رسالات سیاسی از تاج‌الدین پادوسبانی تا سید احمد خواجگی کاسانی

کتاب مفصل دیگر در اخلاق سیاسی، اثر سیدمظفر بن محمدحسین شفایی کاشانی اصفهانی (۹۳۰-۹۸۴ ق) معروف به «حکیم شفایی» یا «طبیب کاشانی» است و «اخلاق شاهی» نام دارد

  • ۱۳۹۷-۱۲-۲۵ - ۱۷:۴۳
  • 00
رسالات سیاسی از تاج‌الدین پادوسبانی تا سید احمد خواجگی کاسانی

غفلت از میراث عظیم سیاست اندیشی ایرانی- اسلامی

غفلت از میراث عظیم سیاست اندیشی ایرانی- اسلامی
به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، عصر صفویه روزگار نگارش آثار متعددی در اخلاق سیاسی است که عدم آگاهی از آنها باعث طرح نظریاتی ناپخته در باب اندیشه سیاسی در ایران شده است. متاسفانه این رسالات تاکنون مورد غفلت بوده‌اند و احصای آنها می‌تواند ما را با میراث عظیمی در سنت سیاست‌اندیشی ایرانی-اسلامی آشنا کند. طبیعتا بررسی هریک از این رسالات حوصله و مجالی دیگر را می‌طلبد، بنابراین، ما به جهت فقدان مجال و تعدد و تکثر این رسالات، در اینجا تنها به گزارشی از آنها بسنده می‌کنیم. یکی از این رسالات، عنوان «روضه‌الملوک» دارد که آن را شخصی نگاشته که خود را «تاج‌الدین بن ملک جلال‌الدین بن ملک اسکندر بن ملک کیومرث... بن کیومرث بن آدم» (نسخه خطی 3520 دانشگاه: 1) معرفی کرده و چنان‌که مشخص است سلسله نسب خویش را تا حضرت آدم رسانده است. چنین شجره‌ای بدون‌شک ساختگی است و نظیر همانی است که قطب‌الدین شیرازی(643-710 ق) در دیباچه دره‌التاج آورده است. این تاج‌الدین همان تاج‌الدوله فرزند جلال‌الدین اسکندر پادوسبانی است که در فاصله سال‌های 881 تا 898 به مدت 16 سال فرمانروای کجور بوده است. (رک: ف/ دانشگاه، ج 12: 2534) مشابه همین اثر را حسن بن علی بن اشرف منشی خاقانی با عنوان اخلاق حکیمی به سال 978-988 در مدتی که شاه محمد حکیم بن همایون کابل را تصرف و در آن اقامت کرده بود، به‌نام او و با اسلوب اخلاق و حکمت عملی نگاشت و حاوی فصلی در «سیاست» است.

اثر مجهول‌المصنف دیگری در حکمت عملی و آداب سیاسی «هدایه العصلوک» است (نسخه خطی 8/1919 ملی: 3) که البته عنوان در متن مصرح نیست و این نام را بر مبنای مطاوی یکی از عبارات اخذ کرده‌اند. (ف/ ملی-عربی، ج 10: 538) ناشناسی 39 ساله نیز پس از درگذشت شاهرخ (807-850 ق) حدود سال‌ 889 ق/ 1484م رساله‌ای به نام «حصن الملوک» به سلطان‌حسین‌میرزا بایقرا (873-911 ق) پیشکش کرده که در سه قسم تهذیب‌الاخلاق، سیاست و کشورداری نگاشته شده و نسخه‌ای از آن در آسیاتیک سوسایتی بنگال است(Bengal, 1924: 1385).

فرد دیگری با نام مستعار «ابوالخیر» که شناخته نشده است نیز رساله‌ای با نام «السلطنه الکبری بطریق عجیب مشتملا علی النصایح و الذکری» ساخته که به سال 1233ق کتابت شده است. (ف/ دانشگاه، ج 16: 32) مولف سیاست را از خداوند آغاز کرده و او را حاکم مطلق درنظر آورده است. نویسنده در ادامه معتقد است خداوند عقل را «بر عالم خلق اینچنین کرد حاکم دنیا و دین تا آن شاه جهان‌پناه به حکمت عملی به ساخت سلطنت و پرداخت مملکت بپردازد.» (ابوالخیر، نسخه خطی 1/3404 دانشگاه: 2) وی سپس مباحث سیاسی خود را بر تشبیه بدن و مدینه قرار داده و به طرزی تمثیلی شرح می‌دهد چگونه «شاه عقل باید در مقابل هفت نیروی شر و دشمن بدکیش، هفت خیرخواه نیک‌اندیش بگمارد که علم و حلم و یقین و حکمت و دین و ریاست و راستی است.»(همان: 5)

