی چپگرایانی چون دای لینک، مخالف استمرار کمکها به اوکراین هستند. با این حال فریدریش مرتس اعلام کرده است که تعهد آلمان برای کمک به اوکراین همچنان پا برجا باقی خواهد ماند. علاوه بر این مرتس با کنایه به واشنگتن اعلام کرد که سرنوشت اوکراین نباید بدون حضور مقامات اوکراینی در مذاکرات بینالمللی تعیین شود. در این شرایط به نظر میرسد که دیدگاه دو حزبی که امکان تشکیل یک دولت ائتلافی توسط آنها بیشتر است (سوسیال دموکراتها و اتحادیه دموکراتیک) کاملاً به هم نزدیک است و از این جهت اختلافنظر چندانی وجود ندارد. اما مشکل اصلی در مجلس و در جایی است که دو حزب چپ و راست افراطی به عنوان مخالفان کمک به اوکراین میتوانند در هماهنگی با یکدیگر و بر اساس شرایط تصویب بودجه دولت، از افزایش کمکهای دفاعی به اوکراین جلوگیری کنند.
3- روابط با آمریکا
«باورم نمیشود که روزی چنین اظهاراتی را در تلویزیون آلمان بر زبان بیاورم. اما بعد از سخنان هفته گذشته ترامپ، واضح است که دولت آمریکا برای اروپا اهمیتی قائل نیست.» اینها بخشی از اظهارات مرتس در اولین کنفرانس خبری بعد از پیروزی در انتخابات است. مرتس همچنین از مداخلات آمریکا در انتخابات این کشور هم به شدت گلایه کرد و گفت که این مداخلهها چیزی از مداخلات مسکو کم نداشته است، بلکه حتی در همان حد خطرناک و تند بودهاند. او به وضعیت امنیت اروپا هم پرداخت و بر لزوم ایجاد یک بستر امنیتی مشترک میان کشورهای اروپایی و استقلال آنها از آمریکا تأکید کرد. در نهایت او از سرنوشت ناتو هم ابراز نگرانی کرد: «با این شرایط کنجکاو هستم که ببینم تا اجلاس پایان ماه ژوئن، ناتو چه مسیری را طی خواهد کرد. آیا همچنان از ناتو به شکل کنونی آن سخن خواهیم گفت؟ یا مجبور خواهیم شد که خیلی سریعتر به سمت ایجاد یک توانمندی دفاعی مستقل اروپایی حرکت کنیم.»