در نشستی علمی در دانشگاه شهید بهشتی مطرح شد

علوم انسانی ایران هیچ چاره‌ای ندارد جز شناخت تاریخ کشورهای مختلف جهان و علوم انسانی غرب؛ اما در عین حال نباید تقلید کنیم.

  • ۱۳۹۷-۱۲-۰۹ - ۱۲:۳۱
  • 00
در نشستی علمی در دانشگاه شهید بهشتی مطرح شد

بحران الگوی کمیت‌گرایانه

بحران الگوی کمیت‌گرایانه

به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، گروه حکمت و کلام دانشکده الهیات دانشگاه شهید بهشتی با همکاری معاونت پژوهشی این دانشگاه، سه‌شنبه هفتم اسفندماه، نشستی با عنوان «مرجعیت علمی در علوم انسانی» برگزار کردند. در این نشست میثم سفیدخوش، مهدی معین‌زاده، علی مرادخانی و عباس احمدوند به سخنرانی پرداختند و بخشی از پیام تصویری سیدحسین نصر به این نشست نیز پخش شد. در ادامه گزارشی از این نشست را از نظر می‌گذرانید.

 

 مرجعیت علوم انسانی منوط به قدرت روایتگری

 میثم سفیدخوش، عضو هیات‌علمی دانشکده الهیات و ادیان دانشگاه شهید‌بهشتی

الگوی کمیت‌‌گرایانه برای تعیین «مرجعیت علمی علوم انسانی» [مسبب] بحرانی است که نتیجه‌اش تنها «تشکیل جامعه متمایز از دانشگاه» است. تمایز ابتدا میان خود دانشگاهیان و سپس میان دانشگاه و جامعه صورت می‌گیرد. مطابق این الگو، تعداد منشورات و حتی تعداد ارجاعات، باعث برتر خواندن «فرد» یا «گروه علمی» یا «دانشگاه» یا «حوزه دانش» می‌‌شود. چرخش امتیازات و نام و نشان‌ها و افتخار به این عناصر تمایزبخش، تنها به چهره‌شدن افراد یا دانشگاه‌ها و رشته‌‌ها می‌‌انجامد ولی خیر چندانی برای «خود دانش»، «ملت» و «جامعه هدف» ندارد.

با «الگوهای عددی» در «سنجش مرجعیت علوم» تنها به چهره‌‌سازی از افراد و دانشگاه‌‌ها می‌‌رسیم و این‌گونه، ملاک گزینش افراد (برای تحصیل در رشته یا دانشگاه) همین چهره‌‌مند بودن آنها خواهد شد. موج‌های «گزینش رشته‌‌ها یا موضوعات تحقیق» در یک دوره و فروگذاری آنها بعد از فروکش کردن موج، یادآور «سیالیت چهره‌‌ها در فرآیند تمایزسازی» براساس «الگوهای ساده» و «قابل‌اندازه‌‌گیری کمی» است.

«روایت‌گری» توانایی تشکیل «میدان دید وسیع در برابر چشم کنشگران» و سپس توانایی برقراری «ارتباط میان عناصر اصلی حاضر در میدان دید» است. راوی موفق در هر میدان دیدی، باید بتواند مناسبت آدمی با دیگری طبیعی، دیگران انسانی و دیگری الهی را در چنان پیوندی روایت کند که از بیشترین سطح «منطقی‌بودن» و هم‌هنگام «پذیرفتنی‌بودن» برخوردار شود. چنین روایتی مستلزم جمع دشوار «واقعیت پدیدارشونده» و «تاریخ ناملموس» است. به‌همین دلیل علوم انسانی می‌تواند از «متقن بودن در افق تاریخ و زمانه» دفاع کند و ضمنا هم از «قصه‌پردازی ذهنی و هپروت‌گرایی» پرهیز کند و هم تن به الگوهای کمی ندهد. مرجعیت علوم انسانی منوط به قدرت روایت‌گری این دانش‌ها و توانایی «درگیر ساختن شنوندگان روایت» با «مناسبات میان پدیده‌های تاریخی» است.

 موضوع علوم انسانی زندگی روزمره ماست

علی مرادخانی، عضو هیات‌علمی گروه فلسفه دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران‌شمال

تلقی ما از علوم انسانی، تلقی منقحی نیست و من فلسفه، ادبیات و الهیات و مانند آن را از علوم انسانی جدا می‌دانم. علوم انسانی متأثر از فیزیک و تعارضات جهان مدرن، در قرن ۱۹ پدید آمده است. ابتدا باید علم جدید را بشناسیم و [پس از آن] علوم انسانی را فرع بر این تلقی جدید بدانیم. البته از علم جدید تلقی پوزیتیویستی و تجربی ندارم. اجزای جهان جدید به صورت ارگانیک باهم کار می‌کنند و علوم انسانی متأثر از آن است و اختلافات روشی صدمه‌ای به این کلیت نمی‌زند [و از آن کلیت خارج نیست].