رساله به‌طور کلی رساله‌ای عرفانی است و با همان نظام معنایی به‌نوعی سیاست تمثیلی می‌نگرد. وی در پی این است که ارتباط‌های میان عالم صغری و عالم کبری را نشان دهد و از اصول مدیریت عالم صغری به اصول مدیریت عالم کبری برسد. این به این معنی است که اخلاق جزء جدایی‌ناپذیر سیاست و قدرت است. توام بودن اخلاق و سیاست را حتی در آثاری که از موضع رئالیستی‌تری به سیاست نگریسته‌اند، می‌یابیم. در رساله سیاست و آداب ملوک و وزارت که نویسنده‌ای نامعلوم آن را نگاشته، بخشی با عنوان «در معرفت سیاست» نام‌گذاری شده و در تعریف سیاست آورده:

بدان که در لغت سیاست حفظ باشد به هر طریق که ملک و رعیت بر خود نگاه داری تا با تو بماند. آن سیاست و محمود است و اگر عقوبت چندان کنی که از تو برمند، آن شکست باشد و آن مذموم است و اثر آن سیاست باید که نخست بر نفس تو ظاهر گردد. (نسخه خطی 8943 دانشگاه: 7)

در عبارت بالا اگرچه سیاست «حفظ باشد به هر طریق» اما نباید آن طریق طریقی باشد که «رعیت از تو برمند» و چنین سیاستی زمانی محقق می‌شود که «اثر آن نخست بر نفس تو ظاهر گردد». به همین جهت نویسنده می‌گوید اثر این سیاست ابتدا باید بر گفتار، کردار و سمع حاکم ایجاد شود.

نورالدین محمد قاضی خاقانی پسر شیخ معین‌الدین، رساله دیگری با عنوان «اخلاق جهانگیری» در اخلاق و سیاست نگاشت که هرمان اته، این مولف را همان نورالدین‌محمد پسر عین‌الملک شیرازی پزشک می‌داند که دختر ابوالفضل علامی را به زنی داشت. (Indiana Office, Vol 2: 1200) نویسنده کتاب را در 1029 به پایان برده لیکن مقدمه آن را دو سال بعد از آن به قلم آورده است. نیز باید به رساله محمد سعید اشاره کرد که حافظ محمد سعید بن حافظ کرم الله بن حافظ سلمان، به سال 1102 برای عالمگیر اورنگ زیب(1069-1118) در اخلاق و حکمت عملی نگاشته است. و همچنین دستورنامه کسروی یا «توقیعات مطول» اثر میرزا جلال‌الدین محمد طباطبایی اصفهانی قهپایی زواره‌ای معروف به میرزا جلالا(1032-1083 ق) که در سال 1044 به هند سفر کرده و در دربار شاهزاده مرادبخش راه یافته و به سال 1062 این کتاب را در باب سیاست عملی نگاشته که در اصل به زبان پهلوی بوده و سپس به عربی و سپس به فارسی برگردانده شده است. (صفا، 1370: 1485-1492) هم‌اکنون نسخه‌ای از آن به شماره 122 در آرشیو پتیالا استان پنجاب هند است. (ف/ پتیالا: 60)

رساله دیگری که رساله در عرفان، اخلاق و سیاست(1)نام دارد، از مولف فتح‌نامه سلطانی یا فتح‌نامه صاحبقرانی است و مغیث‌الدین ابوالفتح ابراهیم‌سلطان پسر شاهرخ تیموری که حکمران شیراز و جنوب ایران بوده آن را املاء کرده (ف/ دانشگاه، ج 12: 2976) و حاوی اشاراتی به امیر تیمور گورکانی است. رساله از موضع عرفانی، نوعی اخلاق سیاسی را تدوین کرده. نویسنده معتقد است کسی که «وی را پاک‌بازی و تعشق نبوده و به غیر از اصطلاحات علوم رسمی هیچ ندانسته» هنوز «گرفتار شهوات و کدورات بشریت است و خبر از لذات روحانیت ندارد.» (سلکان، نسخه خطی 3982 دانشگاه: 25) بنابراین «خوشا به حال رندان باده‌نوش و قلندر‌شأن دنیا و آخرت‌فروش که به غیر از تحصیل رضای محبوب و [کسب] رضای مطلوب، به هیچ مشتغل و مفید نیستند.» (همان: 1)

