آخر هفته با اهالی فرهنگ و هنر

آزاده صالحی: می‌گفت از استقلال خوشش می‌آید، بقیه سر برگرداندند و با نگاه پرسشگرانه به او خیره ماندند: استقلال؟ گفت که منظورش استقلال هر چیزی است، این که آدم‌ها بتوانند در زندگی فردی و اجتماعی، سرنوشت را خودشان به دست بگیرند، البته تا جایی که می‌شود.

  • ۱۳۹۶-۰۲-۲۸ - ۱۵:۳۹
  • 00
آخر هفته با اهالی فرهنگ و هنر

چند نسل و یک آرزو

چند نسل  و یک آرزو

بعد بقیه از کنار حرف‌هایش گذشتند، لابد با خود فکر کردند چه حوصله‌ای دارد، من هم از کنارش گذشتم، ولی در راه، مساله استقلال فکرم را پر کرده بود. هرچند بروز این مشکل را نمی‌توان تنها از چشم سیاستگذاران فرهنگی دید؛ چرا که  مسائل صنفی، به رسمیت نشناختن انجمن‌ها از سوی برخی اعضا و در مواقعی، نبود یکپارچگی میان اعضای انجمن‌های فرهنگی هنری هم دراین سال‌ها، مزیدی بر علت بوده تا بخش خصوصی در جریان برگزاری رویدادهای فرهنگی کمرنگ بماند. البته نباید فراموش کرد که در سال‌های اخیر عملکردهای مستقلی در برخی شاخه‌های فرهنگ و هنر صورت گرفته است، با این‌حال هرکدام از حیطه‌های فرهنگ و هنر هنوز هم از پتانسیل خوبی برخوردارند تا بتوانند روی پای خود ایستاده و مثل کشورهای دیگر در قالب بخش خصوصی عمل کنند. در این پرونده اگرچه مثل همیشه با پیشنهادات متنوعی از هنرمندان مواجه بوده‌ایم ولی هرکدام از آنها به‌ویژه در حوزه‌های تئاتر و موسیقی به این مساله اشاره کرده‌اند تقویت بخش‌خصوصی در هنر می‌تواند به رونق‌بخشی این وادی منجر شود، هرچند دراین زمینه، مهیا شدن سازوکارها و بسترهای مناسب نیز ضرورت دارد.

درباره رمان «داستان یک شهر»
 نوشته احمد محمود    
آنجا که عشق تسلیم می‌شود

 

برخی از او به‌عنوان نویسنده‌ای یاد می‌کنند که به بومی‌گرایی در ادبیات معاصر خاصه، در عرصه ادبیات داستانی وفادار بوده است، برخی دیگر هم احمد محمود را نویسنده‌ای می‌دانند که ردپای رئالیسم اجتماعی به پررنگ‌ترین شکل در تمام آثارش نمود دارد.

 آرزوهای بزرگ آدم‌های گمنام
آنچه اما درباره این نویسنده فقید مسلم است این است که او از زمانی که به شکل جدی به داستان‌نویسی روی آورد تا زمان مرگ، هرگز خود را از مردم جامعه‌ای که در آن می‌زیست جدا ندانست. ‌داستان‌هایش همه گواه این ادعایند که رویدادهای اجتماعی سیاسی وقت منابع الهام خوبی برای نوشتن او بودند. درعین‌حال محمود به‌واسطه نوع زندگی، از تجربه زیستی زیادی نیز برخورد‌ار بود و همین مساله به او در نگارش داستان و رمان کمک زیادی کرد. از آنهایی نبود که از قشر مرفه جامعه باشد و تنها به‌صرف علاقه‌مندی به ادبیات، ‌خود را در خانه‌ای در بالای شهر محبوس کرده و به حدیث نفس‌گویی بپردازد. او در طول سال‌های زندگی خود با مردمانی از طبقات متوسط و فرودست جامعه زندگی کرد، درعین دردمندی، دردهای آنها را به چشم دید، ‌از کمبودها و رنج‌هایشان، چشم‌هایش نمناک شد و از شنیدن آرزوهای دور و دراز این طبقه، نوری در اعماق وجودش روشن شد؛ نوری که توانست او را به سمت‌وسوی نوشتن داستان‌های تاثیرگذار رهنمود کند.

