


سیدمهدی طالبی، خبرنگار گروه بینالملل: مذاکرات هستهای که حتی در اوج دستاوردهایش پرتنش بهحساب میآید، چند روزی میشود که با برخورد به نوعی بنبست، متوقف شده است. رسانههای غربی تلاش دارند درخواستهای جدید روسیه از غرب در توافق هستهای را عامل اصلی توقف مذاکرات معرفی کنند.
سرگئی لاوروف، وزیرخارجه روسیه روز 14 اسفند اعلام کرده بود که کشورش از آمریکا درخواست کرده تا این کشور دستکم در سطح وزیرخارجه ضمانتی کتبی بدهند که تحریمهای اخیر واشنگتن علیه مسکو که بهدلیل جنگ اوکراین وضع شدهاند، همکاریهای اقتصادی این کشور با ایران را تحت تاثیر قرار نمیدهند. هرچند درخواست مسکو در این زمینه به اندازه خود میتوانست باعث افزایش زمان مذاکرات شود، اما انجام اقدامات جدید از سوی آمریکا باعثشده تا درخواست روسها به چنین سطحی نرسد.
خبرگزاری آمریکایی آسوشیتدپرس روز ۱۹ اسفندماه مدعی شد که آمریکا محمولههای ۲ نفتکش مظنون به انتقال نفت ایران را که در سال 2020 توقیف کرده بود، مصادره کرده است. در سوی دیگر نیز واشنگتن پس از ابراز امیدواری در هفتههای اخیر برای رفع تحریمهای سپاه به تهران اطلاع داده بنابه دلایل داخلی قادر به انجام آن نیست.
ایران میگوید نهادهایی که در دوره ترامپ به بهانههای ادعایی تروریسم مورد تحریم قرار گرفتهاند نقشی بزرگ در هرگونه انتفاع اقتصادی ایران ایفا میکنند و درصورت احیای توافق به هیچ عنوان نباید همچنان زیر تحریم باقی مانده باشند.
اقدامات آمریکا در توقیف محموله 38 میلیون دلاری نفت ایران و رد درخواست تهران برای رفع تحریم برخی نهادها باعث شده است مذاکرات هستهای به بنبست بزرگی بهنام عدمحسننیت واشنگتن برخورد کند. برخلاف ابراز تمایلهای ظاهری دولت دموکرات جو بایدن برای احیای توافق هستهای بهنظر میرسد آنها بنا بهدلایلی تمایل چندانی به احیای این توافق ندارند. در ادامه به بررسی این موضوع در پسزمینهای از وقایع اخیر پرداخته شده و سپس راهکارهایی برای حل آن نیز ارائه شده است.
آمریکا به احیای توافق نیاز دارد یا خیر؟
گفته میشود آمریکا در سایه تبعات جنگ اوکراین که باعث افزایش قیمت نفت شده است برای کنترل بازار انرژی قصد دارد راه را برای ورود ایران به بازار نفت باز کند؛ این موضوع اغلب با احیای توافق هستهای یکسان انگاشته میشود اما هیچگاه به این نکته اشاره نمیشود که مسیری به جز احیای توافق نیز برای رسیدن به این هدف وجود دارد. باید توجه داشت که ایران برای خود الزامی جهت رعایت تحریمهای آمریکا قائل نیست و برخی خریداران نیز همینگونهاند؛ حال اگر واشنگتن واقعا نیاز به ورود نفت ایران به بازار داشته باشد، میتواند به جای احیای توافق اندکی از سختگیریها بکاهد تا میزان صادرات فعلی نفت ایران که بین 1 تا 1.5 میلیون بشکه در روز تخمین زده میشود به 2 تا 3.2 میلیون بشکه در روز که حداکثر میزان صادرات ایران در کوتاهمدت است، برسد. آیا تهران در این صورت در اقدامی عجیب از فرصت کاهش فشارهای آمریکا برای فروش نفت استفاده نکرده و آن را منوط به احیای توافق هستهای خواهد کرد؟!
