عماد افروغ در گفت‌وگو با «فرهیختگان» از پیروزی راهبرد «قدرت در برابر قدرت» در توقیف نفکش ایرانی می‌گوید

به‌منظور بررسی ابعاد جامعه‌شناختی توقیف نفتکش انگلیسی در خلیج‌فارس به سراغ عماد افروغ رفتیم. افروغ فارغ‌التحصیل مقطع دکتری جامعه‌شناسی از دانشگاه تربیت مدرس است که یک‌بار در سال ۱۳۵۹ پس از چهار سال از دانشگاه سالفورد انگلستان به بهانه حمایت از تسخیر لانه جاسوسی اخراج شد.

  • ۱۳۹۸-۰۵-۰۸ - ۱۵:۳۸
  • 00
عماد افروغ در گفت‌وگو با «فرهیختگان» از پیروزی راهبرد «قدرت در برابر قدرت» در توقیف نفکش ایرانی می‌گوید

امنیت کشور دست کسانی است که به مبانی انقلاب التزام دارند

امنیت کشور دست کسانی است که به مبانی انقلاب التزام دارند
به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، این‌طور می‌گویند که بریتانیا بزرگ‌ترین استعمـــارگــــر تاریخ اســـت. روزگــــاری مستــعــمـــرات این امپراتوری آنقدر وسیع بود که می‌گفتند هیچ‌گاه خورشید در این سرزمین غروب نمی‌کند. اما انگار تاریخ برای روباه‌پیر به پایان رسیده است. امپراتوری رو به زوال ملکه اگر چه سعی می‌کند همچون سابق، اقتدار خود را به رخ عالم بکشد، اما شواهد انحطاط آن برای همگان پیدا شده است. پس از دزدی کشتی ایرانی گریس در تنگه جبل‌الطارق که به اعتقاد کارشناسان به خواست آمریکا انجام شد، مقامات ایرانی در عالی‌ترین سطح به سربازان ملکه هشدار دادند که این اقدام بی‌جواب نخواهد ماند. انگلیسی‌ها به خیال اینکه جمهوری اسلامی همان ایران روزگار پهلوی و قاجاری است به‌سادگی از کنار این هشدارها گذشتند و احتمالا منتظر تغییر رویه جمهوری اسلامی در سیاست‌های کلی بودند تا بتوانند خواسته‌های خود را به ایران تحمیل کنند. اما کمتر از دو هفته بعد خبر توقیف نفتکش انگلیسی در خلیج‌فارس به سراسر دنیا مخابره شد. بریتانیا که روزگاری قدرت مطلقه دنیا بود، تصور نمی‌کرد که کشتی تجاری‌اش در خلیج‌فارس و به‌دست سپاه پاسداران انقلاب  اسلامی متوقف و بازداشت شود. پس از این حادثه، مقامات انگلیسی بار دیگر زبان به تهدید گشودند، اما در همان ابتدا از سوی افکار عمومی در سرزمین خودشان مورد انتقاد قرار گرفتند. بسیاری از مطبوعات انگلیسی روی این موضوع تاکید داشتند که اگر مقامات انگلستان دست به دزدی دریایی در جبل‌الطارق نمی‌زدند، این اتفاق برای کشتی انگلیسی نمی‌افتاد و احیانا اقتدار بریتانیا زیر سوال نمی‌رفت. اقتداری که دیگر پوشالی‌بودن آن برای همگان روشن و معلوم شد که مقاومت در برابر زورگویی اینها تنها از راه اقدام متقابل میسر خواهد بود. چنان که جواب تهدید‌های ترامپ هم تنها از راه انهدام «گلوبال هاوک» فراهم شد. به هر حال، پس از گذشت 10 روز از این رویداد، به‌نظر می‌رسد تحلیل عمیق‌تر و دقیق‌تر آن، فارغ از شور و هیجان اولیه ضروری به‌نظر می‌رسد. بررسی این موضوع که اثر این اقدام جمهوری اسلامی بر سیاست‌های بریتانیا و نزدیک‌ترین متحدش ایالات متحده در آینده چه خواهد بود؟ توقیف کشتی انگلیسی بر وجاهت هژمونیک انگلستان چه تاثیری خواهد گذاشت؟ امروز و بعد از این اقدام، مناسبات قدرت در سطح بین‌المللی چگونه تغییر خواهد کرد؟ به‌منظور بررسی ابعاد جامعه‌شناختی توقیف نفتکش انگلیسی در خلیج‌فارس به سراغ عماد افروغ رفتیم. افروغ فارغ‌التحصیل مقطع دکتری جامعه‌شناسی از دانشگاه تربیت مدرس است که یک‌بار در سال 1359 پس از چهار سال از دانشگاه سالفورد انگلستان به بهانه حمایت از تسخیر لانه جاسوسی اخراج شد. آنچه در ادامه می‌آید مشروح گفت‌وگوی «فرهیختگان» با این استاد دانشگاه است.