 حکایت جنوبی‌ها در قالب داستان
تولد و زندگی احمد محمود در جنوب و اساسا زندگی پرفراز و نشیبی که پشت‌سر گذاشت نیز در قوام و پختگی آثار او نقش بسزایی گذاشت. محمود هرگز در تمام آثاری که نوشت، از «همسایه‌ها» گرفته تا «مدارصفر درجه»، «داستان یک شهر»، «غریبه و پسرک بومی»، «دیدار» و... خود را از زادگاهش منفک ندانست، زندگی در جنوب تا اندازه‌ای بر او تاثیر گذاشت که ردپای این تاثیرگذاری در شخصیت‌پردازی‌ها و نوع گویش کاراکترها در هر داستان به خوبی نمایان است. او پس از گذراندن تحصیلات متوسطه به دانشکده افسری رفت، اما از بخت بد جزء آن دسته از دانشجویان رشته افسری شناخته شد که پس از کودتای 28مرداد 1332 بازداشت شد و به زندان افتاد و حتی مدتی را در بندرلنگه به تبعید گذراند. آثاری که احمد محمود در طول سال‌های عمر خود نوشت، فارغ از آنکه تماما ملهم از فضای جنوب بوده‌اند، همواره رنگ و بوی سیاسی داشته و براساس اتفاقات حقیقی شکل گرفته‌اند. ‌

 قهرمانی برای تمام فصول
هرچند کارنامه داستانی احمد محمود سرشار از آثار زیبایی مثل «مدار صفر درجه»، «درخت انجیر معابد» و «زمین سوخته» است، ولی به‌زعم نگارنده، بهترین اثر او در زمینه رمان، «داستان یک شهر» است. او هم مثل اسماعیل فصیح ازجمله نویسندگانی است که برای اغلب داستان‌های خود یک شخصیت ثابت در نظر می‌گیرد و وقایع داستان را از زاویه‌دید او پیش می‌برد. چندان که در «داستان یک شهر» نیز مانند «همسایه‌ها»، «خالد» قهرمان اصلی داستان است. محمود دراین رمان صرف‌نظر از آن که به وقایع سیاسی اجتماعی وقت می‌پردازد، به حال و‌ هوای جغرافیای بندر لنگه نیز نظر دارد و سعی می‌کند قصه هرکدام از مردمان این نقطه از جنوب را بیان کند.

 ای کاش این معما حل نشود
  «گروهبان مرادی»، «ممدو»، «قدم‌خیر»، «طلا» و... در «داستان یک شهر» قهرمانانی هستند که مثل صحنه تئاتر به نوبت وارد سن می‌شوند و به ایفای نقش خود می‌پردازند، اما این همه ماجرا نیست. گره داستان از جایی شروع می‌شود که «خالد» دلبسته زنی به نام «شریفه» می‌شود، زنی که برای فرار از گذشته و حال خود قصد دارد به دورها سفر کند و خالد نمی‌فهمد چرا زن سعی می‌کند عشق او را نسبت به خود نادیده بگیرد. احمد محمود در «داستان یک شهر» با مهارتی که در نوشتن دارد مخاطب را در هزارتوی حوادث به دنبال خود می‌کشاند. فراز داستان از جایی شکل می‌گیرد که معمای «شریفه» با غرق شدن ناگهانی او در دریا و از طریق آویز کم‌قیمتی که به گردن او آویخته شده می‌شکافد و در معرض دید خواننده قرار می‌گیرد. محمود در این رمان با چیره‌دستی و درعین‌حال وسواس و باریک‌بینی به چینش حوادث می‌پردازد و درنهایت با روکردن پرده آخر، مخاطب را غافلگیر می‌کند. صحنه‌پردازی او به‌ویژه، در فصل‌های پایانی رمان تا اندازه‌ای نفس‌گیر و کنجکاو‌برانگیز است که خواننده‌ای که با معمایی پیچیده دست به‌گریبان است، تمایل دارد زودتر جواب را پیدا کند ولی از آنجایی که همه جواب‌هایی که آدم در انتظارش است، شیرین نیست، در«داستان یک شهر» نیز، این تلخی بی‌نهایت است که زیر زبان خواننده می‌دود و اشک را به چشم او می‌نشاند.