این وضعیت مشخص میکند که آمریکا برای ورود نفت ایران به بازار نیاز چندانی به توافق ندارد بلکه اگر از سختگیریهای خود بکاهد میتواند این اهداف را برای خود حاصل کند. شاید برخی بگویند در این صورت آمریکا به امتیازات حوزه هستهای دست نخواهد یافت و قادر نخواهد بود تا برنامه هستهای ایران را محدود سازد. این مساله درست است، اما به جای آنکه یک بنبست در فهم موضوع هستهای تلقی شود یک نقطه گشایش است. آمریکا پیش از برجام با تحریمها به دنبال رام کردن ایران بود و در برجام نیز به دنبال آزمایش نفوذ به ایران از طریق توافق بود تا به وسیله آن تهران را تحتتاثیر قرار داده و آن را از دورن استحاله کند. حالا که مشخص شده توافق یک راه مناسب برای نفوذ در ایران نیست واشنگتن اینگونه فکر میکند که چارهای جز ادامه فشارها ندارد. بنابراین از نگاه کاخ سفید بهتر است برنامه هستهای ایران به جای آنکه مهار شود، تشدید گردد تا به وسیله آن بتوان فشارها را افزایش داد.
براین مبنا آمریکا به توافق نیاز ندارد زیرا میخواهد تنش هستهای باقی بماند، به همین دلیل جهت رفع نیازهای بازار نفت احتمالا سختگیری بر صادرات نفت تهران را در کوتاهمدت کاهش خواهد داد تا ضمن کاهش قیمت نفت، با ادامه یافتن هراس جهانی از یک ایران هستهای، تهران همچنان تحت فشار همهجانبه باقی بماند.
احیای توافق باعث میشود ایران در صورت فروش نفت درآمد بیشتری کسب کرده و قادر به بهرهگیری از بخشی از حسابهای مالی پیشین خود شود که بلوکه شدهاند اما کاهش مقطعی سختگیری بر فروش نفت ایران، ضمن آنکه عرضه نفت را افزایش میدهد مانع از دسترسی کامل ایران به منابع مالی حاصل از فروش آن و همچنین مبالغ رسوب کرده پیشین در حسابهایش میشود.
آمریکا اوکراین را صحنه پرتاب قضیه هستهای میداند
از نگاه کارشناسان، جنگ در اوکراین زمینههای زیادی برای آغاز فرآیند هستهای شدن ایران در خود دارد که میتواند به محرک مقامات تهران تبدیل شود.
نخست آنکه این جنگ به موضوع اصلی جهان تبدیل شده و از اهمیت پرونده هستهای ایران کاسته است. بنابراین پیشروی تهران در آن به نسبت قبل چندان مناقشهبرانگیز نخواهد بود.
دوم آنکه ایران به جهت افزایش قیمت نفت و نیاز غرب به این ماده تلاش میکند تا در این شرایط امتیازات دریافتی خود را افزایش دهد و در اینجا ممکن است حتی برای فشار بر غرب میزان فعالیتهای هستهای خود را افزایش دهد.
سوم آنکه اقدام روسیه در حمله به یک کشور غیرهستهای بر هراس از حمله قدرتهای بزرگ افزوده و احتمال گسترش اشاعه هستهای را بالا برده است که ایران نیز در آن محدوده قرار دارد.
چهارم آنکه احتمال میرود روسیه نه به جهت دستیابی ایران به ساخت سلاح هستهای که هماکنون فاصله زیادی با آن دارد، بلکه برای پیچیدهتر ساختن وضعیت و فشار بر غرب تلاش کند به تهران در حوزه هستهای کمکهایی را اختصاص دهد.
تمامی این چهار اقدام هرچند در رسانهها فشار به غرب تلقی میشوند اما به نظر میرسد در واقعیت به نفع غرب تمام میشوند.
برخلاف برداشتهای یکجانبه صورتگرفته از جنگ اوکراین که در سطور بالا به آن اشاره شد، این جنگ به دلیل بهتآور بودنش هراس از جنگ و لزوم مهار کشورهای قدرتمند را افزایش داده است. از این رو انجام حرکتی شدید به دلیل جنگ اوکراین باعث بیتوجهی دولتها و افکار عمومی نمیشود بلکه به دلیل افزایش حساسیت آنها اینگونه اقدامات حتی از برجستگی بیشتری نسبت به گذشته برخوردار میشوند.
واشنگتن با ترتیب دادن سلسله فعالیتها و اقداماتی تلاش دارد تهران را به سمت حرکات شدید در حوزه هستهای کشانده تا در سایه افزایش حساسیت جهانی نسبت به اینگونه اقدامات، هراس از پرونده هستهای ایران را افزایش دهد.