علم و علوم انسانی از پیش تعیین نمی‌شود. علم را پسینی و ماتأخر می‌دانم. وقتی به مشکلاتی برمی‌خوریم، سعی می‌کنیم آنها را حل کنیم و اینجاست که علم شکل می‌گیرد. موضوع علوم انسانی، زندگی روزمره ماست. این در حالی است که در گذشته اندیشه درباره زندگی، زمان و تاریخ مساله نبوده است. در دوران جدید مسائلی پیش آمده که به ابژه تبدیل شده‌اند. این که در اندیشه قدما جست‌وجو کنیم و آن را علوم انسانی بدانیم درست نیست.

شرط تحقق علوم انسانی این است که در تجدد مشارکت کنیم و وضع خودمان را نسبت به تجدد بفهمیم. وقتی نسبت‌مان را با تجدد مشخص نکنیم، سخن گفتن از علوم انسانی مثل انشا نوشتن می‌ماند. هیچ فرهنگی امروز خلاصی از تجدد ندارد. ما هم بخشی از این جهان هستیم که مشکلاتش با اقتصاد، بانکداری، حقوق و روانشناسی‌اش حل می‌شود. علم ناظر به امر واقع و مساله است. این تلقی با تلقی قدیم از علم متفاوت است. کمال آدمی در تلقی ملاصدرا، رسیدن به فناست اما کمال آدمی در دوره جدید، راه یافتن به عقل انتقادی است. درنتیجه اگر قدمای ما راجع به مردم صحبت کرده‌اند منجر به تاسیس مردم‌شناسی نشده؛ همین‌طور [بحث قدما راجع‌به سیاست، منجر به تاسیس] علم سیاست [نشده] و... .

 علوم انسانی، اخلاقی، تاریخی و غیر قانون بنیاد است

 مهدی معین‌زاده، عضو هیات‌علمی گروه فلسفه علم و فناوری پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

[در اینجا] با شکاف بین علم جدید و آنچه که در قدیم به آن علم اطلاق می‌شد، کاری ندارم. همین علم انسانی مدرن ویژگی‌هایی دارد که آن را از علوم طبیعی افتراق می‌دهد. همین توجه به این ویژگی‌ها سرنخ‌هایی برای شناخت چگونگی مرجعیت در علوم انسانی به ما می‌دهد.

وجوه ممیزه علوم انسانی با علوم طبیعی مهم است. یکی از وجوه تمایز این است که علوم انسانی ویژگی «اخلاقی بودن» دارد. هیوم در کتاب «رساله‌ای در فهم انسان» به احساساتی اشاره می‌کند که علوم طبیعی نمی‌تواند آنها را توضیح دهد. بعد از او جان استوارت میل اصطلاح «علوم اخلاقی» را به کار برد که در ترجمه آلمانی به «علوم روحی» ترجمه شد. اگر انسان اراده نمی‌داشت، جهان تابع جبر علی می‌بود و علوم‌طبیعی به همه سوالات ما پاسخ می‌داد. [در اینجا] مهم‌ترین مولفه، اراده است.

ویژگی دوم علوم انسانی «تاریخی بودن» است. در فیزیک، برای مثال، پژوهش در گزاره‌هایی صورت می‌گیرد که هم‌اکنون معتبرند و نیازی نیست که بروید سراغ اینکه مثلا «ارسطو حرکت را چگونه تبیین می‌کرد». اما علوم انسانی نمی‌توانند با تاریخ‌شان چنین مواجهه‌ای داشته باشند [اعتبار کنونی را ملاک بگیرند]، چون انسان ذاتا تاریخی است.
«غیرقانون‌بنیاد بودن»، ویژگی دیگری است. نوموس کلمه‌ای یونانی است که بنیادین‌تر از قانون است. ناموس هم از همین کلمه گرفته شده. «نوامیس الهی» بنیادین‌تر از «قانون» هستند. ویندلباند می‌گفت دو نوع علم داریم: علم «قانون‌بنیاد» و علم «تک‌نگار». علم قانون‌بنیاد همین «علم طبیعی» است. اما علم انسانی با پدیدارهایی مواجه است که یک‌بار اتفاق می‌افتد. ارسطو می‌گفت ما «حس جوهرشناس» یا «[حس] جوهریاب» نداریم و جوهر را باید انتزاع کنیم اما هوسرل می‌گفت ما اتفاقا حس جوهریاب داریم. طبق نگاه پدیدارشناسانه هوسرل، در مواجهه با یک پدیدار هم می‌شود چیزی همچون «علم» داشت. درنتیجه علومی که ذاتا اهل تعمیم هستند و علومی که با تفرد سر و کار دارند، با هم متفاوتند.