به بهانه کنسرت «ارمغان مهر» در تالار رودکی
موسیقی سنتی را دریابیم

تالار رودکی در آخرین روزهای اردیبهشت میزبان کنسرت گروه «ارمغان مهر» است. این کنسرت که خوانندگی آن را محمد‌اسماعیل امیری به عهده دارد در دو بخش روی صحنه می‌رود. مهم‌ترین نکته‌ای که درباره این کنسرت حائز اهمیت است، این است که ما قصد داریم زوایای مغفول مانده از دستگاه‌ها و گوشه‌های موسیقی ایرانی را به مدد قطعاتی که اجرا خواهیم کرد در معرض دید مخاطبانی که به کنسرت می‌آیند قرار دهیم. معتقدم موسیقی سنتی اقیانوس وسیعی است و با وجود آنکه در طول سال‌های گذشته هنرمندان مستعد و بزرگی در این عرصه فعالیت کرده‌اند، اما هنوز زوایای ناشناخته‌ای دارد که می‌توان با آشکار کردن این زوایا، مخاطب را به سمت این نوع موسیقی بیشتر جذب کرد.

 تنوع در ریتم و تصنیف
مساله‌ای که درباره کنسرت «ارمغان مهر» وجود دارد تنوع ریتم است که به شکل تعمدی در این کنسرت گنجانده شده است. درواقع هدف‌مان این بوده است که از رهگذر ریتم‌های مختلفی مثل دوضربی، چهارضربی، پنج‌ضربی، هفت‌ضربی و... که در این کنسرت وجود دارند، مخاطب خسته نشود. نه‌تنها در زمینه ریتم، که تلاش کرده‌ایم در بخش آوازی هم مخاطبان را با یک جور ابداع و نوآوری مواجه کنیم. تصنیف‌هایی که در این کنسرت اجرا می‌شود برگرفته از اشعار شاعرانی چون سعدی، هوشنگ ابتهاج، فروغی بسطامی و... است. همچنین یک تصنیف هم از «شیدا» اجرا خواهیم کرد که بی‌تردید برای مخاطبانی که اصولا به موسیقی سنتی علاقه‌مندند خالی از لطف نخواهد بود. در سال‌های اخیر، اغلب هنرمندانی که در عرصه موسیقی فعالیت می‌کنند تلاش کرده‌اند از رهگذر ارائه آثار کیفی به‌نوعی در ارتقای سطح ذائقه مخاطبان تاثیرگذار باشند و به نظرم در این بین عملکردهای موفقیت‌آمیزی هم صورت گرفته است. کما‌اینکه امروز با تعداد انبوهی از مخاطبانی مواجه هستیم که صرف‌نظر از گرایش به این وادی، سعی می‌کنند نسبت به آن شناخت و دانش بیشتری پیدا کنند.

 موسیقی سنتی در انزوا
با این‌ حال مساله‌ای که درباره موسیقی سنتی وجود دارد این است که در مقایسه با دیگر ژانرهای موسیقی مثل پاپ به حاشیه رانده شده و به‌رغم پیشینه درخشانی که دارد به آن توجه زیادی  نمی‌شود. به‌عنوان مثال، برگزاری کنسرت‌های موسیقی سنتی از دریافت مجوز تا تخصیص سالن، پروسه‌ای طولانی و زمان‌بر است که هنرمندان این عرصه باید آن را تحمل کنند. در حالی‌که در موسیقی پاپ مشکلاتی از این دست کمتر به چشم می‌خورد. یکی دیگر از مشکلات موسیقی سنتی نبود سالن‌های مناسب است. تعداد سالن‌هایی که هنرمندان متقاضی اجرا در آنها هستند انگشت‌شمارند و برای اجرا در آن سالن‌ها باید مدت‌های زیاد در انتظار نوبت ماند. درست است که پیش‌تر اشاره کردم شناخت‌ها نسبت به موسیقی سنتی افزایش یافته است،‌ اما هنوز هم عده‌ای که شاید آسان‌ پسندتر هستند به سمت‌وسوی موسیقی پاپ می‌روند. دلیلش هم این است که در موسیقی پاپ، این ریتم و ملودی است که توجه مخاطب را جلب می‌کند، در حالی ‌که در موسیقی سنتی کلام است که هسته مرکزی و اصلی یک قطعه را تشکیل می‌دهد. طبعا مخاطبی که می‌خواهد قطعه‌ای را با شعر سعدی بشناسد، ضرورت دارد در درجه نخست با شعر و ادبیات کهن ایران آشنایی داشته باشد.

