نقد نمایش «فیشرآباد و دو داستان دیگر» به کارگردانی رضا فریدغزاله کنعان پناه* | نمایش «فیشرآباد و دو داستان دیگر» به نویسندگی و کارگردانی «رضا فرید» را که مرداد ۹۵ در سالن «استاد فنی زاده» در مرکز آفرینش منشور هنر روی صحنه رفته است، میتوان روایتی از عشق دانست؛ آدمهایی که قربانی عشق و درنهایت تنهایی میشوند.
روایتیازعشق
عشق عنصر مشترک هر سه اپیزود نمایش است؛ واگویهای است از مردی به نام رضا. او ماجرای زندگی دوره نوجوانی خود را تعریف میکند و به مشکلاتی اشاره میکند که در پذیرش مسئولیتهایش بهعنوان فرزند ارشد در خانواده داشته است. او با دختری ازدواج میکند که حدود 10 سال از خودش کوچکتر است. آنها هیچگونه تفاهمی با هم ندارند. او از برادر کوچکترش میگوید که همه اموالش را بالا کشیده و بعد از آن معتاد شده است. او روزبهروز منزوی، خسته و دلتنگتر شده و برای عشقها و دلخوشیهای ازدسترفته زندگیاش دچار نابسامانی روحی میشود.
در اپیزود دوم رابطه دختر و پسر جوانی را میبینیم که به یکدیگر علاقهمندند؛ اما خانوادههایشان راضی به ازدواج این دو نیستند. آنها اعتیاد به قرص دارند و در آخر تصمیم میگیرند موانع ازدواجشان را که پدر و مادرهایشان هستند به قتل برسانند.
اپیزود سوم تکگویی زنی است به نام نقره که شغلش نظافت سرویسهای بهداشتی است و حسرت دیدار دوباره دوست خود یاقوت، بانوی سرخپوش فیشرآباد یا همان «میدان فردوسی» را دارد. او در یک درد دل میگوید یاقوت معشوقی داشت که از او خواسته بود با لباس قرمز سر قرار بیاید که همان میدان فردوسی بوده است. وقتی یاقوت سر قرار میرود او را نمیبیند و این مساله سبب میشود یاقوت با لباس قرمز 15سال هر روز به آنجا برود. یاقوت هم نقره را قال میگذارد و بیخبر برای همیشه میرود. حالا نقره هر روز به میدان فردوسی؛ همانجایی که یاقوت 15 سال انتظار میکشیده میرود تا شاید او را یک بار دیگر ببیند. از نقاط قوت نمایش میتوان به اپیزود سوم و پرداختن به عشق بانوی فیشرآباد اشاره کرد که بازی قابلقبول «نوشین حسنزاده» در نقش نقره، توانسته انتظارات مخاطب را تا حدودی برآورده کند.
نمایش «فیشرآباد و دو داستان دیگر» از اهمیت خاصی برخوردار است؛ زیرا گروه جوانی تلاش میکند مفاهیم عاطفی را منتقل کند و این سعی و تلاش صادقانه به دل مخاطب مینشیند و میتوان گفت تا حدودی موفق هستند. ضمنا دلایل متعددی برای عدم توفیق مطلق نمایش وجود دارد؛ مانند ضعف در نورپردازی (خاموشی طولانی بین صحنهها) عدم استفاده کاربردی و مفهومی از ویدئو پروژکشن، ورود و خروجهای نامنظم و همچنین بازی و بیان اغراقشده زن (نگار) در اپیزود دوم.
عشق همیشه برای سنین مختلف در هر جایگاهی جذاب است. در نمایش فیشرآباد، نویسنده به عشقهای نافرجامی اشاره میکند که در آن کورسویی از امید وجود دارد و این در شرایطی است که مخاطب خود را در هیاهوی زندگی مدرن میبیند. بر همین اساس تماشاگر با این وجه از دنیای نمایش یگانهسازی میکند. کارگردان با ارائه یک تریلوژی مدرن با روایتی تلخ و رگههای طنز انتقادی سه روایت از زندگی انسانهای اجتماع امروز را به تصویر کشیده است که نقطه اشتراک همه آنها عشق نافرجام و تنهایی آدمهای رها شده با همه دلواپسیهای پنهان آنهاست؛ بازیهایی اغلب بدون غلو و ریتم ملایم. طراحی لباس و گریم ساده و بیپیرایه مناسب با حال و هوای نمایش، موسیقیهای بجا و نوع صحنه خالی از هرگونه دکور مجلل که با تغییر چند چهارپایه و مبل و نیمکت تبدیل به مکانی جدید میشود. به نظر میرسد گروه نمایش ثابت کرده است که با تفکر و ایدههای نو در قالب درام، به دور از تبلیغات پرهیاهو و هر گونه جنجال میتوان مخاطب را به سالنهای کوچک اما اثرگذار کشاند.
*دانشجوی کارشناسیارشد
دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران جنوب
مطالب پیشنهادی