فصول رساله با عنوان «ادب» متمایز گشته و در محتوا میان تأدیب و سیاست ارتباطی درونی وجود دارد. اصولا در رسالاتی که در سنت اخلاق‌سیاسی به نگارش درآمده‌اند، ابتدا فصولی در اخلاق، ادب و عرفان عرضه شده و سپس سیاست ذیل اخلاق و ادب معاش در دنیا بررسی شده است. در نظام معنایی مولف نیز سیاست نمی‌تواند فارغ از توجه به حق باشد، بنابراین در هر عملی باید رضای محبوب مورد توجه باشد. سیاست باید متوجه حیات پس از جهان باشد، در غیر این‌صورت با محدودیت‌های جهان مواجه خواهیم شد:

«حکما اسباب دنیا را تشبیه کرده‌اند به گلیمی کوتاه که شخصی درازبالا بر خود کشد؛ که اگر سر را بدان پوشد، پای برهنه باشد، و اگر پای پوشد، سر محروم ماند.» (همان: 87)

انتهای رساله متاسفانه دارای افتادگی است و به نظر می‌رسد به سیاق دیگر کتب اخلاق سیاسی، بخش اصلی مباحث سیاسی کتاب در این بخش بوده باشد که اکنون بدان دسترسی نداریم.

همچنین در دیوان قوام‌الدین محمد یزدی(ش1576)، شرحی راجع‌به فتح‌نامه سلطانی هست که می‌گوید مغیث‌الدین ابراهیم ابوالفتح ابراهیم سلطان پسر شاهرخ (807-850 ق)، بعد از فوت پدر، درصدد تالیفی در تاریخ و سیاست برآمد و محمد بن ابوبکر قوام‌الدین محمد یزدی (ق 9 ق)، مأمور به تدوین شد. حاصل کار اثری به نام اخلاق و سیاست بود که نسخه‌ای از آن در کتابخانه دانشگاه به شماره 2727/ف موجود است. رساله شامل یک سری اصول اخلاقی از باب علم‌الاخلاق سیاسی است و بسیاری از حکایات تاریخی از شاهان قدیم نیز در آن ذکر شده است. با این وجود یکجا به فرد سیاسی پیشنهاد می‌کند: «بدانکه اصل‌الباب کلی در معارضه و محاربه خصم، خداع و حیله است!» (یزدی، میکروفیلم 2727- ف دانشگاه: 161)

رساله دیگری با همین عنوان اخلاق و سیاست متعلق به قرن دوازدهم در کتابخانه مدرسه سپهسالار (شهید مطهری) به شماره 5837 موجود است که بحث را از «سیاست امام» آغاز کرده و سپس به «سیاست غیرمعصوم» رسیده است. نویسنده نامعلوم رساله دارای نظام معنایی فقهی است و بر آن است «هرکه داناترین خلایق است، او سزاوار است به خلافت و نیابت رسول خدا.» (نسخه خطی 5837 سپهسالار: 16) نویسنده بر مبنای مفهوم «امام جماعت»، انواع امام را در چهار قسم برشمرده است: الف) امام عدلی که مفترض‌الطاعه و ناقد الحکم و باسط الید باشد و به اذن خدا و رسول صلی‌الله و آله دخل در امور و احکام عباد کند نه بسر خود. ب) امامی که نایب خاص باشد از جانب ایشان. ج) امامی که بر رضای مردم امامت جماعت مجاز کند و اذن مأمومین در او باشد نه بسر خود. د) امام جور که دو قسم است: یکی اصل است و آن خلفا و اولی‌الامر‌ مخالفانند از پادشاهان ایشان و دوم آنها فقها و قصه‌خوانان بدکار شیاطینند از عامه. وی تاکید می‌کند امام نباید «حکیم، صوفی و...» باشد. (همان: 398) او براساس روایات شیعی باید یک عالم باشد و منظور از عالم در تمامی احادیث و روایات فقها هستند نه هیچ گروه دیگر. با وجود این مردم از وجود امام و سایس ناچارند. اما تنها دو گروه می‌توانند «سایس» مردم شوند؛ فقها و اُمرا. وی به حدیثی نبوی اشاره می‌کند که «صنفان من اُمتی اِذا صَلَحا صَلَحَت امّتی و اِذا فَسَدا فَسَدَت اُمّتی. قیلَ یا رَسول الله وَ مَن هما؟ قالَ الفُقَهاء و الاُمَراء»(؟) وی بر مبنای حدیث مقبوله عمربن‌حنظله نیز به محوریت فقها در عصر غیبت اشاره دارد و مطابق آن به حاکمیت فقها در غیبت می‌رسد. اما نویسنده با همان توجیه عدم قدرت فقها در عصر غیبت به ضرورت فرمانبرداری شاه از عالم دینی رسیده که به منزله فرمانبرداری نفس از عقل است. رسالاتی نظیر اینکه فقها را تا برزخ میان کناره‌گیری از سیاست عملی و به‌دست‌گیری آن می‌بردند، خود مقدمه‌ای برای طرح نظریه ولایت سیاسی فقها بودند.