28 تیرماه، نفتکش انگلیسی توسط نیروی دریایی سپاه پاسداران در خلیج‌فارس توقیف شد. توقیف این نفتکش پیام‌هایی برای جامعه بین‌الملل و مسئولان بریتانیا به همراه داشت. تحلیل شما در رابطه با این پدیده چیست و فکر می‌کنید چه اثراتی بر فضای سیاسی و اجتماعی خواهد داشت؟

هر پدیده دارای ابعاد مختلف است و برخی از این ابعاد باید به صورت میان‌رشته‌ای و میان‌حوزه‌ای تحلیل شود. اما با توجه به نوع سوال شما، سعی می‌کنم از منظر «قدرت» که مفهوم کلیدی جامعه‌‌شناسی سیاسی است تحلیلی درباره این موضوع داشته باشم. ما درباره قدرت، یک تعریف کلیدی داریم، مخصوصا در تعاریف جاافتاده از قدرت؛ اصطلاحا درباره «نگرش یک‌بعدی و دوبعدی قدرت» یک تعریف محوری وجود دارد؛ اینکه «الف» با اعمال قدرت بتواند به‌رغم مقاومت «ب» باعث تغییر کنش‌های او شود، در صورتی که اگر اعمال قدرت نمی‌کرد «ب» تغییر رویه نمی‌داد. این تعریف مفهومی قدرت است که بر می‌گردد به همان بحث جامعه‌شناسی سیاسی؛ یعنی چه؟ یعنی درواقع هر اعمال قدرتی مقاومتی را به همراه دارد، با فرض اینکه اگر «الف» اعمال قدرت نمی‌کرد، «ب» یک کار دیگر می‌کرد و این اعمال قدرت باعث شده است که «ب» آن کار دیگر را انجام ندهد. جمهوری اسلامی بعد از اینکه انگلیس اعمال قدرت کرد و کشتی ایران را [در تنگه جبل‌الطارق] متوقف کرد، در برابر این اقدام مقاومت کرد و در جهت این مقاومت دست به مقابله به مثل زد، یعنی فقط در برابر انگلیس فریاد نزد که «چرا دست به چنین اقدامی زدی و این کار را کردی؟» بلکه هم فریاد زد و هم اقدام کرد. بنابراین چنانکه گفتم ما در اینجا یک «الف» و یک «ب» داریم. «الف» آن انگلیس است و «ب» آن جمهوری اسلامی، «الف» در برابر سیاست‌های «ب» که جمهوری اسلامی است با توقیف کشتی اعمال قدرت کرد تا کنش‌های او را تغییر دهد، اما «ب» چه کار کرد؟ مقاومت کرد. «الف» می‌خواست باعث تغییر کنش «ب» شود و ایران را به انفعال وادار کند. مثل اینکه شما کارگری دارید و به او زور می‌گویید و کارگر هم مقاومت می‌کند ولی کاری از عهده او بر نمی‌آید [که این نگاه انگلستان است]. بنابراین این کشتی ایرانی را گرفت که اعمال قدرت کند، قدرت‌نمایی کند و سپس اقدامات بعدی را انجام دهد و به نحوی باعث تغییر جریان کنش‌های جمهوری اسلامی شود. [به خیال انگلستان] اگر او این کشتی را متوقف نمی‌کرد، جمهوری اسلامی در یک شرایط خوب و با آسودگی خیال دست به کنش دیگری علیه غرب می‌زد. اما جمهوری اسلامی با اقدام به توقیف کشتی انگلیسی اجازه نداد که بریتانیا از موضع «الف» اعمال قدرت کرده و کنش‌های ایران را مدیریت کند. در این قضیه جمهوری اسلامی هم مقاومت کرد و فریاد زد و هم مقابله به مثل کرد و رفت در موضع «الف» ایستاد، [درست همانجا که انگلستان ایستاده است].

