مرور تاریخ سینمانویسی ایران در گفتوگو با پرویز نوری و هوشنگ گلمکانیبه مناسبت روز خبرنگار گفتارهایی از پرویز نوری و هوشنگ گلمکانی را در ادامه میخوانید که راجعبه تاریخچه نقد فیلم و کار مطبوعاتی در حوزه سینماست و همچنین مقایسهای بین وضعیت سینمای ایران در ادوار مختلفش دارند.
آینهسازان سینمای ایران
پرویز نوری، منتقد سینما:
سینمای جهان رنگ عوض کرده است

من 14، 15 سالم بود که وارد نوشتن در حیطه سینما شدم. ما جوانهای آن سالها دلباخته فیلمها و سریالها بودیم. یادم هست اولین مطلب من درباره سینما در یک مجله ارتشی بهچاپ رسید که برای افسران ارسال شد. پسرعمه مادرم که سروان بود، یک شماره از این مجله را به خانه ما آورد و من را وسوسه کرد تا مقالههایی بنویسم و برای این مجله پست کنم. مقالهها را اغلب از اینجا و آنجا برداشت میکردم و یکی از بهترینهایش که مقالهای بود درباره فیلم High Noon که بعدها به اسم «ماجرای نیمروز» در سینما به نمایش درآمد را به ضرب و زور دیکشنری از مجله اسکایر ترجمه کردم و بردم پیش پرویز دوایی عزیز که همسایهمان بود؛ من او را بهشدت دوست داشتم. مطلب را خواند و دو، سهتا ایراد کوچک گرفت و گفت خوب است. من دلگرم شدم و مقاله را فرستادم که در مجله ارتشی چاپ شد. حدود سال 1330 بود که من فقط 13سال داشتم، فرخ غفاری کانون ملی فیلم را راه انداخت. البته برای من مشکل بود که در آنجا عضو شوم و بروم تا فیلمهایی که نمایش داده میشد را ببینم. حدود یک سال بعد از آن نشریه «عالم سینما» منتشر شد؛ اما نمیدانم چهکسانی در آن مینوشتند. همان سال اولین جشن سینمایی در سینما کریستال برگزار شد و طغرل افشار در آن راجعبه اهمیت و ارزش انتقاد از فیلم صحبت کرد. اینها را در مجلات خواندم.
طغرل افشار در مجله «سپید و سیاه» به نقد فیلم پرداخت و مدام از فیلمهای روسی تعریف میکرد، چون افکار چپی داشت و آن موقع آن افکار مد بود. افشار، فیلمهای سرگرمکننده هالیوودی مثل «دونژوان» را که ما دوست داشتیم، میکوبید و بنده هم از این بابت خیلی عصبانی بودم. بههرحال خودم بعدها آمدم به مجله «سپید و سیاه» و انتقام گرفتم و فیلمهای مورد علاقهام که طغرل افشار دوستشان نداشت را تحسین کردم. در همان سال ۱۳۳۱ بود که مجلههای «جهان سینما» و «سینما تئاتر» منتشر شد و مسئول آن بابک ساسان بود که پسردایی پرویز دوایی میشد و سردبیریاش را هم کاظم اسماعیلی بهعهده داشت. مجله «جهان سینما» حسابی من را به خودش جذب کرد و خیلی چیزها راجعبه سینما در آن خواندم و لذت بردم. در سال ۱۳۳۲ هم مجله «ستاره سینما» به انتشار رسید که میدانید قلمروی ما شد. در ابتدا کاظم اسماعیلی، سردبیر این مجله بود و نویسندگانش بابک ساسان، رضا زرکش و منوچهر وطنپور بودند. «پیک سینما» هم در ۱۳۳۳ منتشر شد که سردبیر و مدیر آن طغرل افشار بود. مطالب این مجلهها درحقیقت خوراکم شد. همان دوران در سال ۱۳۳۳ مقالهای راجعبه آلفرد هیچکاک برای مجله «پیک سینما» نوشتم. مقاله چاپ شد و من چنان ذوق کردم که طی سه روز مرتب خودم آن را میخواندم. در این دوران با بعضی از سینمایینویسان مثل رضا زرکش، هوشنگ قدیمی و همینطور سردبیر «ستاره سینما» کاظم اسماعیلی آشنا شدم. سال ۱۳۳۳ بود که در شماره مخصوص ستاره سینما به نمره ۲۲دیماه، با مطلبی درباره استوارت گرینجر، هنرپیشه مورد علاقهمان که در فیلم «گنجهای حضرت سلیمان» بازی کرده بود، رسما وارد جرگه سینمایینویسان شدم.