آمریکا چگونه به پرونده هستهای مینگرد؟
آمریکا میداند برداشتهشدن تحریمها به دلیل توانایی و قدرت ایران که حتی هماکنون نیز موازنه قوا را در منطقه به زیان غرب تغییر داده، منجر به تقویت بیسابقه تهران و تشدید موازنه ضدغرب و متحدانش میشود. از اینرو در شرایطی که ایران حتی در شدیدترین مقاطع فشار حداکثری به پیشرفت هستهای و پیشروی منطقهای و موشکی ادامه داده، برداشتن حتی محدود تحریمها در هر شکلی قادر است دستاوردهای زیادی را برای تهران رقم بزند.
محور مقاومت که هماکنون نیز مسیر خود به سمت مدیترانه را گشوده و در مجاورت اروپا قرار گرفته است بهدلیل همگرایی با روسیه در ایده جلوگیری از حرکت ناتو به شرق (نه جنگ اوکراین)، میتواند با دسترسی به مرزهای اروپا یک مانع در توسعه ناتو باشد و همزمان بهدلیل همکاری با روسیه، مسکو را نیز به دلیل یافتن یک متحد مقتدر در پیگیری اهدافش در قاره سبز تشجیع کند.
به همین دلیل آنچه آمریکا میخواهد نه برداشتن تحریمها بلکه تحریک ایران به انجام اقدامی است که میتواند بهزعم آنها باعث حرکت تهران به سمت سلاح هستهای شود.
از نگاه واشنگتن رسیدن به این سلاح هزینهبر، نیازمند زمان و البته درحال حاضر برای تهران بدون فایده است اما حرکت در آن مسیر باعث میشود آمریکا بتواند فشار حداکثری را از شدت بیشتری برخوردار سازد. واشنگتن بر همین اساس درهای توافق را باز میکند تا احساس پیروزی در تهران شکل بگیرد و سپس دست به مسدودسازی آن میزند تا بهزعم خود با برانگیختن خشم ایران، مقامات تهران را به سمت آغاز فرآیند هستهای بکشاند.
تحریک تهران توسط واشنگتن برای اشتباه در آغاز فرآیند هستهای
آمریکا در مذاکرات اخیر حاضر شد درباره برداشتهشدن آن دسته از تحریمهایی چراغ سبز نشان دهد که مدتها در برابر مذاکره درباره آنها مقاومت کرده و این تحریمها را اساسا غیرقابل گفتوگو معرفی میکرد، اما به ناگاه نشانههایی از خود بروز دادند که باعث شد امیدواری برای احیای توافق بهشدت تقویت شود اما در نقطه اوج ساختهشده، واشنگتن با مصادره محموله نفتی ایران، نشان داد اقدامش در نرمش برای برداشتن تحریم نهادهایی مانند سپاه در اصل یک تاکتیک بوده است. مقاومت طولانیمدت و انعطافناپذیر آمریکا برای گفتوگو درباره برداشتن تحریمهای سپاه باعث شده بود هرگونه نرمش واشنگتن در اینباره در چشم ایران یک گام بزرگ و نهایی تلقی شود. این زمان دقیقا جایی بود که واشنگتن با اعلام مجدد عدمامکان گفتوگو بر سر لغو تحریمهای سپاه، درخواستهای جدیدی را نیز از تهران مطرح کند. چنین اقدامی بنابر اعتقاد آمریکاییها میتواند یک خشم گسترده در ایران ایجاد کرده و با شکلدادن به یک خشم و به موازات آن احساس تنگنا و بنبست در تهران، مقامات کشور را به سمت اقداماتی غیرهوشمندانه در حوزه هستهای یا حتی منطقهای بکشاند.