بنابراین در ماجرای توقیف نفتکش  انگلیسی، ایران هم در نظر و هم در عمل مقاومت کرد؟

بله، درواقع او فقط در «ب» بودن خود توقف نکرد، بلکه خودش آمد شد «الف».

می‌شود بگوییم که این اقدام جمهوری اسلامی مصداق عبور از انفعال و رسیدن به یک بازدارندگی فعال است؟

بله، جمهوری اسلامی از انفعال خارج شد و خود را در موضع «الف» قرار داد. همان‌طور که گفتیم ما در تعریف قدرت معمولا می‌گوییم یک «الف» داریم و یک «ب» و این «الف» است که اعمال قدرت می‌کند و تغییر جریان کنش‌های «ب» را رقم می‌زند. ولی اینجا جمهوری اسلامی در موضع «ب» قرار نگرفت و به بریتانیا اجازه نداد که باعث تغییر جریان کنش‌هایش شود. بنابراین همان‌طور که در مقطع توقیف نفتکش ایران، انگلستان در موضع «الف» قرار گرفت، در این مقطع هم ایران در موضع «الف» قرار گرفت. در حقیقت بهترین شکل مقاومت را که مقاومت فعال بود از خود نشان داد. همین را شما در برجام هم پیاده کنید. درواقع برجام هم همین است. به هر حال در برجام هم ایران به تعبیر رهبری یک نرمش قهرمانانه از خود نشان داد. در گام اول به غرب اعتماد کرد، اگر چه موافقان و مخالفانی داشت. از ابتدا قرار نبود مذاکره ما از بحث هسته‌ای خارج شود و درباره مسائل دیگری مطرح شود که تاکنون هم اتفاق نیفتاده است. [اما از نگاه غربی ها] این برجام نهایتا قرار بود حکم «الف» را ایجاد کند و ایران را در موضع «ب» قرار دهد. البته ما در اینجا «الف‌»ها را داریم که آمریکا هم جزء آنهاست. آمریکا آمد «الف» بودن خود را به رخ بکشد و به رخ هم کشید و ما را در معرض مقاومت قرار داد که ببینید ما چگونه مقاومت می‌کنیم و چقدر تاب می‌آوریم و ممکن بود که مقاومت نکنیم. الحمدلله مقاومت کردیم و علاوه‌بر آن قدم‌های بعدی‌ را هم به مرحله اجرا گذاشتیم و حالا مهم نیست که به چه نتیجه‌ای می‌انجامد. مهم این است که ما نرمش نشان دادیم و آنها بدعهدی کردند و دنیا هر دو را دید. دنیا متوجه شد که ما به وقتش حسب مصلحت آمدیم و نرمش قهرمانانه از خودمان نشان دادیم، اما معلوم شد که آن‌طرف معامله چه کسانی هستند. آن طرف معادله [یعنی طرف غربی]یک ماکیاولیسم محض حاکم است. طرف مقابل ایران یک ماکیاولی محض است که می‌گوید «ادعا کن که وفای عهد داری، اما به‌موقع عهدت را بشکن.» اینها از صحبت‌های ماکیاولی است؛ از نیرنگ استفاده کن، از زور استفاده کن، همه‌جا زور، همه‌جا فریب و نیرنگ، هیچ عهدی هم نداشته باش و به‌موقع هم از عهد خود خارج شو. اما ایران مقاومت قهرمانانه نشان داد و وارد فازهای بعدی شد. در حقیقت اگر این صحنه را خوب نگاه کنید ما از روز اول نه خواستیم «الف» باشیم و نه «ب»، آنها خواستند «الف» باشند و ما آمدیم و یک پاسخ «الف» مانندی به آنها دادیم تا طرف مقابل بفهمد که ما در موضع «ب» نیستیم.
 
