یکی از آخرین گفتوگوهای آندره وایدا، فیلمساز لهستانیای که در ایران مورد توجه بوده استسید حسین رسولی: آندره وایدا فیلمساز شناختهشده لهستانی در ۹۰ سالگی و بعد از ساخت پنجاهوششمین فیلمش در اکتبر ۲۰۱۶ دیده از جهان فرو بست. فیلمسازی که بخش عمدهای از زندگیاش زیر سایه حکومت کمونیستی و وابسته لهستان به اتحاد جماهیر شوروی گذشت. وایدا همیشه در ایران ازجمله سینماگران شناخته شده بوده است.
در شرایطی سختتر از امروز زنده ماندیم
پخش فیلمهایی همچون «مرد مرمرین»(۱۹۷۷) و «مرد آهنین»(۱۹۸۱) از تلویزیون در اوایل دهه ۱۳۷۰ او را به فیلمسازی شناخته شده در ایران تبدیل کرد. چندی پیش هم فیلم «پسا تصویر»(2016) آخرین ساخته وایدا هم در جشنواره جهانی فیلم فجر با زیرنویسی مناسب به نمایش درآمد. در سال ۱۳۹۱ بود که شبی برای وایدا در ایران برگزار شد و او پیامی را برای این مراسم فرستاد که در آن گفته بود: «خوشحالم که میشنوم کسانی هستند که به فیلمهای من علاقهمندند.» «پسا تصویر» شرایط سخت یک هنرمند نقاش لهستانی را در دوران اختناق به تصویر کشیده است. این فیلم در جشنواره بینالمللی فیلم تورنتو کشور کانادا در بخش استادان اکران موفقی داشت. در هشتادونهمین فستیوال اسکار هم این فیلم بهعنوان نماینده لهستان برای بخش بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان معرفی شده بود که درنهایت در فهرست نهایی قرار نگرفت.
این فیلم تلخ و گزنده پنجاهوششمین فیلم کارگردان صاحب سبک لهستانی است. اولین موفقیت جهانی وایدا بهعنوان فیلمساز در بلوک شرق مربوط به سومین فیلم او «خاکسترها و الماس»(۱۹۵۸) میشد. رمانی که وایدا این فیلم را از آن اقتباس کرده بود در سال 1368 با ترجمه هوشنگ طاهری به فارسی هم منتشر شد. بیشک وایدا را باید یکی از سیاسیترین کارگردانان سینما نامید. فیلم «پساتصویر» به زندگی ولادیسلاو استرزمینسکی نقاش لهستانی میپردازد که علاقهای به «رئالیسم سوسیالیستی» مدنظر دولتمردان نداشت و با تمام موانع زیباییشناسی خاص خود را دنبال میکرد. بوگوسلاو لیندا یکی از بازیگران بزرگ سینمای لهستان نقش این نقاش تاثیرگذار را ایفا کرده است. در ادامه ترجمه بخشی از گفتوگوی الا بیتنکورت با وایدا را در مجله «filmcomment» بخوانید.
شما سالها بود که میخواستید داستان زندگی ولادیسلاو استرزمینسکی را بسازید؛ کلید ساخت این فیلم بالاخره چگونه زده شد؟
فیلم «پساتصویر» درباره واقعیت است. درباره هنرمند متمایزی است که در یک نظام تبدیل به یک قهرمان میشود. او قهرمانی سازشناپذیر است. این واقعیت تلخ و گزنده برای مدتی برای ما ناآشنا شده است. اما شاید زمان آن رسیده که به خودمان یادآوری کنیم که در آن روزگار دقیقا چه میگذشته است.
تجربه شخصی خودتان در قبال سانسور برای ساخت اولین فیلمهایتان چه بود؟ سینمای شما با سهگانه جنگ: «نسل»، «کانال» و «خاکستر و الماس» شروع شد؟
با اینکه در لهستان کومونیستی ما تحت لوای شدیدترین سانسورها زندگی میکردیم؛ مزایای ویژهای هم داشتیم. ما جنگ را یک تجربه شخصی میدانستیم. پروپاگاندای رژیم با تبلیغاتی که داشت حقایق را دگرگون میکرد و جنگ را به خدمت خود درمیآورد اما نمیتوانستند چشمانداز ما از جنگ را دستکاری کنند. میخواستیم همه به یاد داشته باشند که ما مردم در ارتش لهستان جنگیدیم و برای یک لهستان متفاوت در کنار همپیمانانمان بودیم. در آن زمان ارتش لهستان چهارمین نیروی بزرگ در جبهه غرب بود.
به خاطر همین سانسور بود که چرخشی به سوی ادبیات کلاسیک داشتید؟
در زمان سانسور تلخ و خشن، ادبیات کلاسیک به ما قدرت پیشدستی میداد. این ادبیات به ما فرصت برقراری ارتباط با مخاطبان را میداد. مخاطبان میدانستند که چه طور بین خطوط را بخوانند. چگونه معنای استعاری را رمزگشایی کنند و از قضا معنای پنهان را بازیابند.
شما سینمای مدرن لهستانی را روی نقشه سینمای جهان قرار دادید؛ اما، وقتی فیلم «ساحران بیگناه»(۱۹۶۰) را میساختید سینمای لهستان تغییر کرده بود...