همان موقع بود که پرویز دوایی و بهرام ریپور هم در ستاره سینما مشغول فعالیت بودند. راستش اصلا نسبت به آینده این کار فکر نمیکردم. سینما برایم صرفا تفریح و سرگرمی و شاید هم بهنوعی رویا بود، رویایی در زندگی آن موقع ما که رنگ و بو و خاصیتی نداشت و فیلمها ما را به دنیایی از احساس، زیبایی و طراوت میکشاندند. مثلا فیلم «مردان شناگر» که مملو از استخرهای زمردین و فضای خیالانگیز بود و بهطرز غریبی مرا دلباخته همیشگی سینما کرد. نوشتن لااقل برای من که یک جوان ۱۵، ۱۶ ساله بودم، معنای شغل نداشت. اصلا فکر نمیکردم از طریق آن پول دربیاورم، هرچند آن زمان پولی هم بابت مقالهها به ما نمیدادند و نوشتنهای ما مجانی بود. در سال ۱۳۳۵ انجمن منتقدان سینمایی ایران تشکیل شد. هیاتمدیره آن هوشنگ کاووسی، شائولا ناظریان و سیامک پورزند و هژیر داریوش بودند. بعد پرویز دوایی، بهرام ریپور و من بهعنوان اعضای جدید وارد این انجمن شدیم. نقد فیلم از دورههایی که ما مینوشتیم تا به حال که بیشتر از 66 سال گذشته، خیلی تغییر کرده است. آن روزها نقد فیلم یکجور نگاه ساده و احساسی به فیلمها بود که یا دوست داشتیم یا خوشمان نیامده بود. در آن نوشتهها استدلال و تجزیه و تحلیلهای کنونی که در نقدهای امروز هست، نبود. بعضی وقتها تحت تاثیر فیلمی قرار میگرفتیم و شدیدا از آن تمجید میکردیم یا بدمان میآمد و با اغراق از آن فیلم ایراد میگرفتیم. نقد فیلم امروز بسیار پیشرفت کرده است.
بسیاری از منتقدان امروز آگاهانه و با تحلیل منطقی به فیلمها نگاه میکنند و دربارهشان احساسی نمینویسند. البته آنقدر منتقد زیاد شده که مشکل بتوان درباره ارزشهای نقد فیلم ایران در فضای کنونی نظری ابراز کرد. به عقیده من در فضای کنونی فیلمها هم چندان نقدپذیر نیستند. امروز دیگر هیچکاک، هاکس، مینهلی و امثال اینها وجود ندارند که بتوان گفت فیلمساز خواسته با فیلمش چه بگوید و آیا آنچه را میخواسته، توانسته است نشان بدهد یا نه. با هجوم فیلمهای کامپیوتری، دیجیتالی و ماشینی، دیگر برای منتقد فرصتی باقی نمیماند که یک نظر سالم و بهدرد بخور ارائه دهد. با همه اینها گهگاه فیلمهایی هست که کسی بتواند نقد جامعی بر آن داشته باشد و نقدهای اینچنینی میتوانند نشانه پیشرفت در سینمایینویسی کنونی ما باشند.
اگر بخواهم به گذشته برگردم، طور دیگری به فیلمها نگاه خواهم کرد، صرفا نقدم یک نظر شخصی، سلیقهای و احساسی نخواهد بود. خیلی از فیلمهایی که دربارهشان نوشتم و از آنها تعریف یا آنها را رد کردم، در امروز برایم شکل دیگری پیدا کردهاند. مثلا فیلمهای بیلی وایلر را در هر دو زمینه کمدی و جدی بد دانستم، درحالیکه او امروز برایم از بزرگترین فیلمسازهای جهان است. همینطور فیلم «روکو و برادرانش» اثر لوکینو ویسکونتی که در نقد آن کلی ایراد و اشکال گرفته بودم، اما امروز برایم فیلمی بهغایت درخشان است. اگر به گذشته برگردم، دلم میخواست فیلمساز باشم تا منتقد؛ ولی هرگز موقعیتی را که میخواستم در فیلمسازی بهدست نیاوردم. شاید وقتی دیگر در گذشتهای که میدانم دیگر وجود ندارد...