از نگاه واشنگتن ورود ایران به فرآیند هستهای باعث همراهی اروپا با آنها میشود، زیرا این تسلیحات بدون آنکه خطری جدی برای آمریکا باشند برای امنیت اروپا مشکلساز هستند. ایران هستهای ضمن آنکه برای اروپا خطرناک است بهدلیل ایجاد مسابقه هستهای و کشیده شدن دیگر کشورهای منطقه به این سمت که آنها نیز همسایه اروپا هستند میتواند امنیت قاره سبز را بیشازپیش دچار چالش کند و به همین دلیل باعث نزدیکی اروپا به آمریکا میشود. البته احساس خطر اروپا به این معنا نیست که ایران نباید هیچ اقدامی انجام دهد بلکه باید ترتیباتی هوشمند را بهکار گیرد. به همین دلیل نیز تهران برای ایجاد اهرم درمقابل اروپا که باعث فشار این قاره به واشنگتن میشود بدون آنکه وارد فرآیند هستهای شود بر توسعه برنامه موشکی تاکید دارد؛ اقدامی که «هراس سازنده» اروپا را موجب میشود تا این قاره با فعالشدن برای کسب تفاهم با ایران مانع تشدید معادله هستهای علیه خود شود؛ درحالیکه آغاز فرآیند هستهای باعث جمعبندی نهایی اروپا و شکلگیری «هراس غیرسازنده» شده و آن را به سمت همکاری کامل با آمریکا درباره ایران میکشاند.
آغاز فرآیند هستهای همچنین باعث افزایش اتکای امنیتی کشورهای منطقه به آمریکا شده و احتمالا میتواند موجبات نگرانی روسیه و چین را نیز فراهم آورد.
باید توجه داشت حتی اگر روسیه و چین با یک ایران هستهای مشکلی نداشته باشند به دلیل آنکه چنین اقدامی دیگران را نیز به سمت سلاح هستهای میکشاند با آن مخالف هستند. در سوی دیگر روسیه و چین با کشورهای زیادی دارای روابط مثبت هستند و نمیتوانند نسبت به نگرانیهای امنیتی شدید آنها درمقابل هستهای شدن ایران منفعلانه برخورد کنند، زیرا در غیر این صورت وجهه خود را بهعنوان قدرتهای موثر و مثبت جهانی از دست میدهند.
به همین دلیل آغاز فرآیند هستهای که گام نهادن اندکی فراتر از غنیسازی 60درصدی میتواند نشانهای از آن تلقی شود، ضمن آنکه موجب نتیجهگیری نهایی اروپا در اینباره و همبستگی کاملش با آمریکا میشود با استارت مسابقه هستهای در منطقه، در گام اولیه اتکای امنیتی کشورهای منطقه را به آمریکا افزایش داده و نزدیکی روسیه و چین به ایران را نیز متزلزل میسازد. در اینجا بهزعم آمریکا تحریک ایران به آغاز فرآیند هستهای باعث میشود واشنگتن سلطه خود بر اروپا و منطقه خاورمیانه را بیشتر کرده و درمقابل اتحاد شرقی را در نقطه کانونی ایران متزلزل ساخته و سپس تهران محاصرهشده توسط دشمنان و دورمانده از متحدان را به سمت فروپاشی تحتفشارهای بسیار تشدیدشده کشانده یا آن را تسلیم خود سازد.
راهکار هوشمندانه؛ نفوذ در پهنههای آبی
ایران باید با توجه به هدف آمریکا و با مبنا قراردادن منافع خود روشی مناسب را در پیش گیرد که با توجه به وضعیت فعلی به نظر میرسد چنین کاری درحال انجام است. ایران بدون آنکه بر میزان غنیسازی و انباشت مواد غنیشده بیفزاید یا حتی تولید سانتریفیوژها را شدت بخشد، درحال توسعه تحقیقات مانند حوزه آزمایش سانتریفیوژهای پیشرفتهتر است؛ اقدامی که در برنامه هستهای ایران از لحاظ کمی کوچک ولی از لحاظ کیفی بزرگ ارزیابی میشود.
آنچه ایران به آن در زمان فعلی نیاز دارد بهجای توسعه کمی برنامه هستهای تمرکز قابلتوجه بر تحقیق و توسعه سانتریفیوژها و سپس اهرمسازی قدرت برای خود در حوزههای دیگر است.
