یادداشت/ مهدی نیکصفتمطلق کارشناس سیاسیدوم خرداد، بیش از آنکه سیاسی باشد، یک رویداد اجتماعی بسیار مهم تلقی میشود که نماد تغییر کنش جمعی جامعه آن زمان بود، نمادی که این فرصت را به جریان اصلاحات داد تا بتواند در چهار سال اول دولت،پروژههای مختلفی را به شکل رادیکال استارت بزند.
از رادیکالیسم تا گروگانگیری سیاسی
به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، مهدی نیکصفتمطلق کارشناس سیاسی طی یادداشتی در روزنامه فرهیختگان نوشت:
۱- مشارکت، مشارکتی بیسابقه بود؛ بهطوری که رسانههای خارجی هم تصور نمیکردند حدود 75 درصد مردم پای صندوقهای رای بیایند و ۷۰ درصدشان، به کسی رای بدهند که گفتمانش درست در تقابل با ایستار های محافظه کارانه راست، به حساب میآمد. این حجم از مشارکت و این حجم از رایآوری محمد خاتمی، بیش از آنکه دلایل سیاسی داشته باشد، محصول یک بستر اجتماعی خاص بود که در دوران موسوم به سازندگی ایجاد شده بود. به بیانی دیگر، دوم خرداد، بیش از آنکه سیاسی باشد، یک رویداد اجتماعی بسیار مهم تلقی میشود که نماد تغییر کنش جمعی جامعه آن زمان بود، نمادی که این فرصت را به جریان اصلاحات داد تا بتواند در چهار سال اول دولت،پروژههای مختلفی را به شکل رادیکال استارت بزند. نقطه مشترک همه این پروژهها، گذاری تمامعیار از گفتمان دهه 60 بود؛ گذاری که دیگر مفاهیمی چون استکبارستیزی، حمایت از پابرهنگان، ایمانمداری و... در آن معنا نداشت. این پروژهها در دو شکل سلبی و ایجابی پیگیری شدند. در شکل ایجابی آن مفاهیمی چون سکولاریسم، دموکراسی غیر متعهد، دینزدایی از جامعه و سیاست و... در سطح افکار عمومی مطرح شدند.
در سطح سلبی هم مسائلی چون نقد مدل مردم سالاری دینی،نفی استکبار ستیزی ،نقد تقدم عدالت بر توسعه تک ساحتی و...بیان شد. بهطور کلی این پروژه در این دو محور، با رویکردی کاملا رادیکال و تمامیتخواهانه، به اسم اصلاح و به کام تغییر گفتمان امام خمینی، در برخی ابعاد دستگاه اجرایی دولت موسوم به اصلاحات دنبال شد.
۲- کم کم آتش رویکرد رادیکال جریان اصلاحات، آنقدر بزرگ شد که دودش ابتدا در چشم خود اصلاحاتیها رفت؛ شکست در انتخابات دوم شوراها در سال ۸۱، بهرغم در اختیار داشتن اجرا و نظارت و سپس شکست در تحصن و در نتیجه انتخابات مجلس هفتم و همچنین شکست در انتخابات ریاستجمهوری نهم در سال ۸۴، در حالی که نامزد اصلاحات در مرحله اول آن انتخابات، پنجم شد. در کنار رادیکال بودن پروژه گفتمانی اصلاحات، برنامههای تعدیل اقتصادی خاتمی در دور دوم ریاست خودش، منجر به افزایش نارضایتی مردم شد و همین نارضایتی درنهایت به موقعیت اجتماعی جریان اصلاحات ضربه سختی زد، ضربهای که نمود آن را در شکستهای مذکور دیدیم.
۳- انتخابات سال ۸۸ بهترین فرصت برای بازتولید گفتمان اصلاحات بود. فتنه ۸۸ که در ابتدا خصلتی اصلاحطلبانه داشت، بعد از سفت و سخت شدن مواضع سران فتنه و کوتاه نیامدن آنها از ادعاهایی که عموما کذب و غیر واقع بودند، هویتی تجدیدنظرطلبانه نسبت به اصل نظام اسلامی پیدا کرد. در دل این هویت حتی تفالههای سازمان منافقین هم در کنار سران فتنه، اقدام به ضربه زدن به اصل نظام کردند. ماجرای فتنه در سال 88 به پایان رسید، برخلاف آنکه عدهای گمان میکردند میتواند کمک شایانی به جریان اصلاحات کند، اما بر اساس اذعان همان افراد رادیکال نهتنها موقعیت آنها را رشد نداد، بلکه برای سران اصلاحات محدودیتهای شدیدی ایجاد کرد، بهطوری که دست آنها را از رسیدن به قدرت کوتاه کرد، بنابراین اصلاحطلبان باید سراغ افراد معتدل خود مثل عارف میرفتند، اما عارف، چندان وجههای در بین مردم نداشت، یا به تعبیر بهتر، اصلاحطلبی بود که مانند امثال خاتمی، برای مساله ۸۸ هزینه نداده بود و به همین خاطر ظرفیت اینکه بتواند در سال ۹۲، رئیسجمهور بشود را نداشت. بنابر این اصلاحات به دنبال ائتلاف با شخصی رفت که هم پتانسیل کسب قدرت را داشته باشد و هم در مقابل سهمخواهی اصلاحطلبان چموشی نکند.
۴- مصطفی ملکیان در سال ۸۹ کتابی چاپ کرد به اسم «تقدیر ما تدبیر ما». او در این کتاب به صورت مفصل، مولفههای سیاسی، اجتماعی و فکری جریان اصلاحات را تشریح کرده است. در جایی از این کتاب تصریح شده است که اصلاحطلبی با اینکه رویکرد مدرن به تغییرات اجتماعی دارد اما تا حدودی «محافظهکار» است. خصلت محافظهکارانه اصلاحات، شاید بهعنوان یکی از مولفههای جریان اصلاحات مطرح شود، اما اتخاذ این رویکرد در شرایط فعلی قطعا اصلاحات را وارد بحرانی جدی میکند. اصلاحات امروز به حامی تمامقد حسن روحانی تبدیل شده است، اما فارغ از حمایت حداکثری از روحانی و توجیه اقدامات وی، حسن روحانی به صورتی کاملا حداقلی به آنها توجه میکند. این حمایت شاید گهگداری برای شور نشدن آش، به صورت چند انتقاد توییتری به سیاستهای رئیسجمهور نمود داشته باشد، اما واقعیت آن است که تصویری که از اصلاحات در افکار عمومی نقش بسته است، تصویری کاملا مدافعانه و چهبسا توجیهگرانه باشد. در چارچوب این تلقی اصلاحات نهتنها به صورت مستقیم به قدرت دسترسی ندارد، بلکه با اتخاذ رویکردی محافظهکارانه، به حامی تمامقد وضع موجود تبدیل شده است و تجربه جامعه ایران نشان داده زمانی که جریانها به حمایت از وضع موجود میپردازند، به پایان عمر سیاسی و اجتماعی خویش نزدیک میشوند. شاید تنها راهکار اصلاحات برای جلوگیری از این پایان تراژیک در ذیل حمایت از روحانی، این باشد که از ۸۸ عبور کند، تا اینچنین در گیر و دار سیاست گروگان گرفته نشود.
مطالب پیشنهادی