رئالیسمی که در دهه ۱۹۵۰ در سینمای من وجود داشت از نئورئالیسم ایتالیایی الهام گرفته شده بود. اما روح سینمای جدید از ابزارهای بیانی موجهایی جدید در غرب میآمد. مانند موسیقی جز در ایالات متحده و رفتارهای اجتماعی و مد و پوشاکی که در اطرافمان میدیدیم.
رژیم کمونیستی وقت سالها حاضر به تصویب فیلم «مرد مرمرین» (۱۹۷۷) نبود. ترسشان از چه بود؟
در لهستان، حزب کارگران متحد لهستان (PZPR) به نام مردم حکومت میکرد. بنابراین این انتظار میرفت که همه مردم طبق دستور و برنامه این حزب زندگی کنند. برای اولینبار در فیلم «مرد مرمرین» یک کارگر از حق و حقوق خود دفاع میکرد. این چیزی بود که رژیم از آن واقعا ترسید و مجوز ساخت فیلم من را برای ۱۳ سال به تعویق انداخت. اجازه ساخت فیلم را نمیدادند. البته بعدها [در دهه ۱۹۸۰] اتحادیه مستقل، همبستگی از همان حس اعتراض متولد شد.
شما همان ایدههای سیاسی و اجتماعی در رابطه با ستمدیدگان را بدون «واکنش به محرکهای بیرونی»* ادامه دادید که بهعنوان بخشی از «سینمای اخلاقمند» مشهور است. در این جنبش هنری سه فیلمساز به نامهای کریستف زانوسی، کریستف کیشلوفسکی و آگنیشکا هولند هم بودند. چه چیزی در پشت این قدرت بود؟
نام «سینمای اخلاقمند» از یک گروه فیلمساز جوان میآید که زمانی آنها را راهنمایی میکردم. در برخی مواقع این فیلمسازان جوان آگاهی بیشتری از من نسبت به وضعیت کشورمان داشتند. آنها میدیدند که چه چیزی دور و برشان رخ میدهد و با آن مخالف بودند. این دقیقا همان چیزی بود که میخواستند در فیلمهایشان مطرح کنند و درباهاش حرف بزنند.
«مرد آهنین» تنها فیلم سفارشی شماست. چه ریسکهای جدیدی در آن داشتید؟
درست است. فیلم «مرد آهنین» را به درخواست یک کارگر در کشتیسازی گدانسک ساختم. کسی که مرا به کمیته اعتصاب برد. همان جا به من گفت: «چرا یک فیلم درباره ما نمیسازی؟» منم گفتم که: «چه نوع فیلمی؟» او هم در جواب گفت: «مرد آهنین.» این عنوانی بود که روی فیلم گذاشته بود. چالش اصلیام این بود که فیلم را پیش از اینکه پلیس نظامی به اتحادیه دستور بدهد تا کشتیسازی را بگیرند؛ بسازم. فیلم را ساختم. با کمک کسانی در صنعت فیلمسازی لهستان. به من اجازه داده شد تا در جشنواره فیلم کن حضور داشته باشم و این فیلم موفق به دریافت نخل طلای جشنواره شد.
مدرسه فیلم وایدا که شما در سال ۲۰۰۱ در شهر ورسای لهستان بنیان گذاشتید تلاش دارد تا دوباره به جوانان در سینمای لهستان کمک کند. چه درسهایی را امیدوارید که جوانان از فیلمهای شما بیاموزند؟
امیدوارم آنها یاد بگیرند که ما در شرایطی بسیار سختتر و بدتر از این زنده ماندیم. مانند بقیه آنها هم باید از جهان اطرافشان بیاموزند. از دور و برشان یاد بگیرند. راه دیگری وجود ندارد. جوانان باید یاد بگیرند که فیلمهایی درباره خود و خطاب به معاصران بسازند.
شما همیشه استرس دارید که همه فیلمهایتان، حتی آنهایی که مربوط به یک دوران تاریخی خاص هستند؛ پیامهای سیاسی معاصری داشته باشند. آیا فکر میکنید مخاطبان امروز لهستانی اشتهای خودمان را برای درامهای سیاسی از دست دادهاند؟
اشتها به درام سیاسی در جاهایی که یک هوس بزرگ برای حقیقت و نیاز به ابراز نارضایتی در قبال وضع موجود وجود دارد؛ رشد خواهد کرد. بدون شک، واقعیت سیاسی- اجتماعی ما ثابت خواهد کرد که آیا ما دوباره با چنین لحظههایی روبهرو خواهیم شد یا نه!
شما در کشورهای آلمان، فرانسه و... کار و زندگی کردید. فیلمسازی در خارج از لهستان را دوست دارید؟
تنها زمانی در خارج از کشورم زندگی میکنم که مجبور باشم. این کار مرا خوشحال نمیکند. میدانم که زندگی در خارج از لهستان چقدر دشوار است. بازیگران! مخصوصا بازیگران عاملی هستند که میتوانند یک فیلم را که در خارج ساخته میشود به سمت نابودی ببرند. یک دسته از بازیگران هم سبکهای خاصی دارند که ممکن است وحدت یک فیلم را از بین ببرند؛ در نتیجه فیلم اغلب یک چیز مصنوعی ازآب در میآید.
* Anesthesia: حالتی از بیحسی و بیهوشی است که مخصوصا در پزشکی و دندانپزشکی کاربرد دارد. نکته کلیدی از بین رفتن احساس واکنش به محرکهای بیرونی است.
مطالب پیشنهادی