این حوزهها شامل برنامه موشکی، پهپادی و همچنین نفوذ منطقهای است. ایران در حوزه موشکی و پهپادی در ماههای اخیر به دستاوردهای قابلتوجهی رسیده و آنها را اعلام عمومی کرده است. در حوزه منطقهای نیز وضعیت به منوال قبل است و اقدامات در این چهارچوب نیز با سرعتی مناسب پیش میرود. آنچه در اینجا اهمیت دارد فهم دقیق از نفوذ منطقهای است؛ نفوذ منطقهای تنها شامل خشکیها و مناطق دارای جمعیت نمیشود بلکه پهنههای آبی را نیز در برمیگیرد. پهنههای آبی مانند دریای عمان در محدوده موسع آن که شمال اقیانوس هند را نیز شامل میشود و همچنین خود اقیانوس هند ازجمله پهنههای آبی هستند. افزایش نفوذ در پهنههای آبی ضمن آنکه یک مسیر برای توسعه نفوذ در خشکیها و مناطق دارای جمعیت ازجمله در آفریقا به حساب میآید باعث میشود بهدلیل تسلط ایران بر مناطق آبی، تحریمهای ایران نیز کماثرتر شود. باید توجه داشت تسلط ایران بر پهنههای آبی به این معنی نیست که تهران باید در آنها به تعقیب و دورساختن دیگران ازجمله نیروی دریایی آمریکا بپردازد بلکه این تسلط به مفهوم کنترل تجارت بینالمللی ایران در اقیانوسهاست تا دیگران قادر به اعمال فشار از این طریق بر تهران نباشند. چنین تسلطی مانع توقیف و رهگیری محمولههای نفتی و کالایی ایران میشود.
توسعه نیروی دریایی ایران بدون آنکه منجر به تشدید منازعات در سطحی شود که قضیه هستهای میتواند به آن منتهی شود، قادر است نقش اهرمی موثر در دستان تهران را ایفا کند. توسعه نیروی دریایی بهدلیل آنکه امکان نظارت بر خطوط تجاری را فراهم میآورد، اقدامی در راستای خنثیسازی تحریمها تلقی میشود.
راهی برای ایجاد یک نیروی دریایی قدرتمند
تلاش برای ایجاد نفوذ منطقهای در پهنههای آبی به آسانی قابل دستیابی نیست و نیازمند تمرکز بر نیروی دریایی و راهبردیتر ساختن آن است. در این راستا یک روش کمهزینه و آسان که بهنسبت دیگر اقدامات زمان کمتری نیز طلب میکند، استفاده از بدنه کشتیهای تجاری و مسلح کردن آنها برای تبدیلشان به کشتیهای نظامی است.
این مساله سابقه زیادی دارد، بهگونهای که انگلیس در جنگ با آرژانتین بر سر جزایر فالکلند از کشتیهای تجاری برای امور نظامی بهره گرفت و در دهه 90 میلادی نیز آمریکا طرحهایی برای ساخت کشتی نظامی برمبنای بدنه کشتیهای تجاری ارائه کرد. با اینحال فشار و لابی شرکتهای سازنده ناوهای سنگین جنگی در نهادهای سیاسی و رسانههای آمریکا مانع از بهثمر رسیدن مطلوب این طرحها شد تا همچنان بودجههای هنگفت وزارت دفاع آمریکا بهسمت شرکتهای قدیمی سرازیر شود.
درحال حاضر ناوهای آمریکایی در محدوده تناژ 3 تا 4 هزار تن بین 600 تا 700 میلیون دلار قیمت دارند، درحالیکه هزینه ساخت یک شناور نظامی برمبنای کشتیهای تجاری برای پنتاگون حداقل میتوانست یکچهارم تا یکپنجم این مقدار هزینه دربر داشته باشد.
ایران نیز از سال گذشته بهسمت ساخت کشتیهای نظامی برمبنای کشتیهای تجاری گام برداشته است. ناو اقیانوسپیمای شهید رودکی که در 29 آبان 1399 توسط نیروی دریایی سپاه پاسداران رونمایی شد، اولین نمونه از تبدیل یک کشتی تجاری سنگین به شناوری نظامی بهشمار میرود.
این کشتی با تغییر کاربری یک فروند کشتی تجاریGalaxi Fایتالیا صورت گرفته که 30 سال عمر داشت و ساخت 1992 است. این کشتی به مبلغ 2 میلیون و 750 هزار دلار خریداری شد و تنها در مدت 3 ماه با تغییراتی جزئی در بدنه به یک کشتی نظامی تبدیل شد. البته این تغییرات در سطح فیزیکی جزئی بودهاند، ولی از لحاظ کیفی بهدلیل نصب تسلیحات پیشرفته، چنین تغییراتی کارآیی بسیار زیادی را به ناو شهید رودکی دادهاند.