خیلی منتقدان جوان در این سالهای فعالیت من وارد کار شدند اما نمیدانم که روی من هم تاثیر گذاشتند یا نه؟ بیشتر آنها نگاه، عقیده و سلیقه خودشان را داشتند. مثلا خود من جمشید ارجمند و کیومرث وجدانی را وارد حوزه نقد فیلم کردم که نظرشان از من مستقل بود. یا مثلا هژیر داریوش که نقدهای خاص خودش را داشت بیاینکه ما را تحتتاثیر قرار دهد.
اما درمورد تاثیرگذاری کلی روی فضا، بحث فرق میکند. تردیدی نیست که گروه ما در «ستاره سینما» توانست به مبارزه علیه سینمای مبتذل فیلمفارسی برخیزد. مقالههای پرویز دوایی در سال نهم مجله یعنی ۱۳۴۱ تصویر جامع و کاملی از فضای آن زمان ایران ارائه داد. او نوشت که چگونه باید از ادامه ساخت فیلمهای بنجل و بیارزش جلوگیری کرد و راه ایجاد یک سینمای متعالی چگونه است؟ بهرام ریپور هم نوشت ما در انتظار اولین فیلم واقعا فارسی هستیم و چنین هم شد و موج نو به راه افتاد. میدانید که همیشه گفته میشود نقد فیلم باید روی تفکر، اندیشه و سلیقه تماشاگرش اثر بگذارد. این درحقیقت مانیفست نقد فیلم است. البته که میتوان ذهن مخاطب را با نقد جامع و دقیق فیلمها روشن کرد، اما من هیچوقت نقد فیلم برایم جنبه سازندگی نداشته است. یعنی نخواستهام با نقد یک فیلم ذوق فرهنگی تماشاگر را ارتقا ببخشم. میبخشید! نقد برایم یک بررسی ساده بود از آنچه که رویم تاثیری باقی گذاشته است. یکجور اظهارنظر شخصی و سلیقهای. بهنظرم امروز هم منتقدان ما همینطور هستند. نظرشان شخصی است و میتواند کسی آن فیلم را دوست داشته باشد یا نداشته باشد.
طی 70 سال گذشته بهنظرم باید بهترین دوره سینمای ایران را ابتدای موج نو در اواخر دهه ۴۰ و اوایل دهه ۵۰ بهحساب آورد؛ دوران فیلمها و فیلمسازانی که بعدها مدلهایی برای فیلمسازان بعدی شدند. پیش از موج نو هم تکوتوک فیلمهایی ساخته میشد که قابل توجه بود. مثلا «جنوب شهر» فرخ غفاری یا «طبیعت بیجان» و «یک اتفاق ساده» سهراب شهیدثالث یا حتی فیلمهای کوتاه احمد فاروقی قاجار. یادم هست در میان سیل فیلمهای سطحی و بیربط فارسی آن دوران، ناصر ملکمطیعی فیلم جمع و جوری به اسم «سوداگران مرگ» ساخت. درباره این فیلمها ما در «ستاره سینما» و نشریه مستقل «هنر و سینما» نوشتیم. از یک دوره طولانی سینمای مبتذل فارسی که بگذریم، سینما همیشه بین یک جبهه روشنفکرانه بیمخاطب و از طرف دیگر یک فضای سبک و سطحی با انبوه مخاطب، سرگردان بوده است. امروز سینمای ایران بیش از گذشته درگیر چنین تضادی است. در یک سو فیلمهای سیاه و جدی ساخته میشود و در سوی دیگر فیلمهای مبتذل کمدی. اما بهترین دوره مطبوعات سینمایی را اگر حمل بر خودخواهی نکنید، بهنظرم باید دوران «ستاره سینما» دانست.
البته بهطور کل در هیچ دورهای فضای کار برای سینماییها کاملا خوب و مناسب نبوده است و به حق و حقوق خودشان دست پیدا نمیکنند. واقعا آیا یک نویسنده سینما میتواند با چندرغاز حقالتحریر زندگیاش را بگذراند؟ زیاد در اینباره گفتم که سینما دیگر رنگ عوض کرده، دیگر آن سینمای اصیل، پاک و زلال قدیم نیست و هیچ شباهتی هم به آن ندارد. حالا سینمایی است بیشتر برای کودکان، بیشتر برای امروزیها که شیفته کامپیوتربازی و نمایشهای ماشینی هستند. سینمایی که گاه با روی کردن به موضوعات مخرب، کشتار و خونپاشی جوامع را هم به نابودی کشانده است. نگاه کنید به قتل و جنایتی که مدام در جهان دور و برمان صورت میگیرد. آن سینمای صاف و پاک برای همیشه از دنیا رخت بر بست.