 اهمیت دایره‌المعارف‌نویسی در «مرجعیت علمی»

 عباس احمدوند، عضو هیات‌علمی دانشکده الهیات و ادیان دانشگاه شهید بهشتی

ما تابع قوانین و تصمیماتی هستیم که به ما تحمیل می‌شود. در حال حاضر منظور از مرجعیت علمی، impact و اثرپذیری و استناد است. با این مبنا چگونه بگوییم فارابی با این همه تاثیرگذاری، در علم مرجعیت داشته است؟ چگونه می‌توانیم با شواهد کمی، تاثیرسازی گفتمانی را بسنجیم. آیا نوشتن یک یادداشت هفتگی در نشریه‌ای در یک شهرستان در صورتی که نگاه شهروندان آنجا را تغییر دهد و دانش آنها را بالا برد، کمتر از یک مقاله علمی-پژوهشی بدون مخاطب است؟

سنت دانشنامه‌نویسی نمونه‌ای از کارهای علمی مهم در علوم انسانی است که [این قبیل کارها] در الگوهای رایج در ایران، امتیاز چندانی نمی‌گیرند و عامل مرجعیت‌بخش قلمداد نمی‌شوند. در ایران و جهان اسلام، «دانشنامه» سابقه طولانی دارد. اما دایره‌المعارف و encyclopedia مربوط به دوران جدید و متفاوت است با سنت ما. دایره‌المعارف در غرب به کتاب‌هایی گفته می‌شود که هم برای عامه مردم و هم برای متخصصان استفاده داشته باشد. نهضت دایره‌المعارف‌نویسی روی ما تاثیر گذاشت.

بعد از انقلاب سال ۶۲ مقام معظم رهبری پیشنهاد تدوین دایره‌المعارف را دادند. ما یک کار متفاوتی با غربی‌ها در دانشنامه‌نویسی انجام دادیم و به سمت تولید full document رفتیم یعنی ارجاع مطالب در همان قسمتی که مطلب را نوشتیم و نه در انتها. ما به مدد همین فارغ‌التحصیلان دانشگاهی این کار را انجام داده‌ایم و به سمت مرجعیت علمی حرکت کرده‌ایم.

در علوم‌انسانی گفته می‌شود که این علوم، اصول و قواعد علمی ندارد یا می‌گویند دغدغه‌های محقق جهت‌گیری علم را عوض می‌کند. در دانشنامه‌ها رویکرد بی‌طرفانه رعایت می‌شود. تولید‌کننده این دایره‌المعارف‌ها عصاره‌های علوم‌انسانی هستند که از دانشگاه‌ها بیرون آمده‌اند و می‌روند برای آموزش. زبان‌هایی در آنجا آموزش داده می‌شود که شاید هیچ‌گاه به گوش‌مان هم نرسیده‌اند. جایی مثل بنیاد دایره‌المعارف اسلامی بودجه زیادی ندارد، اما برای فارغ‌التحصیلان محل کار است. از طرفی تولیدات روی اینترنت قرار داده می‌شود چون برای فروش نیست.

 نمی‌توانیم اصلا به علوم انسانی توجه نکنیم اما نباید تقلید کنیم

 سید‌حسین نصر، استاد دانشگاه جرج واشینگتن

واژه علوم‌انسانی در ایران واژه‌ای تازه است. در زمانی که وارد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شدم چون آن زمان دانشگاه تهران بیشتر تحت نفوذ فرانسه بود، تحت تاثیر نگاه فرانسوی‌ها، واژه علوم انسانی هم به نام این دانشکده اضافه شد. علوم انسانی نه‌تنها واژه‌اش با سنت فکری ما غریب بود، بلکه محتوای آن هم از فرنگستان گرفته شده بود. حتی رشته تاریخ هم تحت‌الشعاع علوم انسانی اروپایی بود. در دانشکده الهیات کسانی مثل آقای دانش‌پژوه یا مهدی محقق، مقداری طلبگی کرده بودند، اما دانشکده ما هیچ نسبتی با علوم‌اسلامی نداشت. علامه‌طباطبایی هم آن زمان مایل بود که به علوم اسلامی هم توجه شود. اقتدار علوم انسانی سنتی در قدیم با اقتدار تفکر سنتی همراه بود نه مبتنی‌بر فردگرایی. [باید توجه داشت که] مساله اقتدار علوم انسانی با اقتدار مطلق اشتباه نشود.

پاسخ اینکه ما تا چه حدی باید از علوم انسانی غربی تقلید کنیم این است که ما امکان انتخاب نداریم که اصلا به علوم انسانی غربی توجه نکنیم. در ایران و کشورهای اطراف ایران متخصص علوم انسانی بسیار کم داریم و همه می‌خواهند دکتر و مهندس شوند. زمانی که رئیس دانشگاه آریامهر یا شریف امروزی بودم برای من بودجه گرفتن خیلی راحت بود چون دولت به علوم فنی توجه داشت اما بعد که رئیس دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شدم این کار خیلی سخت بود و به گدایی کردن می‌مانست. تا جایی که می‌دانم اکنون هم در ایران، همین وضعیت جاری است؛ درحالی که در غرب اوضاع -به‌رغم مشکلاتش- خیلی متفاوت است.

ما می‌توانیم از طرفی از علوم انسانی غرب برای تقویت علوم انسانی در ایران استفاده کنیم. علوم انسانی ایران هیچ چاره‌ای ندارد جز شناخت تاریخ کشورهای مختلف جهان و علوم انسانی غرب؛ اما در عین حال نباید تقلید کنیم.

مطالب پیشنهادی
نظرات کاربران