به نظر شما این تغییر موضع یا به عبارتی پیشروی در مقابله با این ماکیاول‌ها چه تاثیری بر جامعه ایرانی داشته است؟

از وقتی که ما این موضع را گرفتیم، چه در مورد کشتی، چه در مورد برجام، مردم را در کنار خود دیدیم و اعتماد آنها را به دست آوردیم. حمیت گروهی‌ و همبستگی ‌ما احیا شد و به نظر من این سرمایه کمی نیست. همین اتفاق در زمان جنگ تحمیلی هم افتاد. آن موقع هم وقتی ما توانستیم بار دیگر «گفتمان انقلاب اسلامی»‌ را زنده کنیم، پیروزی‌های پی‌درپی در جنگ رقم خورد؛ یکی‌ حرکت دانشجویان خط امام بود و دیگری هم مقابله با منافقین. از زمانی که این اتفاق افتاد، پیروزی‌هایمان شکل گرفت و وحدت پیدا شد. امروز هم همین اتفاق افتاده است، یعنی هم وحدت درباره عمل متقابل در ماجرای کشتی هست و هم در قضیه برجام.

یعنی در هر صورت چاره کارها در احیای گفتمان انقلاب اسلامی و بازگشت به این ماهیت است؟

اصلا شکی در این نیست. بازگشت به خویشتن در هر مقطعی نه به لحاظ نظری، بلکه در عمل یک واقعیت است. مصادیق آن نیز همین ماجرای کشتی، جنگ تحمیلی است و برجام و خود پیروزی انقلاب اسلامی است. هر گاه در هر موضعی؛ چه سیاسی، چه اقتصادی، چه اجتماعی و چه فرهنگی از گفتمان انقلاب اسلامی فاصله گرفتیم متاسفانه آسیب دیدیم. با این حال، هر وقت که برگشتیم و رجعت کردیم، خوشبختانه آسیب‌هایمان تبدیل به قوت شد و این یک واقعیت است.

بریتانیا تا همین سال‌های اخیر و می‌شود بگوییم تا قبل از این اتفاقات، یک وجاهت بین‌المللی داشت. زمانی می‌گفتند در بریتانیای کبیر آفتاب غروب نمی‌کند، اما الان در موقعیتی قرار گرفته‌اند که هیچ گاه فکرش را هم نمی‌کردند. اینکه کشتی انگلیسی بخواهد در آب‌های دنیا رفت‌وآمد کند و کشوری مثل ایران که قبل از این در موضع «ب» قرار داشت، بیاید و در موضع «الف» قرار بگیرد و قدرت او را با چالش مواجه کند. اثرات این اقدام را اولا بر سیاست انگلستان و ثانیا در داخل انگلیس و بر جامعه آن چگونه می‌بینید؟ بریتانیای مقتدر از این پس در جهان چگونه خواهد بود؟