هوشنگ گلمکانی:
سینمای ایران در اوج تاریخ خودش است

من در ۱۸سالگی از شهرستان به تهران آمدم و سینمایینویسی را بهطور حرفهای بهعنوان یک شغل شروع کردم، ولی قبل از آنهم برای خودم مینوشتم. این نوشتهها را در دو دفترچه یادداشت میکردم که هنوز هم آنها را دارم ولی جالب است که به هیچکس نشانشان نمیدادم تا بخوانند. من ابتدا بیشتر فیلمسازی را دوست داشتم، ولی وقتی کار مطبوعاتی را در زمینه سینما شروع کردم، دیدم این همان کاری است که دوستش دارم. حالا اگر به عقب برگردم، بازهم همان مسیر را خواهم رفت و سراغ کار مطبوعاتی میروم. الان علاقه به فیلمساختن ندارم، مگر اینکه وضعیت خیلی خاصی پیش بیاید و در آن همهچیز طبق مراد باشد. من وقتی برای خودم مینوشتم، سوژهها راجعبه هر فیلمی که دوست داشتم بود و خارجی و ایرانی هم نداشت. ولی وقتی کار مطبوعاتی را شروع کردم، سینمای ایران شکل جدیتری پیدا کرده بود و چند سال پیش از آن، موجنو شروع شده بود و فیلمهای آن نمایش داده میشدند. از لحاظ شأنیتی که برای منتقد سینما قائل میشدند، باید گفت نقد فیلم متکی به فعالیتی است که دیگران انجام میدهند و خودش قائم به ذات نیست و این در همه دورهها یکسان بوده؛ ولی تفاوت آن دوران با حالا این است که تعداد نشریات و تعداد منتقدان سینمایینویس کم بود و حالا بیشتر شدهاند؛ ولی امروز هم که تعداد منتقدان خیلی بیشتر شده، سینمایینویسها کار خودشان را میکنند، مردم فیلمهای مورد علاقه خودشان را میبینند و فیلمسازان هم کار خودشان را میکنند و ممکن است عده معدودی از تماشاگران سینما اصرار داشته باشند ببینند منتقدان درباره فیلمها چه میگویند و اکثر مخاطبان فیلمهای مورد علاقه خودشان را میبینند و از کسی هم در اینباره سوالی نمیکنند. در آن دوران هم همین بود؛ منتها با توجه به جمعیت منتقدان و مخاطبان و فیلمها، میشود گفت مقیاسها فرق داشت.
شاید کار ماهنامه فیلم در دهه 60 بیشتر از همه دورانهای دیگر بهچشم آمده باشد، اما دلیلش این است که وقتی ما در آن دوره، انتشار این ماهنامه را شروع کردیم، نشریه دیگری با رویکرد تخصصی نسبت به سینما وجود نداشت و در نشریات عمومی هم به سینما اهمیت زیادی داده نمیشد. آن روزها تک و توک نشریاتی بودند که صفحه سینمایی و منتقد سینمایی داشتند. ما بههمیندلیل در دهه ۶۰ در مرکز توجه بودیم، اما خودم نمیتوانم مثل بعضیها آن دوره را دوران طلایی ماهنامه فیلم بدانم، چون به تمام دوران کاریام در این مجله علاقهمندم. بهترین دوره سینمایینویسی در ایران بهنظرمن همین الان است، چون امکان رسانهای بیشتر شده است. البته وقتی امکان رسانهای بیشتر شود، ممکن است این وسط پرت و پلا هم زیاد باشد، ولی این امکان رسانهای چیز خیلی مهمی است، یعنی فکر نکنید آن زمانی که رسانه سینمایی کمتر بود، همه اندرو ساریس و راجر ایبرت بودند. من فکر میکنم الان تعداد منتقدانی که مطالبشان قابل خواندن است و عمیق مینویسند، از همیشه بیشتر باشد. حتی من فکر میکنم که سینمای ایران با وجود وضعیت وخیمی که از حیث اقتصادی، مدیریت و نظارت دارد، در اوج تاریخ خودش است. تعداد و کیفیت نیروی انسانی، فکری و هنری سینمای ایران امروز خیلی بیشتر است و ظرفیتهایی که دارد در اوج هستند؛ منتها وضعیت اقتصادی طوریشده که حاشیهها غالب میشوند و این نیروی فکری نمیتواند خودش را نشان بدهد.
مطالب پیشنهادی