رساله دیگری با عنوان «تذکره‌المتأدبین» با موضوع اخلاق و حکمت عملی در کتابخانه بادلیان آکسفورد به شماره 1444 موجود است که در سال 921 تالیف شده و متاسفانه مجهول‌المصنف است(2). این رساله دارای یک مقدمه در تعریف حکمت عملی، سه مقاله در تهذیب اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مدن و یک خاتمه است. گفته می‌شود رساله برگرفته از اخلاق ناصری است. (ف/ میکرو، ج 1: 601) این سخن درست است، اما رساله در برخی موارد همانند نقد به منطق، راهی جدا از خواجه در پیش گرفته است.

رساله در تعریف حکمت، آن را «دانستن حقایق موجودات چنان‌که هست، به قدر قوه بشری» می‌داند و موجودات را نیز به دو قسم تقسیم می‌کند: «یکی آنکه وجودش به قدرت و اختیار آدمی نیست؛ چون آسمان و زمین و مانند آن [که] علم آن را حکمت نظری خوانند، از آن‌رو که به نظر حاصل است و تعلق به عمل ندارد. قسم دوم آن است که وجودش به قدرت و ارادت آدمی است؛ چون اعمال و افعال انسان و علم این [موجودات] را حکمت عملی خوانند به‌واسطه آنکه متعلق به عمل است و مقصود از عمل است.» (نسخه خطی 3/1442 دانشگاه: 10)

این تعریف تقریبا مشابه همانی است که خواجه آورده. (طوسی، 1356: 37) همچنین موضوع حکمت عملی در این رساله نیز «نفس انسانی» دانسته شده است. (نسخه خطی 3/1442 دانشگاه: 11) حکمت عملی درواقع آداب تربیت این نفس است و به همین جهت بخش نظری حکمت عملی را که پیش از تدبیر منزل و سیاست مدن قرار دارد «تهذیب‌الاخلاق» نیز نامیده‌اند. با این وجود، تهذیب اخلاق هنگامی محقق می‌شود که دوری از رذایل نیز صورت گیرد. بنابراین انسان باید در این راه، از «آداب ارباب بطالت و ضلالت» دوری گزیند و «نفس خود را بر وظایف عملی و فکری سلوک منهج و هدای ریاضت فرماید.» (همان: 15)

به‌زعم مولف، همان‌گونه که در علم طب که علم بدن است، «امراض ابدان را به اضداد علاج کنند»، در حکمت عملی که علم نفس است نیز «علاج به ضد باید کرد.» زیرا برخی از امراض، «امراض مهلکه‌»اند و دوای آنها تنها «طلب مکارم اخلاق» است. در مقابل هر فضیلت اخلاقی، رذایل غیراخلاقی وجود دارد که مضرترین آنها جهالت است و از میان دو نوع جهل بسیط و مرکب، جهل مرکب بدتر است. زیرا «جهل مرکب آن بود که نفس از صور علم خالی باشد و به صورت اعتقاد باطل به آنکه او عالم است موسوم[؟] و این رذیلت، به غایت مذموم و قبیح است.» (همان: 15) اما کدام جهل مرکب مهلک‌ترین رذایل به‌شمار می‌رود؟ مولف می‌گوید:

