حدیث ملاحسینی، خبرنگار: در نگاه اول و در یک چشمانداز کلی، اگر بخواهیم «قهوه پدری»، جدیدترین ساخته مهران مدیری را با یک تمثیل توضیح دهیم، میتوان آن را به یک تابلوی نقاشی تشبیه کرد که خالق آن با کجسلیقگی تمام و به شکلی ناشیانه، همه رنگهای تند و روشن موجود در پالت را به روی بوم پاشیده است. خروجی چنین کاری، بدون شک اثری است که میتواند از صدقهسری آن رنگهای تند و روشن و نه چیز دیگری، توجه بیننده را به خودش جلب کند. به عبارت دیگر، با گذشت چند ثانیه، بیننده متوجه میشود که نقاش این اثر بدون آن که حرف جدید و محتوای بدیعی برای عرضه کردن داشته باشد و فقط برای آن که کاری کرده باشد و بومی را از حالت سفید بودن خارج کند، دست به قلم برده است. بنابراین، چنین نقاشیای فاقد آن نیرو و ارزشی است که بتواند بیننده را، اگر نگوییم میخکوب کند، بلکه برای لحظاتی یک لذت بصری همراه با یک درنگ کوتاه به او عرضه کند.
شوخی با مشکلات اقتصادی و مضیقه مالی، همواره یکی از موضوعات محبوب طنزپردازان بوده است؛ به این دلیل که سازندگان میدانند چنین موضوعی پتانسیل آن را دارد که مخاطب با آن همدلی کند و از این طریق میتوانند لحظات جالب و سرگرمکنندهای را رقم بزنند. این مسئله که از مشکلات جدی و مبتلا به جامعه امروز ماست و به رغم این که بسیار تکرار شده است، همچنان قابلیت آن را دارد که طنزهای نابی از دل آن متولد شوند. اما قهوه پدری نتوانسته است از این فرصت استفاده کند و در دام لطیفههای دمدستی و یک خط داستانی به غایت مستعمل و نخنما افتاده است. شکست در یک سرمایهگذاری بزرگ در اثر یک بدشانسی یا کلاهبرداری و درنهایت روی آوردن به دزدی و کار خلاف برای برونرفت از وضع موجود، یکی از سرراستترین و کلیشهایترین شکل ممکن پرداخت به مشکلات و مسائل اقتصادی است. با این حال، حتی اگر چنین داستانی بتواند موفق باشد و در بین مخاطبان مقبول واقع شود، شخصیتپردازیها و نوع بازی بازیگران میتواند بسیار تعیینکننده باشد.
همانطور که در ابتدای متن اشاره کردیم، قهوه پدری همچون یک تابلوی نقاشی است که رنگهای جیغ بدون هیچ حساب و کتابی در آن به کار رفتهاند. آن رنگها بازی بازیگران را نشان میدهد که حالات چهره و میمیک صورتشان، لحن صحبت و تن صدایشان و همه چیز آنها شدید و اغراقشده است. به همین جهت، ما نمیتوانیم بگوییم که با یک اثر پرانرژی مواجهیم، بلکه شاهد سریالی هستیم که انرژی بیرویهای در آن در حال اتلاف است. نحوه صحبت کردن مخدوش و نامفهوم رئیس بانک، چشمان از حدقه درآمده و دندانهای بیرونزده همسرش، فریادهای بیجای مادر خانواده، صدای مردانه عروس خانواده و سادهلوحی پدر خانواده، دخالتها و خبرچینیهای زن همسایه و... همگی نوعی افراط در نمایشاند که سریال را به شکل زنندهای شلوغ کرده است. این اقدامات البته در جهت این است که بتوانند یک ضعف بزرگ را بپوشانند و آن ضعف چیزی جز فقدان خلاقیت و ارائه یک محتوای بدیع نیست.در سریالهایی همچون «قهوه تلخ» و «شبهای برره» که از ساختههای مهران مدیری بودند، یک فرد خردمند و فرزانه در بین مشتی انسان کمخرد قرار میگرفت که این مواجهه و تضاد، اتفاقات جالبی را رقم میزد. این مسئله به بنبست علم و دانش و وارونه بودن ارزشها در جامعه اشاره دارد که یک نقد ظریف و خوبی از تاریخ ایران در آن نهفته است. در قهوه پدری هم پدر خانواده که یک کتابفروشی دارد و شعر و ادبیات را میفهمد، اکنون در مشکلات مالی غرق است. در اینجا ما بارقههایی از این نقد را میبینیم که اندوختن این همه فضل و دانش چه سودی داشته؟ اما خط داستان و بازی بازیگران مانع از آن شدند که این نقد به شکلی عریان و محوری بیان شود.
درنهایت، طنزپردازی که یک زمانی تکیهکلامها و گویشهایی که در آثارش به کار میبرد تا مدتها در بین عامه مردم میچرخید و بازگو میشد، اکنون به این نقطه رسیده است. سخن کوتاه، قهوه پدری شوربختانه مخاطب را راضی نمیکند و اثر ماندگار و خاطرهانگیزی نخواهد بود.
شماره ۴۳۳۴ |
صفحه ۱۲ |
فرهنگ و هنر
دانلود این صفحه

قهوه به رنگ جیغ