روی این کشتی که 150 متر طول و 22 متر عرض دارد، تسلیحاتی مانند 4 لانچر دوتایی موشکهای کروز ضدکشتی نصب شده است. این 8 موشک احتمالا یا از نوع موشهای کروز ضدکشتی «قادر» هستند که 220 کیلومتر برد دارند یا موشک «قدیر» که بردی 300 کیلومتری دارد. درکنار موشکهای کروز، پهپادهای انتحاری ابابیل-2 نیز در آرایش تسلیحاتی ناو شهید رودکی حضور دارند. این پهپادها با سرعت 250 کیلومتر بر ساعت، بردی معادل 100 کیلومتر دارند. برای دفاع از محدوده اطراف کشتی و انجام عملیات در دریا نیز 4 قایق مسلح تندور در عرشه ناو شهید رودکی قرار دارد.
این ناو برای دفاع هوایی نیز از سامانه پدافندی سوم خرداد بهره میگیرد که بردی 75 کیلومتری ضد اهداف هوایی دارد. بهنظر میرسد این اقدام بیشتر حالتی آزمایشی دارد، زیرا تنها یک خودرو شامل سه موشک روی عرشه کشتی مستقر شده است. با اینحال ایران سامانههای پدافندی دیگری در لایههای مختلف توسعه داده که قابلیت نصب روی کشتیهای جنگی را دارند. یکی از این سلاحها سامانه کمند است که یک سامانه دفاعی مرحله آخر بهشمار میرود و وظیفه دارد موشکی را که از تور سامانههای برد بلند کشتی گذشته یا اساسا شناسایی نشده را در مراحل آخر پیش از اصابت به کشتی نابود سازد.
ایران همچنین دارای سامانههای پدافند هوایی مانند زوبین، مشابه سامانه اومخونتو ساخت آفریقای جنوبی و دزفول، مشابه سامانه پدافند هوایی تور ام یک ساخت روسیه است.
تسلیحات نصبشده روی ناو شهید رودکی درکنار تسلیحاتی که قادر به نصب روی این ناو هستند، نشان میدهد تهران قادر است با هزینهای کم و سرعت بالا یک نیروی دریایی عظیم را برای خود جهت تسلط بر پهنههای آبی مجاور تدارک ببیند.
باید توجه داشت ناو کلاس شهید رودکی تنها گزینه برای تامین نیازهای دریایی ایران نیست، زیرا تسلیحاتی که دارای کاربردهای چندگانه هستند و روی این کلاس نصب شدهاند، میتوانند روی هر کشتی تجاری دیگری نیز سوار شده و از آن نیز یک ناو جنگی پرقدرت بسازند.
ایران بهجز کشتی شهید رودکی با تبدیل یک نفتکش غولپیکر 121 هزارتنی به یک کشتی جنگی اراده خود برای ایجاد یک سیستم دریایی منعطف را به نمایش گذاشته است. این نفتکش پس از تغییراتی که تنها 6 ماه انجامشان طول کشید، با نام ناوبندر مکران در 24 دیماه سال گذشته بهطور رسمی برای ایفای نقش تدارکاتی به نیروی دریایی ارتش ایران پیوست. ناو بندر مکران که ۲۲۸ متر طول و ۴۲ متر عرض دارد، میتواند 5 هلیکوپتر، یک گردان کماندو و مقادیر عظیمی تسلیحات، سوخت و مواد غذایی حمل کند. این ناو مشابه یک بندر شناور است که دیگر کشتیهای نظامی ایران برای عملیات در نقاط دوردست میتوانند از آن بهره ببرند.
ایران برای تکمیل ناوگان نظامی خود بهدلیل قدرت تهاجمی مناسب موشکهای ساخت کشور، باید تمرکز بیشتری روی سامانههای پدافند هوایی و همچنین سیستمهای ضدزیردریایی داشته باشد.
تهران با تشکیل ناوگانی بزرگ از کشتیهای تجاری تبدیلشده به ناو نظامی، بهدلیل بهرهگیری آنها از پشتیبانی موشکهای بالستیک ضدکشتی نصبشده در سواحل جنوبی کشور، میتواند یک شبکه امنیت دریایی موثر در اقیانوس هند و شمال آن ایجاد کند.