ما یک مفهوم سیاسی جاافتاده‌ای داریم که توسط  آنتونیوگرامشی مطرح شد و آن مفهوم «هژمون» است. هژمون یعنی قدرتی که به لحاظ سخت‌افزاری غالب است و برای اینکه غالب بودن خود را به رخ بکشد از اهرم نرم، هژمونیک و استیلایی استفاده می‌کند تا تصویری از خود به دست دهد، بزرگ‌تر از آنچه هست. این درواقع فقط یک تصویر است، یعنی قدرتی از ابزارهای فرهنگی و فکری استفاده می‌کند که نفوذی در قلب‌ها و افکار مردم در تمام دنیا داشته باشد، که مردم تصور دیگری از آن قدرت داشته باشند [که درواقع خلاف واقع است]. اینکه می‌گویند بریتانیای کبیر، کدام بریتانیا؟این حرف‌ها کدام است؟! من که خودم دانشجوی انگلستان بودم و اخراجی دانشگاه انگلیسی هستم می‌دانم واقعیت قضیه چیست. در بریتانیا یک مرگ بر آمریکا را از ما نپذیرفتند و تحمل نکردند. البته من به این اخراج افتخار می‌کنم اما در آن کشور که دم از آزادی و دموکراسی می‌زنند یک مرگ بر آمریکای بچه‌ها را نتوانستند تحمل کنند که تازه مرگ بر انگلیس هم نبود، مرگ بر آمریکا بود؛ معلوم است که خود آنها هم ذیل سیطره هژمونیک آمریکا هستند. هر کشوری که خودش را پیدا کند، به گذشته خودش مراجعه کرده و یک بازگشت به خویشتن خویش داشته باشد، موفق است. به‌خصوص ما که انقلاب‌مان مظهر کامل و تام بازگشت به خویشتن بود، بازگشت به لایه‌های تمدنی خودمان بود، بازگشت به آن زیرین‌ترین لایه بود که جای بحث آن اینجا نیست. این انقلاب اسلامی بازگشت همه آن آمال و آرزوهایی بود که در تاریخ ما رقم خورده بود و تجلی عینی پیدا کرد به نام جمهوری اسلامی. سخن من این است زمانی که انگلیسی‌ها در یک مقطعی حمله کردند، همین بوشهری‌ها با دست‌های خالی جلویشان ایستادند. کشتی و ناو هم نداشتند. ایران هیچ‌‌گاه حتی آن زمان هم مستعمره هیچ کشوری نبوده است. به همین خاطر ما مثل بسیاری از کشور‌ها روز استقلال نداریم. ما همیشه نسبت به استقلال‌مان حساس بوده‌ایم. اما آنها نفوذ داشتند و در این کشور نفوذ کردند، اما به خاطر ایستادگی مردم نتوانستند سلطه تمام‌عیار پیدا کنند. آمریکا می‌خواست سلطه تمام‌عیار پیدا کند که اتفاقا ضلع سوم استراتژی آنها برای تسلط، تغییر فرهنگی در ایران بود. همین که تلاش کرد تغییر فرهنگی‌اش را در ایران گسترش دهد، دستش را در لانه زنبور کرد و گزیده شد، یعنی مبارزان فرهنگی ایران به پا خاستند و انقلاب اسلامی شکل گرفت. حالا جمهوری اسلامی تشکیل شده و از برکت جمهوری اسلامی، ایران تا این اندازه قدرتمند شده است. هر اشکالی بر برخی مسئولان کشور وارد باشد که من همواره از آنها یاد کرده‌ام -از باب مسائل فرهنگی و اقتصادی- اما بنیه دفاعی و امنیتی کشورمان همواره زبانزد عام و خاص بوده است، یعنی ما در این قضیه سنگ‌تمام گذاشته‌ایم، چون کسانی سر کار بودند که هم شناخت خوبی نسبت به انقلاب اسلامی داشتند، هم التزام به آن مبانی.

کارشان را درست انجام دادند، چون التزام داشتند، عهد نشکستند و حافظان امنیت کشور اسیر این بازی‌ها نشدند که خیلی از مسئولان ما گرفتار آن هستند. همان گفتمان و همان ارزش‌ها برای آنها درونی‌ شد تا امروز که موفق شدیم. حتی آن زمان که ما هیچ نداشتیم، روحیه نظامی قوی‌ای نداشتیم، نظام اسلامی مستقری نداشتیم و جنگ تمام‌عیاری را به ما تحمیل کردند، نتوانستند پیش بروند. امروز که ما مستقل هستیم و آن جنگ را هم پشت سر گذاشته‌ایم و بنیه‌ای قوی داریم، به طریق اولی نمی‌توانند. اینکه رهبری می‌گویند جنگ نمی‌شود، آیا علم غیب دارند. نه، بگذارید من به شما بگویم؛ اینها همه 2، 2 تا 4 تاست. مطمئنا موضع امروز ما مقتدرانه‌ است و ما دیگر در موضع «ب» نیستیم. البته هیچ‌ وقت نخواستیم برای کسی در موضع «الف» باشیم و امروز هم نمی‌خواهیم. اما اگر کسی در موضع «الف» قرار بگیرد ما هم از موضع «الف» به او جواب خواهیم داد. به نظر می‌رسد دوران اینکه ما در موضع «ب» باشیم دیگر به سر آمده است.  

 

* نویسنده : محمدحسین نظری روزنامه‌نگار

مطالب پیشنهادی
نظرات کاربران