کیانا تصدیقمقدم، خبرنگار گروه فرهنگ: حدود ۳۰ سال از ساخت اولین سریالش میگذرد؛ با «ساعت خوش» در سال ۱۳۷۳ کارگردانی را شروع کرد و فصل جدیدی را در حرفه کاریاش رقم زد. سن مهران مدیری آن روزها کمتر از ۳۰ سال بود و هنوز آنطور که باید تجربه کارگردانی نداشت. تازه اول راه بود، اما مخاطب و نیازش را میشناخت و با استفاده از همین شناخت یک اثر را خلق میکرد؛ آثاری که در دهههای 70 و 80، جزو پربینندهترین سریالهای تلویزیون محسوب میشدند. مدیری سریال میساخت و تا مدتها دیالوگهای آثارش، تکیهکلام میشد. روزهایی که شاید نقطه طلایی کارنامه کاری این هنرمند به حساب میآمد. اما رفته رفته همهچیز تغییر کرد؛ مهران مدیری تصمیم گرفت در سومین دهه فعالیتش بهعنوان کارگردان، مسیر جدیدی را طی کند. مسیری که مشخص نیست انتهای آن قرار است به یک دشت سبز و خوش آب و هوا ختم میشود یا یک دره سرد و تاریک.
او در سالگرد ۳۰سالگی کارگردانیاش تصمیم میگیرد سریال جدیدی را در نمایش خانگی منتشر کند؛ در ابتدا نامش «پدر قهوه» بود اما بعد از اصلاحیهها به «قهوه پدری» تغییر کرد. داستان این سریال هم کماکان به آثار پیشینش یعنی «هیولا» و «دراکولا» برمیگردد. خانواده شریفی که در یک مضیقه مالی گیر افتادهاند. پدر خانواده که از قضا نام شریفی هم دارد (جهانگیر ادیب)، صاحب یک کتابفروشی است؛ او به دلیل اینکه فروش مناسبی ندارد و از پس پرداخت اجاره کتابفروشی برنمیآید مجبور است در مدت کمی محل کارش را به مالکش تحویل دهد. آقای ادیب در همان قسمت اول، حاضر نمیشود کتابهای کتابفروشی را بفروشد و دلیلش هم این است که فرد خریدار ارزش و اهمیت آنها را نمیداند و میخواهد کتابها را کیلویی بخرد. تا اینجای داستان همهچیز مرتب است. همه افراد خانواده باوجود مشکلات مالی به جهانگیر افتخار میکنند که شرافتش را حفظ کرده است. اما در قسمتهای بعد ورق به یکباره برمیگردد و یک فکر طلایی به ذهن آقای ادیب میرسد. دزدی از بانک برای رهایی از بیپولی. محور سریال تا حالا که ۱۱ قسمت از آن منتشر شده، روی همین موضوع، یعنی نقشه و تلاشهایی میگذرد که این خانواده شریف برای دزدی از بانک کشیدند.
اگر قهوه پدری و آثار قبلی این هنرمند را دیده باشید حتما متوجه یک موضوع میشوید؛ برای مهران مدیری یک نکته بسیار مهم است، آن هم اینکه نشان دهد انسانهای شریف هنوز هم وجود دارند. اما او یک رویه برای این کار دارد. اول نشان میدهد که چنین افرادی وجود دارند و بعد شرافتی که در ذهن مخاطب ساخته را خراب کند. کاری که در قهوه پدری با جهانگیر ادیب کرد و در هیولا با هوشنگ شرافت. او از یک کتابفروش دزد ساخت و از یک معلم هم فردی بیاراده که از یک جایی به بعد پول را به شرافتش ترجیح داد و در ازای پول پاسخ سوالهای امتحانات نهایی را به شاگردش داد.
جنس بازی گرفتن مدیری در قهوه پدری، یکی دیگر از موضوعاتی است که این سریال را دچار چالش میکند. به وضوح مشخص است که او میخواهد ضعف فیلمنامه را با بازیگران پوشش دهد و البته در انجام اینکار چندان موفق عمل نمیکند. مدیری تصمیم میگیرد روی ظاهر و ویژگیهای افراد مانور دهد؛ او یک عینک تهاستکانی برای جهانگیر ادیب، صدای زنانه برای سعید(پسر جهانگیر)، صدای مردانه برای عروس جهانگیر، دندانهای بیرونزده برای بهار(همسر مدیر بانک) و لهجه برای نجمالدین میخچالچی(رئیس بانک) و یک مغز کوچک زنگزده برای اون(دوست جهانگیر) در نظر گرفته تا به اصطلاح برای مخاطب جذابیت ایجاد کند که البته بیشتر این سوال را در ذهن ایجاد میکند که این آدمهای عجیبی که در قهوه پدری دور هم جمع شدهاند از کدام سیاره آمدهاند؟
مهران مدیری برخلاف ۳۰ سال پیش که جنس نیاز مخاطب را بهخوبی میشناخت و این موضوع برایش اهمیت هم داشت، حالا سریال قهوه پدری را در فضایی ساخته که بیننده را به سمت جهانی هل میدهد که با آن بسیار غریب است. به نظر میرسد او این سریال را حوالی ساعت ۶ صبح و وقتی که هنوز کاملا هوشیار نبوده کارگردانی کرده باشد. البته شگفتیها در سریال آنقدر زیاد است که شاید بهتر باشد خودش به این سوال پاسخ دهد که چه ساعتی از روز این اثر را کارگردانی کرده و آیا در آن زمان حالش خوب بوده یا خیر.
شماره ۴۳۳۴ |
صفحه ۱۲ |
فرهنگ و هنر
دانلود این صفحه

در دنیای شما ساعت چند است؟