«در طریقت، این رذیلت که مهلک‌ترین رذایل است، تتبع قوانین منطقی و تفحص مقدمات و تفحص صور اقیسه[؟] ممدوحین[؟] است.» (همان: 15)

رساله سیاست را به دو نوع «سیاست فاضله» و «سیاست ناقصه» تقسیم کرده است که مأخوذ از آرای خواجه‌نصیر است. (طوسی، 1356: 300) درنظر مولف رساله سیاست فاضله، سیاستی است که «آن را امامت خوانند و غرض از آن تکمیل خلق بود و لازمش نیل به سعادت» و سیاست ناقصه «که آن را تغلب خوانند و مقصود از آن استخدام و استعباد بود؛ صاحب آن سیاست رعایا را به‌جای بندگان دارد.» (نسخه خطی 3/1442 دانشگاه: 22-23)

کتاب مفصل دیگر در اخلاق سیاسی، اثر سیدمظفر بن محمدحسین شفایی کاشانی اصفهانی (930-984 ق) معروف به «حکیم شفایی» یا «طبیب کاشانی» است و «اخلاق شاهی» نام دارد. جدای از این، شفایی پزشک و داروشناسی زبردست بوده و چند کتاب در پزشکی و داروشناسی از وی به یادگار مانده که از آن جمله کتابی به نام طب شفایی یا قرابادین شفایی است که یکی از عالمان ترسا به نام آنژ دو سن ژوزف(3) اهل تولوز آن را با عنوان داروشناسی پارسی(4) ترجمه کرده و به سال 1681 در پاریس به طبع رسانده است(5) (رک: صفا، 1363: 361) کتاب اخلاق شاهی که از آن با عنوان «اخلاق شفائی» نیز نام برده‌اند برای شاه‌طهماسب (930-984 ق) نوشته شده و هم‌اکنون نسخه‌ای از آن در کتابخانه ملی تاجیکستان و نسخه‌ای نیز درمجموعه نسخ خطی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران موجود است. کتاب شامل دو بخش باعنوان «مقاله» است. مقاله نخست شامل بیست‌و‌یک باب و مقاله دوم شامل هفده باب در اخلاق سیاسی است. نویسنده در دیباچه کتاب نام کامل خود را «مظفر الحسینی الطبیب الکاشانی المتخلص بشفائی» آورده، می‌گوید که معاصر شاه‌عباس اول صفوی است و کتاب را به شاه‌طهماسب تقدیم کرده است. (شفایی، نسخه خطی 137-د ادبیات: 7)

درنظر مولف، حکمت عملی، علم تهذیب اخلاق است و اخلاق را بر وجه «تخلقوا باخلاق‌الله» دانسته است. درنظام معنایی مولف، کمال نفس، که موضوع حکمت عملی است، به علم است. (همان: 7) اما علم بدون‌عمل بی‌فایده است. نفس هنگامی به کمال خود می‌رسد که بر مبنای حکمت عملی و انضمامی، به اخلاق الهی تخلق یابد؛ فعل «تخلق» وجه عملی اخلاق را نشان می‌دهد و در خود این تاکید را نهفته دارد که نمی‌توان با مفهوم‌پردازی و انتزاع، به اخلاق رسید. اما تخلق به اخلاق الهی، یا رنگ الهی یافتن، چگونه محقق می‌شود؟ حکمای اسلامی در بخش حکمت عملی، نیل به این امر را از طریق عمل به اضداد دانسته‌اند. این توصیه را حتی در اخلاق ناصری خواجه نصیر نیز می‌یابیم. (طوسی، 1356: 185) به همین جهت شفایی نیز معتقد است تنها راه تخلق به اخلاق الهی در حکمت عملی، دوری از آن چیزی است که غیر‌الهی است؛ یعنی «حُب دنیا» که برای آدمی نوعی بودن معطوف به جهانیت جهان می‌آفریند. شفایی تاکید می‌کند که آدمی باید این را همواره آویزه گوش خود کند که «حُبُّ الدُنیا رأس کلّ خطیه» (همان: 9) و «نمقراطس [=ذیمقراطس؟] گفته، تا «حب دنیا»(6) از دل‌ها بیرون نرود، اشرف علوم در آن قرار نگیرد... لیکن علت غایی و غرض اصلی علم، به عمل است و علم بی‌عمل، به‌مثابه شجر بی‌ثمر است.» (همان: 8)