 جای خالی شناخت
به‌طور کلی موسیقی سنتی برخلاف دیگر ژانرها احتیاج به پیش‌زمینه‌هایی دارد و تا این پیش‌زمینه‌ها مهیا نشوند نمی‌توان امیدوار بود که بین مخاطب و قطعات موسیقی سنتی ارتباط برقرار شود. با این‌حال به نظر می‌رسد سیاستگذاران فرهنگی می‌توانند نقش مهمی در شناسایی موسیقی سنتی ایفا کنند، چندان‌که اگر کودکان را از دوران مدرسه با این گوشه‌ها و دستگاه‌های موسیقی سنتی آشنا کنند و به برگزاری کلاس‌های موسیقی در مدارس بپردازند، می‌توانند موسیقی سنتی را در جامعه پررنگ‌تر کنند. ای کاش شرایطی فراهم شود تا هنرمندان این وادی از حاشیه امنی برای زندگی برخوردار شوند، چرا که اغلب هنرمندانی که در حیطه موسیقی سنتی فعالیت می‌کنند به آن شکلی که باید نه از بیمه برخوردارند و نه بازنشستگی برای آنها در نظر گرفته می‌شود. فارغ از اینها، کنسرت‌هایی که توسط هنرمندان موسیقی سنتی اجرا می‌شود با هزار و یک زحمت توام است. دلیلش هم این است که این حوزه از اسپانسر زیادی برخوردار نیست. در حالی ‌که باز هم در عرصه موسیقی پاپ این مساله به سهولت شکل می‌گیرد. بسیاری از هنرمندان عرصه موسیقی سنتی امروز به دلیل وجود این مشکلات، کمتر تن برگزاری کنسرت یا انتشار آلبوم می‌دهند، چون می‌دانند به‌رغم زحماتی که برای تدارک هر کدام از آنها متحمل می‌شوند بازدهی مالی مناسبی نصیب‌شان نمی‌شود. از این رو تصمیم می‌گیرند آثارشان را در قالب تک‌آهنگ یا تراک در فضای مجازی منتشر کنند. امیدوارم در بازه زمانی مناسب، شرایطی فراهم شود که موسیقی سنتی بتواند بیش از پیش در معرض دید علاقه‌مندان قرار بگیرد و مجال بیشتری برای بروز و ظهور در جامعه داشته باشد.

 

با مراد اسکندری به بهانه اجرای نمایش «پروانه و یوغ» درتماشاخانه مشایخی
روایت نقاشی که عاشق نور  بود

این روزها نمایش «پروانه و یوغ» هر شب ساعت هشت شب در تماشاخانه «استاد جمشید مشایخی»  روی صحنه می‌رود، این نمایش که تا دوم خردادماه ادامه دارد، نوشته محمد چرمشیر است و برش‌هایی از زندگی ونسان ونگوگ نقاش شهیر هلندی را روایت می‌کند. به بهانه اجرای این نمایش با مراد اسکندری کارگردان نمایش به گفت‌وگو نشسته‌ایم.

چطور شد تصمیم گرفتید چنین نمایشنامه‌ای را روی صحنه ببرید؟
پیش از هرچیز، به این‌ خاطر که نمایشنامه به قلم محمد چرمشیر نوشته شده است، اگرچه درونمایه نمایش، نامه‌های ونگوگ به تئو برادرش را در برگرفته است ولی استاد چرمشیر در نگارش ثانویه آن تغییراتی ایجاد کرده و به جذابیت‌های متن افزوده است. درمجموع قصه نامه‌های ونگوگ، حکایت جالبی دارد و تصور کردم این نامه‌ها در قالب نمایش می‌تواند برای مخاطب هم جذاب باشد.

در نمایش «یوغ و پروانه» مخاطب با برداشت‌های تازه‌ای از زندگی ونگوگ مواجه می‌شود، مثل این نکته که او ازجمله آدم‌هایی بوده که به خورشید و اصولا نور اهمیت زیادی می‌داده است، این مساله خیلی جالب بود؟
همین‌طور است، او دیوانه‌وار عاشق خورشید و طیف‌های رنگ بود، اساسا شخصیت ونگوگ شباهت عجیبی به صادق هدایت داشته است، در هر دوی این شخصیت‌ها وجوه اشتراک زیادی نهفته، برای نمونه ونگوگ همیشه شیفته هنر شرق، خاصه، ژاپن بوده است و این تصادم در دنیای شرق و غرب را در بسیاری از نقاشی‌هایش منعکس کرده است، در هدایت هم این مساله به شکلی بود که تحت‌تاثیر ادبیات غرب بود و رد پای این تاثیرپذیری در برخی داستان‌هایش به چشم می‌خورد.

