نگاهی به زندگی و آرای کارناپ، فیلسوف آلمانیزهرا سلیمانیاقدم : رودولف کارناپ، یکی از متفکران بزرگی است که آثارش در فلسفههای تحلیل زبانی بسیار موثر بوده است. او یکی از اعضای مهم حلقه وین و طرفدار پوزیتیویسم منطقی بوده است. نوشتههای این فیلسوف آلمانیالاصل در رشد رشتههای جدید علم در دو عرصه علم دلالت و منطق استقرایی متمرکز است.
ایستاده به پای تجربه
کارناپ چنین باور داشت که رسالت افلاطون و ارسطو ناتمام مانده بود و فرگه و پیرس هم در تکمیل آن توفیق کامل نیافته و قصد داشت این کار را تمام کند. او در سال ۱۹۵۰ کتاب مبانی منطقی احتمال را نوشت و ارائه طرح جامع و مانع در معرفی زبان ارتباطی خاص زبان علم را به جلد دوم که هرگز به رشته تحریر در نیامد، واگذار کرد. کارناپ میپنداشت با کشف نسب میتوان عالم را شناخت. او در این راه بسیار تلاش کرد و حتی متهم شد و انگهای مختلف را تحمل کرد؛ اما نکته مهم این است که اهمیت اندیشه کارناپ در فلسفه را نمیتوان نادیده گرفت. در ادامه و به بهانه تولد این فیلسوف به کمک دانشنامه راتلج به شرحی از زندگی و اندیشههایش میپردازیم.
80 سال زندگی
کارناپ زندگینامه بسیار حکیمانهای از خود در کتاب «فلسفه رودولف کارناپ» نوشته که به وسیله پل آرتور شلیپ لاسال به چاپ رسیده است. این زندگینامه منبع اصلی یادداشتهایی از زندگی این فیلسوف است. رودلف کارناپ در ۱۸ می سال ۱۸۹۱ در رونسدورف آلمان به دنیا آمد. در خلال سالهای ۱۹۱۰ تا ۱۹۱۴ به تحصیل فلسفه، فیزیک و ریاضیات در دانشگاههای ینا و فرایبورگ پرداخت. در میان اساتید او، برونو باخ از فلاسفه نوکانتیای بوده که کارناپ فلسفه کانت را نزد او آموخته است. او در زندگینامه فلسفی خود اشاره میکند که به مدت یک سال تمام در مورد نقد عقلی محض کانت با دقت به تحقیق پرداخته است. او شیفته بحث مکان در فلسفه کانت شده بود. در سال ۱۹۱۰ پای درس گوتلوب فرگه درباره منطق نشست. (فرگه استاد درس ریاضیات دانشگاه ینا بود.) کارناپ یکبار دیگر در سال ۱۹۱۳ در کلاس درس فرگه که تنها سه شاگرد در آن شرکت کرده بودند، حاضر شد. او در طول این سالها مجذوب علم فیزیک شده بود و سال ۱۹۱۷ زمانی که به برلین انتقال یافت تئوری نسبیت را مورد مطالعه قرار داد؛ درست زمانی که آلبرت اینشتین استاد درس فیزیک دانشگاه ینا بود. کارناپ سال 1921 رساله خود را با عنوان «نظریه مکان از دیدگاه فلسفی» با راهنمایی باخ و با تاثیر از کانت مینویسد. او 1925 با اعضای حبقه وین آشنا میشود، به آنها میپیوندد و در نهایت به سمت استادیار دانشگاه وین درمیآید. او در این دوره با لودویگ ویتگنشتاین و کارل کوپر نیز آشنا میشود. به عقیده کارناپ تمام اصطلاحات علم به وسیله «زبان پدیداری» قابل تعریف بود. کارناپ با روی کار آمدن نازیها به آمریکا میرود و تابعیت آنجا را میپذیرد. او در طول مدتی که در آمریکا به سر برد، آثار مهم خود را نگاشت و در دانشگاههای پرنستون، کالیفرنیا و شیکاگو تدریس کرد. کارناپ 14 سپتامبر 1970 در شهر سانتامونیکا در حالی که مشغول تحقیق درباره نظریه استقرایی بوده است، فوت میکند.