عبارات شفایی درواقع در سنت حکمت انضمامی قرار دارد و بر همین اساس کل کتاب فاقد وجوه انتزاعی تفکر است. درواقع حکمت عملی و اخلاق در نظام معنایی شفایی مبتنی‌بر برون‌ایستایی فیلسوف در ساحت فهم حقیقت است. حکمت عملی درواقع شرح همین برون‌ایستایی است که درنهایت سعادت آدمی را به همراه دارد. بنابراین در حکمت عملی، آدمی باید «به کمال انسانی برسد و به فضایل اخلاق موصوف شود و طبیعت او میل به علوم و معارف و آداب کند و آیینه دل را از کدورات جسمانی [و] ظلمانی و محبت دنیای فانی، صافی سازد [تا] هر آینه نور الهی بر او تابد و به مجاورت ملأ اعلی برسد و از مقربان حضرت صمدی شود و تا ابد در حظیره قدس قرار گیرد.» (همان: 9)

در دانشکده حقوق دانشگاه رساله‌ای با عنوان «نیرین» نوشته محمدتقی بن عبدالحسین نصیری طوسی نگهداری می‌شود (رک: ف/ حقوق: 450) که بخشی را به حکمت عملی و انتظام معاش در مسیر معاد اختصاص داده (نصیری، نسخه خطی 5/111-ب حقوق: 371) که متاسفانه رساله دارای افتادگی است. رساله‌ای سه‌گانه با نام‌های مناهج السلوک، سرّالسلطنه و سرّالوجود نیز با بن‌مایه‌ای اخلاقی وجود دارد که نویسنده در آن خود را معرفی نکرده، اما در دیباچه آن گفته سه‌گانه‌های فوق را براساس سه اصل شریعت، طریقت و حقیقت نگاشته است. (نسخه خطی 47/13886 مجلس: 128) نظیر این رساله را سیداحمد بن جلال‌الدین خواجگی کاسانی (متوفی 949 ق) با عنوان «زبده السالکین و تنبیه السلاطین» تالیف کرده که در آن امیر را به «معامله با خلق مطابق با میزان شریعت و طریقت» فراخوانده است(7) (خواجگی، نسخه خطی 13/12537 مرعشی: 120) و این به‌زعم او میسر نمی‌شود الا با ترک تعلقات، زیرا «زنگ آیینه دل بنده مومن تعلق‌های اوست». (همان: 125)

اما امیر می‌تواند به‌واسطه ملازمت با علما به مرتبه خیر الامیر و نعم الامیر برسد که شاید خواجگان مورد نظر او باشند. به همین جهت «خواجگان» را در شعر حافظ جایگزین «موی دوست» کرده است:

سلسله خواجگان حلقه دام بلاست
هرکه درین حلقه نیست فارغ از این ماجراست.

پی‌نوشت‌ها:
1-‌ عنوان دیگر آن رساله در اخلاق و سیاست ثبت شده است که احتمالا از مغیث‌الدین ابوالفتح ابراهیم سلکان باشد.
2-‌ فهرست نسخ خطی بادلیان در معرفی این نسخه تنها به عبارت «on practical philosophy»(Bodleian, vol 2: 1450) بسنده کرده و درجای دیگری «a short treatise on ethics and practical philosophy»(Ibid, vol 4: 884) آورده است. درمجموعه دانشگاه تصویری از این نسخه‌ به شماره 3/1442-ف وجود دارد که خوانش ما براساس آن است.
-3 Ange de saint Joseph
-4 Pharmacopoea Persica
5- نسخه‌ای از آن به شماره 330 در کتابخانه موسسه آیت‌الله بروجردی نگهداری می‌شود. (فهرست نسخه‌های خطی کتابخانه موسسه حضرت آیت‌الله‌العظمی بروجردی
(قم- ایران)، دفتر اول، نگارش سید‌احمد حسینی‌اشکوری، قم، انتشارات مجمع ذخایر اسلامی، 1384: 193)
6- برای آگاهی از این مفهوم رک: معرفه الدنیا اثر علی متقی هندی، نسخه خطی 5/772-62/5 کتابخانه آیت‌الله گلپایگانی قم: بی‌ص
7- نسخه‌ای دیگر در فرهنگستان علوم جمهوری ازبکستان است. (ف/ فرهنگستان ازبک: 202)

 

* نویسنده : مهدی فدایی مهربانی استادیار دانشگاه تهران

مطالب پیشنهادی
نظرات کاربران