مخاطبی که می‌خواهد به تماشای چنین نمایشی بنشیند به‌طور قطع باید پیش‌زمینه‌ای نسبت به آن داشته باشد، منظورم این است اگرچه ونگوگ نقاش مشهور و شناخته‌شده‌ای است، ولی شاید برخی فقط نام او را شنیده باشند و در رویارویی با اثر نتوانند با نمایش ارتباط برقرار کنند، نظر شما چیست؟
ببینید در طول سال‌هایی که در حوزه تئاتر کار کرده‌ام به این نتیجه رسیده‌ام که دیدگاه و طرز فکر تماشاچی دراین وادی روزبه‌روز و به فراخور شرایط اجتماعی دستخوش تغییراتی شده است. به بیان ساده‌تر، مخاطب امروز تئاتر فهیم‌تر شده و با تعمق در مفاهیمی که در یک نمایش ارائه می‌شود، بهتر می‌تواند به قول شما با آن کار ارتباط برقرار کند. منتهی مساله‌ای که درباره مخاطب وجود دارد این است که در سال‌های گذشته برخی فکر می‌کردند تئاتر، مخصوص قشر خاصی است، در حالی که در سال‌های بعد این تفکر اصلاح شد، حالا اغلب کارگردانان و نمایشنامه‌نویسان براین باورند شرط موفقیت آن است که بتوانند طیف گسترده‌ای از مخاطبان عام را به‌عنوان تماشاچی تئاتر به سالن‌ها جذب کنند.

احتمالا این کار هم مولفه‌هایی را از سوی دست‌اندرکاران تئاتر طلب می‌کند و بار سنگینی را به دوش آنها می‌گذارد، یعنی متون نمایشی باید آنقدر از قوام و پختگی برخوردار باشند که بتوانند حتی مخاطبی که اطلاعات چندانی نسبت به تئاتر ندارد را به سمت آن نمایش جذب کنند؟
همین‌طور است، البته یک نکته را هم بگویم و آن این است که طی سال‌های اخیر با رشد تئاترهای خصوصی تا‌ حدودی این اتفاق صورت گرفته است. به‌عنوان مثال کارگردانانی که می‌خواهند در سالن‌های خصوصی اجرا داشته باشند، به خاطر اینکه از عهده اجاره‌بهای هر یک شب که در این سالن‌ها اجرا می‌کنند بربیایند ناچارند نمایش‌هایی را روی صحنه ببرند که به لحاظ مضمون، قابل لمس باشد تا جمعیت بیشتری را به این سالن‌ها بکشانند.

حرکت‌هایی از این دست معایبی هم دارد این‌طور نیست؟
دقیقا، یکی از مشکلاتی که با رونق گرفتن تئاترهای خصوصی به وجود آمده این است که برخی نمایش‌ها به سمت تجاری شدن رفته‌اند و عوامل کار آنقدر که در اندیشه بازگشت سرمایه خود از رهگذر اجاره‌بهای سالن هستند به کیفیت فکر نمی‌کنند. ولی فراموش نکنیم تئاترهای خصوصی به‌هرحال به رونق تئاتر افزوده‌اند، خاطرم هست در اوایل دهه هشتاد که هنوز تماشاخانه ایرانشهر هم تاسیس نشده بود، فقط مجموعه تئاترشهر بود که سالن‌هایش مناسب اجرا بودند، ولی با گذشت زمان و افزایش سالن‌های تئاتر، این روند شکل بهتری به خود گرفت، یکی از محاسن افزایش سالن‌های تئاتر این است که هنرمندان جوان و اصولا تئاتر دانشجویی می‌تواند مجال بیشتری برای فعالیت داشته باشد، در حالی که قبلا اغلب سالن‌های تئاتر تنها به هنرمندان پیشکسوت این حرفه اختصاص می‌یافت.

مطالب پیشنهادی
نظرات کاربران