وفاداری به پوزیتیویسم
مدتهاست که موضوع معنیداری و بیمعنایی و نیز صدق و کذب محور تلاشهای فلسفی بسیاری از فیلسوفان شده است. از زمانی که پوزیتیویسم پا به عرصه فلسفه گذاشت این مساله اهمیت بیشتری پیدا کرد. کدام گزارهها با معنیاند و کدام بیمعنی؟ ملاک معنیداری و بیمعنایی چیست؟ آیا صدق و کذب نتیجه معنیداری و بیمعنایی است یا مقدم بر آنها ؟ آیا میتوان تمام گزارهها را به شکل نمادین درآورد؟ کارناپ که در حقیقت همواره به اصل اساسی پوزیتیویسم در شناخت و محول کردن تمام قضایا به تجربه پایبند بوده از این منظر به بررسی موضوع پرداخته و نظریهها و ملاکهای متعدد و گوناگونی در تبیین صدق و کذب، معنیداری و بیمعنایی ارائه کرده است. اگر چه در نظر اول حداقل ساختار درونی سازگاری را نشان میدهد ولی همانطور که هم در زمان طرح این آرا و هم پس از آن مطرح شد از مشکلات مبنایی خاصی برخوردار است که قوام این اندیشه را لرزان میکند.
فلسفه فیزیک
اولین و آخرین کتابی که کارناپ در طول زندگیاش منتشر کرد درباره فلسفه فیزیک بود. اولین اثرش تز دکتریاش بود که با عنوان «مکان» منتشر شد.
کتاب دوم مبانی فلسفی فیزیک است که به وسیله مارتین گاردنر در ۱۹۶۶ منتشر شد. کتاب «مکان» (der Raum) درباره فلسفه مکان است که در آن کارناپ تمایز میان سه نظریه در باب مکان یعنی مکان صوری، طبیعی و شهودی را تشریح میکند. مکان صوری تحلیلی و ماتقدم است و به اوصاف صوری مکان وابسته است و با همان ویژگیها نتایج منطقی مجموعهای از اصول متعارف تعریف شده به شمار میرود. مکان طبیعی تالیفی و ماتاخر است و متعلق به علوم طبیعی است که تنها از طریق تجربه میتوان به ساختار آن پی برد. مکان شهودی نیز تالیفی ماتقدم است که از طریق شهودهای ماتقدم شناخته میشود. براساس نظریه کارناپ تمایز بین این سه نوع مکان، شبهتمایز میان جنبههای گوناگون هندسه یعنی هندسه تصویری، متریک و عادی است. بعضی ابعاد کتاب مکان بسیار جالب و جذاب است. نخست آنکه، کارناپ وجهه نظری فلسفی نئوکانتی به خود میگیرد. فضا شهودی و تالیفی ماتقدم است؛ یعنی برداشتی کامل از فلسفه کانت. دوم آنکه کارناپ در این اثر از روش منطق ریاضی استفاده میکند. به عنوان مثال نمادین کردن مکان با اقتباسی از اصول متعارف هیلبرت که در موضعشناسی به کار رفته مطرح شده است و سوم تمایز میان مکان صوری و طبیعی که به تمایز میان هندسه ژئومتری طبیعی و ریاضی شباهت دارد و محور اصلی تجربهپذیری منطقی در فلسفه مکان او شده است. کارناپ علاوهبر اینها نظامی صوری برای توپولوژی مکان - زمان ابداع کرده است. کتاب مبانی فلسفی فیزیک، از جهات متعدد نبردی در عرصه فلسفه فیزیک و گزیدهای از درسهای دانشگاه کارناپ است. برخی از آرا و نظراتی که آنجا مطرح شده فقط از کارناپ نیست؛ بلکه میراث عمومی سنت تجربهپذیری است. این کتاب بسیار ساده، روشن و قابلفهم است، از فرمولهای ریاضی و منطقی استفاده کرده و حاوی مثالهای فراوانی است.
میراث کارناپ
آثار کارناپ به مباحث بسیاری پرداخته است. مقالات بیشماری به بررسی محتاطانه اندیشه او گاهی در قالب نقد آرا و گاهی در دفاع از فلسفهاش پرداختهاند. دو منطقدان لهستانی؛ رای زارد وویسچکی و مارتین پرزلسکی، با پذیرش تمایز فضایای تالیفی و تحلیلی، تعریفی معنایی از این تمایز را فرموله کردهاند. آنها اثبات کردهاند که جمله کارناپ ضعیفترین اصل معنایی است؛ یعنی هر اصل معنی متضمن جمله کارناپ است. در این میان میتوان به جمعآوری آرای کارناپ در موضوع منطق استقرایی توسط یاکو هینتیکا اشاره کرد. در منطق استقرایی کارناپ، احتمال هر قانون جهانی همواره معادل صفر است. هینتیکا توفیق یافته منطق استقرایی را صورتبندی کند که در آن قوانین عام جهانی از درجهای از اعتبار برخوردارند. کارناپ در کتاب «معنی و ضرورت» در سال ۱۹۴۷، اولین منطقدانی بوده که از روش معنایی در تشریح موجهات بهره برده است. در سال ۱۹۷۲، دانشمند آمریکایی، ساول کریپکی موفق به اثبات این نکته شده است که موجهات کاملا معنایی به واسطه جهانهای ممکن، کاملا قابل دسترس هستند.
مطالب پیشنهادی










